ساک رویایی

    سلام دوستان
    اول از همه بگم من فن داستان نویسی بلد نیستم
    خاستم یه خاطره خوب رو براتون تعریف کنم
    این خاطره ای که میگم مال 8 سال پیشه
    اسمم امیره و 37 سالمه


    منو بابک دوستم با دوتا دختر تو پارک ملت آشنا شده بودیم اسم اونی که با بابک دوست شده بود اسمش نازنین بود
    اونی که با من دوست شده بود مهناز
    یبار باهاشون رفتیم پارک چیتگر اونجا کلی همو مالیدیم، اما چون هر چند دقیقه یبار آدم میومد نمیشد کاری کرد
    یه چند هفته از دوستیمون میگذشت که مهناز گفت من نمیتونم با تو دوست بمونم و نامزدم برگشته و ازین کسشعرا
    بیا تو رو با یکی از دوستام آشنا کنم... دختر خوبیه... راستش مهناز خوشگل بود و من میترسیدم اونی که معرفی میکنه خوب نباشه... یکم غرغر کردم و در آخر قبول کردم... البته اینو هم بگم که چند بار باهم دعوا هم کردیم
    خلاصه روز موعود رسید و باهم رفتیم یه کافه توی هفت حوض، اونجا منو با دوستش صبا آشنا کرد.... نمیدونم چی بگم
    یه دختر بانمک شیطون با موهای صاف مشکی خیلی بلند، چشمای قهوه ای کشیده، لب و دماغ کوچولو، که از همه قابل توجه تر فرم لبای قشنگش بود که هر لحظه میخواستی شیرجه بزنی گازشون بگیری، قد متوسط، تیپ اسپرت...
    خیلی ازش خوشم اومده بود و مهناز هم زیر چشمی آمارمو داشت و هی بهم نیشخند میزد... بعد از اینکه از هم جدا شدیم با مهناز دوباره دعوام شد و با قهر از هم جدا شدیم... منم دیگه نه به مهناز زنگ زدم نه به صبا... عین این کسخولا


    یه یکسالی گذشت و یبار تو گوشی قبلیم داشتم دنبال شماره کسی میگشتم که چشمم خورد به شماره صبا...
    یکم بالا پایین کردم که زنگ بزنم چی بگم و زنگ زدم


    الو سلام
    سلام؟
    منو بجا آوردین؟
    نه، باید بجا بیارم؟
    من امید هستم، مهناز، کافه، هفت حوض...


    که یدفعه شناخت...


    عه بله، چطوری، خوبی؟
    چیشده؟ شما کجا اینجا کجا؟
    چطور بعد یکسال یاد من افتادی و ازین حرفا


    منم تمام سعیمو کردم که توجیهش کنم
    خلاصه بعد از یک ساعت فک زدن و لاس زدن پای تلفن که دوست پسر داری یا نداری وتو تو این مدت چیکار میکردی و از این حرفا باهاش قرار گذاشتم


    خلاصه رفتم سر قرار، باهاش تو یه ایستگاه اتوبوس سر کوچمون قرار گذاشته بودم... از دور دیدمش و رفتم سمتش، بعد از سلام و احوالپرسی یکم تو پارک دم خونمون قدم زدیم و صحبت کردیم و تو این میون سر شوخی رو باهاش باز کردم... طرفای عصر بود که گفت میشه بریم خونتون؟
    من پشمام ریخت... یعنی خودش داره پیشنهاد میده؟
    منم از خدا خواسته گفتم آره
    خونه ما طوری بود که اتاق من از بقیه خونه جدا بود و وقتی در اتاق رو میبستم اگه 10 روزم میگذشت کسی در اتاقمو نمیزد


    البته تصمیم نداشتم جلسه اول که میاد خونمون سکس کنیم ولی خیلی دوست داشتم بدن سکسیشو ببینم


    خلاصه اومدیم خونه ما و رفتیم تو اتاق
    من رفتم یسری وسایل پزیرایی بردم تو اتاق که راحت باشیم


    تو اتاقم یه مبل و تخت و میز کارم بود که معمولا دوستام میومدن روی تخت میشستن، چون مبله یکم بلند بود... طبق عادت لبه تخت نشسته بودیم و با هم لاس میزدیم که آروم آروم دستامون شروع کرد بکار
    اول دست همو گرفتیم و یواش یواش بغل و لب و ماچ و بوسه و بمال بمال از رو
    یادمه یه تاپ خوشگل سفید پوشیده بود با یه ساپورت مشکی
    یه بدن کاملا فیت داشت، ممه های 75سفت، کمر باریک، کون واقعا گرد، از اینا که بالا دم کمرش دوتا چال هم داره، دست و پای خوشگل
    خوابوندمش رو تخت و آروم آروم از گردن و گوشاش خوردمش تا وسط سینه هاش، دستمو کردم زیر تاپش ممشو که گرفتم عشق کردم... یه ممه گرد و سفت با نوک کوچولو، طاغت نیاوردم افتادم به جون ممه هاش و خوردنشون و میک زدن نوک سینه های صورتیش که سیخه سیخ شده بود اندازه یه بند انگشت..... دستمو گذاشته بودم روی کسش و از رو شلوار چوچولشو میمالیدم و هر دقیقه صدای نفسای صبا بیشتر میشد، اونم با حرارت پشتمو چنگ میزدو خودشو بهم میمالوند، دستشو کرده بود تو شلوارم و از رو شورت داشت کیرمو که از شدت شق شدگی درد گرفته بود میمالید


    داشتم آروم آروم میرفتم پایینتر که شلوار و شورتشو در بیارمو کسشو واسش بخورم که اجازه نداد و مقاومت کرد... گفت پریودم و لکه میبینم و نمیشه و چنین و چنان.... البته راست میگفت... بعدها اونقدر باهم سکس کردیم که نگو و نپرس... تو سکس به جرات نداریم مثلش رو... قیافه ملوس، بدن خوشگل، سکس خیلی داغ و کار بلد، کس قلمبه خوشگل تمیز و خوش بو با، پاهایی که اونقدر خوشگل بودن که دوست داشتم همیشه بخورمشون، همه چیشو دوست داشتم... ای کاش میشد یکبار دیگه ببینمش...


    سرتونو درد نیارم
    من داشت مخم صوت میکشید... با خودم گفتم حتما این دختره و نمیشه بکنم و الان فاز به من دست نزن داره و کلی حالم گرفته شد


    برگشتم اومدم بالا و بازم لباش و سینه هاشو خوردم و کسشو از رو شلوار براش مالیدم تا یدفه محکم بغلم کرد و شروع کرد به تکون تکون خوردنهای شدیدی که معلوم بود وحشتناک ارضا شده و طوری خودشو سفت کرد که دستم لای پاهاش درد گرفته بود


    یکم دیگه آروم آروم کسشو ناز کردم واسش و لباشو خوردم


    از درون ناراحت بودم که امشب خایه درد و کمر درد دهنمو میگاد... یدفه صبا بلند شد و منو هول داد و افتاد روم و شروع کرد دوباره لب بازی
    تند تند کیرمو میمالید و لبامو میخورد و میرفت پایین... دستشو کرد تو شورتمو و کیرمو کشید بیرون
    اول یکم نگاهش کرد و آروم آروم سر کیرمو زبون زد و از پایین تا بالا لیسش زدو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن... یجوری ساک میزد انگار میخواد قورتش بده... به طرز وحشتناکی عالی ساک میزد، همینطور که کیرمو کامل میکرد تو دهنش و میک میزد با زبونش سر کیرمو لیس لیس میکرد... بعضی وقتا حس میکرد الانه که آبم بیاد آروم ساک میزدو با زبونش لیسش میزد که زود ارضا نشم... من با تمام وجود میخواستم ارضا بشم


    آبم داشت با فشار میومد، من سعی کردم کیرمو از تو دهنش در بیارم که محکم بهم چسبید و کیرمو تو دهنش نگهداشت و تو دهنش با زبون سر کیرمو میلیسید تا مطمئن شد من همه آبمو تو دهنش خالی کردم و دیگه هیچ آبی نمونده... یکم تو همون حالت موند تا من دیگه هیچ جونی برای تکون خوردن نداشتم


    بعد کیرمو با یه میک گنده از تو دهنش درآورد و آبمو تف کرد تو دستمال کاغذی


    تا چند دقیقه نمیتونستم از جام بلند شم
    تا حالا هیچکس به این خوبی واسم ساک نزده بود...


    بعدش بلند شدیم و یکم چایی میوه خوردیمو تو بغل هم لولیدیم و این شد اولین قرار من با صبا خانم


    دوسال با صبا دوست بودم و خیلی خاطره های سکسی خوب باهاش دارم
    خیلی تو اینستاگرام و فیس بوک و غیره دنبالش گشتم اما نتونستم پیداش کنم.


    نوشته: امیر

  • 7

  • 28




  • نظرات:
    •   amir21mash
    • 3 هفته،4 روز
      • 9

    • ما هیچ ما نگاه


    •   Ado_Den_Haag
    • 3 هفته،4 روز
      • 15

    • جون هرکسی که دوسش دارید رو املاتون کار کنید «خاستم؟»


    •   .سامان.
    • 3 هفته،4 روز
      • 17

    • فن داستان نویسی بلد نیستی قبول. املا هم بلد نیستی؟ پاراگراف بندی؟ علائم نگارشی؟ تو که کون کونک ننوشتی، مثل آدم مینوشتی... قبلا هم گفتم، قرار نیست هرکی اولین بار مینویسه، ریدمان باشه!


    •   Irish..GuNNer
    • 3 هفته،4 روز
      • 18

    • اسم اونی که با بابک دوست بود اسمش نازنین بود
      معلم انشات دقیقا چه کونی میداده سر کلاس شما؟


    •   amirkhan6262
    • 3 هفته،4 روز
      • 15

    • تا اونجا خوندم که تو پارک ملت آشنا شدید
      رفتید پارک چیتگر
      بعدش تو کافی شاپ هفت حوض قرار گذاشتید
      کس کش مگه تور تهران گردی گذاشته بودی که از مرکز شهر میرفتی غرب شهر از غرب میرفتی شرق


    •   شاه ایکس
    • 3 هفته،4 روز
      • 25

    • دوسال باهاش بودی بعد نه شمارشو داری نه ادرسشو نه ادرس صفحات مجازیشو؟؟ ببینم صبا خودش هم خبر داره با هم بودین؟؟؟ (biggrin)


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،4 روز
      • 15

    • یه سریال بود، رامبد جوان بازی کرده بود، "کت جادویی"، اول فک کردم داستانت در ادامه اونه: "ساک رویایی" ...
      بعد که باز کردم داستانتو، خط اول و دوم و خوندم و یه نگاه سرسری به قیافه داستانت انداختم، بیشتر از اندازه کافی ریدنم گرفت؛ و بعد یادم اومد همون قیافه کت توی سریال هم چق عن آور بود!
      لذا کلا دیگه طرف نوشتن هم نیا. همون روزی 4 تا ساک هم بزنی، هرکدوم 20 تومن هم توشون باشه، که صد البته بیشتر هست، خرجیت در میاد. اینجا تو این سایت سی برات نریده.


      پ.ن. بگردین ربط کامنت من رو با خود کامنت و داستان بالاش پیدا کنین! کسی فهمید، بیاد به خودم توضیح بده.


    •   M.k@
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • آقا من کاری به داستان ندارم فقط یه سوال داشتم،
      چطوری میشه تو شهوانی تاپیک زد؟


    •   miss_thetis
    • 3 هفته،4 روز
      • 18

    • بله..
      بازآمدم بازآمدم..
      ای کسانی که فکر میکنید من غلط املایی نمیگیرم کور خوانده اید..
      پزیرایی×=پذیرایی
      طاغت×=طاقت

      خاستم×=خواستم*
      باشد که رستگار شوید..


      پی نوشت:داستان به شدت کلیشه ای بود موضوعش ولی میتونستید جوری تعریف کنید که کلیشه بنظر نیاد و مارو با خودش همراه کنه.چون اینجا بخش "داستان سکسی"هست و نه "خاطره سکسی".بخش "خاطره سکسی" رو میتونید از انجمن پیدا کنید.
      عجبز!


    •   manrna
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • دمت گرم خوب بود>


    •   outcast-1060
    • 3 هفته،4 روز
      • 9

    • با ۳۷ سال سن با یه ساک زدن انقدر ذوق مرگ میشی؟ نمیدونم.. به جورایی دلم سوخت برات. مشخص که بیشتر عمرت کف دستی بوده.


    •   Meisam65
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • بهتر بود مینوشتی بهترین ساکی که زدی.اخه عنچوچک آلن دلون بودی بعد یه سال بهت پا بده اونم تو اخلاق تخمی پریودیش.دفعه بعد خواستی ساک بزنی قبل اومدن آبش از تو دهنت بکش بیرون شاید بهتر بنویسی


    •   saeedno15
    • 3 هفته،4 روز
      • 9

    • کدوم خری پارک ملت مخ میزنه میره چیتگر؟ (dash)
      خار معلم ادبیات,انشاء و زبان فارسیتو گاییدم. (dash)


    •   toolejen
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • منم به نمایندگی از همه بچه های شهوانی ریدم تو این داستانت


    •   Blue_Angel
    • 3 هفته،4 روز
      • 8

    • تا خاستم خوندم
      و از نظرات معلومه که نه تنها ضرر نکردم،بلکه به خودمم لطف کردم


    •   Gozaran
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • چند روز پیش
      دوستی کامنت خوبی گذاشته بود
      که تمام داستان سکسی به مخ زنیشه و وقتی سانسور میشه داستان بی معنی میشه
      دقیقا وقتی تو داستان میگی ازین حرفها
      دیکه داستان نیست


    •   L(G)BT_LIFE
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • گفتیارو دوستان گفتن حرفی ندارم
      اینکاره نیستی ینی دیگه ادامه نده (ok)


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • برادر من یه ساک این همه آب وتاب وطول و دراز نداشت که (cool)


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 7

    • ای ساک رویایی ای مظهر زیبایی .... (rolling) (rolling) (rolling)


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • https://i.imgsafe.org/79/79cf7533a8.jpeg


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • عکس بالا رو ببینید بگید کی عقده ای و بدبخته (cool)


    •   افسارگسیخته
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • معلوم نیست چه بی ظرفیت بودی یا کجا هیز بازی در آوردی و یا شاید هم با داشتن یه چنین دوست دختر با معرفتی که به گفته خودت برات کم نمیزاشت کجا بهش خیانت کردی که طرف رفت و شماره ش رو هم عوض کرد و طوری هم رفت که آثاری از خودش بجا نذاشت .....
      نمیدونم چرا وقتی خدا از اون لذیذ هاش رو هم به شما میده باز هم حریص و تنگ نظر هستین و یه الهی شکر ، خدا جان ازت خیلی ممنونم نیست توی دهن تون ...... حالا فعلا ترمز دستی بکش تا تکلیف ت مشخص شه .....!!!!! پسره ی چلمن


    •   f.f.life
    • 3 هفته،4 روز
      • 14

    • اینکه میگی فن داستان نویسی بلد نیستم و داستان می نویسی مثل اینه که بری American got talent و بعد بگی من هیچ استعدادی ندارم و اومدم کیر هاوی رو ساک بزنم.
      از داستانت هم که مشخصه از اون آدم هایی هستی که بابات همش به خودش میگه کاش اون موقع جق میزدم کاش زمان به ۹ ماه قبل تولدش برمیگشت و به خودم میگفتم حاجی اینو دفعه رو بریز رو فرش


    •   sexybala
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   Caboos1
    • 3 هفته،4 روز
      • 12

    • کونکشه چتر
      تو این جریانا یه بار کافی شاپ رفته اونم اون جنده مهنازه بردتش
      دیوث همش چیتگر و ایستگاه اتوبوس و پارک محله قرار گذاشته


    •   nasrin1980nn
    • 3 هفته،4 روز
      • 7

    • اینقدر فیلم نگاه نکنید. یکم درس بخونید. حداقل به خواستن نگید خاستن


    •   Daniani
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • ما که دستمون نمیرسه صدامونم کسی نمیشنوه کیرم تو اون ایرانی که شما توش زندگی میکنی معلوم نیس رئیس جمهور و رهبرش کیه
      کیرمم تو این ایرانی که من زندگی میکنم که گاییدن مارو
      اینا که گفتم ربطی به داستانت نداشت


      .
      کیرم تو کستانت جقی
      این به داستانت ربط داشت


    •   ایکاروس
    • 3 هفته،4 روز
      • 12

    • دوستان دقت کردین از داستان ( اولین رل من ) به بعد ، یه فصل جدیدی در این سایت شروع شده ! نویسنده میاد و به مخاطبینش فحاشی میکنه و اصرار داره که راست گفته ! اینها با هم همدست شدند ؟ فامیلن ؟ نکنه کار استکبار جهانیه ؟
      خطاب به نویسنده از قول استاد احمد ذوقی :
      خدا وکیلی نیا اینجور جاها ...


    •   ronin555
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • تا اونجایی که نوشتی خاستم خوندم؛داستانی که نکوست از غلط املائی ابتداش پیداست....(خواستم)


    •   Alouche
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • سرمونو ک درد اوردی!دفعه اول اومد خونه!!حالا از تجاوز اینا نترسید بماند از اینکه قاتلی چیزی باشی هم نترسید؟!دیس به ذهن جنده پسندتون


    •   Winston991
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • آخیش بالاخره تموم شد
      این حجم از کسشعر رو چجوری مغزت ترشح میکنه؟؟
      اونجایی که گفتی تکونای شدید خورد یاد زلیخا افتادم تو فیلم یوزارسیف اونجایی که پارچه روی سرش بود و جوان شد.
      علی ایحال کمتر کسشعر بنویسید


    •   miss_thetis
    • 3 هفته،4 روز
      • 8

    • آقا در راستای صحبت های "ایکاروس" عزیز،جریان چیه نویسنده ها میان کسایی که کامنت گذاشتن رو میبندن به بار فحش!
      جنبه انتقاد ندارین ننویسین!خیلی ساده است این مسئله!اینجا میگیم غلط املایی و نگارشی رو رعایت کنین بهشون برمیخوره!!!!!!!
      به کجا چنین شتابان
      باشد که رستگار شوید
      ولی من همچنان به شغلم که گرفتن غلط املایی هست ادامه میدم و هیچ فحشی مرا از کارم باز نمیدارد..


    •   Dariush.darvishi
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • اگر تصور هم بود بازم تصور قشنگی بود


    •   Tomas39
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • لالی؟مهنازو که دوسه هفته بردی تو پارک فقط مالیدیش ، صبا رو هم که بنده خدا خودش گفت بریم خونه.
      تو که اینقد خوب به خودت میلولی با دخترا هم بلول (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،4 روز
      • 12

    • امیر جان خیلی عالی بود.دیسلایک۱۴


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،4 روز
      • 11

    • اونطوری نگو الان میاد بهت فحش میده (biggrin)

      کیرم دهن هرکی بیاد به من فحش بده.(قابل توجه نویسنده) (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،4 روز
      • 11

    • الان از فردا اینم میاد زیره داستانا مینویسه زنده باد دهه ی پر افتخار نود


    •   parto_banoo
    • 3 هفته،4 روز
      • 10

    • شک دارم ساک رویایی بوده باشه یا رویای ساک (cool)


    •   احمد ذوقی
    • 3 هفته،4 روز
      • 9

    • داستانت که چنگی به دل نمیزد ولی عنوانت ایهام زیبایی داشت کون تربچه ای


    •   Hot_red_pepper
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • تو چوپانی من مطمئنم!!!!


    •   Mehdiiiiiiiiiiiii
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • کیریا یهجوری افتضاح مینویسید ک دیگ نمیتونم داستان بخونم خیلی کیری شده بابا بلد نیسی ننویس جاکش ننویس ریدین رفتتتتتتتت


    •   احمد ذوقی
    • 3 هفته،4 روز
      • 7

    • دوست عزیز من گفتم تربچه ای نه فندق
      کمتر جق بزن کم بزن همیشه بزن
      بهرحال برادربزرگ مایی سوار گرز مایی!
      موفق باشی


    •   .سامان.
    • 3 هفته،4 روز
      • 7

    • جناب نویسنده، فعلا به من چیزی نگفتی؛ منم دنبال دردسر نیستم ولی نمیشد ادبیات داستانت هم مثل کامنتات باشه؟!


      محترمانه گفتم!!! امیدوارم محترمانه جواب بدی!!!


    •   Amir.qorbati
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • اولش نوشتی فن داستان نویسی بلد نیستم
      منم نخونده اومدم بگم تو که فن داستان نویسی بلد نیستی گوه میخوری میای داستان مینویسی
      اینجا داستان سکسیه خاطره سکسی نیس که دیوووووص


    •   .zy.zy.
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • من ک مخم "صوت" کشید


    •   outcast-1060
    • 3 هفته،4 روز
      • 9

    • واقعا درست متوجه شدی. من انقدر حسادت کردم به اون رابطه ابلهانه ای که داشتی که اصلا دیشب خوابم نبرد. رمز موفقیتت واقعا چی بود؟ چجوری یکی رو راضی کردی برات ساک بزنه؟ من که تا حالا یه پشه ماده هم از کنارم رد نشده. اصلا نمیدونم سکس چیه. هیچ کدوم از ما نمیدونیم و خوشحالیم که تو با داستانت به ما فهموندی. باعث شدی ما از حسادت بترکیم. تو به عنوان تنها انسان در بین این ۸۰ میلیون جمعیت که یکی نصفه نیمه تو پارکی، پشت درختی، لای بوته ای، برات فلان‌ جاتو خورده، باعث شدی ۸۰ میلیون باقی مونده به تو حسادت کنند. اشک تو چشام جمع شده.


      پررو بازی در نیار اینجا. همون طور که خیلی‌ وقت بود میومدم اینجا ولی عضو نبودم، بعد از این هم میتونم بدون عضویت بیام‌، اگر ادمین بخواد منو بن کنه. پس اگر بخوای دوباره حرف زشت بزنی، همین وسط سایت باردارت میکنم.


    •   _amu_jani_
    • 3 هفته،3 روز
      • 7

    • خدایی من اصلا کاریه داستانا ندارم...فقط داستان باز میکنم میام پایین کامنت میخونم...
      لامصب کامنتا از خود داستان بهتره (biggrin)


    •   who_am_i
    • 3 هفته،3 روز
      • 6

    • آفرین هی جمله اینم بگم رو استفاده کنین بفهمیم کصتانتون فیکه


    •   kokarostam
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • فحش و فحش‌کاری


      اول داستان را خوندم، بعد کامنت‌ها، بعد این کامنت.
      هر کسی در این سایت داستان و خاطره میذاره، حتما مدت زیادی از عضویت و یا حضورش در این سایت گذشته و کاملا با نحوه برخورد کاربران و خوانندگان آشناست و میدونه کسانی که از داستان خوششون میاد میگن عالی نوشتی و قلمت زیباست و داستانت رو دوست دارم و اینجور حرفها و کسانی که از داستان خوششون نمیاد نکات مورد ایراد را با شوخی و جوک و فحش و اینجور حرفها، بیان میکنند. باید تحمل شنیدن داشته باشی و دست از فحش برداری و بخندی.
      یعنی من وقتی میگم کله کیری این دختر به این خوشگلی و از هر نظر بهترین، چطوری روز اول آشنایی با دعوا قهر کردی و بهش محل نذاشتی؟ این دختر با این خصوصیات بعد از یک سال منتظر بود تو بهش زنگ بزنی و همون روز اول برات ساک زد؟ بهترین دوستت بیاد چنین داستانی تعریف بکنه باور میکنی که ما باور کنیم؟ دو سال کردیش و ساک زد برات و حالا داری دنبالش میگردی؟ فیلم هندی شد؟ شاشیدم توی بند و بساطت. حالا بخند و حال کن و شکایت نکن.


      چو ریختی بر سرت یک مشتی از خاک
      شده دارو ندارد تخمی و فاک
      بزن جق بر سر آن کیر مفلوک
      و یا اینکه بزن بر کیر ما ساک


      ها کـُ‌کا


    •   shahvati_xxx
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • یه ساک رویایی
      کنار اونایی
      که دوسشون داری و دوست دارن و تو خوشخاااالی


    •   Shahab__sang
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • بنظرراست بود


    •   112gy
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • گون سوراخ مجبوری دروغ بگی ، نه واقعا مجبوری؟


    •   Dani.70
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • جالب بود اما پیاز داغ داستان رو خیلی زیاد کردی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو