ساناز خاله ی فوق سکسی

    سلام ، اول از همه بگم که ساناز خاله که توی عنوان داستان نوشتم در اصل خاله ی من نیست بلکه دوست خیلی صمیمی مادرم هستش که من و داداش کوچولوم ساناز خاله صداش میکنیم خب اول از خودم بگم تا برسیم به ساناز جون ، من الان ۲۴ سالمه اما داستانی ک میگم برای پارساله یعنی ۲۳ سالگی و اما اسم خودم علی ( مستعار ) هستش ساکن یکی از شهرهای نزدیک تهران که کلا دوست ندارم بگم کجا ( مگه زوره ???? ) قدم ۱۸۰ و وزنم ۷۵ کیلو راستش من از ۱۹ سالگی رفتم باشگاه فیتنس کار کردم و بعدش دماغمو عمل کردم تا بتونم تو آژانس مدلینگ استخدام بشم و البته بعد از ۲ بار قهوه ای شدن توسط کادر آژانس بالاخره تو ۲۱ سالگی موفق شدم که مدل بشم و الانم برای چندجا مدل پوشاک و کفش شدم و خداروشکر زندگی بکامه ، میدونم نصف تون وقتی داشتین ۲ خط بالارو میخوندیم تو دلتون به زیبایی گفتین ( به کیرم ) اما کلا اینا رو گفتم که بدونیدخلاصه منم مادرزاد هیج گوهی نبودم براش زحمت کشیدم و تلاش کردم تا به یه هیکل و قیافه سکسی رسیدم که راحت هر دختری ک میخام ۵ دقیقه مخشو بزنم و برای شب با یه بسته کاندوم رو تخت ازش پذیرایی کنم ،


    به هر حال از ساناز جون میگفتم یه زن فوق سکسی که جدیدا بهشون میگن milf با ۳۲ سال سن و قد حدودا ۱۷۰ یا ۱۶۸ اینا و بدن تو پر خیلی هات با پوستی به سفیدی برف و چشم های عسلی و موهای لختی که بلوند رده و سینه ها و باسنی که هر مردی رو دیوونه ی خودش میکنه .اما ایشون یه دختربچه داشت که حدودا ۶_۷ ساله بود و این اونو تبدیل میکرد به یه مادر و بزرگترین سدی ک میتونست بین من و اون قرار بگیره برای همین زیاد تو نخش نبودم و راستش چون تو کف کس و کون نبودم خیلی بهش اهمیت نمیدادم اما لامصب همیشه وقتی پیش هم بودیم خودش کرم میریخت و یا مثلا شوخی میکرد باهام و بغلم مینشست به بهانه ی سوالای گوشی و این کسشعرا کاملا میچسبید بهم تا اینکه یه روز خونه شون دعوت بودیم و وقتی رفتیم و پذیرایی شدیم و خلاصه بابای ما و شوهر ساناز جون تصمیم گرفتن برن استخر و ساک و وسایل رو جمع کردن اما من باهاشون نرفتم چون واقعا هم حس و حالش نبود ، خلاصه اونا رفتن اسختر و به محض رفتنشون ساناز جون رفت تو اتاقش و یه لباس مثلا خونگی راحت پوشید تا با خیال راحت شام رو بپزه و تدارکات مهمونی رو ببینه اما وقتی سرمو از گوشی درآوردم و وقتی ک داشت با اون لباسای سکسیش از اتاق میومد بیرون واقعا یه حال عجیبی بهم دست داد یه شلوار مشکی تنگ که تمام برجستگی های پاها و باسنشو نشون میداد با یه تی شرت سفید که کاملا چاک سینه هاش معلوم بود و انگار که سینه های به فشار اون تو جا شده بودن و میخاستن تی شرتو پاره کنن ، مادرم ک متوجه سنگینی نگاهم شد به دوستش گفت ساناز خجالت نمیکشی جلو پسرم ؟ ناسلامتی مردی شده برای خودش هاااا ، منم سریع دوباره سرمو بردم تو گوشی اما گوش هام هشیار تر از همیشه بود که ساناز جون گفت علی هم مثل پسر خودمه ماشالا چشم و دلش هم که سیره براش فرقی نداره بعد با یه لبخند رفت آشپزخونه و باقی داستان . اون شب کلا فکرم درگیرش شده بود و از مغزم بیرون نمیرفت تا اینکه دلو زدم به دریا و گفتم به جهنم بذار یه امتحانی بکنم ، ساعت ۱۲ شب بود یه آهنگ کسشعر فرستادم برای رفیقم بعدش اونو فوروارد کردم برای سانازجون و سریع بعدش نوشتم که ببخشید اشتباه شده میخاستم اینو برای دوستم بفرستم که دستم اشتباهی خورده و از این داستانا ... چند دقیقه نگذشته بود که دیدم جواب داده اشکالی نداره ولی من دانلودش کردم قشنگ بود کم کم سر صحبت رو باز کردم و بابت شب ازش تشکر کردم که مهمونی به اون خوبی رو برامون ترتیب داده بود و ... راستش خیلی عجول بودم و همیشه هم تو مخ زنی هام ۲ تا کس لیسی زیر میرفتم و طرف سریع خر میشد و پا میداد با خودم گفتم چرا که نه حتما رو اینم جواب میده ، براش فرستادم راستی امروز خیلی قشنگ شده بودید که نوشت مرسی اما تو که همش سرت تو گوشی بود چجوری فهمیدی امروز قشنگ شده بودم . گفتم ببخشید رفتارم بی ادبانه بود اما راستش با یه نفر چت میکردم که واجب بود باید جوابشو میدادم که نوشت ای شیطون دوست دخترت بود ؟ منم نوشتم حالا دیگه ... بعدش شب به خیر و لالا ، یه مدت گذشت هر شب واسه هم پیام و عکس خنده داره و علمی و خلاصه هر کسشعری ک میدیدم برای هم تو پیوی میفرستادیم که کم کم جوک ها سکسی شد منم از خدا خواسته ، یه روز دلو زدم به دریا و یه جوک تمام سکسی از یه کانالی که تمام مطالبش سکسی بود براش فرستادم که بعدا فهمیدم رفته عضو کاناله شده که حدودا ۲۰ دقیقه بعد بهم پیام داد علی یه چیزی ازت بپرسم ؟ گفتم بپرس گفت چرا توی این کاناله عضو هستی منم نوشتم خب جک های قشنگی میذاره که نوشت اما فقط جک نبودااااا مطالب بزرگسال هم توش بود که منم نوشتم پس کاملا رفتی همه رو چک کردی که گفت نبابا فقط میخاستم ببینم تو چه چیزایی میبینی ???? و کم کم از اون شب روی ما به همدیگه باز شد تا اینکه مطالب ارسالی ما به همدیگه به گیف ها و عکس های نیمه سکسی رسید مثل گیف های زن های بدن ساز که اسکات کون میزنن یا عکس های مدل های لاکچری ک بدون سوتین کنار آب عکس میگیرن و ... منم پیش خودم فکر کردم که حتما چراغ سبز داده و باید کار رو یکسره کنم تا اینکه خودش گفت دخترش کامپیوترشون رو خراب کرده و من برم درستش کنم و وقتی رفتم خونه شون هیچکسی نبود نه شوهرش که سرکار بود و نه دخترش ک مهدکودک بود منم خیلی سریع رفتم سراغ اصل مطلب و خاستم که سریع بحث رو سکسی کنم و بی افتم روش که هی تفره میرفت و بحث رو عوض میکرد منم که اعصابم خورد شده بود یهویی تو چشاش نگاه کردم و گفتم من واقعا دوست دارم و میخام باهات باشم که گرمی ۴ تا انگشت مبارکش رو روی صورتش احساس کردم و در عین ناباوری بزرگتری کیر زندگیم رو اون لحظه خوردم که خیلی ناز و زیبا خابوند تو گوشم و منو هل داد تا از خونه انداختم بیرون ، خیلی خایه کرده بودم که به ننم چیزی نگه هی بهش پیام میدادم و زنگ میزدم اما جواب نمیداد تا اینکه بعد حدودا ۵ روز دیدم خیلی سنگین جواب پیام هامو داد ازش خاستم به کسی جیزی نگه و منو ببخشه که نوشت به کسی چیزی نمیگم اما تورو نمیبخشم ، از فاز سکس و حشر اومدم بیرون و فقط میخاستم این ناراحتی رو از دلش پاک کنم برای همین گفتم دوباره میخام بیام خونه تون اما اینبار فقط برای معذرت خواهی و رفع کدورت ها که اول قبول نکرد و با هزار اصرار بالاخره راضیش کردم ، اون روز رفتم یه دسته گل بزرگ با گل های رز قرمز براش خریدم و یه شعر قشنگ دادم براش روی یه کاغذ مخصوص خیلی قشنگ نوشتن و چسبوندم روی دسته گل و رفتم خونه شون ، وقتی در رو باز کرد مثل غریبه ها رفتار میکرد اما وقتی گل رو دید دلش نرم شد و کم کم صحب کردیم و چای برام آورد ک مثل قبل عادی شدیم و خودش گفت که منو بخشید منم خیالم راحت شد و برگشتم خونه و دیدم که پیام داده ممنون بابت گل ها منم نوشتم خواهش میکنم ببخشید که برای جبران اشتباهم خیلی کم بود اونم که نرم شده بود نوشت بالاخره انسانه دیگه از سر نیاز گاهی اشتباه میکنه اما از تو توقع نداشتم با این همه دختری ک دور و برت ریخته ، راستش اصلا دیگه تو فاز زدن مخش و اینا نبودم و فقط برای دلگرمیش بی اختیار شروع کردم به استفاده از فنون باستانی کس لیسی که آخه زیبایی شما آدمو از خود بی خود میکنه و هیچ کدوم از دخترایی که دیدم به پای شما نمیرسن و از این حرفا و درکمال ناباوری و بدون اینکه خودم بدوم اون شب مخشو زدم ، هفته ی دیگه اش خودش منو دعوت کرد خونه شون که بیا کارت دارم میخام توی جابه جایی میز تلویزیون و کمد و بوفه ها کمکم کنی منم پاشدم و با شیرینی رفتم خونه شون که دیدم اون روز به صورت دیوانه کننده ای آرایش غلیظ و سکسی کرده بود و لباسای خیلی تنگ و کوتاه و البته نازک پوشیده بود و مهم ترین نکته اش این بود که سوتین نبسته بود و نوک سینه هاش کاملا روی اون تی شرت تنگ سیاه رنگش معلوم بود ، برام نسکافه درست کرد و اون روز خیلی عشوه میریخت کلا منم دوباره سگ حشرم زد بالا اما از ترس سیلی بعدی که صورتم رو نوازش نکنه اصلا به خودم نمیاوردم که دیدم خودش رو به روم نشست و شروع کرد صحبت و اینا ۱ لیوان آب هم دستش بود ک میخاست نوش جان کنه اما الکی یا واقعی یهویی پرید لای گلوش و کل آب لیوان و دهنش ریخت رو تی شرتش و کاملا چسبید به ممه هاش حالا دیگه کاملا به وضوح سینه های بلوریش مشخص شده بودن و منم چشم ازشون برنمیداشتم که کیرم آمپر ترکوند و سیخ واستاد که میخاست شلوارمو جر بده که با صدای سانازجون به خودم اومدم که میگفت کجارو نگاه میکنی مثل اینکه خوشت اومده ها منم گفتم آخه مگه میشه آدم اینارو دوست نداشته باشه که دیدم پاشد رفت دوباره خایه کردم و با خودم گفتم ناراحت شده که دیدم رفت در رو قفل کرد و پرده هارو کشید اومد بقلم نشست و پاشو انداخت رو پام بعدش درحالی که تو چشام زل زده بود گفت تو خیلی شیطونیااااا بالاخره منو راضی کردی اما یادت باشه فقط همین یه باره هااا تا منم مزه ی تورو بچشم اما دیگه از این خبرا نیست هااا که من بعد از شنیدن این جمله مثل وحشیا افتادم به جونش و لباشو میخوردم و با دستام سینه هاشو از زیر لباسش میمالیدم و یه کوچولو نیشگون میگرفتم ک حشری شد و شلوارمو درآورد و لباسای خودشم درآورد و اومد نشست جلوی پام که برام ساک بزنه یه ذره به کیرم نگاه کرد بهم گفت اول برو بشورش منم طبق گفت اش رفتم شستم و اومدم دوباره رو کاناپه نشستم و شروع کرد برام ساک زدن و بعد ۳_۴ بار که کیرمو کرد دهنش دیدم داره عوق میزنه ???????? خداییش خندم گرفته بود و خب از طرفی معلوم بود زیاد از این کار ها نکرده و ایرادی بهش نبود خلاصه بردمش رو تخت شون و پاهاشو باز کردم بر خلاف اون هیکل و سینه های نازش زیاد کس جالبی نداشت اما چه میشد کرد حشر زده بود بالا و من حاضر بودم اون لحظه حتی خرم بکنم بعدش کیرمو تفی کردم و خاستم بذارم تو کسش که چشمم خورد به لباس دخترش گوشه اتاق بهش گفتم یهو دختره نیاد بگا بریم که گفت نترس به مادربزرگش سپردم بعد از مهدکودک برش داره ببره خونه خودشون منم با خیال راحت شروع کردم فشار دادن کیرم تو کسش که دیدم اصلا نمیره هم اون خشک خشک بود هم من خیلی زود شروع کرده بودیم خلاصه ۵ دقیقه ای لب گرفتیم و بمال بمال کردیم تا خیس شدیم و با خیال راحت کردمش اما چون کمرم پر بود خیلی سریع شاید ۸_۱۰ دقیقه ای آبم اومد و ریختم رو سینه هاش . میخاستم آماده شم برای راند دوم که نذاشت و گفت بسته و من تو کف موندم و خودش سریع پاشد رفت حموم یه دوش گرفت که من در رو باز کردم و با حموم کردنش یه جق مشتی زدم و دیدم سریع لباسشو پوشید و منم به ناچار لباس تنم کردم و بهم گفت که ماشین داری منو تا خونه مادرم برسونی ؟ منم بهش گفتم نه از شانست امروز پیاده اومدم ک با خنده ی طعنه آمیزی بهم گفت پس کلا به غیر کیرت هیچ خاصیتی نداری و خنده کنان زنگ زد آژانس و تا ماشین بیاد دنبالش از هم لب گرفتیم و سینه ها و کسشو از لباس مالیدم و اونم به نشانه احترام کیرمو برام میمالید تا ماشین اومد و رفت و منم رفتم پی زندگیم اما از همون لحظه چه توی تلگرام چه توی مهمونی ها و بیرون که همو میدیدم مثل قبل از این جریان های سکسی باهام رفتار میکرد طوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و منم از خط قرمزم عبور نکردم و متاسفانه دوباره اون لحظات تکرار نشد ، درسته به اون بی نقصی که انتظار داشتم نبود اما واقعت لذت بخش بود و دلم میخاد دوباره تکرار بشه ، خلاصه ممنونم که وقت گذاشتید و داستانمو خوندید و ببخشید زیاد شد با آرزوی سکسی ترین ها برای شما کاربران گل سایت شهوانی


    نوشته: علی

  • 6

  • 17




  • نظرات:
    •   Orginalboy
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • ابلها مردا عدوی تو نیستم من اندکی شل کن فرو می رود بی درد...


    •   hani.banooo
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • چرا هرچی ادمه خراب تو مملکته ماس اینجوری ک تو داستانا پیش میره ما یه چیزیم به جمعیت کشور بدهکار شدیم همه از دم کرم داشتنو همه از دم تنشون میخاریده واقعا متاسفم خانه فساد


    •   PayamSE
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو اگه میتونستی تو نه فقط ۵ بلکه ۵۰۰ دقیقه یه دخترو بقول خودت تور بندازی سراغ خاله ت نمیرفتی


    •   بهروز-وثوق
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • تبريك به هوش ات
      درست اونجايي كه از خودت تعريف ميكردي
      من تو دلم گفتم" به كيرم " ????????????


    •   doctorkhajet
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • کسو شعر محض، همینکه دیدم از خود انش تعریف کرده که بدنش فلانه و فیتنس ومدله نخوندم،


    •   mrnobody88
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • کلی زحمت کشیده رفته باشگاه، دماغشو عمل کرده تا شوهر ساناز خاله کونش بذاره. شماها فکر کردین همینطوری الکی هر کسی حاضر میشده کونش بذاره؟


    •   altec73
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود
      ادامه بده


    •   جمشید...
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • یعنی کیییییییییییرم تو مغز جغی یکی یکی تون
      اخه چرا انقد کس میگین
      کنتر نمیدازه که
      تا توانی از کوس گویی پرهیز کن ای جوان جقی


    •   _EmiR_HaN
    • 2 ماه
      • 0

    • داداش چی میزنی بگو مام دود کنیم ازش


    •   Tabrizturk41
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • خوبه که میدونی از اول هیچ گوهی نبودی ولی بدون الانم هیچ پوخی نیستی فیتنس کار کردی دماغ عمل کردی خوشگل شدی مشتری واس گاییدنت زیاد شه پس مغز کیرمو نخور تا اینجاشو داشته باش
      در کورد داستانت خیلی کیری بود دیگه ننویس کیرم تو دماغت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو