سرزمین عجایب

    1398/5/19

    این متن برای ارضا شدن نیست و یک طنز هست برای تنوع و اعتراض به بعضی از داستان های یک فرمی که کاربران زحمت نوشتنشو میکشن خیلی هم بر واقعی بودنش تاکید میشه.
    در اینجا چند نکته هست که بی برو برگرد در داستان باید بکار برده شود:
    ۱-شربت، در طول داستان حتما به شربت خوردن کاراکترها اشاره میشود.
    ۲-ولع، کاراکترها آلت تناسلی یک دیگر را با ولع خورده و در برخی موارد عوق میزنند.
    ۳-آسمونا، ناگاه در میان عمل جنسی کاراکترها سفری به آسمانها خواهند داشت و در آنجا سیر میکنند.
    ۴-کجا بریزم، سوالیست که معمولا کاراکترها به علت کمبود اطلاعات، انبوه گزینه ها، و حیاتی بودن این مسئله میپرسند.
    ۵-گی، با توجه به عده زیاد ابی در سایت که بیشترین تعداد داستان با این برچسب را به خود اختصاص می دهد (جوانان سرزمینم) .
    ۶-شرت و سوتین سرخ
    ۷-پریدن برق از چشمان
    ۸-اشتباه تایپی


    از خودم بگم، من آرش هستم الان ۲۸ سالمه، فیسم فیس یوسفه، هیکل آرنولد و کیر خر.
    توی ۶ سالگی با سکس آشنا شدم و خیلیا رو زخمی کردم و بلوغ زودرس داشتم و ۱۲ سالگی به بلوغ رسیدم.
    تقریبا ۲۳ سالم بود که دیگه بریده بودم ، از کف دستی زدن خسته شده بودم و رویای سکس با کل دخترای دنیا رو توی سرم داشتم ، تقریبا تمام دخترایی رو که میشناختمو تو ذهنم کرده بودم، بیشتر وقتا سیخ بودم و این توی دانشگاه خیلی اذیتم میکرد.
    دیگه باید کاری میکردم . پس دست به کار شدم. تموم دخترهای دانشگاه و فامیل رو بررسی کردم و به یه نتیجه رسیدم.
    "مهسا"
    مهسا از گزینه های دانشگاه بود یه دختر سفید و کمر باریک با کون خوش استایل و سینه های درشت و یه صورت فرشته . البته اینا همه نظر کیرمه. منم که دختر کش اگه میرفتم سمتش حتما پا میداد.
    دختر خوب و نجیبیم بود، تاجایی که یادمه ۹تا از رفیقام افتاده بودن دنبالش که به دو تاشون پا نداده بود.
    خلاصه تصمیم خودمو گرفتم و رفتم تو کارش . موبایلو برداشتم و رفتم اینستا که پیام بدم دیدم استوری داره ، چالش عدد بود. عدد ۴ رو انتخاب کردم.
    دل تو دلم نبود و قلبم مثل سگ تقه میزد(تپش بالا).
    ۵دقیقه ای گذشت و بالاخره جواب داد ، به لیست اعداد نگاه کردم و تو کونم عروسی شد، همونی که میخواستم بود.
    عدد ۴ نوشته بود تو خونه باهام تنها باشی چیکار میکنی؟!. یکم فکر کردم ، نباید زود میرفتم تو کارش، گفتم اونوقت اون خوکچه هندیمو که بارفیکس میره رو نشونت میدادم.
    چند دقیقه بعد جواب اومد اینکه مال قبل از تنها شدنه با یه اموجی خنده و این شد شروع رابطه ما.


    شاه دامادو جابجا کنید این آقا زیرش بگا رفت. این گدا گشنه هایی که شاباش نمیدن از فامیلای عروسن یا دوماد.
    شب عروسیم بود. خودمم نمیدونم چطور خودشو انداخت به من ، جالب اینکه منی که بخاطر سکس رفتم سراغش تا شب ازدواج از لب جلوتر نرفته بودیم.
    ساعت یازده شب بود که رسیدیم خونه.
    عروسی قرار نبود به این زودیا تموم بشه، ولی من عجله داشتم و بعد از شام به ساقدوش سپردم خیلی مؤدبانه مهمونارو بفرسته برن.
    اونم دمش گرم رفت بالا گفت: آقایون خیلی خوش آمدید مثل این که شادوماد زده بالا، یا سریعا تالارو ترک کنید یا به خانمهاتون بگید حالت تدافعی بگیرن.
    درو بستم و مهسارو بغل کردم و بردم روی تخت ، دیگه نمیتونستم صبر کنم.
    ــ چته وحشی بزار حداقل صورتمو بشورم
    توجهی نکردم و شروع کردم به در اوردن لباس عروسش.
    ــ چیه خب بیا همش برا خودت اصا
    لباساشو در اوردم زیرش یه شرت و سوتین قرمز داشت که واقعا دیدنی شده بود با اونا.
    به مهسا نگاه کردم یکم سرخ شده بود فکر کنم از خجالت بوده چون دفعه اوله که جلوم لخت میشه، اره حتما همین طوره عاشق این نجابتشم.
    فقط دوتا تیکه لباس مونده بود تا رستگاری، سوتینشو در اوردم دوتا هلوی سفت و سربالای ۷۵ با نوک صورتی اصلا فکرشم نمیکردم ، شرتشو دراوردم دیگه یه کس کلوچه ای تمیز، افتادم رو کسش و شروع کردم لیس زدن اونم اهو نالش رفت رو هوا ، زیاد لیس نزدم بوشو دوس نداشتم و تحملم نداشتم خودم لخت شدم و با دیدن کیرم برق از چشماش پرید، اومدم بگم بیابخورش که خودش پرید و شروع کرد به ساک زدن ، خیلی حرفه ای ساک میزد ومنم تو آسمونا بودم ولی ته دلم دوست داشتم یبارم که شده دندون بزنه ولی ناامید شدم، خودش خوابید رو تخت و گفت بیا بکن منو ، رفتم کیرمو گذاشتم دم کسش
    ــ اوف بکن دیگه
    +چی میخوای
    ــ تورو خدا حال ندارم فقط بکن
    با یه هل کیرم رفت تو ، اون لحظه نمیدونم چرا صدای شاهین نجفی تو گوشم پیچید، اون آهنگش که میگه:سلام منو برسون به کودکان کار یواشکی تو خیابونای دروازه غـــــار.
    با نا امیدی نگاه کردم به کسش دیدم از خون خبری نیست، چند تا تلمبه دیگه زدم دیدم نه نیست، یه نگاه انداختم تو چشماش یکم استرس داشت
    +کوش
    ــ چی
    +پردت
    ــ بعدا میگه الان فقط بکن لطفا
    چیزی نگفتم چند تا تلمبه زدم اونم میگفت اخ جرممم بده ، پارم کن و جیغ میزد ولی من اصلا بهم حال نمیداد. خودش فهمید و چرخید گفت از کون بکن،
    رفتم سراغ کونش یکم لیزش کردم و سرکیرمو گذاشتم دمش ولی هرچی زور زدم نرفت تو برعکس کسش این خیلی تنگ بود ، اینم یه مشکلی داشت، دیگه بیخیال شدم و بدون هیچ حرفی رفتم خوابیدم.
    فرداش مهسا بهم گفت که پردشو خودش با انگشتش زده ، منم باور کردم چون مهسا زن نجیبی بود و بهش اعتماد داشتم.
    قرار شد که برای تنگی کونش بریم دکتر.
    رفتیم ، دکتر یه مردتقریبا چهل ساله بود ، مشکل مهسا رو بهش گفتیم.
    دکتر گفت بفرماید بشینید روی مبل ، رفتیم نشستیم و به منشی گفت سه تا لیوان شربت بیاره و ازمون پذیرایی کرد و گفت مشکل شما با سکس مقعدی حل میشه. گفتم خوبه پس دیگه جراحی و دوا دکتر نمیخواد. به مهسا نگاه کردم یکم سرخ شده بود،چون خیلی دختر خجالتی بود . دکتر گفت ولی باید خیلی حرفه ای اولین سکسش رو انجام بده و کارو باید بسپرید دست کاردون، و اگه خواستید خودم انجامش میدم.
    با مهسا مشورت کردیم و از اونجا که دکتر محرمه قبول کردیم .
    به مهسا گفت بیا رو تخت و رفت شروع کرد به لخت کردنش و خیلی عادی برخورد میکرد، همون اول کار گفت کجا برزیم مهسا گفت بریزه رو کمرش و داگی قرارش داد روی تخت. خودشم لخت شد و بدون مقدمه رفت سراغ کارش.
    مهسا یکم میلرزید و سرخ شده بود. دکتر یکم لیزش کرد سوراخ کون مهسارو و به مهسا گفت اجازه هست؟ ، مهسا هم گفت اره هست و دکتر بدون مقدمه با یه فشار کیرشو کرد تو.
    مهسا یه جیغ خیلی بلند کشید و شروع کرد به گریه کردن که صدای در زدن اومد.
    رفتم دم در منشی بود.
    ــ صدای جیغ شنیدم ترسیدم گفتم ببینم چیشده
    +چیزی نیست آقای دکتر دارن زنمو میکنن
    ــ اوکی، اگه چیزی خواستید بگید بیارم
    +چشم خیلی ممنون
    درو بستم و رفتم سراغ مهسا ، دیدم آب دکتر اومده و ریخته رو کمر مهسا و مهسا بیحال افتاده رو تخت و کلیم گریه کرده.
    دکتر گفت ببخشید نتونستم مقاومت کنم خیلی تنگ بود. گفتم اشکال نداره و تشکر کردم
    و آماده شدیم که بریم ، دکتر شمارشو داد و گفت هفته ای یبار باید واسه شارژ بیام خبر بدید.
    تشکر کردیم از دکتر و رفتیم خونه، از اون به بعد چون آدمای روشنفکری بودیم هفته ای یبار دکترو خبر میکردیم که برای شارژ بیاد ولی یه روز که اتفاقی رفتم خونه دیدم دکتر اونجاست و مهسا بهم خیانت میکنه،
    واقعا دلم شکست که این کارو با من کرد، بعدا مشخص شد که دکتر هر روز اونجا پلاسه و مهسا هم اونقدرا که فکر میکردم نجیب نبود.


    شاید برای بعضی از دوستان سوال شده باشه که قسمت گی داستان کجا بود ، باید بگم کونم پاره شد تا این داستانو تایپ کردم.
    از این که سعی کردم غلط املایی نداشته باشم شرمنده.
    *دوستان این واقعا چیزی نبود که بخواید فحش بدید ولی بازم اگه چیزی بود به خودم بگید فقط لطفا.


    نوشته: زئوس

  • 35

  • 7




  • نظرات:
    •   Adtenos35
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • چرا بخواهیم فحش بدیم ،وقتی میشه به داستانت لایک داد
      فضای طنز بسیار خوبی داشت
      ابتدای داستان ،اوج و گیرایی بهتری داشت
      به نظرم باید تا اونجاییکه ،گفت پرده ندارم ،تمومش میکردی
      مورد ۴ ابتدای داستان را که خوندم ،لایک اولو کوبیدم برات
      خوب بود
      ممنون که باعث خنده مون بودی


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • طنز با کسشعر فرق داره......


    •   Iraniazadpars56789
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • ووووووااااااااااا
      واقعا فوقولاده مدت زیادی نیست عضو هستم ولی مدت زیادی هست جسته گریخته به این سایت سر میزنم داستان های خوب زیادی خوندم وهمینجور بدترین داستانها ولی داستانت واقعا خنده به لبم اورد مخصوصا قسمت گی ماجرا ونتونستم چیزی نگم
      تشکر وپاینده باشی
      iraniazadpars


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • یعنی حرف دل تک تک بچه هارو زدی دمت گرم


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • الان به خودت بگیم مطمئنی از پسش برمیای؟؟... پس....
      ولش کن(:
      بدک نبود .


    •   Ice_flower
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • واقعا مرسی فک کنم حرف دل خیلی ها رو به طور خلاصه و ذکر یک مثال توضیح دادی (rolling) (rolling)


    •   Shamim.20
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • طنز ؟؟؟!!!
      ميدونم دوست داري واقعي باشه
      اميدوارم به آرزوهات برسي


    •   ماینر
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • مزخرف بود یاطنز


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خوب بود دوس داشتم مشکلات سایت رو خیلی زیرکانه بیان بیان کردی


    •   Ares.1
    • 1 هفته،2 روز
      • 8

    • طنز یعنی وازلین و صد فشار
      طنز یعنی از عقب تنگه ، نذار
      طنز یعنی خانه تنها مانده ام
      طنز یعنی کیر خر جای ناهار


      البته به نظر خودم زیاد شعر جالبی نبود ، اما خب به هرحال همه رفتن مسافرت ، من خونه تنهام ، شام و ناهار ندارم ، گلنارمون هم تموم شده
      بعد با این وضعیت ، باید بیام داستان های مسخره ای که امشب اپ شده بخونم
      حالا بازم این به بقیه یه سور زده ، بدک نیست


    •   فریزاد
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • خیلی باحال بود


    •   khanom_x
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لانتی خیلی خندیدم دمت گرم بازم بنویس????????


    •   As-pikc
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • داستانت یه کیر بیست سانتی کم داشت


    •   iamzeus
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • طبق معمول یک نفر نباید زیر داستان مینوشت "اول" ؟


    •   SSAa699
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خخخخخخخ ....خوکچه هندی .. (rolling) .
      دمت گرم خیلی قشنگ بود . (rolling) لایک۱۷


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • اینکه با دید طنز مسائل شهوانی رو بررسی کردی نشون میده که به فضای شهوانی اشراف کامل داری اما ی جا رو خوندم ناراحت شدم اونجا که گی رو با اوبی یکجا آوردی.خب البته اوبی ها تحت عنوان گی توی شهوانی زیادن اما به نظرم با این حرفت گی های واقعی رو ناراحت کردی.برا همین لایکت نکردم.اگه اشتباه میکنم تو خصوصی بهم بگو..به نظرم باید میگفتی که گی های واقعی هم توی شهوانی هستن و از اونا عذر میخواستی


    •   Zhazha
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • زئوس جان، ادمین جان گیر میده به اول، دوم.میگه ننویسید.


    •   Sina9_7
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • عالی (rolling) (clap)


    •   amiralixyz
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • دوس داشتمممممم


    •   Ani_man
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • بدک نبود ، ادامه بده


    •   Aram375.1
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • افرین قشنگ بود من خوشم اومد


    •   sexy2003
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • چه عجب یک داستان متفاوت اینجا خوندیم


    •   bn1380
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خوب بود اخرش غافلگیر شدم دمت گرم خوب خندیدم


    •   سعید تبریزی
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • Jaleb bod


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • والا هر بچه جقی که کستان مینویسه ۸۰ سانت کیر و بدن ارنولد دختر کش و... باو جمع کنید پفیوزا


    •   Amirsexer3
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • (biggrin)


    •   Mehraaan@
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خوب بود. لایک 26



    •   Emperatoorxxx
    • 1 هفته
      • 0

    • خا


    •   تخم هایش
    • 1 هفته
      • 0

    • دمت گرم خیلی وقت بود داستان طنز خوب نداشت سایت لایک ۳۳


    •   royaei
    • 1 هفته
      • 1

    • مثلا طنز بود ؟؟؟؟؟؟
      نمیدونم منظورت از این داستان چی بود ؟
      تنها نکته مثبتش نداشتن غلط املایی بود ؛
      موفق باشی ؟


    •   LustLove
    • 1 هفته
      • 0

    • ... ته دلم دوست داشتم یبارم که شده دندون بزنه ولی ناامید شدم ...:-D⁩ ⁦;-)⁩ Likē


    •   shooshooseski
    • 4 روز،8 ساعت
      • 0

    • so funny


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو