ساینا

    بعضی صحنه ها برای همیشه توی ذهن میمونن، مثل شبی که از خواب بیدار میشی و از پنجره رو به روی تخت، میبینی که برف در حال اومدنه، زیبایی دونه های برف زیر نور چراغ کوچه یا شاید هم احتمال تعطیلی فردا خواب رو کاملا از سرم پروند، کنار پنجره رفتم تا این صحنه رو بهتر بتونم تماشا کنم، کوچه یک دست سفید شده بود، تشنم بود و برای خوردن آب از اتاقم بیرون رفتم، از پله ها که پایین میومدم تو فکر این بودم که فردا میتونم یه دل سیر استراحت کنم، برای نگاه کردن به ساعت، به سمتی که ساعت قرار داشت رفتم و چیزی رو دیدم که کنجکاویم رو به خودش جلب کرد، در اتاق پدرو مادرم نیمه باز بود و تنها چیزی که قابل دیدن بود تلویزیون داخل اون بود، یه دختر موقرمز در حال لیس زدن کیر یه مردی بود، این اولین پورنی بود که تو زندگیم داشتم میدیدم، اون موقع چهارده سالم بود و هیچ چیزی راجع به این چیزا نمیدونستم، اونقدر کنجکاو بودم که ادامش رو ببینم که تشنگیم یادم رفته بود، دلم میخواست نزدیک تر بشم و واضح تر ببینم، کم کم نزدیک شدم و به پشت در رسیدم، محو صفحه تلویزیون بودم، مرده در حال مالیدن کیرش روی کس دختره بود و کم کم داشت واردش میکرد، یه کم جلوتر رفتم که دیدم صدای آب میاد، دزدکی یه نگاه سریع به داخل اتاق کردم و دیدم که مادر و پدرم نیستن و داخل حموم اتاق هستن، در هم احتمالا به خاطر لولای خرابش که پدرم چند هفته بود که میگفت باید درستش کنه باز شده بود
    من همچنان محو دیدن بودم، سرعت تلمبه زدن هاش لحظه به لحظه بیشتر میشد، ضربان قلبم هم لحظه به لحظه بیشتر میشد، هم برای استرس اینکه از حموم بیرون نیان، هم به خاطر کنجکاویم، شاید هم به خاطر یه حس جدید درونم، مرده کیرش رو دراورد و به سرعت شروع کرد به جلو عقب کردنش و ابش رو روی صورت دختر مو قرمز ریخت، دختره هم با ولع سر کیرش رو لیس میزد. فیلم تموم شد و من همچنان سر جام بودم که قطع شدن صدای آب باعث شد سریع به سمت اتاقم برم
    شدیدا مشتاق بودم که یک شب دیگه بیاد و بتونم باز برم و فضولی کنم، البته شب های بعدی به در بسته خوردم، و البته با درست کردن لولای در توسط پدرم فکرش از سرم افتاد
    چند هفته ای گذشت و بلاخره تصمیم گرفتم با سرچ کردن به چیزی که میخوام برسم و رسیدم، اون شب پورنی که دانلود کرده بودم رو گذاشتم و مشغول دیدن بودم، چند دقیقه که گذشت شلوارک و شورتم رو کشیدم پایین و همزمان با دختری که توی پورن در حال مالیدن کسش بود، شروع کردم به مالیدن خودم و بالا رفتن ضربان قلبم رو میتونستم حس کنم، داغ شدن بدنم، نفسم به سختی بالا میومد،گوشی رو کنار گذاشتم و با سرعت بیشتری مالیدن کسم رو ادامه دادم و در نهایت ارضا شدم، برای اولین بار توی زندگیم، یه حس جدید فوق العاده.
    چند وقت بعد کم کم بحثای سکسی بین بچه های مدرسه هم شروع شد و من هم هیچ وقت به روی خودم نیاوردم که من همه این چیزایی که میگنو هر روز توی پورنا میبینم
    تابستون سال بعد، برای مراسم عقد یکی از دخترای فامیل همه به باغ مادربزرگم اومده بودن، ما قرار بود برای اماده کردن و کمک کردنشون یه روز زودتر بریم و شب هم بمونیم اما برادرم که کنکور داشت قرار شد که همون فردا بیادش، از اونجایی هم که دختر خاله بزرگمون هم کنکور داشت و نمیخواست بیاد کلا، مادرم اصراری به برادرم نکرد، ما به سمت خارج شهر حرکت کردیم، ۱۰ دقیقه ای گذشته بود که پریود شدم و واقعا حالم خوب نبود، مادرم به پدرم گفت که دور بزنه و منو خونه بذارن، فردا فقط عروسی رو با حمید بیام.
    پیاده شدم و پدر مادرم هم رفتن، کلید انداختم و درو باز کردم، یکم جلوتر رفتم که به ورودی رسیدم و با دیدن کفش های دخترونه دم در فهمیدم که حمید دختر اورده خونه، تو هر شرایط دیگه ای بودم برام جالب بود که بدونم کیه ولی خب ترجیح دادم بدون سر و صدا برم داخل و استراحت کنم، ترجیح دادم توی اتاق خودم نرم و همون پایین تو اتاق پدر و مادرم استراحت کنم، رفتم روی تخت دراز کشیدم که صدای خنده های اشنای یه دختر اومد و بعدشم صداش که داشت میگفت حمید کاندوما تو اتاق بابا مامانته دیگه؟
    واقعا اون لحظه پشمام ریخت، هر دختری بود، میومد تو اتاق واقعا شرایط خجالت اوری پیش میومد، خودمو داشتم فحش میدادم که الان چه وقته پریود شدن بود، و اما دلیل مهم تر این بود که اون صدا، صدای دختر خالم بود، وقت واسه کنجکاو شدن و تعجب کردن نداشتم، هر جایی که تو اتاق بود که قایم بشم رو بهش فکر کردم، زیر تخت، که کیر توش، تختشون زیر نداشت، کمدم تا خرخره پر بود، سریع رفتم تو تراس که البته پرده کامل نمیپوشوندش و فقط امید داشتم که با دقت نگاه نکنه، بلاخره خانوم اومد توی اتاقو داشت تو کشو دنبال کاندوم میگشت، برام سوال بود یعنی مامان بابام امار تعداد کاندوماشون دستشون نیس که اینا این شکلی برمیدارنش.
    اما دختر خالم که همیشه یه دختر ساده تو جمعای خونوادگی بود و خیلی محفوظ به حیا اینجا یه لگ تنگ سکسی پوشیده بود، با یه دکلته مشکی، موهاشو هم از پشت بسته بود، واقعا جذاب شده بود، کاندوما رو برداشت که بره بیرون که حمید اومد تو و شروع کرد به لب گرفتن از آرزو، از یه طرف داشتم فحش میدادم که چرا نمیرن بالا و از طرفیم بدم نمیومد از نزدیک ببینم چی میکنن، بلاخره این اولین باری بود که سکس دو نفرو از نزدیک میدیدم، کم کم حمید دستش رفت سمت کون ارزو و شروع کرد مالیدنش، دکلتشو دراورد و بعد هم سوتینش رو که اونم مشکی بود از تنش دراورد، سینه هاش واقعا بزرگ بودن، کم کم بردش روی تخت و شلوارو شورتشم کشید پایین و سرش رفت بین پاهاش، ازین زوایه فقط یه سر بین دوتا پا میدیدم یه ربعی طول کشید تا بلاخره خانوم ارضا شد، و بلند شد شلوار حمیدو دراورد، از این زاویه فقط یه کون پشمالو میدیدم، به نظر میرسید که خانوم ساک نمیزنه و حمید برگشت که کاندومو برداره بلاخره کیرشو دیدم، کاندومو کشید سرشو برگشت، به نظر میرسید الان داره براش میخوره، و اینکه بحثشون سر این بوده که جنده خانوم بدون کاندوم نمیخورده، به هر حال یه چند دقیقه ای تو اون حالت گذشت تا اینکه حمید کیرشو در اوردو ارزو رو خوابوند رو تخت و خودش رفت کیرشو گذاشت لای سینه های ارزو و شروع کرد به کمر زدن، ارزو هم با دستاش سینه هاشو به هم چسبونده بود، چند ثانیه بعد هم کارشو تموم کرد و به نظر میومد که ابش تو همون کاندوم اومده، یکم کنار هم دراز کشیدنو بعد هم رفتن تو حموم
    منم برای اینکه شرایط ناجور نباشه از خونه رفتم بیرون و یه جایی نشستم که منو نبینن و وقتی که رفتش، من برم خونه، بلاخره نیم ساعت بعد خانوم تشریفشو برد و من رفتم بالا.
    و واقعا سکس مزخرفی رو مجبور شده بودم تماشا کنم
    اما دخترخالم و برادرم یه سال بعد باهم از ایران رفتن و تو اون یه سال دیگه خونواده هامونم میدونستن که اینا با همن و قبل رفتن یه مراسم عقد هم براشون گرفتن، این باعث شد منو دختر خاله کوچیکم بیشتر صمیمی شیم، بلاخره خواهرش رفته بود، منم برادرم رفته بود بیشتر از قبل باهم میگشتیم و بعضی شبا خونه ی هم میموندیم.
    اون سال من دوم دبیرستان بودم و دختر خالم اول دبیرستان، بعد ازمون قلمچی یادمه اومد خونمون و من رفتم حموم دوش بگیرم، بعد اومدنم دیدم سرش تو گوشیشه و اصلا متوجه اومدنم نشده، گفتم حتما با یکی دوسته و اینا منم رفتم گوشی رو از دستش گرفتم و گفتم خب هرکی هست، دوست خوشتیپشم مال من که دیدم اشتباه زدم، بنده خدا داشت پورن نگاه میکرد :))
    هیچی دیگه منم گوشیو دادم دستش، اولش میخواستم بیخیال بلند شم برم موهامو خشک کنم، ولی گفتم کی بهتر از آیسان که باهاش از این چیزا حرف بزنیم، هیچی دیگه بهش گفتم خب بذار بقیشو باهم ببینیم
    اولش یکم راحت نبود، که بهش گفتم عزیزم لپ تاپمو باز کنی ازش پورن میریزه بیرون، نگران نباش، پورنو که پلی کرد دیدم داره گنگ بنگ نگاه میکنه، زدم زیر خنده، گفت کوفت چته، دیگه شروع کردیم راجع به هرچیزی که به سکس مربوط میشد باهم صحبت کردیم، از فانتزیامون تا کلی چیزای دیگه
    بعد یه مدت صمیمی ترین دوستای هم شده بودیم، که اوج اون برمیگرده به سفر شمالمون، ما یه دوست خونوادگی داشتیم، که اینا یه پسر همسن من داشتن، و یه ویلا تو شمال داشتن که قرار بود بریم واسه تعطیلات اونجا، خالم اینا هم قرار بود بیان، منو ایسان تو کل راه داشتیم یه مشت داستان سکسی مزخرف میخوندیم، ولی به هر حال در عین مزخرف بودنش مارو تحریک کرده بود، شب که شد موقع خواب رفتم زیر پتو و دستمو بردم تو شورتمو شروع کردم به مالیدن کلیتوریسم، ایسانم داشت لباساشو عوض میکرد که بیاد بخوابه، شلوارشو که دراورد گفتم جون چه کونی، واقعا هم کونش خوب بود، گفت اگه تاثیری داره تو اومدنت میخوای شورتمم در بیارم بیام جلو صورتت، گفتم نه اگه بیای بخوریش اونوقت تاثیر داره، اومد رو تختو رفت زیر پتو، شورتشو دراوردو اونم شروع کرد به مالیدن کسش، منم دستم خسته شده بود از فشار شلوارک و شورتم، کشیدمشون پایین و تند تر شروع کردم به مالیدن، ایسان گفت کاش این پسره الان میومد واسم میخوردش، چشاشو بستو تند تر شروع کرد به مالیدن، منظورش از پسره، پارسا بود، پسر دوستمون که خیلی بچه ی مودب و مثبتی بود ولی قشنگ معلوم بود ایسان روش کراش پیدا کرده، گفتم دیگه چی، اینجا بود میخواستی بکنتت، گفت اره، پاهاشو گرفتم بالا دو تا انگشتمو محکم کردم تو کونش که یهو پرید گفت چیکار میکنی، گفتم بلاخره از جلو که نمیدادی کونت میذاشت دیگه، زدیم زیر خنده و گفت قسمت اولش که میخورد برامم اجرا کنی بد نیستا، منم سرمو بردم سمت کسش و شروع کردم لیسیدنش، اونقدر براش خوردم تا ارضا شد، انقدر حشری بودم که دیگه برام مهم نبود هیچی، رفتم رو صورتش نشستم و انقدر کلیتوریسمو مالیدم به زبونش که ارضا شدم
    سال بعد ما یه مسافرت رفتیم پیش برادرم از اونجایی که مارو بار راه نمیدادن من ایسان داشتیم فکر میکردیم چه شکلی نهایت استفاده رو از اینجا ببریم که به این نتیجه رسیدیم یکی از چیزایی که فانتزیشو داریمو بخریم، رفتیم دو تا ویبراتور وایرلس خریدیم و گذاشتیم تو شورتمون، کنترلر ایسان دست من، کنترلر منم دست اون و چه کارا که نکردیم باهاش.
    سال بعدش من کنکور دادم و همون رشته و دانشگاهی قبول شدم که پارسا هم قبول شد، بعد یه مدت نزدیک بودن بهش و بیرون رفتن کم کم ازش خوشم اومده بود، اونم معلوم بود از اول ازم خوشش میومده، ولی خب الان که باهاش بیرون میرفتم تازه متوجه رفتارای جذابش و … شده بودم
    چند بار تنها دعوتم کرده بود بیرون ولی هنوز حس میکردم میترسه از اینکه پیشنهاد بده، تا اینکه یه مهمونی مشترک پیش اومد و سر یه شرط بندی احمقانه من مجبور شدم دوباره اون ویبراتورو بذارم و کنترلرش رو بدم ایسان، رقص که شروع شد، زیر نور کم، منو پارسا داشتیم میرقصیدیم که یهو جنده خانوم روشنش کرد، اصلا یادم رفته بود که ویبراتور گذاشتم، ضربان قلبم داشت میرفت بالا، دیگه کار از کار گذشته بود چسبیدم به پارسا و ارضا شدم، امیدوار بودم متوجه نشده باشه، ولی دیدم خیلی معذب شده، سرمو انداختم پایینو دیدم برامدگی کیرش مشخصه، دوباره تحریک شدم ولی واقعا دلم نمیخواست قبل دوست شدنمون یا حتی اوایلش انقدر سریع متوجه بشه من انقدر حشریم، رفت بیرون، منم دنبالش رفتم، ازم معذرت خواهی کرد گفت وقتی پام بهش خورده و اینا فهمیدم که اصلا به خاطر این معذب بود که شق کرده و اصلا نفهمید که من ارضا شدم، لپشو بوس کردم و گفت طبیعیه و اونجا بود که بهم گفت بهم حس داره و منم گفتم چقدر زود گفتی، دیگه هم میدونستن اینو :))
    اون شب باهم دوست شدیم و از اون به بعد یا تو دانشگاه همو میدیدیم یا بیرون، حدود یه ماه از دوستیمون گذشته بود که رفته بودیم سینما، چیپس رو پای اون بود که دستم ناخوداگاه رفت رو شلوارش، منم دیدم چه موقعیتی از این بهتر یکم کیرشو مالیدم، اولش فقط جلوی شلوارش بود، نمیتونستم تشخیص بدم کیرش همینجاست یا نه، استرس گرفته بودم نکنه تو کارای سکسی تو واقعیت افتضاح باشم، یکم که ادامه دادم کم کم برجستگیشو حس کردمو محکم تر گرفتمشو تند تر میمالیدم، یخورده که گذشت صدای نفساشو کنار گوشم میشنیدم و با خیس شدن دستم فهمیدم که ابش اومده.
    دوست داشتم همشو میریخت رو بدنم، با تصورش کسم خیس خیس بود، ولی اون فقط داشت پامو میمالید، فیلم تموم شدو رفتیم تو ماشین، تو مسیر رسوندن من دستشو برد رو پامو کم کم بردش سمت کسم، منم واسه اینکه نشون بدم موافقم دستشو گرفتم و بردم جلوتر، از روی شلوار داشت میمالید کسمو، میخواستم داد بزنم ببر تو ولی خب باید رعایت میکردم :))
    کم کم خودش دستشو برد تو شلوارمو کرد توی شورتم، شروع کرد به مالیدن کسم، پاهامو باز کرده بودمو چشامو بسته بودم، بهش گفتم تند تر، اونم داشت سریع میمالید برام، بعد چند دقیقه حس کردم دارم میام که دستشو در اوردو زد کنار، ته یه کوچه تاریک بودیم، با اونیکی دستش شروع کرد به مالیدن، بنده خدا خسته شده بود، ولی تو اون لحظه اصلا دلم نمیخواست وایسه، ولی لعنتی بازم وایساد، شلوارو شورتمو کشید پایین تا راحت تر بماله، دستشو کرد تو دهنم خوب خیسش کردم و شروع کرد به مالیدن، چند دقیقه بعد به شدت ارضا شدم، و بهترین ارضا شدن زندگیمو تجربه کردم، یه نگاه به شلوارش کردم، خودش شلوارشو کشید پایین با شورتش، کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن، همین که یه ساعت پیش ابش تو سینما اومده بودو الان دوباره داده بود که بخورم براش نشون میداد انتخاب درستی کردم :))
    همه سعیمو میکردم دندون نزنم و پر تف براش بخورم، یکم با دستم براش مالیدم و رفتم سراغ مکیدن تخماش، دوباره شروع کردم به خوردن کیرش که اینبار سرمو گرفت با دستش تو دهنم داشت تلمبه میزد، میخورد به حلقم حالم بد میشد، ولی از قیافش معلوم بود که داره میاد، تلمبه هاش داشت تند تر و محکم تر میشد تا اینکه همه ابشو خالی کرد تو دهنم، ابش طعم
    خاصی نداشت و اینکه میتونستم راحت غورتش بدم راضی کننده بود
    از اون روز رابطمون وارد مرحله جدیدی شد، همون هفته خونمون خالی شد و اومد خونمون از همون جلوی در لب گرفتیم تا اتاق من، بعدش لباساشو دراوردم و نشوندمش رو تخت، کمربندشو باز کردمو شلوارشو کشیدم پایین و از رو شرتش کیرشو داشتم میلیسیدم، شورتشو کشیدم پایین، کیرش حدودا ۱۴ سانت بود، شروع کردم به خوردن کیرش، کم کم رفتم بالا و روش، کیرش بین پاهام بود و داشتم میمالیدمش بهم، تو همون حالت لباسمو دراوردو شروع کرد به خوردن سینه هام، برم گردوندو منو خوابوند رو تخت، حس خوبی داشتم وقتی داشت اینکارو میکرد، شلوارمو دراوردو شروع کرد به لیسیدن کسم، اونقدر خورد تا ارضا شدم، خوابوندمش رو تختو باز براش ساک زدم، رفتم روش و کیرشو گذاشتم روی کسم و شروع کردم به مالیدنش به کسم، جوری که هم کیرش مالیده بشه هم کلیتوریس من، چند دقیقه بعد با شدت ابش پاشید بیرون و روی شکمش ریخت، من نزدیکای ارضام بودو بدون توجه داشتم خودمو میمالیدم بهش تا اینکه منم اومدم.
    رابطمون به همین صورت ادامه داشت یا خونه ما یا خونه اونا، یه بار تصمیم گرفتم بهش کون بدم که همون اولش انقدر درد داشت که بیخیال شدیم
    چند وقت بعد تو یکی از سکسامون تصمیم گرفتیم که باهم کامل سکس داشته باشیم و پردمو زد، واقعا دردش وحشتناک بود اما از دفعه بعدش این حس که میتونستم کیرشو توم احساس کنم عالی بود.
    تا اینکه یه بار ایسان و دوست پسرشم دعوت کردیم خونه، کلی مشروب خوردیم، شبم قرار بود بمونن، خب من اگه پارسا یه یکی نگاه میکرد میکشتمش، البته واقعا نمیکرد اینکارو، ولی از یه طرفی نمیدونم چرا همش تو فانتزیام دوست داشتم دخترخالمم بکنه، البته فقط وقتی که خیلی حشری میشدم وگرنه خودمم میدونستم اینکار باعث میشه فقط رابطمون نابود شه، حتی اگه اونم کنار میومد من خودم کنار نمیومدم با اینکه اون با دخترخالم باشه، اون شب اونا رفتن تو اتاق، ما هم رفتیم تو اتاق، لباسای همو دراوردیم و شروع کردم به ساک زدن کیرش، کاندومو کشیدم روشو گفتم فقط بکن، اونم برم گردوندو شروع کرد به کردن، دلم میخواست صدای تخت به گوش ایسان برسه و میگفتم محکم تر بکن، جرم بده، اونم خوابوند منو رو تخت و واقعا داشتم پاره میشدم دیگه، صدای اه و نالم در اومده بود و با صدای نفسای بلند اون تو اتاق میپیچید، صدای جیر جیر تخت بلند شده بود و من فقط میگفتم تند تر بکن، با یکی دو تا تلمبه دیگه ای که زد ارضا شدم، برم گردوندو سرشو برد لای پامو شروع کردن به خوردن، تازه اومده بودم و هنوز حساس بود کسم و قشنگ جیغم رفت هوا، یکم که گذشت اینبار من رفتم رو کیرش نشستم و شروع کردم به بالا پایین شدن، یکم که ادامه دادم، بلند شدم از رو کیرش تا یکم استراحت کنه، حالا حالا ها میخواستم منو بکنه، دوباره برگشتمو گفتم بکن، شروع کرد به کردن که گفتم جرم بده، محکم تر، فرض کن من ایسانم، خوابوند منو و شروع کرد به تلمبه زدن و بعد چند تا تلمبه ابش اومد ...


    نوشته: ساینا

  • 8

  • 2




  • نظرات:
    •   خشم-شب
    • 9 ماه،2 هفته
      • 1

    • منم موافقم سریع از روی حوادث گذشتی ولی در کل بد نبود جای پیشرفت داری


    •   amirsam69
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولش خوب شروع کردی ولی از وسطاش به بعد ای بد نبود


    •   jerard96
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • ته داستانش مث فیلمهای اصغر فرهادی بود


      ناتمام


    •   danial1382
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود


    •   Mj-boy
    • 9 ماه،2 هفته
      • 1

    • کلیتوریسمممم؟؟؟؟؟ فارسی را پاس بدار بگو چوچول


    •   Sepehr_2000
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • طولانی بود ولی بد نبود


    •   حمیدمشهدی
    • 9 ماه،2 هفته
      • 1

    • خواهر سایپا رو گاییدن که اینجا هم دست از سر ما ملت بر نمیداره با این محصولاتش ساینا،سارینا،۱۴۱،۱۴۲،۱۵۱،۱۱،۱۳۱،تیبا،وووو


    •   oscar_kir_kaj
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود باز هم بنویس (منو یاد خاطراتم انداختی)


    •   @iliya@
    • 8 ماه
      • 0

    • آخراش فقط میخواستی تمومشه


    •   ali13630925
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • بعد از ین که آبش آومد دیگه حال نوشتن نداشت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو