سرانجام؟

    1398/12/1

    توجه!
    این داستان حاوی صحنه های سکسی نمیباشد و تم گی دارد...
    اولین باره که مینویسم.
    سلام . اسامی مستعار هستند:
    یه روز مثل هر جمعه توی اتوبوس نشسته بودم میخواستم بیام تهران و هنوز اتوبوس حرکت نکرده بود.
    مثل همیشه هدفون تو گوشم بود و میخواستم موزیک گوش کنم و بعدش بخوابم...
    نشستم رو یه صندلی که بقلم کسی نبود
    معمولا صندلی ای که کنار شیشه نیست رو انتخاب میکنم چون هم جای پاش بیشتره و میتونی از فضای خالی کنارت که محل رفت و آمده استفاده کنی هم معمولا اخرین صندلی که پر میشه صندلی کنارت میشه که اکثرا وقتی اتوبوس پر نمیشه بقل دستت کسی نیست که بشینه و خالی میمونه.
    خلاصه نشستم و داشتم هدفون رو با گوشیم مچ میکردم که یهو دیدم یه پسر مثل کسخولا با یه لحن هیجان زده که انگار بار اولشه سوار اتوبوس شده از دوتا ردیف جلو تر رو به من کرد و گفت بقلت خالیه؟
    با علامت سرم تایید کردم. گفت میشه بیام پیشت کناد پنجره بشینم؟ گفتم اره. ولی تو دلم گفتم کیر توش😒 میخواستم راحت باشما...
    وقتی داشت اماده میشد بیاد کنارم دیدم یه پسر ۲۰ ساله با قد حدود ۱۷۰ ، سفید ،بیبی بدون ریش و سبیل ، لاغر اندام با موهای جولیده و به هم ریخته و بلند که جذاب ترش کرده بود . تو دلم یه آه حسرت کشیدم چون واقعا فول کیسم بود ولی معمولا این جور افراد یا من کیسشون نیستم یا پوزامون به هم نمیخوره...
    آهان! از خودمم نگفتم راستی...
    ۲۱ سالمه ۱۸۰ قدم و۸۰ وزنم و به خاطر هیری و پر ریش بودن صورتم و یه کم اضافه وزنم خیلی از سن خودم بیشتر میزنم. خلاصه اومد نشست و هدفون زدم به گوشم و خواستم اهنگ گوش کنم ولی دیگه من اون امینِ سابق نبودم... همش حواسم پیش این پسره میرفت. خلاصه خواستم سر صحبت رو یه جوری باز کنم هدفون رو از گوشم در اوردم و همینجور داشت گره های هندزفریشو باز میکرد که اهنگ گوش کنه گفتم دانشجویی؟ گفت اره گفتم کدوم دانشگاه؟ گفت فلان جا.گفتم آهان.
    هدفونو نذاشتم تو گوشم که اگه خواست حرف بزنه فکر نکنه مزاحمه... چند دقیقه گذشت و داشتم نا امید میشدم و گفتم کیر توش و میخواستم هدفونو بذارم که گفت شمام دانشجویی؟ گفتم اره گفت کجا و گفتم فلان دانشگاه. گفتم ترم چندی؟ گفت یک ولی یه سال پشت کنکور موندم.گفتم منم ترم پنجم. گفت عههههه! من فکر کردم دانشجوی ارشدی و فلان(واقعا نمیدونم چرا انقد چهرم بیشتر میزنه😕) گفتم نه ترم پنجم. یه دو ثانیه رفت تو خودش یهو دیدم مثل کسخولا و فیلمای کلیشه ای یه مشت زد بم به شوخی گفت پس تو فقط یه سال ازم بزرگتری و میشه با هم حرف بزنیم و فلان. بعد گفت چرا کنار شیشه نمیشینی؟ من دیدم صندلی کنار شیشه خالیه اومدم پیشت و خیلی کنهر پنجره رو دوس دارم و باحاله و اینا. تو دلم گفتم اخه چه جوری میشه یه جَوون تو این سن هَوَل صندلی کنار پنجرس و یه کمی نظرم بهش عوض شد...اخه من شخصیت برام کلا خیلی مهمه و از آدمایی که به بلوغ عقلی نرسیدن واقعا متنفرم.این اخلاقم تو موسیقی هم تاثیر گذاشته مثلا حالم از تتلو و اهنگاش به هم میخوره با اینکه انصافا یه سری اهنگاش (انگشت شمار) فوق العادن ولی به خاطر شخصیت خود تتلو عنم میگیره تتلو گوش بدم و ...
    کلا یه مثال زدم بهتون بگم که این اخلاقم چقد تو زندگیم تاثیر گذاشته و تمام رفتار و رابطه ها و سبک زندگیمو کنترل میکنه...
    بعد همین جوری حرف زدیم و از دانشگاه و فلان که خیلی سریع از زندگی خصوصیش بم گفت که به خاطر فیس خوبش یه مدت با یه زن شوهر دار بوده و شوگر مامیش بوده و شوهره فهمیده و این ماجراها.از سکساش.حتی از زندگی خونوادگیش و دعوا با عمه هاش و اینا...
    پشمام ریخته بود چرا واقعا به یه آدم غریبه که فقط نیم ساعته باهاش اشنا شدی این چیزای کاملا شخصیو بگی...
    بعد حرف تو حرف شد گفت اره من یه اخلاق بدم اینه خیلی زود اعتماد میکنم و دیگه باهاش راحت میشم و فلان.
    تو دلم گفتم ایندفه به خوب کسی اعتماد کردی... اخه اکثر رفیقام میان با من دردودل میکنن و مشورت میخوان و فلان
    چون هم بهشون اثبات شده دهنم قرصه هم به همون اندازه که سنم بیشتر میزنه ذهنم بزرگتره و با وقار و متین جلوه میدم و معمولا راهنمایی های خوبی میدم. خلاصه رسیدیم ترمینال و دیدیم تا خط ۳ مترو مسیرمون یکیه.کسشر گفتیم و از کونایی که کرده بود میگف
    از کسایی که کرده بود میگفت.
    فهمیدم مثل خودم بایسکشواله.
    واقعا ولی تو شوک بودم چرا یکی که الان ۲ ساعته باهام آشنا شده اینارو باید بگه
    تو دلم بش گفتم کسخول احمق خر اگه بخوای همینجوری پیش بری که دیگه تو تهران کونت پارس از بس همه جوره آدم هست مخصوصا لاشی و سوءاستفاده گر که بیشتر.و باز هم بگم پشمام ریخته بود انقد از زندگی شخصی و خونوادگیش برام گفت. من معمولا خیلی کم حرفم .کل مسیرو تا تهران اون داشت فقط حرف میزد و من فقط گوش میدادم.انقد گرم صحبت بودیمو دهنش گرم بود که اصن نفهمیدیم کی رسیدیم.
    خلاصه رفتیم اون باید میرفت ازادگان من قائم. از هم خدافظی کردیم و اخرشم بقلش کردم و خیلی عادی همو بقل کردیم و خدافظی کردیم من مدت بقلو یه کمی که متوجه نشه بیشتر کردم و اخرشم یه بوس ازش کردم. واقعا دلم نمیخواست جدا شیم هم خوش صحبت بود و هم من که کاملا درونگرام یه اُور برونگرا مثل اون لازممه و هم جذب استایلش شده بودم. خلاصه با اکراه خدافظی کردمو رفتم .راستی قبل خدافظی گفت به نظرم آدم پخته و باهوشی هستی میشه بعضی وقتا بهت زنگ بزنم باهات بحرفم؟ گفتم آره بابا حتما! و رفتیم . دیگه از فاز سکس باهاش اومده بودم بیرون و داشت به حلقه ی رفاقتم نزدیک تر میشد .هر از گاهی تو اینستا واسه هم پست میفرستادیم و من کلا بیخیالش بودم و اصن بهش فکر نمیکردم تا وقتی که ترم تموم شد و برگشتیم شهرمون و زنگ زد گفت میخوام ببینمت. یه جوری گفت که من حس کردم تو وضعیت کیری ای قرار گرفته و کمک میخواد. از صداش حس کردم روحش سردرگمه...(معمولا این چنین وقتایی کمک به طرف ،تو الویت زندگیم قرار میگیره)برای امروز باهم قرار گذاشتیم و ساعت ۵.۳۰ عصر بود رفتم دنبالش و سوارش کردم و نشست تو ماشین و خیلی گرم گرفت و صورت صافشو اورد جلو و بوسم کرد‌. یه ذره کسچرخ زدیمو کسشر میگفتیم( البته اون فقط میگفت و مثل همیشه من یه شنونده خوب بودم)😅
    بازم از کونایی که کرده بود ( فهمیدم همچین بایسکشوالم خیلی نیست و ببشتر گیه)
    از خانواده
    از فامیل
    از دوستاش
    و...
    دیگه داشتم از خودم نا امید میشدم با این پیش بینیم که رفتیم شام بخوریم سر صحبتو باز کردم، گفتم من حس کردم ازم مشورت میخواستی و... دیگه اجازه نداد حرفمو تموم کنم گفت آفرین! نگفتم باهوشی‌؟ البته کسکشم هستی .گفتم چرا😦 گفت اخه چه جوری از پشت تلفن متوجه شدی من بگام و نیاز به راهنمایی دارم و فلان ...
    خلاصه شام میخوردیمو با هم حرف میزدیم و سعی داشتم راهنماییش کنم و با هم حرف زدیم که دیدیم ساعت یازدهه و مامانای جفتمون دارن میگانمون از بس زنگ زدن و میگن بیایید و این چیزا.( از بدیای زمستون اینه زود شب میشه و ساعت ۱۰ به بعد انگار ساعت ۲ ۳ نصفه شبه.مخصوصا شبای سرد)
    خلاصه بردم رسوندمشو بازم بوس و بقل و خدافظی واینا. الان اومدم خونه داشتم میخوابیدم ولی هرچی سعی کردم خوابم نبرد... یه حس عجیبی دارم این حس رو خیلی وقت بود دیگه تجربه نکرده بودم شاید ۳ ۴ سال پیش... حس عشق! حس قبل از عاشق شدن که از مغزت نمیره بیرون و بزرگتر از اون حس غم و افسوس و نگرانی وسردرگمی!
    که اولا
    اصلا عاشق شدن یه پسر با یه پسر دیگه اصلا{اصلا}<اصلا> و بازم میگم اصلا عادی نیست. و تو روند زندگی تاثیرات خیلی منفی میذاره مخصوصا تو ایران و جامعه ایرانی!
    دوما
    چشمم اصلا آب نمیخوره که اونم حس متقابل به این شکل داشته باشه مثل من ( که بد ترین نوع عاشقی ، عشق یک طرفس و آدمو ذره ذره آب میکنه)
    ثانیا
    به هیج وجه هم اگر اوکی شه سرانجام نداره.
    ثالثا
    اون با اون تیپ وفیس انقد کیس های آس داره (که بعضیاشونم عکساشونو نشونم داد ) که من توشون پشمم نیستم و قطعا کیسش نیستم.


    حالا به نظر شما سرانجام رابطه من و اون چی میشه؟
    شما نظرتون چیه؟ چه کار کنم؟
    از یه طرف دیگه اصلا نمیخوام از دست بدمش و دوس دارم رابطم باهاش حفظ شه.چون مکمل همیم
    هرچی اون نداره من دارم و برعکس
    و عقیده و ایدئولوژیمون ، فازامون، سلیقه هامون و کلا همه چیامون مثل همه...


    نوشته: MG

  • 22

  • 12




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • حاوی صحنه های سکسی نمیباشد . و تم گی میباشد یعنی چی
      یعنی گی کردن و کون هم گذاشتن سکس نیست
      لطفا شفاف سازی کن
      ممه نون


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • چقد زرنگی تو که اینطور صندلی انتخاب میکنی. چقد فکورانه. چقد عاقبت اندیش.
      کیر تو ایموجیات. بابت همونا دیس.


      پ.ن. خوانندگان عزیز توجه داشته باشین که باب جدیدی از بیسوادی به روی ملت باز شده اینجا: اولا - دوما - ثانیا - ثالثا ...! تازه نظر هم میخواد (dash)


    •   amiiir_h
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • تم گی دارد؟؟؟ میشه این تیکه از حرفتو برامون معنی کنی بفهمیم یعنی چ؟؟؟!!!!!!!
      خدا نسل تو و امثال تورو بزنه از دست این کونی بازیاتون راحت شیم ک دیگ ادمین هی زرت زرت داستان گی منتشر نکنه..عجبززززز


    •   koochebagh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سرانجام رابطه تون به جای خوبی نمی‌رسه متأسفانه :(


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • به تتلو چکارداری کونی خان؟ فعلا گوه نخوربشین ببینم چی میشه!


    •   zanbory
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تم گی یعنی تیپ گوهیی میزنید ..من آخرش متوجه نشدم کدومتون کونی بودید .اما تم گی واسم جالب بود همش یاد عن میفته آدم (biggrin)

      یه دیس پرتم گی تقدیم برتو باد بااون کمکهای بشردوستت


    •   MoHsEN._.M
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • توجه این داستان برای افراد زیر ۱۵سال توصیه نمیشود


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • شما برا نظر خواستن و مشورت و اينجور داستانا بايد تاپيك بزنى (cool)
      اينجا مخصوص داستان سكسيه (cool)
      از كلمه ى فلان خيلى استفاده ميكنى
      كلا تهى مغزى بيش نيستى و سر خودت خيلى معطلى
      ديس ٥ و كه بهت بدم كاملا منصفانست و ياد ميگيرى كمتر اراجيف سر هم كنى (cool)


    •   66Firoozeh22
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ادمین محترم لطفا داستان گی نذارید


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نوشته این داستان حاوی صحنه های سکسی نمی باشد مگه فیلم کس کش زیر پل خوابه سگ بغل کن


    •   amirdzed
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پاشیدم از خنده.
      تم گی؟!!!
      ناموسا؟!!!!


    •   پدرام80
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستانت رو دیشب خوندم و باید بگم خوب بود و امیدوارم که رابطت باهاش نتیجه خوبی داشته باشه


    •   samsepg
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • جامعه ای که همجنسگرا ستیزی و هوموفوبیا توش اینقدر موج می زنه که تا این حد توی کامنت های زیر این نوشته خودشو داره نشون میده، و یا از اون طرف، جای فریادهای مخالف همجنسگراستیزی زیر کامنت های همجنسگراستیز خالیه (همون‌طور که در موارد مشابه بر ضد زن ستیزی، ضد بچه بازی/پدوفیلیا و ضد نژادپرستی و قوم گرایی کمتر مخالفت میشه)، حالا حالاها کار داره که مردمش تمدن، مدرنیسم، و تحمل پذیری و دموکراسی رو یاد بگیرن. و حالا حالاها هم احتمالاً در بر همین پاشنه می چرخه که در «چهل و یک سال» و «نود و چهار سال» و «دویست و چهل و یکسال» و «دویست و شصت و نه سال» و «دویست و هشتاد و چهار سال» و «پونصد و هجده سال» و «هزار و سیصد و شصت و نه سال» و «هزار و چهارصد و ده سال» و «هزار و هفتصد و نود و شش سال» و «دو هزار و بیست سال» و «دو هزار و دویست و هفتاد سال» و «دو هزار و پونصد و چهل و نه سال» و «دو هزار و ششصد و بیست سال» و «سه هزار و سیصد سال» و «سه هزار و پونصد سال» و «سه هزار و هشتصد سال» و «هزارها سال» پیش چرخیده.


      «باشیم و باشید (اگر بذارن البته)، تا صبح دولت مان و دولت تان بدمد»


      هوموفوبیک بازی هاتون مستدام! آقایون و خانم های همجنسگرا ستیز!


    •   Benextion
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • Nazareteh In Oskolaro Dar nazar Nagir KE hichi Az Gay nemifahman Kho Kos Kesha Gay khosheton Nemiad GOh mikhorid Dastan o Mikhonid Nazaram Midid! In Oskolayeh Taze User o Bikhial Sho Har sal ye Chan tan mian o Miran Awli Bud Azizam Like.


    •   Ginglz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چی بگم والا... فقط خواستی مکانتون با من...خخخخ


    •   zerwin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • الان انتظار داری ما چی بگیم؟ تو خودت برای دوستات مشاور هستی که.
      اگه من بودم ادامه می دادم. اما نه به این شکلی که تو تاحالا ادامه دادی. اون تا اینجا رو بازی کرده و تمایلات شخصی خودشو گفته. اما تو فقط شنونده بودی اما چیزی از خودت براش نگفتی که تو هم تمایل داری به همجنس خودت. در عوض شروع کردی به محاسبه و تخمین و احتمالات. منظورم همین اولا، ثانیا، ثالثا آخر داستانه. همون‌طور که اون حرف میزنه، تو هم حداقل در این مورد حرف دلتو بزن و بعد تصمیم بگیر. قطعا ردت نمی کنه. نهایتش اینه که به سکس نمی رسین یا به این زودی نمی رسین. مهم نیست. دوستی از این نوع لذتش خیلی بیشتر از سکسه.


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خرچنگ


    •   سرو_تنها
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • در آخر اون مورد اول رو که تجویز کردی بکن تو کونت....چرا عشق دو پسر به همدیگه نباید عادی باشه؟!شما پس چیزی از همجنسگرایی بارت نیست...فی الواقع دیس دادم
      و اینکه وقتی با اولا شروع میکنی باید از قیدهای شمارشی فارسی در ادامش استفاده بکنی...این یک اشتباه رایج هست...در انتها از کامنت سام عزیز(عمو کاندومی)تشکر میکنم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو