ستاره شب

    کل خانواده نشسته بودن پشت لپ تاب من تا نتیجه کنکور من رو ببینم یکی هم نبود بگه به شما ربطی نداره
    استرس تمام بدنم رو به لرزش مینداخت
    صفحه بخاطر مراجعه زیاد هنگ میکرد... و بالاخره
    باورم نمیشد
    تمام تلاش هام نتیجه داد و من رشته کامپیوتر دانشگاه تهران قبول شدم.


    روز اول دانشگاه بود اصلا با فضا آشنا نبودم دخترا پیش هم بودن و ما پسرا هم پیش هم دوتا گروه کاملا جدا درست کرده بودیم
    اصلا من تو این حال و هواها نبودم خلاصه یه ماه هم نگذشته بود که می دیدم همه ریختن تو هم اصلا مثل روز های اول نبودن دخترا با پسرا اکیپ تشکیل داده بودن و فقط من مونده بودم
    یه کم به خودم نگاه کردم به خودم گفتم من که بهترین نمرات دانشگاه رو دارم چرا نباید یکمم خوش بگزرونم؟


    چشمتون روز بد نبینه ضایع ترین حرکاتی که دانشگاه رو میشه زد رو زدم
    تقلب زوری به دخترا
    نوشتن جزوه براشون
    سر کلاس برنامه نویسی من براشون برنامه مینوشتم و ...


    یه روز که به خودم اومده بودم و فهمیدم که چقدر هولم دیگه دست برداشتم
    همه استادا منو قبول داشتن یه بچه درس خون و مودب نمی خواستم از بین ببرمش


    وقتی مبانی شبکه تموم شد گفتن باید برید ساختمون مرکزی از این به بعد کلاسا اونجا برگذار میشه


    استاد وارد کلاس شد و بعد سلام تعریف از کلاس گفت باید به گروه های دو نفره تشکیل بدید
    مثل اینکه همه اینو میدونستن و از قبل گروه شده بودن


    من موندم و ستاره
    ستاره رو تا حالا با هیچ کس ندیده بودم میدونستم اونم مثل منه
    خیلی درسش خوب نبود ولی خیلی تلاش میکرد
    +سلام خانم کریمی
    - سلام
    +خب از کجا شروع کنیم
    - من تو برنامه نویسی حرفه ای نیستم
    خوشحال بود با من افتاده
    +خب پس شما شمارتون رو بدید تا بهتون بگم چه کار هایی باید انجام بدید


    شمارش رو گرفتم همون شب بهش زنگ زدم لعنتی هیچی بلد نبود
    بهش گفتم فردا بیاد تا ساعت هفت دوباره همه چیو بهش یاد بدم


    دهنم سرویس شدولی جوری یادش دادم که هیچ وقت یادش نره
    تا یه هفته با هم پروژه رو تا یه جای مطلوبی پیش برده بودیم یخمون آب شده بود دو روز بود که تاساعت یک نصف شب با هم تکست میدادیم
    نمی دونستم الان با همیم یا نه


    روز ارائه پروژه فرا رسید و گروه ما اول شد ولی از اونجایی که همه فکر میکردن کار منه یهو استاد برگشت از ستاره پرسید تو این قسمت از کدوم توابع استفاده کردیم
    استرس کل بدنم رو گرفت تا اینکه ستاره خیلی حرفه ای توضیح داد و همه دهنشون باز مونده بود


    دو تاییمون خوشحال و شاد بعد از کلاس از دانشکده فنی زدیم بیرون با اتوبوس رفتیم میدون انقلاب بعد با مترورفتیم پارک ارم تا ساعت ده تو شهر بازی بودیم
    بعد از اینکه اومدیم بیرون منو یه بغلم منم بغلش کردم بعد رسوندمش خونه
    تا حالا انقدر خوشحال نبودم


    عاشق همدیگه شده بودیم همیشه تو دانشگاه بهترین بودیم
    باهم اونقدر صمیمی شده بودیم که حد نداشت
    کارمون شده بود قربون صدقه رفتن
    ترم اول همینجوری گذشت و ما جزو بهترین دانشجو ها بودیم
    قرار شد همیگه رو به خانواده هامون معرفی کنیم مامان من خیلی باحاله زیاد مشکل نداشتم تو گفتنش ولی بابام زیاد تو این فازا نبود وقتی بهش گفتم گفت خاک تو سرت تازه بعد از یک سال دانشگاه دوست دختر پیدا کردی ؟
    کل میز شام از خنده ترکید بعد مامانم گفت الان یه سال میشه
    تموم شده بود دیگه باهم بودیم


    ترم دو که تموم شد قرار شد برم خاستگاریش
    وقتی بهش گفتم فقط جیغ میزد از خوشحالی


    همیشه وقتی تنها میشدیم کارمون به بوسه کشیده میشد همین تا اینکه یه هفته مونده به خاستگاری گفت بیا کارت دارم
    رفتم خونشن و دیدم تنهاست نشستم پیشش اومد تو بغلم گفت حالا که داریم ازدواج میکنیم نمیشه باهم بخوابیم؟
    منم که مونده بودم چی بگم به شوخی گفتم فقط بخوابیم دیگه؟
    خندیدیم و رفتیم تو تختش لخت لخت بهش گفتم حتما باید تو به نفره بخوابیم؟
    گفت دوست دارم تمام وجودم تو بغلت باشه
    منم حشری شده بودم و ممه هاشو ماساژ میدادم ناله های ریز میکرد
    بعد ترسیدم گفتم مامان بابات نیان
    گفت رفتن مشهد منم یهو حمله ور شدم خندیدو گفت نکن وحشی ناله میکرد و همش میگفت منو ببر اسمونا
    منم بهش گفتم همین الانم که باتو ام تو آسمونام ستاره ی من یهو لباشرو گذاشت رو لبام و حدود پنج دیقه فقط داشتیم همو میبوسیدیم تا اینکه بلندش کردم انداختمش دوباره رو تخت و کسش رو ماساژ دادم ناله هاش بلند تر شده بود بهد شروع کردم به لیسیدن یهو جیغش رفت هوا بهش گفتم اروم دیوونه همسایه ها
    گفت گور بابای همشون الان فقط ادامه بده
    منم ادامه دادم تا اینکه گفت دارم ارضا میشم منم ول کردم
    داد زد نه ادامه بده منم گفتم فعلا نه
    کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن تاحالا فقط تو پورن دیده بودم ولی اصلا تجربه نکرده بودم خیلی حس خوبی داشت داشتم ارضا میشدم که چونش رو گرفتم و بلندش کرم بوسیدمش و شروع کردم به نوازش گردنش رو می بوسیدم و تا اومدم بکنمش گفت وایسا با کاندوم
    حالم گرفته شد گفتم از کجام بیارم اخه گفت همه چیو گرفته خودش برام ردیف کرد بعد حالت داگ استایل خوابید منم شروع کردم اروم اروم تلمبه زدن تا پردش پاره شد خون میومد و ناله میکرد میگفت میسوزه بهش گفتم میخوای تمومش کنم گفت نه ادامه بده منم تا ارضا شدنش ادامه دادم بعد از پشت بغلش کردم
    بهش گفتم خانومم هفته دیگه اماده ای برای خاستگاری
    گفت مگه میشه برای بهترین اتفاق زندگیم اماده نباشم؟
    خندیدیم باهم رفتیم حموم و اون روز کلا خونشون بودم


    خداروشکر تو خاستگاری جواب بله رو گرفتیم و الان یه ساله ازدواج کردیم فقط مشکل اینه که من فوق لیسانس افتادم شریف ولی اون تهرانه همدیگه رو تو خونه میبینیم...


    نوشته: علی

  • 18

  • 7




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 3 هفته،6 روز
      • 26

    • نتیجه کنکور شما به خانوادتون ربطی نداره؟؟ خرج شما رو مدت تحصیلتون قرار بود صنف مرغداران تهران بدن؟؟ یکم حرمت نمک سرتون بشه.....


    •   .سامان.
    • 3 هفته،6 روز
      • 17

    • جناب مهندس میدونی باید علائم نگارشی رو رعایت کنی دیگه؟! تو که گرفتیش، چرا از سکستون تعریف میکنی...


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،6 روز
      • 17

    • داستانت میتونست خوب باشه. حقیقتش دوتا آدم که بی آزار و فقط برا هم دیگه ان و داستانشونم مال خودشونه. ولی نگارشت ریدمانه! به خاطر بخش اول کامنتم بهت دیس نمیدم، بخاطر بخش دومش، لایک هم نمیدم.


      پ.ن. 1: رشته ای که من قبول شدم دانشگاه زمان کارشناسی، بهش میگفتن مزرعه خیار!!! دو سال بود کلا دختر نمیگرفت. نه که دختر نیاد اونجا ها! دختر "نمیگرفت". سال بعد ما گرفت.


      پ.ن. 2: ریدی رو اسم شریف با این سواد نداشتت. ولی زیاد مهم نیست.


    •   شاه ایکس
    • 3 هفته،6 روز
      • 13

    • در ادامه فرمایشات جناب بیچ کینگ باید اضافه کنم دانشگاه ما هم قبل از پاره شدن سگ زنجیر به همین دلیل معروف بود به فستیوال سوسیس!! البته این لقبو خودم گذاشته بودم روش . (biggrin) (devil) (biggrin)



      • فستیوال سوسیس : یه جشن باستانی در کشور المان که کشاورزان سوسیس های تهیه شده از گوشت روده پیچیده شده در پارچه کرباس رو به شهر میاوردن و میفروختن!!


    •   zodiakxxx
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • تا حالا یه بچه درس خون ندیده بودم داستان سکسی بنویسه که اونم دیدیم
      ولی در کل خوب بود
      لایک


    •   Irish..GuNNer
    • 3 هفته،6 روز
      • 7

    • با داستانت حال کردم . به جز تیکه اولش. دوازده سال خودشونو وقفت کردن که آخرش بگی بهشون مربوط نیست؟(البته حق داری جدی. اونهمه استرس واقعا غیر قابل تحمله)
      حالا لایکو که میدم فقط خداوکیلی خودمونیم ؛ چند ترم ادبیات افتادی؟ و اینکه با چند پاسش کردی؟ واسم سواله.


      (آی دی تو اگه بفرستی واسم خوشحال میشم . یه سوال دارم.) (rose)


    •   saeedno15
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • داستانت خوب بود ولی دوست گرامی که شریف درس میخونی از شما بعیده که علائم نگارشی رو توی داستانتون رعایت نکنید.


    •   Sepehr_2000
    • 3 هفته،6 روز
      • 7

    • کصخلی هستی که هنوز دانشگاه نرفتی نمیدونی هر ترم یه نیم ساله


    •   L(G)BT_LIFE
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خوووب بود ادامه بده نوشتنو (rose)


    •   sixhot69
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • خواستگاری نمیکردی فرقی نداشت چون حرامه ابدی شدید بچه هم زنازادست کسی که قبل از دواج با کسی سکس واژنی کرده باشه حرامه ابدی هم میشن (biggrin) میگی نه برو رساله اخوندارو ببین


    •   hot_top_boy
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • یدونه از این بیلاخا زدم ، قویتر کار کن استعدادشو داری


    •   goldengool
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • تا "لپ تاب" بیشتر نشد بخونم! کسخل دانشجو هم هستی؟ کیر تو سر در دانشگاهی که امثال تو گوساله رو می ریزن از خودشون بیرون.


    •   FuCkinGLaugh
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • خب همین که موقع آموزش بهش شربت ندادی و لختش نکردی تا الان یه نمره داره برم ادامشو بخونم ببینم چی میشه
      وات؟کصش رو ماساژ دادی؟پشمام خب ادامش?برو برو کونتو بده ریدی توش رفت


    •   mamh7030
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • تاجایی خوندم که روزاول دانشگاه هنوز ازراه نرسیده دوتا گروه مجزا تشکیل داده بودین.ضمنایعنی رشته کامپیوترانقدرمهمه که تو بخاطرش کونکور دادی؟


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،6 روز
      • 9

    • بهترین دانشجوی دانشگاه!!!؟
      بگزرونم؟؟؟
      برگذار؟؟؟
      داداش فکر نمیکنی ریدی؟؟؟
      بقیشم نخوندم


    •   ali80xx
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • قشنگ بود
      خیلی دلم خواست
      براتون آرزوی خوشبختی میکنم


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،6 روز
      • 12

    • دلم نیومد بیخیال بشم.
      علی جان فوق لیسانس؟؟؟
      خاستگاری؟؟؟؟نه واقعا خاستگاری؟؟؟تو فوق لیسانسی نمیدونی خواستگاری از خواستن میاد و خواست رو اینطوری مینویسن، نه خاست؟؟؟
      بخدا دیپلمه ها و حتی بی سواد ها هم میتونن کس بکنن حتما نباید بگی لیسانسی، چون ما میفهمیم گه زیادی خوردی و میرینیم بهت.
      بهش گفتم حتما باید تو به نفره بخوابیم؟؟؟این الان یعنی چی؟؟؟واقعا این جمله ی یه لیسانسه هست؟؟؟
      اومدیم بیرون منو یه بغلم منم؟؟؟


      حالای جدای سوادت که دروغ گفتی، ولی یچیزی بهت میگم بین خودمون باشه، حتی جنده هام اونطوری کس نمیدن،چقدر ساک زده بود که حرفه ای بود؟؟؟
      خودش کاندوم خریده بود؟؟؟فقط جنده ها کاندوم همراهشونه که مشتری خورد بگا نرن، درجا گفت پرده ام رو بزن؟؟؟دختره خوب خونه دار نگفت شاید خانواده ها مخالفت کردن یا اصلا خونمون به هم نخورد چی میشه؟؟؟
      فقط گفت بزن توش و بهد تو شروع کردی به تلمبه زدن تا پرده اش پاره شد؟؟؟
      علی جان میشه گه نخوری؟؟؟


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • (rolling)
      خيلى داغونى :)


    •   ایکاروس
    • 3 هفته،6 روز
      • 11

    • تو آسمونها یکم واژه ی کلیشه ایه و نگارش هم ضعیفه .
      امید است در داستان بعدی بهبود یابد ...
      برم یه نامه به حراست دانشگاه شریف بنویسم ...


    •   zanbory
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • اگر آدم بشیم و حرمت کوچکتری و بزرگتری را رعایت کنیم خیلی خوب میشه ولی حیف همینکه خرمان از پل میگذره همه چی را به دست فراموشی میسپاریم. قشنگی داستانت را باتوهین به اعضا خونوادت ازبین بردی متاسفم واست ..من جای پدرت بودم دست بز هم واست نمیگرفتم تااینکه بخاد واست مراسم عقدو عروسی هم بگیره ...خراب کردی ..کله ات بوی قرمه سبزی میده دوست جوانم..تاپدر نشی نمیفهمی


    •   miss_thetis
    • 3 هفته،6 روز
      • 9

    • ناموسا یعنی چی به شما ربطی نداره؟ (dash)
      خب اون استرس کوفتی رو تجربه کردن سخته مخصوصا که خیلی زحمت کشیده باشی؛ولی نه اینکه به پدر و مادر ربطی نداشته باشه.
      عجبز!
      حیف که داستانت (بجز بعضی غلطای نگارشی و املایی) خوب بود وگرنه بخاطر جمله اولت دیس میدادم!
      باشد که رستگار شوید


    •   outcast-1060
    • 3 هفته،6 روز
      • 7

    • من فقط یه سوال ازت دارم. کل میز شام از خنده ترکید یعنی چی؟ میز ناهار خوری خونتون می خنده؟ اینو لطف کن به من توضیح بده جناب مهندس برنامه نویس..


    •   Irish..GuNNer
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • یکی منِ بی نوا رو راهنمایی کنه . گوه یا گه؟


    •   Tomas39
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • ب شکل باور نکردنی ای ازت بدم میاد.
      تقلب زورکی؟جزوه نوشتی واسه دخترا؟
      جاکش،بی نااااالود (dash)


    •   Lucky.man
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • علی عزیز
      مبارکت باشه. امیدوارم سالها و تا پایان عمر در کنار هم خوشبخت باشید و از هم لذت ببرید.
      گل پسر، آن خانم ناموست هست. دلیل نداره مرا در لذت با ناموست شریک کنی!!


      موفق باشید.


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،6 روز
      • 8

    • Irish..GuNNer
      عرضم به حضور مبارکت، هر دوتاش درسته. بستگی داره کجا و به چه لهجه ای بخوای استفاده کنی. گه تهرونی و معیارشه. گوه و گو رو طرف یزد و استان فارس میگن. طرف کرمون میگن گا. مازندرانیا میگن گی (با گِی اشتباه نشه!). اصفهانیا میگن ککه و ... گاها در اطراف و اکناف مملکت، کلمه معادل رین هم دیده شده.


      البته پیشنهاد شخصی من لفظ پر طمطراق عن هستش که معنی و مفهوم رو بطور متجسمانه به شخص مخاطب القا میکنه ...


    •   Lucky.man
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • در ضمن یه چیزایی برام نامفهومه:
      ترم یک که تمام شد بابات گفت بعد یکسال دوست دختر پیدا کردی؟
      ترم دو رفتی خواستگاری و بعد ارشد قبول شدی و الان یکساله ازدواج کردی.


      یه مقدار این عبارات برام نامفهومه.


    •   سرو_تنها
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • خطاب به شاه ایکس جان...وقتی یه نفر رو به این دنیا میاری،باید تا به آخر پشتش باشی چون وظیفت هست و حمایت خانواده فارغ از نتیجه کنکور منت گذاشتن نداره...و من الله التوفیق


    •   Daniani
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • مهندس زدی لوگاریتم کوسینوس طرفو پاره کردی بعد توقع داشتی جواب رد بده


    •   padeshahe_velgard16
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • شریف کجاست مگه ؟؟?


    •   Vashkin
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • به عنوان تبریک واسه ازدواجتون لایک کردم
      ب پای هم پیر شید


    •   Amir.qorbati
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • ترم دورفتی خاستگاری؟شاش داشتی؟


    •   Irish..GuNNer
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • ممنون بابت توجه و رسیدگیتون جناب کینگ.


    •   mamad_trns
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • همیشه دوست داشتم سکس و رابطه رو از دیدگاه این خرخونا و خایه مالای کلاس ببینم
      اَه اَه چه چندش
      تبعیض تیکه اخرش استفراغم گرفت
      چرا اینقد خودتو میگیری نکبت


    •   mardvahshi
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • من نمیدونم این چرندیات واسه چی۱۵تا لایک مثبت خورده


    •   kokarostam
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • تخمی تخیلی


      اسواد فارسی درست و حسابی نداری ولی دانشگاه تهران، رشته کامپیوتر قبول شدی؟
      ستاره طبق فرمایش خودت بلد نبود یک برنامه ساده کامپیوتر در ترم اول را بنویسه که حتی همکلاسی‌ها و استاد انتظار نداشتند چیزی حالیش باشه یعنی خنگ بود، ولی اون هم دانشگاه تهران قبول شده بود؟
      ترم اول برنامه‌نویسی کامپیوتر داشتید؟ ترم اول؟ پروژه؟ به چه زبانی برنامه‌نوسی کردید؟
      یک ترم گذروندید شد یک سال؟
      هردوتون فوق لیسانس قبول شدید با این بیسوادی؟
      برات حرفه‌ای ساک زد؟ یعنی قبلا سالها ساک زده تا حرفه‌ای شده بود؟
      رفتید توی آسمونا؟ ابرها؟ کهکشانها؟
      خب چولمنگ خان، ترم اول که پروژه برنامه‌نویسی نداره. شاشیدم توی دیپلمت. از بچگی‌ات که بابای مدرسه برات برنامه‌نویسی میکرده بگو. دانشگاه کیلو چنده؟


      ها کـُ‌کا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو