سال نحس (۱)

    دو روز بعد از عید مجید واسه مأموریت به یکی ازشهرای شمالی رفته بود و منم تنها بودم خونه حوصلم سررفته بود قرار بود امسال بریم شهرستان پیش خانوادم خیلی بدشد.به لیلا دوستم زنگ زدم بیاد پیشم اونم. از شانس من براشون مهمون اومده. تصمیم گرفتم به آژانس زنگ بزنم و برم توی پاساژ وسط شهر البته اگه جایی باز باشه آماده شدم و رفتم پایین هوا یکم ابری بودو معلوم بودقراره بارون بیاد. چیزی طول نکشید یه پراید سفید با شیشه های دودی وایساد جلوم سرموخم کردم شیشه رو داد پایین گفتم آژانس مکثی کردوگفت بله بفرمایید تعجب کردم انقد زود اومده بود. سوارشدم وگفتم سلام.ماشین راه افتاد با لبخندگفتم چقد زود هر دفه کلی طول میکشید تا ماشین بفرستن خندید و گفت آره خوب من توی محله بودم بهم زنگ زدن و گفتن بیام دنبالتون. کجامیرید؟منم گفتم نمیدونم کدوم پاساژ باز باشه اگه شما خودتون جایی رو سراغ دارین که بازه برید همونجا بیزحمت میخوام لباس بگیرم. اونم گفت باشه چشم. توی راه به مجیدزنگ زدم وگفتم دارم میرم بیرون کجای یه وقت نیای بمونی پشت درآخه طفلکی اینقد با عجله رفته بودکه حتی کلیدو کیف پولشو فراموش کرده بود ببره اونم گفت نه عزیزم فعلا فکر نکنم بیام خیلی وضعیت بده منم گفتم دارم میرم بیرون لباس بخرم اونم گفت باشه عزیزم مواظب خودت باش خدافظ.
    بارون نم نم شروع به باریدن کرده بود. اهنگ نقاب سیاوش قمیشی روگذاشته بود و صداشوکم کرده بود خیلی این اهنگو دوس داشتم کنار جاده وایساد بیرونو نگاکردم و گفتم رسیدیم؟گفت نه ببخشید مدارک ماشین رو خونه جاگذاشتم الان برمیگردم. پیاده شد و رفت داخل یک کوچه پایین تر یه لحظه پیش خودم گفتم چرا همونجا نگه نداشت ازتوی شیشه جلو داشتم نگا میکردم یه دفعه در سمت طرف من بازشد و یه دست اومد سمت صورتم یه دستمال سفید دستش بود ترسیدم سرمو کشیدم عقب و جیغ زدم یه پسرهیکلی اومدداخل ماشین و گردنم روگرفت خواستم درو بازکنم دستمال روگذاشت جلوی صورتم بوی خاصی نداشت دستشوکشیدم عقب گردنم روول نمیکرد خیلی ترسیده بودم دستم به دستگیره دررسید اما احساس کردم دستم جون نداره درو باز کنه سرم گیج رفت حس کردم داره خوابم میبره دیگه هیچی حسی توی بدنم نبود و دیگه نفهمیدم چی شد.
    وقتی دوباره چشمامو بازکردم سرم گیج میرفت و خودم روتوی یک اتاق بزرگ روی یک تخت دونفره دیدم فقط تاپ و شلوارسیاهم تنم بود ترسیدم و دویدم سمت در اما در قفل بود یه پنجره روبروی در بودرفتم سمتش و پرده روکنارزدم هنوزهواروشن بودپنجره حفظ داشت وفقط یه دیواربلندجلوی پنجره بود. پنجره روبازکردم وبلنددادزدم کمک یکی کمکم کنه دست گیره اتاق تکون خوردودربازشدهمون پسری بودکه دستمال جلوی دهنم گذاشت موهاش تراشیده بودوریش بورش ازموهاش یکم بلندتربودفقط یه شلوارک سیاه پاش بودازشکم شیش تکش معلوم بودورزشکاره یا باشگامیره اومدسمتم اون پسره راننده هم پشت سرش اومدداخل اونم یه شلوارک ابی پاش بودموهای سیاه وکوتاهی داشت ویه ته ریش گفتم چه غلطی میخوایدبکنیدکثافتالباسام کجان؟اون پسره راننده خندیدواومدجلوگفت نگران نباش خانم خوشگله لباسات همینجان منتهی قبلش بایدیه حال اساسی بهمون بدی. گفتم خفه شوبیشعوربخداجیغ میزنم همه بریزن اینجابازم خندیدوگفت جدی خوب جیغ بزن ببینم دویدم سمت پنجره که جیغ بزنم دویدومنومحکم توی بغلش گرفت جیغ زدم وگفتم به من دست نزن کثافت حرومزاده اینقدر محکم زدزیرگوشم که احساس کردم پرده گوشم پاره شدافتادم روی زمین وبازم جیغ زدم اومدسمتم وبامشت زدتوی شکمم نفسم بالانمیومدحس کردم دارم خفه میشم دستاموگذاشتم روی شکمم ازروی زمین بلندم کردویکی دیگه زدتوی گوشم افتادم روی تخت خواست بامشت بزنه توی صورتم اون یکی گفت مرتضی بسشه دیگه زدم زیرگریه وگفتم توروخداولم کنیدبقران من اونی که شمافکرمیکنیدنیستم توروخداولم کنید. پسررانندهه گفت خفه شوجنده شمازناهمیشه اولش همینومیگیدزودباش لباساتودربیارتاپارشون نکردم راستش میخواستم خودم دربیارم امااینجوری جذابیتش بیشتره مگه نه علی؟اونم خندیدوگفت اره دیگه اصل حالش به همینه که خودش لخت بشه بازم التماس کردم اومدسمتم وگفت ببین خوشگله تافرداهم گریه زاری والتماس کنی بی فایدست پس زودترلخت شوکیرم راست شده. زودباش.خدایاچیکارکنم چی بگم بهشون تاولم کنن هرچی قسم بودبهشون دادم پس دیگه چی بگم اخه خدایامنوبکش دوباره اومدوزدزیرگوشم افتادم روی تخت اومدنشست روی سینه هام دستاموگرفت وگفت کیرم توکوست توانگاری حرف حساب سرت نمیشه نه دستاشوگذاشت زیرگلوم داشتم خفه میشدم دستاشوبه زوربرداشتم وگفتم باشه باشه توروخدااجازه بده باشه هرچی توبگی باگریه گفتم اصلاغلط کردم هرکاری دلت میخوادبکن فقط ولم کنیدبزارید برم.گفت افرین خوشگله این شدحرف حساب حالا لباساتو در میاری یاخودم پارشون کنم؟گفتم باشه تو بلندشو خودم درمیارم گفت لفتش بدی بخداپارشون میکنم. گفتم باشه بخداخودم درمیارم .


    نوشته: الهام

  • 4

  • 5




  • نظرات:
    •   As-pikc
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • به راننده اژانس توضیح میدی چی میخای بخری?
      شوهرت ماموریت شمال بود.زنگ زدی یوقت پشت در نمونه?


      خوبی ?


      الان تو آنگولا هم اسنپ میگیرن
      یه اسنپ نصب کن
      سری بعد کردنت
      بتونی بابای بچتو پیدا کنی


    •   As-pikc
    • 1 هفته،3 روز
      • 8

    • جوکر


      تو فرزند ایران هستی
      افغانی
      قطعا مادرت وقتی تورو حامله شده
      توسط یک ایرانی گاییده شده
      پس به پدران واقعیت فحاشی نکن


      شما هنوز زندگی کردن بلد نیستید
      دختر خرید و فروش میکنین
      پسر میارین تو مجالس شادیتون دسته جمعی میگایین


      شما ادمین یا حییوون?


      یه مقدار تفکر کن و دیگه به پدرانت فحاشی نکن پسرم


    •   A.t1363
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • اگه با اون دستمال بيهوش شدي بايد يه بوي شيرين ميداده ...


      اين داستانم از اون داستاي فرم شده !
      تجاوز !


      فيلم اره رو فكر كنم چندبار ديدي
      با اره سرتو نبريدن !؟


    •   ssonna
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • راست ودروغ داستانتو نميدونم ولي روزي نيست ازخداي خودم نخوام كه هيچكسي رو با اين تجربه ي بدو كثيف ونابود كننده آشنا نكنه.
      اون لحظه يه حس تنهايي و ترسي تمام وجودتو ميگيره كه اينقدر وحشتناكه كه مردن بقدري ازش كوچيكتره كه با كمال ميل ورضايت آرزوشو ميكني.خدايا هيچكيو بااين تجربه آشنا نكن.


    •   مردسکسی.....
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • تا آخرین نفست مقاوت کن و وا نده و تسلیم نشو


    •   Binamariai
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • جوکر
      خوار کوسه ایرانیها به چند روش ناموستو گاییدن که عقده داری ازشون این یه داستانه و تو هر کشوری هم متجاوز هست و مطمنا اونای که بزور تجاوز میکنن مثل تو خوار کوسه و بی ناموسن


    •   Weed-m@n
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • خواستی ی داستان با تم ادم ربای تجاوز بنویسی اما ریدی بصورت حماسی فعلا ی دیس تقدیمت تا بیشتر تلاش کنی


    •   girl+angel
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • دیس ۴ نصیبت.بابا چرت و پرت ننویسید.ادمین جان رسیدگی کن لطفااااااا


    •   shiraz-m-m
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • جوکر23..پسرم ادب داشته باش من فقط یبار مادرتو اونم به اصرار خودش گاییدم قرار نبود تو شکل بگیری اما شد دیگه،فرزندم قول میدم در سفر بعد که میام اردبیل اون مادر رو پیدا کنم و یه خواهر خوشکل برات درست کنم که دیگه توی تاپیک دنبال کیر ایرانی نباشی و سرگرم خواهرت بشی.بدرود پسرم مراقب کونت باش مردان ایرانی مردانه جر میدن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو