ساکن طبقه وسط (۴)

1399/09/19

...قسمت قبل

چندروزی به همین منوال، یعنی پیام دادن گذشت و طبق انتظاری که مطمئنن جفتمون داشتیم اما به روی خودمون نمی آوردیم،رنگ بحث و صحبتهامون داشت عوض میشد و به یه سمت دیگه میرفت!من تا میتونستم مزه میریختم و اونم کلی حال میکرد و میخندید و همینها باعث میشد که با سرعتی باور نکردنی صمیمیتر بشیم.هرچقدر که بیشتر باهاش صحبت میکردم،بیشتر تو وجودم یه حسی وول میخورد!اون اونطرف دیوار و من اینطرف و جفتمون تنها.اطمینان داشتم با چیزایی که ازش دیده بودم،کافیه یه ندا بهش بدم تا بپره این سمت،اما نه،باید صبر میکردم.نباید عجله میکردم و خودمو هُل نشون میدادم.همه چیز به وقتش!
یه روز ازش پرسیدم؛
.
_راستشو بگو،تو چرا اینقد راحت به من اطمینان کردی و از همون اول بدون ترس و لرز اینکه شاید من آدم ناتویی باشم،پیشم راحت بودی؟
+خب واسه اینکه مطمئن بودم هرطوری که باشم تو آدمی نیستی که بری بشینی واسه کسی تعریف کنی یا چیزی بگی.درضمن اینکه چرا شما پسرا فکر میکنید که خوب میدونید دخترا چیکاره ان و ما دخترا اینو درباره شما پسرا نمیدونیم؟!!درضمن اینکه بابا مامان فاطمه همیشه ازت تعریف میکردن و توهم واسه خاطر آبروی خودتم شده،هیچوقت حرفی نمیزدی یا کاری نمیکردی که نظر اونهارو نسبت به خودت تغییر بده!
.
نمیدونم چطور فهمیده بود اما کاملا درست میگفت.واقعا همینطور بود که اون هرجور و با هر رفتار و هرشکل و لباسی بامن برخورد میکرد،خب من به کی تو این ساختمون میتونستم چیزی بگم؟!خب مثل تف سربالا میموند واقعا!
.
توی هفته ای که گذشت بهم خبر داد که علی یا همون کاظم اواسط هفته،یه شب میاد و آخر هفته میره پی کارش،که همونطورم شد و چهارشنبه اومد و کارشو کرد و خوشبختانه گورشو گم کرد!تازه فهمیده بودم که این حرومزاده خودش توی یه شهر دیگه زن و بچه داره،اما با اینحال هربار که میومده اینجا به زور تهدید و چاقو یه کامی از غزاله میگرفته و میرفته!پنجشنبه سر کار رفتم که ساعت حدودای ۹ صبح بود که پیام داد داداشش رفته اما اون حالش خیلی بده و دیگه از این زندگی خسته شده و نمیتونه تحمل کنه و …
اون روز رئیس نبود،پس از معاونش که آدم خیلی ردیفی بود اون چند ساعت رو هم مرخصی گرفتم و رفتم سمت خونه.شاید فکر کنید هدفم ازین کار رفتن و آروم کردن غزاله بود،اما درواقع قبل فکر به این چیزا،آتشفشان غریزم بود که فوران کرده بود و تصمیمم رو گرفته بودم که امروز بالاخره به مراد دلش برسونمش!و البته خودمم بعد مدتها به یه نون و نوایی برسم!بهش گفته بودم که آروم باشه تا من ظهر برسم خونه اما نگفتم که بدجور آمپرم زده بالا و مرخصی گرفتم و دارم میام!رسیدم و آروم و بی سروصدا رفتم توی واحدم.دوش گرفتم،همه موهای زائد و با سلیقه ای خاص تراشیدم و خوشگل موشگل کردم و کاندوم به جیب زنگ واحدشو زدم.لای درو کمی باز کرد و دیدم که دوان دوان رفت!تعجب کردم.سرم رو جلو بردم و سعی کردم داخل خونه رو نگاهی بندازم.نمیدیدمش،اما صداش رو شنیدم که صدام زد.
.
_بیا تو نوید،درم ببند
.
داخل شدم و دررو بستم.
.
+کجایی؟
_اینجام تو اتاق،بیا.
+سلام،چطوری؟
.
جلوی آینه نشسته بود و مشغول ور رفتن با صورتش بود.توی آینه نگاهی بهم انداخت و لبخندی زد.برق خیسی موهاش تو چشم میزد.معلوم بود تازه از حموم در اومده بود.
.
_پس چرا اینقدر زود اومدی؟
+کارم تموم شد زود اومدم دیگه.میخوای برگردم؟
_نه،نه دیوونه.آخه فکر نمیکردم الان بیای.
+دیگه چیکار کنم،واسه خاطر تو اومدم دیگه!
.
گفتن همین جمله کافی بود تا برقی توی چشماش موج بزنه.دوباره لبخندی زد و تند تند باقی کاراشو کرد و بلند شد و به طرفم اومد که هنوز تو چهارچوب در ایستاده بودم.اتاق درست به اندازه اتاق خواب من بود.اما یک تخت تک نفره گوشه اتاق قرار داشت که فضای اتاق رو کوچکتر نشون میداد.به من رسید و روبروم ایستاد و توی چشمام خیره شد و بدون اینکه حرفی بزنه یکم خودش رو بالا کشید و لبش رو به لبم چسبوند  و با ناز و عشوه خاص خودش پرسید:
.
_صبحونه خوردی؟
+آره صبح زود خوردم،اما اگه میخوای بخوری یه لقمه باهات میزنم.
.
استرس داشتم.خب طبیعیم بود.اولین بار بود که اومده بودم توی خونش و ناخودآگاه به این فکر میکردم که هر آن ممکنه داداشش بیاد و مارو باهم ببینه.
.
+میخوای بریم واحد من؟
_نه بابا چه فرقی میکنه؟!تازه اینجا تختم دارم!
+مگه قراره بخوابیم که تختت باید باشه حتما؟!
.
خنگ بازی خودخواسته من رو متوجه شدو بلند زد زیر خنده.
.
_نه،فقط خواستم بگم من تخت دارم اما تو نداری!
+آها ازون لحاظ!
.
میز ناهارخوری چهارنفره کوچیکی که ما پشتش بودیم،بیرون آشپزخونه پشت اوپن قرار داشت.بعد خوردن صبحونه،از پشتش بلند شد و استکانها رو برداشت و توی آشپزخونه پشت به من جلوی سینک ظرفشویی ایستاد و آب رو باز کرد.تازه به شلوار استرج بنفشی که پوشیده بود دقت کردم که از تنگی زیاد،داخل چاک کونش شده بود و لپهای کونش رو جوری برجسته نشون میداد که آدم رو هوسی میکرد.یه تاپ سفید کوتاه هم تنش بود که با کوچکترین خم شدنش به سمت جلو میتونستم کمرش رو ببینم.
.
_نوید اون دوتا ظرفارم میاری بشورم؟
.
بلند شدم و برشون داشتم و کنار دستش گذاشتمشون.کنارش که ایستادم عطر خوشبوی شامپویی که زده بود،به مشامم خورد.دیگه وقتش بود.دیگه باید کارو تموم یا شایدم شروع میکردم!
دست راستم رو گذاشتم روی پهلوی راستش و از پشت بهش چسبیدم و دست دیگم پهلوی چپش رو لمس کرد.یکم خودم و پایینتر کشیدم و کیرم و چسبوندم به کونش و دستامو روی شکمش بردم و صورتمو به کنار گردنش چسبوندم و بوسش کردم.نم و عطر موهاش،موهای تنم رو سیخ کرد.سرعت شستن ظرفهاش کم شد و سرش رو به طرف سر من خم کرد و آه خیلی آرومی کشید.بدون مکث دستم رو از روی شکمش،کشیدم روی سینه هاش،انگار که یکباره از یه دشت صاف روی تپه ای رفته باشی!همزمان با فشار کیرم که درحال قدکشیدن بود به پشتش و لیس زدن گردنش،فشار دستام رو هم روی سینه هاش بیشتر کردم و همین کافی بود تا استکانی که در دست داشت از دستش رها بشه و داخل سینک بیافته و همون دست خیس و شایدم کفیش رو تابی بده و بگذاره پشت سرم.درست حدس زده بودم!سینه هاش نقطه ضعف یا شاید قوتش بود!روی سینک خم شد و کونش رو قمبلتر کرد و موهام رو از پشت کشید.کیرم زیر شورت و شلوارم داشت دست و پا میزد و خودش رو میکشت.دست چپم رو روی سینه چپش نگه داشتم و دست راستم رو آروم و با طمانینه پایین کشیدم روی شکمش و بعد زیر شکمش و بالاخره به لای پاهاش رسوندم و روی کسش گذاشتم و فشار نرمی دادم که باعث شد پاهاش رو به طرف هم فشار بده و دستم رو اون بین گیر بندازه.حتی از روی شلوارهم داغی لای پاهاش رو احساس کردم.شروع کردم به بازی دادن انگشتم روی کسش و همچنان مالیدن سینش.آه و نالش بلندتر و همینطور هرلحظه بدنش شلتر میشد.در همون حالت چند قدم عقب عقب رفتم و اونم که بدنش به من قفل شده بود،هرکاری که میکردم رو تکرار میکرد.از آشپزخونه بیرون رفتیم و به هال که رسیدیم برش گردوندم و تو چشماش زل زدم.چشماش نیمه باز مونده بودن و دهانش هم همینطور.شهوت از تمام حرکاتش،نفسهاش،و نگاههاش میبارید.چشمشو ازم دزدید و دستم و گرفت و با قدرتی که انتظارش رو نداشتم به طرف اتاق کشوندتم و نزدیک تخت برد و هلم داد روش.روی عرض تخت درازکش شدم و دستهامو پشت سرم به هم قلاب کردم و با لبخند پیروزمندانه ای نگاهش کردم.حالا چرا پیزوزمندانه،خودمم نمیدونستم!دستهاش رو بصورت ضربدری زیر تاپش برد و در چشم به هم زدنی درش آورد انداخت زمین.وااای که تازه بزرگی سینه هاش رو درک کردم!درست انگار دوتا طالبی درشت رو زیر سوتینش جا داده بود.امون نداد و با سرعتی باور نکردنی شلوارش هم از پاش در اومده بود و حالا با لباسای زیرش روبروم ایستاده بود و با چشماش کیرم و که زیر شلوارم سیخ شده بود رو می خورد.خوب که نگاش کردم یکم شکم و پهلو داشت،اما سینه های بزرگ و روفرم و البته پاهای سکسی و صد البته لبخند زیبا و چشمای شهلاش،بیشتر به چشم میومدن‌.
جلوم نشست و پاهام رو از هم باز کرد و کش شلوارم و شورتم رو یکجا گرفت و پایین کشید و باعث شد تا کیرم مثل ستون روبروی صورتش علم بشه!جون آرومی گفت و شروع به ساک زدن کرد‌.حرفه ای نبود اما بدکم نبود!تو این چند مدت که به این لحظه فکر میکردم،خیلی انتظارم رو ازش بالا برده بودم!اما مهم این بود که داشت تمام سعیشو میکرد!چند لحظه ای ادامه داد و کیرم کامل خیس و آماده شده بود.از جاش بلند شد و شورتش رو در آورد و باسرعت پرید روی من و روی طول تخت درازم کرد.فکر کردم که خب احتمالا میخواد بشینه روش،اما یهو چرخید و تا یه پلک زدم کسش جلوی دهانم بود و اونم دوباره شروع کرده بود به ساک زدن!کلا خیلی کم پیش میومد که کس لیسی کنم مگر اینکه کس طرفم خیلی خوردنی و هلو بود!
تو عمل انجام شده قرار گرفته بودم و با اینکه کس صاف و صوفی داشت اما قیافش طوری نبود که ترغیبم کنه به خوردن!اما خب باید چیکار میکردم؟!نمیخوردم؟!خب کسخل حتما دلش میخواد که رفته تو این پوزیشن دیگه!
مثل آدمی که برای بار اول میخواد سوشی بخوره،صورتم رو جلو بردم.تپل بود و بوی خوبی میداد.اولین زبون رو که زدم جیغ بلندی کشید و خودشو به جلو هل داد اما خیلی سریع برگشت سر موقعیتش.چشمامو بستم و دل رو به دریا زدم و کپلای کونشو چنگ زدم و شروع کردم.راستش مزش خیلی بهتر از قیافش بود!یعنی درکل طوری نبود که حالم رو بهم بزنه.هنوز چند لحظه ای بیشتر نبود که واسش میخوردم که تکونهاش بیشتر شده بود و همونطور که کیرم دهانش رو پر کرده بود،اما آه و نالش بلند و بلندتر شده بود.حرکاتش نشون میداد که خیلی این کارو دوست داره و همین باعث شده بود دیگه به چیز دیگه ای فکر نکنم و همه تمرکزم رو گذاشته بودم روی کارم.هرچند لحظه یکبار کیرم و از دهانش در میاورد و تشویقم میکرد به خوردن و خوردن و خوردن‌.تکونهاش زیاد و شدیدتر شد و دیگه کیرم رو کامل از دهانش در آورده بود و با تمام قوا ناله میکرد و ملحفه پایین تخت رو چنگ می انداخت تا اینکه یکهو استپ شد!حرکاتش،صداش و حتی انگار نفس کشیدنش.دو سه ثانیه ای زمان ایستاد و یکهو انگار که بمبی داخل بدنش منفجر شده باشه،جیغ بلندی کشید و بدنش چندباری منقبض منبسط شد و بدون اختیار فشار زیادی روی بدنم آورد و بیحس افتاد.کسش جلوی دهانم بود،از روی شیطنت انگشتی بهش زدم که مثل خرس وحشی نعره ای زد که؛
.
_دست نزن نوید،توروخدااا…!
.
از رو خودم کنارش زدم و پاهامو از زیرش بیرون کشیدم.به حالت دمر روی تخت ولو شد و همچنان بیحال صورتش رو به تشک چسبونده بود‌.اگه دیر میجنبیدم کیرم میخوابید،پس تو دستم گرفتمش و درحالی که خیس و آماده و راست قامت بود،لای چاک کونش رو باز کردم و از بالا به کسش نگاهی انداختم.از این زاویه خوشگلتر بود خداییش!متکا رو با زور زیر شکمش دادم تا کون و کسش بالاتر اومدن.حالش رو پرسیدم که گویا احیا شده بود!معطل نکردم و بدون اینکه یادم باشه که با خودم کاندوم آوردم،کیرم رو آروم تو سوراخ کسش فرو کردم و شروع به جلو عقب کردم تا بعد چندبار تکرار این کار،کیرم کامل توی کسش جا شد و حالا وقت تلمبه زدن بود.تلمبه میزدم و غزاله که انگار تازه به هوش اومده بود،باز صداش در اومد و شروع به آه و ناله کرد.کپلای گنده کونش و با دستام از هم باز می کردم و سرعتم رو بیشتر و بیشتر.با هر حرکت ما تخت انگار که بخواد بشکنه،صداهای عجیب و غریب میداد.یک لحظه یاد شب اول افتادم و خندم گرفت اما یکهو که قیافه علی یا همون کاظم جلو صورتم ظاهر شد،اولش یکم ترسیدم اما حواسم رو پرت بدن سفید و گوشتی خواهرش کردم تا خودم رو به اون راه زده باشم!جلو عقب،جلو عقب،جلو عقب تا بالاخره احساس کردم داره میاد‌.کیرم رو در آوردم و روی چاک کونش گذاشتم و آبم با فشار بیرون پاشید و قطراتش تا وسطای کمرش پرتاب شد.دستم رو به کیرم گرفتم و فشار دادم تا قطرات آخر رو هم روی کون و کمرش بریزم که صدای افتادن کلید داخل قفل در واحد و بعد صدای لولا و باز شدنش،کاری کرد که اشهد خودم رو بخونم…

ادامه...

نوشته: Farhad_so


👍 51
👎 3
61101 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

780789
2020-12-09 00:19:04 +0330 +0330

اگه در ادامه راستشو بنویسی علی و کاظم با هم اومدن اگرم به روال اینجا چاخان کنی فاطی بوده اونم میاد لخت میشه میپره وسط!!


780801
2020-12-09 00:36:56 +0330 +0330

اوووووف دمت گرم هیجانش زیاد تر شد
قسمت بعدیشم زودتر بزار اقا فرهاد

3 ❤️

780803
2020-12-09 00:38:07 +0330 +0330

خب نسبت به قسمت قبل بهتر شد و باور پذیر.غیر از یکی دو نکته کوچیک که رعایت کنی بهتر هم میشه.اولا استرج زیاد تنگ باشه لای کون نمیره و اینکه چطوری رو سین دمیر شد و از پشت موهاتو گرفته بود که درمقابل نکات مثبت زیاد اشکالی نداره.همین فرمون برو

3 ❤️

780804
2020-12-09 00:39:51 +0330 +0330

کاش نظرات قابل ویراش بود.از همگی معذرت که سینک و دمر رو اشتباه نوشتم

0 ❤️

780805
2020-12-09 00:46:51 +0330 +0330

میلاد رئیس؛

دم شما گرم😃

2 ❤️

780808
2020-12-09 00:50:24 +0330 +0330

shahx-1؛

تا ببینیم چی میشه شاه😉

3 ❤️

780809
2020-12-09 00:51:34 +0330 +0330

EAZY؛

مرسی.قسمت آخرش تا آخر هفته آپ میشه احتمال زیاد.

1 ❤️

780813
2020-12-09 00:54:38 +0330 +0330

با معذرت اصلا خوب نبود و کامل نخوندم.تا همون جا که روی تخت پرتت کرد کاملا کلیشه ای و تکراریه.لابد آخرش هم می لرزه و برای اولین بار بهترین ارضا شدنش رو تجربه می کنه.
فقط خط آخر رو خوندم که اونم قابل حدسه که دوستان گفتن.
خوب نبود.امیدوارم قسمت یا قسمت های بعدی،جبران کنه

3 ❤️

780819
2020-12-09 01:08:58 +0330 +0330

m5247؛

باشه باشه بهش میگم!😃دفعه بعد دقتت رو بیشتر کن😂

1 ❤️

780821
2020-12-09 01:11:20 +0330 +0330

لاکغلطگیر؛

ممنونم از لطف شما.اما خب حالا شماهم یه حدسی میزدید بد نبودا!

2 ❤️

780825
2020-12-09 01:14:06 +0330 +0330

m5247؛

شوخی کردما عزیزم،ممنون از لطف و محبت و نظرتت دوست من.اما میشه هم خم شد و هم مو رو از پشت گرفت!امتحان کن میشه ها😉

2 ❤️

780831
2020-12-09 01:37:34 +0330 +0330

از نویسنده هایی که جواب تک تک نظرات یا حداقل نظرات سازنده و بدون توهین رو میدن خوشم میاد چون مشخصه دنبال بالابردن کیفیت کارشونن و نظرات براشون مهمه و براشون جواب دارن حتی به غلط😂😂😂😀😀👍🌹

1 ❤️

780848
2020-12-09 03:35:13 +0330 +0330

کونتو به باد دادی😂😂😂

3 ❤️

780871
2020-12-09 09:00:04 +0330 +0330

عالی بود
داستانت معنا و مفهوم داره ولی این آخرش یه جورایی قابل حدس بود ولی بعدش زیاد نه چون ممکنه یا علی بیاد یا فاطمه بیاد و تریسام بزنید ولی فکنم علی بیاد چون فاطمه نباید کلید رو داشته
باشه

2 ❤️

780907
2020-12-09 15:57:54 +0330 +0330

دمت گرم آخر داستان عین سریال های ایرانی آدمو میزاری تو خماری فووووووووول لاااااااااااااایک

1 ❤️

781084
2020-12-10 20:05:27 +0330 +0330

داره جالب میشه
و جالبتر اینکه غزاله و علی دام پهن کرده باشند و ترتیب نوید رو بدن
لایک رو دادم فقط قسمت آخر رو زودتر بفرست

1 ❤️

781088
2020-12-10 21:52:32 +0330 +0330

قسمت آخرو بشین روش فکر کن خوب که نقص کمتری داشته باشه.
مرسی واقعا داستانت عالی بود خوشم اومد…

1 ❤️

781597
2020-12-13 17:49:21 +0330 +0330

👍

1 ❤️








Top Bottom