سحر عکاس مدلینگ (۱)

1399/12/11

خیلی شدید تو بغلم ارضا شد . لرزید حسابی و خودش رو محکم بهم فشار داد. لحظه ی ارضا شدن چنان داد میکشید که یک آن گفتم ممکنه یک کاریش بشه . نفس هاش تند تند شده بود . لبهام رو از روی لبهاش برداشتم . چشمهای خمارش که بسته بود بیشتر زیبا شده بود . اینقدر زیبا که اصلا دوست نداشتم تموم بشه این لحظات . دستم رو بردم تو موهاش . سعی کردم به آرومی نوازشش کنم . ریشه ی موهاش حسابی خیس بود و ازش حرارت بیرون میزد. دستم رو رسوندم به پشتش حسابی عرق کرده بود و داشت از خیسی عرقهاش پوست لطیف و خوشرنگش سرد میشد . محکم بغلش کردم و به خودم فشارش دادم . دستم رو انداختم پتو رو کشیدم روش که سرما نخورده . شدت نفس زدنش کم شده بود . چشمهای زیبا و درشتش رو باز کرد گفت مرسی حامدم خیلی بهم حال داد هیچ وقت اینجوری سکس نداشتم . خوب کارت رو بلدی. گفتم قربونت بشم سحر جونم . قابل تو رو نداشت. یواش یواش پشتش و باسنش رو ماساژ دادم . کم کم داشت حالش سرجاش می اومد . بوسیدمش و آروم کیرم رو از تو کسش کشیدم بیرون و به پهلو خوابوندمش کنار خودم . لبهاش رو دوباره بوسیدم خیلی خوش طعم بود . لبهای نرم و خوشرنگ و درشتش که بدون عمل حراجی انگار پروتز کرده بود . صورتش رو نوازش کردم و گفتم سحر جونم واقعا سکس خوب بود؟ گفت عالی حامد . این عالی ترین سکس زندگیم بود. این مرتیکه هر وقت میخاد بکنه فقط مثل خرس میافته روم و سنگینیش رو میندازه روم هنوز دو دفعه تلمبه نزده ارضا میشه و من می مونم و یک دنیا افسردگی و حسرت . مرسی عزیزم از این به بعد مال تو هستم تا هر وقت که بخوای. گفتم عاشقتم سحرم . تمام بدنم و پشتم می سوخت بلند شدم و تو آینه خودم رو نگاه کردم تمام روی سینه ام و پشتم پر بود از رد ناخن های سحر که کشیده شود بود و بعضی جاها خون زده بود بیرون . کنار تخت یک نوشیدنی از یخچال برداشتم باز کردم و ریختم تو لیوان دادم بهش . تا منو دید گفت الهی بمیرم چیکارت کردم . تمام بدنت رو زخمی کردم . ببخشید که وحشی شدم بعد گفت میشه یک نخ سیگار دود کنیم . گفتم چرا که نه . یک نخ سیگار گداشتم کنار لبش و فندک رو کشیدم و روشن کردم . یک لحظه رفت تو فکر و گفت حامد چند وقته با هم دوستیم . گفتم حدود یکسالی میشه . گفت از اولین دفعه که بهم زنگ زدی هیچ وقت فکر میکردی به اینجا برسیم با شیطنت گفتم آره . لبخندی زد و گفت پس چرا این همه طول کشید که رابطه مون به سکس برسه؟ گفتم چون هیچ وقت نمیخواستم از اول عجله کنم که از دستم دلخور بشی و بپری … گفت قربونت بشم حامدکه چقدر سکس با تو حال داد . تو این چند سالی که ازدواج کردم هیچ وقت ارضا نشده بودم و اصلا نمیدونستم ارضا شدن چه جوری هست.
آخرین قطعات پیش لباس رو از کارگاه چاپ سیلک گرفتم و داشتم میرفتم سمت کارگاه که برسونم به چرخ کارها که تلفنم زنگ خورد . سرپرست کارگاه خانم محمدی بود. گفت آقای نوروزی با یکی از دوستام صحبت کردم برای پروژه ی عکاسی از لباسها. شماره ی مدیر آتلیه رو براتون پیامک میکنم بهش زنگ بزنید. گفتم باشه . رسیدم پشت چراغ قرمز صدای پیامک اومد . پیام رو باز کردم شماره ی عکاس بود . شماره اش رو گرفتم . بعد از چند تا زنگ خوردن یک خانمی با صدای گرفته جواب داد. خودم رو معرفی کردم و گفتم که کارگاه تولید پوشاک بچگانه دارم و میخام از تولیدات به صورت آتلیه ای عکس بگیرم. گفت مشکلی نیست . فقط یک تایم رو مشخص کنید و نوع لباسها و سایزش از نظر چند ساله بهم بگین و نمونه ها رو بیارین تا براتون مدل آماده کنم برای عکاسی و بعد خدا حافظی کرد . آدرس آتلیه برام پیامک کرد منم شماره اش رو سیو کردم . یک حس عجیبی تو صداش بود که خیلی دوست داشتم زودتر ببینمش . پروفایلش رو چک کردم ولی متاسفانه نه واتساپ نه تگلرام هیچ کدوم عکس نداشت فقط لوگوی عکاسی و شماره تلفنش بود.
دو روز بعد به شماره اش زنگ زدم و تمام نمونه لباس ها رو آماده کردم و به آدرس آتلیه که برام پیامک کرده بود حرکت کردم . زنگ واحد رو زدم . یک آپارتمان بود تو طبقه ی اول یک واحد تجاری . در رو یک دختر باز کرد و بعد از معرفی خودم منو به سمت اتاق مدیر آتلیه راهنمایی کرد. وارد اتاق شدم با روی خیلی خوش بهم تعارف کرد که بشینم واقعا با صدای پشت تلفن خیلی تفاوت داشت. یک خانم با قد متوسط . اندام معمولی و باسن یک مقداری بزرگ و خوش فرم. ولی صورتش خیلی زیبا تر از اونی بود که تصور میکردم . صورت گشاده رو . پیشونی بلند و چشمهای درشت و مژ ه های بلندی که بعد فهمیدم طبیعی هستن و لبهای به شدت زیبا که بدون عمل کاملا درشت و حالتی بود که انگار پروتز کرده . یک عطر ملایم و گرم که زیبایی اش رو دو چندان به رخ میکشید. نشستم رو مبل و شروع به معرفی کارهامون و باز کردن نمونه ها کردم. ازم پرسید که قهوه میخوردم یا چای . گفتم اگه ممکن هست قهوه . یک دستگاه نسپرسو کنار میزش قرار داشت یک پک قهوه رو گداشت داخلش و دستگاه رو روشن کرد . همونطور که قهوه از داخل دستگاه تو فنجون میریخت پشتش به من بود . اندامش رو برانداز کردم . کیرم داخل شلوارم یک مقداری بی قراری کرد به خودم گفتم که مسلط باشم و تو همین اولین دیدار ضایع نکنم. اومد روبروم نشست خودشو معرفی کرد . فهمیدم که اسمش سحر هست . عکسهای مدل ها رو به بهم نشون داد. من اونهایی که مد نظرم بود رو انتخاب کردم و سه روز بعد قرار شد که دوباره برم آتلیه تا با هماهنگی با من عکسها رو بگیره. قهوه رو خوردم و تشکر کردم میخواستم بیام بیرون کارت آتلیه رو بهم داد گفت این خدمتتون باشه . موقعی که میخواستم کارت رو بگیرم ناخداگاه دستش رو لمس کردم یه نگاهی بهم کرد که تنم لرزید البته خیلی زود حرف رو عوض کرد و گفت که سه روز دیگه منتظرتون هستم که کار رو شروع کنیم.
تمام روز ذهنم درگیر سحر بود و اینکه چقدر این خانم زیبا بود و خدا تو زیبایی اش چیزی کم نزاشته بود . راستش چند سالی بود که جدا شده بودم و اصلا اهل این نبودم که خواسته باشم سراغ سکس پولی برم . چون اصلا نمیتونستم سکسی که فقط برای پول هست و هیچ حسی داخلش نیست رو تحمل کنم.
سه روز بعد صبح لباس شیک پوشیدم و بهترین عطری رو که داشتم رو زدم و به سمت آتلیه حرکت کردم. زنگ زدم یک آقایی باز کرد یک دفعه یکه خوردم اصلا انتظارش رو نداشتم که آقا در رو باز کنه . خیلی سرد جواب سلام منو داد و به سمت اتاق سحر حرکت کرد. وارد اتاق شدم سحر رو دیدم که بر عکس دفعه قبل کاملا بهم ریخته و نامرتب بود و مشخص بود که به شدت عصبانی هست. چندین سوال تو ذهنم ایجاد شد که این آقا کیه و خیلی چیزهای دیگه ولی خیلی زود تصمیم گرفتم که فراموش کنم و برم سر اصل مطلب. سحر گفت آقای نوروزی مدلها یک ساعت دیگه میان بفرمایید داخل سالن تا من بیام خدمتتون . من اومدم داخل سالن منشی داشت صحنه رو آماده میکردو چترهای نور رو تنظیم میکرد. یک دفعه صدای بحث تو اتاق سحر بالا گرفت و در اتاق به شدت به هم خورد و بسته شد. ذهنم حالا کاملا درگیر شده بود که این آقا کی هست و سر چی دارن بحث میکنن و تو همین حین درب باز شد و صدای سیلی محکم و متعاقب کلی فحش به گوشم رسید و آقاهه از اتاق رفت به سمت در خروجی . چند دقیقه بعد سحر با چشمهای پر از اشک اومد بیرون و با اشاره به این که نمیتونه صحبت کنه منشی اش رو صدا زد . دوباره درب بسته شدو منشی به سراغ من اومد گفت ببخشید خانم حالشون خوب نیست و میخان برن گفتن که عکاس میاد و کارهاتون رو انجام میده و عذر خواهی کردن. من نشستم رو صندلی با کلی سوال تو ذهنم . درب اتاق باز شد و سحر اومد بیرون و بدون اینکه به طرف ما نگاه کنه از آتلیه رفت بیرون.

ادامه دارد…

نوشته: حامد


👍 15
👎 13
35501 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

794379
2021-03-01 01:46:30 +0330 +0330

نه به زن شوهر دار

کاش شهوانی یه دسته از موضوعاتشو محدود میکرد

4 ❤️

794387
2021-03-01 02:10:32 +0330 +0330

دیسلایک

1 ❤️

794406
2021-03-01 03:04:42 +0330 +0330

بی سر وته!
ننه کونی زنتو کی میگاد که توهم میزنی رو زن مردم و تو ذهن خرابت از اختلاف یه زوج سکس برا خودت میچینی؟؟؟؟

3 ❤️

794412
2021-03-01 04:53:38 +0330 +0330

چطوری داد می کشید وقتی لب هات رو لب هاش بود

0 ❤️

794430
2021-03-01 08:03:34 +0330 +0330

ننویسید این داستانها رو ! بعد ناراحت میشید که فحش می شنوید ! دیس 5

1 ❤️

794476
2021-03-01 13:06:41 +0330 +0330

وقتی اولش از سکس مینویسی و ادامش تازه یادت میوفته داستانتو تعریف کنی کیرم سه فاز میپرونه و اعصابش خط خطی میشه و دلش میخواد بهت بگه حرومزاده ی ننه قمر فازت چیه؟ واقعا فک کردی شکسپیری چیزی هستی؟ ریدم به سرتاپاات بچه کونی زنا زاده دوزاری…
حامد عزیز همونطور که گفتم اینا حرفای کیرم بود که میخواست بهت بگه. امیدوارم تو همه ی مراحل زندگی موفق و پیروز باشی

2 ❤️

794486
2021-03-01 13:58:46 +0330 +0330

دیسلایک

2 ❤️

794496
2021-03-01 14:53:19 +0330 +0330

گه نخور باو

1 ❤️

794501
2021-03-01 15:00:52 +0330 +0330

تف تو این سایت

همه رو از راه ب در کرده

حتی خودم

1 ❤️

794564
2021-03-02 00:30:49 +0330 +0330

بله اینم جرقه ماجرای ما😁😁😁

0 ❤️

794629
2021-03-02 05:01:26 +0330 +0330

واقعاً چقدر کونی هستی که تا طرف با شوهرش دعواش شده ، تبدیل شده به جنده‌ی تو !!! اصلاً به این فکر کردی که امکان نداره حتی یک زندگی بدون جر و بحث و دعوا وجود داشته باشه! چی دارم میگم من!!! زندگی خودت که فاجعه بوده و منجر به طلاق شده ، فقط خدا می‌دونه تو اون مدتی که با خانومت مشکل داشتی چند نفر زنتو گاییدن!!
کوس کش شده یکبار به این فکر کنید که چیکار کنم مشکل این دوتا رو حل کنم؟! حتما میگی به من چه ربطی داره؟! چطور سکس طرف ، کوس طرف به تو ربط داره اما چیزای دیگه نه!!!

0 ❤️

794682
2021-03-02 12:39:17 +0330 +0330

بدبختانه خیانت تو مملکت ما شده یجور افتخار خانومایی که شوهر و حتی بچه های بزرگ دارن سر داشتن دوست پسر با همدیگه پز میدن فقر و فلاکت و کار کردن بیش از حد مردا و حتی زنا داره عین غلطی جاده خیانت رو همواره صاف میکنه و مسیر هارو یکی یکی باز میکنه دیگه از اون پایبندی به ازدواج فقط یه افسانه باقی مونده و هزاران دلیل و توجیه که واسه کثافت کاری روی زبون میاد ارضام نمیکنه بهم توجه نمیکنه زود انزالی داره و … همه بجای حل کردن مشکل کلا صورت مسئله رو پاک میکنن. ایناهم همش فقط یه مقصر داره که تمام تلاششو برای بقا میکنه حتی نابود کردن کل ایران لعنت به جمهوری اسهالی

0 ❤️

794691
2021-03-02 14:38:32 +0330 +0330

منم خیلی دوست داشتم خانمم اینجوری باشه ولی چند بار گفتم گفتم قبول نکرد. حتی یه بار به صمیمی‌ترین دوستم گفتم برو تو نخش و اگه پا داد بکنش طوریکه مثلا من خبر ندارم امیر اولش فکر کرد دارم امتحانش میکنم ولی دید جدیه قضیه ترسید خانمم پا نده و به خانمش بگه. دیگه بیخیالش شد کلا.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom