سارا زن داداش

    به خاطر تصادف مامانم فاصله سنی منو داداشم 10 سال شد محسن که الان 30 سالش شده همیشه با خودش درگیری داشت همش کتک کاری جوری که رئیس کلانتری محل عادت داشت هر هفته ببینتش اختلال دوقطبی بودنش از یه طرف طولانیتر شدن دانشگاه ازاد از طرف دیگه اعتماد نداشتن به دخترا داغونش کرده بود دوران ابتدایی و راهنمایی بدجور کتکم میزد جوری که ماه ها طول میکشید تا زخمام خوب شه دلم برا خودم میسوخت پسر بچه ای کم سن که افتاده دست ادم دیوونه همش آرزو میکردم بمیره تا بلکه راحت شم بالاخره مادرم تصمیم گرفت یه زن واسش جور کنن بلکه این همه درگیری ذهنی خلاص بشه مامانم فکر میکرد دختر بدبخت مردم میتونه این دیوونه رو ادم کنه به هر حال بعد از چند ماه مامانم هر روز توی مجالس مذهبی مهمونیا دنبال یه دختر خوب میگشت

    محسن اولش مخالف بود ولی با راهنمایی بابام و کلی مسائل جنسی که دم گوشی شنیدم راضیش کرده بود بالاخره اون دخترو مامانم پیدا کرد
    تو یه شب سرد پاییزی همه برا خاستگار رفتن اماده شده بودن منم تو خونه موندم به این فکر که هر چه زودتر محسن خونه رو ترک کنه.
    بعد از گرفتن جواب مثبت از خانواده دختره بابام تصمیم گرفت طبقه بالارو به محسن بده خیلی حالم بد شد انگار این درد تمومی نداشت بعد از چند ماه نامزدی تعجب کرده بودم که چطور محسن رو تحمل کردن و هنوز رابطشون ادامه داره محسن خیلی پر رو بد دهن بود بعد از یک سال سارا امد خونه ما یه دختر قد بلند موهای فرفری پر کلاغی پوست سفیدو و صد البته اخلاق مهربونش افسوس میخوردم چرا این دختر با داداشمه مامانم عاشقش شده بود محسن به کلی عوض شد با پدرم سرکار میرفت و رفتارش باهام خوب شده بود منم سخت برا کنکور درس میخوندم سارا همش پیش مادرم بود تو اشپذی و کارای خونه کمکش میکرد سارا اکثرا با دامن درازش با یه پیرهن چهارخونه دکمه دار یا تاپ با شلوار راحتی میگشت با من صمیمی شد همش بهم میگفت برم بدنسازیو هیکلمو درست کنم همیشه خوراکی میاورد اتاقم اخرش باعث شد بدنسازی هم برم هیکلم نسبتا خوب شد
    یه مدتی گذشت محسن به جای پدرم یه چند روزی رفت شهرستان سارا هم که تنها شده بود میترسید تو طبقه بالا بمونه خونه ماهم اتاق محسن انباری شده بود به خاطر همین من میرفتم پیشش. سارا تو خونه خودش یه ادم دیگه ای میشد انگار که اصلا من پیشش نبودم اکثرا ساعت 8 به بعد که میرفتم بالا همیشه لباس خواب تنش بود سینه های بزرگش پاهای سفید خیلی تحریکم میکرد هر وقت چشم تو چشم میشدیم میخندید میگفت چیزی لازم داری فقط لب تر کن
    روز بعد ساعت 7 بعد از ظهر بود با دوستم درگیر شدم چند تا به هم مشت زدیم دیگه نمیتونستم برم خونه صورتم بدجوری داغون بود بالای ابروم جر خورده بود امدم خونه یه راس رفتم بالا پیش زن داداش تا منو دید با صدای بلند گفت :چی شده فدات بشم؟چرا اینطوری شدی بیا تو بببینم وای دعوا کردی؟ گفتم اره رفت تو اتاق خوابش چند تا باند و چسب اورد این صحنه خیلی بهم چسبید تا امد پیرهنشو سریع دراورد کل بازوهاش نصف سینه هاش امد بیرون گفت اینطوری راحتم سرتو بذار رو پاهام ببینم هر کی این کارو کرده دستش بشکنه الاهی سرم رو پاهای خوشگلش بود برامدگی سینه هاش نوک سفت زیر پرهنش معلوم بود همینطور که تمیز میکرد با اون یکی دستش داشت صورتمو ناز میکرد چند جای صورتمو با اب دهنش پاک کرد با اینکه درد داشتم کیرم کاملا راس شده بود از رو شلوار معلوم بود میترسیدم برگرده و ببینه دلهوره داشتم بعد کارشو تموم کرد و زل زد تو چشمام آروم امد جلو موهاش ریخت رو صورتم با یه لحن خیلی سکسی پیشونیمو بوسید گفت به خاطر من دیگه دعوا نکن باشه؟ دستامو گرفت تو دستش منم نصف صورتمو چسبوندم به شکمش فک کنم 3 دقیقه یا حتی بیشتر اینطوری موندیم اونم با انگشتاش موهامو میچرخوند آرامش خاصی بهم دست داد صورتمو چسبوده بودم بهش حتی صدای غرغر شکمشو میشنیدم برگشت گفت مازیار پاشو برو رو تخت خواب اونجا راحته یکم بخاب گفتم باشه پاشدم آروم بغلش گرفتم گفتم ممنونم سارا گفت دیگه اینطوری نبینمت برو تو اتاق من دیگه با بوی بدن سارا بوی لوازم آرایشش تو اتاق مست شده بودم رو تختش دراز کشیدمو خودمو به بالشش میمالیم خابیدمو فرداش با کلی جروبحث با مامانم داستان دعوا تموم شد محسن از شهرستان برگشت دیگه من از سارا دور شده بودم یک ماه گذشت لحظه بوسیدنش یادم نمیرفت
    یه روز تو اتاق بی حوصله نشسته بودم مامانم امد گفت پاشو برو بالا اون دختره باز تنها شد محسن رفته شهرستان خدا میدونه کی برمیگرده فک کنم درک کنید چقدر خوشحال شده بودم با اعتماد به نفس کامل رفتم بالا در رو زدم سارا امد برخلاف انتظارم با یه صحنه ترسناک مواجه شدم زیر چشم سارا کبود شده بود با چشای پر از اشک زل زد بهم تنم لرزید بغضم گرفت امدم داخل گفتم کار محسنه؟گفت اره با مشت کوبید رو چشمم دلم میخاد برم بکشمش یاد کتک کاریاش افتادم تمام درد رو با دیدن صورت سارا احساس کردم همونجا گریه ام گرفت مثل دختر بچه ها زار زار جلو سارا اشک ریختم بغلم کرد گفت تو دیگه چرا ؟داری دیوونم میکنی گریه نکن بگو چی شده؟ کل ماجرارو بهش تعریف کردم کتک کاریاش دعوای خانوادگی و کلی راز خانوادگی که نباید گفته میشد گفتم اعترافاتی که دخل محسن رو درمیاورد سارا دیگه ساکت شد به زل زده بود به فرش صدای گریه اش مثل گلوگه قلبمو تکه تکه میکرد گفتم دیگه کافیه پاشو برو دستو صورتتو بشور بیا برگشت با دستش صورتمو دوباره گرفت گفت اصلا دوسش ندارم حرفایی رو که زدی باور میکنم اولین بارش نیست که میزنه امروز اعصابش داغون بود منم با حرفام تحریکش کردم اخرشم اینطور شد گفتم عیبی نداره حلش میکنیم فاصله ی صورتمون خیلی کم بود با انگشت شستم اروم روی صورتش کشیدم تا کنار لباش اونم انگشتمو بوسید نه یک بار چند بار اینکارو کرد دیگه ترسی از محسن نداشتم امدم جلوتر لبشو بوسیدم و سریع برگشتم عقب نگاش کردم بهش هیچی نگفت دوباره رفتم جلو اینبار طولانی تر لباشو میبوسیدم تا اینکه اونم همکاری کرد دیگه یخمون آب شد چند ثانیه بعد از هم جدا شدیم یهو خندمون گرفت سارا گفت دقیقا این کار واسه چی بود مجوز بوسیدن زن داداشتو داری مگه آقا ؟ بازم خندیدیم گفت من زن داداشتم نباید این کارو میکردی امدم جلو گفتم تو که خوشت امد:)با لبخندش بلند شد رفتیم سر میز شام اصلا نمیدونستم چکار کردیم گیج میزدم هر دومون فقط یه کم شام خوردیم سارا رفت چایی بریزه داشتم نگاش میکردم وای این دختره چقدر زیباست موهاشو دم اسبی بسته بود چند بار برگشت نگام کرد که منم از فرصت استفاده کردم از پشت بغلش کردم اونم با صدای اووووووممم مازیار بسه خاهش میکنم یکم گردنشو بوسیدم دستامو دورش حلقه کردم انگشتامو رو شکمش کشیدم برگشت دستشو گذاشت رو لبام سه بار خیلی جدی گفت کافیه کافیه کافیهههه دیگه باید این کارو تموم کنم گفتم چه کاری ؟
    گفت میخام ازش جدا بشم دیگه ته خط رسیدم نمیذارم بیشتر از این تو زندگی زجر بکشم خاهش میکنم دیگه این کارو نکن فراموش کن چکار کردیم گفتم اون داداش من نیست حتی بیشتر از یه دشمنه گفت نه اینطوری نگو میدونم به خاطر من اینارو میگی دوباره بوسیدمش بازم سارا گریه ش گرفت هی میگفت عزیز دلم این کارمون اشتباهه اونم منو بوس میکرد مکالمه ای که سه چهار ثانیه با یه بوس محکم ادامه داشت دستامو رو صورتش گرفته بودمو داد زدم نهههه این حق تو نیست خودتم خوب میدونی یکم ساکت شد یهو زیر پیرنشو هم در اورد گفت باشه هلم داد عقب پیرهن منم دراورد دیگه ندونستم چی شد محکم بغلش کردم سینه هاش چسبید به سینم بوسها فرانسوی شده بودن با دستم از رو شلوار راحتی کوسشو مالوندم دیگه صداش درامده بود شلوارش کامل خیس شده بود دراوردم شرتشو جدا کردم بغلش گرفتمو گذاشتمش رو اپن اشپذخونه سرم کردم تو کسش دیگه هر جا میومد لیس میزدم از سوراخ کونش گرفته تا نافش اولش یکم شور بود ولی بعدا هیچ طعمی نداشت سریع شلوارمو کندم سارا امد پایین کیرمو گرفت دستشو با زبونش لیس میزد ساک زدنش حرفه ای بود با حالت چرخان میمکید چند دقیقه بعد
    سارارو بغل کردم از اشپذه بردم تو اتاق روبه شکم دراز کشید کمرشو لیس میزدم تف انداختم لای پاهاش کیرمو گذاشتم وسطش بالاپایین کردم وای وایییی بهترین لحظه بود برگردوندم سینه هاشو گرفتم دستم مثل اسباب بازی انگولک کردم سارام میگف آیییی نکن:)از یه طرف به کسش فشار میدادم گفت مازیار منو بکن اون کیرتو میخام دارم میمیرم خیس عرق بودیم گفت من بالا میرم میخام دست خودم باشه منم دراز کشیدم سارای خوشگلم امد روم از گردن تا کیرم بوس کرد یه ذره ساک زد بعد نشست رو کیرم جلو عقب کرد دیگه میدونستم تا کیرم بره داخل آبم امده تو این فکر بودم که دقیقا این کارو کرد کیرمو گرفت گذاشت رو کسش فشار اورد رفت تو وای چقدر داغ بود با سه بار بالا پایین ابم امد ریختم تو کسش یعنی اصلا توان بیرون کشیدنو نداشتم گفت ادامه میدم اشکال نداره تا کورت نکنم دست بردارت نیستم اون شب من سه بار ارضا شدم دیگه توان حرکت نداشتم سارا بغلم ولو شده بود شب خاصی بود بالاخره با اون که دلم میخاست تا صب تو بغلم خوابید عوض اون همه کتک کاریای محسن درامد
    دیگه سارا شد زندگیم هر روز با تلفن حرف میزدیم با ماشین میومد دنبالم کل شهر رو میگشتیم
    سارا تو تصمیمش جدی بود زنی که زندگی کردنو بهم یاد داد بالاخره دایی سارا تونست به کمک وکیلشون طلاق بگیره از روزی که سارا رفت ناراحتیم این بود که دیگه طبقه بالا نمیرم خوشحالیمم از این که دست محسن بهش نمیخورد منو سارا در ارتباط بودیم قرار میذاشتیمو حتی خواهرشم فهمیده بود محسن مثل سگ پشیمون شده بود افسرده و پریشون به زندگی کیریش تو خارج از کشور ادامه داد منم دانشگاه قبول شدم چند بار دیگه با سارا تو خونه دوستش سکس کردیم بالاخره یه پسر باحال عاشقش شد و منم جواب مثبت دادم دیگه بعد از اون رابطه نداشتیم فقط در حد تلفن سارا خوشبخت شد با دو تا بچه ی خوشگل به زندگی ادامه داد
    پایان.


    نوشته: مازیار

  • 28

  • 23




  • نظرات:
    •   jerard96
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • خیلی چرت بود


    •   امین@۱۸
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • کوس سارا دهنم


    •   Ares.1
    • 2 هفته،5 روز
      • 7

    • فیلم ایرانی
      آدم بده از کاراش پشیمون شد و به سزای عملش رسید
      آدم خوبه همه ی بدی هایی ک بهش شد رو خدا براش جبران کرد
      یه شخصیت هم که کیر بدست داشت این وسط نگاه میکرد
      ما هم وابسادیم کلی وقت گذاشتیم داستان رو از قلم همون شخص سوم دنبال میکنیم
      آخرش خوب بود ، ولی خیانت به همسر ، حتی در بدترین شرایط هم خوب نیست ، بفهم


    •   VIDCO
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • هموجور کساشیری که نوشتی هموجوووور


      وخه جمع کن خوته یرگه اوس


      نمدنم برچی از هر طرف مین اینجه بلغور مکنن
      هموجوررر
      براروم
      نجغ


      کوصپدر


    •   Paria_1991
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • یادش بخیر دوران راهنمایی همیشه تو انشا بیست میشدم
      با اینکه الان خیلی افت کردم ولی بازم سعی میکنم با حوصله بنویسم
      قطعا این داستان فقط یه داستان بود و نه بیشتر
      ولی اگه خواستی دوباره بنویسی عجله نکن
      با آرامش و شمرده شمرده بنویس
      به قول ندا مچکرم


    •   shahx-1
    • 2 هفته،5 روز
      • 7

    • معلومه دوران بچگیت خان داداش فقط به زدنت اکتفا نمیکرده!!! (biggrin)


      پی نوشت: به زندگی کیریش در خارج از کشور ادامه داد؟ بچه بودی تورو کرده در جوونی سارا رو بعدشم مجردی رفته خارج کسای اونجا رو زده زمین اونوقت زندگیش کیریه؟ بدبخت کیری تویی که بچگیت به داداشت کون دادی بزرگیت به جمهوری اسلامی!!! (biggrin)


    •   HYPERMAN98
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • با اینکه از رابطه با زن داداش بیزارم، ولی عالی بود، آفرین


    •   Paria_1991
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • شاه ایکس عالی بود?


    •   Xknight.1
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • ماست خیار هنوز داخل اشپذه دستت تو شرتته؟ در بیار دیگه اون دست واموندت.


    •   Boy_ahwaz
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • کاش بازیگر بودم همه داستان نویسهای شهوانی استخدام میکردم برای هالیود فقط برای نویسندکی


    •   Xxxesfghom
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • واقعا کیری ترین داستانی بود که خوندم.


    •   ک+ک+ک
    • 2 هفته،5 روز
      • 5

    • من با کاندوم نمیکنم ولی با کاندوم کنندگان را دوست دارم(آرمانه های امام راحله خط سوم)


    •   saeeed25
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • نخوندم ولی از اسم داستان میگم کیر تو کون خودت و بابات..کیر تو کس مامانت...کسکش سیخ کردن رو زن داداش اخه...کیرم بره دهنت...ادم به برادر خودشم خیانت میکنه کسکش


    •   Arash9k
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • کلید اسراره مگه،؟؟؟


    •   Amoo-Reza
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • نگارشت افنضاحه دادا نتونستم تا آخر بخونم، اتفاقایی اکه میفته توی داستان برای خواننده قابل باور نیست ، قدرت تخیلتو بیشتر کن


    •   1979mehdiiiii
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • یه دفعه محسن سر از خارج در آورد


    •   amiiir_h
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • این ک همش شد دعوا..بزن بخور بکن بده..دیگ انقد زنه رو گاییدی بازم نمیخواسی بش اوکی بدی؟؟؟توام کم از داداشِ کونیت نداری..حیف اون پسرباحاله ک عاشق ی جنده شد..ریدم تو داستانت عن


    •   ARYA52
    • 2 هفته،5 روز
      • 8

    • داستان رو نخوندم ولی چون عنوان و کامنت دوستان میگه خیانت به برادر و زن داداشت بوده، خواستم بگم با هر چی تایپ کردی داستان رو همون تو کونت خشک خشک. حالا یا گوشی موبایل بود یا کیبرد کامپیوتر یا لپ تاپ.


    •   Holy.Ray
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • حاشیه از اصل طولانی تر بود. یکم پارت سکس رو طولانی تر مینوشتی


    •   Stopgah
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • احساس میکنم ریدی تو لب گرفتی بعد چسبوندی بهش در اخر اون لخت شده جنگ ستارگان هم چند نفر جقی مثل تو ساختن


    •   PUNISHER_IR
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • فقط اون قسمت که گفت منم جواب مثبت دادم :////////


    •   boko+net
    • 2 هفته،5 روز
      • 8

    • یادمه کلاس دوم راهنمایی که بودم یه رفیق داشتم حمید رهبر که تنبلترین شاگرد ایران بود و یه انشاء به عمرش نوشت که تااخرسال تحصیلی جلو در دفتر مدرسه رودیوار نصب بود به عنوان کیریترین انشاء تاریخ ادبیات ایران . حمید همیشه میگفت حق کشی کردن من مطمئنم از این کیری تر هم هست !
      باهم شرطبندی کردیم نیست .
      امروز بهم زنگ زد گفت داستان سارا زن داداشو بخون .
      دهنتو مازیار بعد 20 سال باعث شدی ببازم .


    •   Blackhorse
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • کلش مذخرفات بود


    •   ناصر39
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • آریا خان من به جای شما داستان رو خوندم ! خیالتون راحت که در زمان صرفه جویی کردی ! کسی که پشت کنکوری هست و هنوز آشپز رو درست بود نیست بنویسه ! چه توقعی میشه داشت که داستان نویس باشه ! دیسکلایک


    •   king.artoor
    • 2 هفته،4 روز
      • 6

    • الان راحتی ک زندگی داداشتو بگا دادی بی وجوده هیچی ندار؟کسکش تو دلت برای زن داداشت نسوخت ک نشستی رازای زندگیتونو برای زنش گفتی اونقد پستی ک دنبال کردنش بودی و چه راهی بهتر از اینکه داداشمو هیولا نشون بدمو از چشمش بندازم و خودمو مظلوم نشون بدم!!ای تف ب روت 5دقیقه سکس اونم با زن داداش اینقد ارزش داشت اخه لاشی؟گرچه زمین گرده و خداهم حق ترین جای ممکن نشسته شک نکن یه جا ی جوری میزاره تو کاست ک تا آخر عمرت مثل کیرررر هرچقدرم بخوریش تمومی نداشته باشه.تو این داستانم اتفاقا داداشت از همتون خوشبخت تر شده توعه لجن خبر نداری. رفته راحت شده داره زندگیشو میکنه


    •   72Omid72
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • کسشعر بود کیرم تو داستانتو خودتو مادرتو داداشت


    •   Robinhood1000
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • جالب بود.


    •   کوثلاو
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • یه سوال! چرا وقتی محسن میرفت شهرستان بجای اینکه زنش بیاد خونه شما، تو میرفتی خونشون؟؟؟


    •   rimjoblover
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • واقعی بودنش حس میشه
      ولی من هیچوقت نمیتونم به همچین حرکتی حتی فک کنم...


    •   آپو
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • تو یه لجن کثافتی،


    •   Zahra.St
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • چجودی دلتون میاد به برادرتون خیانت کنید...
      قابل درک نیست چنین داستان هایی.
      دیسلایک


    •   Navid.master
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • داستان خوبى بود اصلا برام مهم نيس واقعى بود يا نه


    •   132316
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • .کیر محسن تو کونت


    •   Marde.badshans
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • به نظرم واقعیت نداشت.
      فقط تنها چیزی که باعث شد تا اخر بخونم قلم تحریر نسبتا خوبش بود.
      اگه یه کم بیشتر روی تحریرت کار کنی واقعی تر به نظر میرسه.
      زن داداش دختر دوم اون خونست.زن داداش یعنی وقتی داداشت نیست روش غیرت داشته باشی.
      به هر حال مرسی.


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • اینجاش رو نفهمیدم : یه پسر خوب عاشقش شد تو جواب مثبت دادی! یعنی چی؟ یعنی دوتایی زن اون پسر خوب شدین؟


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • منم داستان کیرریتو بخاطر اسمش نخوندم ولی به استناد کامنتایی که خوندم
      بهت میگم تو ی کثافت اشغال حرومزاده بی پدر مادری که تو بچگی بشدت مورد ازار و اذیت قرار گرفتی وگرنه زن داداشتو نمیکردی


    •   Orginalboy
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • (stop)اشتب میزنی داش


    •   Emperatoorxxx
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • چشات روشن


    •   kiredivoone
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • موقعی که ننت میفرستادت بالا عباس اقا بقال هم با ننت کشتی کج کار میکرد؟!


    •   قبیله.لر
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • الان کور شدی؟!!!


    •   bayram05
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • دونکته مبهم ... زنی که زندگی کردن و بهم یاد داد . الان یعنی دقیقا چی و یاد شما داد ...
      یه پسر باحال عاشقش شد و منم جواب مثبت دادم . تعارف میکنی داداش ، با ما راحت باش . جواب منفی میدادی خوب
      درضمن آشپزخانه به این صورت نوشته میشه


    •   فوت-لاو
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • نفر دوم کیر منم روش


    •   Hooman.esf.60
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • مامانت پرورش خرچنگ داره؟
      پسر نره خر یالقوزشو وقتی پسر بزرگش مسافرته می‌فرسته روی عروسش؟
      جل الجااالق!!!


    •   Hooman.esf.60
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • مامانت بدرد شورای سیاستگذاری مجلس هم میخوره ها
      سیاستش هم میشه کوس پرور خرچنگ محور


    •   Sabluke
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • من نمیدونم مگه با آلت تناسلی مینویسن بعضی نویسنده ها ک داستانشون اینجوری میشه ، بیشتر مث پاراگراف هایی هست که وسطش توهم میزنی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو