سرگذشت من و ام اف ام

    1398/4/7

    سلام ب همه عزیزان


    لطف کنید کامل بخونید بعد نظر بدین رفقا ....


    این داستان کاملا واقعیه و اگه درصدی ب واقعی بودنش شک کردین ب تخمم ^__^


    من عیسام قدم حدودن صد هشتاده و وزنمم 85 کیلوعه سایز کیرمم خیلی بلند نیست و 21 سانته


    من کس کن قهاریم و کص رو تو همه سنی کرده ام..... از کث 16 ساله بگیییییییییر تا کوس 55 ساله ... تجربم خیلی بالاس تو این زمینه ولی من فقط ب این راضی نبودم و چشمم ب کص و کون زنای مردم هم بود و دوس داشتم یه زنو جلو شوهرش بگام و حال کنم


    آقا ما از همین شهوانی شروع کردیم ب تبلیغ و چ اشعاری ک در وصف کیرمون سرودیم و دنبال چ زوج ها ک نبودیم ولی امان از فیک های شهوانی ک همه دروغگو بودن و سر قرار نمیومدن و یهو جا میزدن...... گذشت و گذشت منم دیگ خیلی ناامید شده بودم برای پیدا کردن زوج مورد نظرم ....تا اینکه یهو یه پیام تو گوشیم اومد.....پیامو نگاه کردم دیدم نوشته سلام سعید هستم 49 از تهران میخواستم یه حالی ب ما بدی ... منو ک میبینی چون زیاد از این فیکا دیده بودم ب تخمم حسابش نکردم ولی بعد چن مین بهش گفتم عکس زنتو بفرست ....


    وای ک نگم براتون ... عکس یه دافی رو برام فرستاده بود ک منی ک اینهمه کز کرده ام تو زندگیم و ندید پدید نیستم یهو سیخ کردم برا این و تصمیم گرفتم بکنمش .....


    چند جلسه آشنایی رفتیم و من برای اولین بار زنشو دیدم اوففففففففف نازنین عجب تیکه ای بود پسررررررر...... پوستش مثه ماه میدرخشید لبا و چشمای بزرگ و مشکی داشت ک رژلبش ب نظر توت فرنگی میومد و آخخخخخخخ همون موقع نزدیک بود آبم بر اثر اصطعکاک با شرتم بیاد ک نیومد ولی وقتی ک صحبت با اون صدای نازک و دخترونش رو شروع کرد آبم اومد وپاچییییییید و خودمو خراب کردم تو همون دفعه اول ولی نذاشتم بفهمن ...... تعداد جلسه های ما طولانی نشد و قرار شد فردا برم خونشون.....


    صبح فردا زود بلند شدم رفتم حموم و با تیغ ب پشمای سالار یه صفای اساسی دادم و ادکلن زدم رو بهترین پیرهن شلوارمو رفتم خونه ی طرف .....


    وقتی در زدم سعید برام درو باز کرد و رفتم تو ... خیلی خوش برخورد بود باهام و مهربونانه حرف میزد ... برام قلیون آورد میوه آورد کلی خرت و پرت آورد منم با اشتیاق کامللل همش رو میخوردم و کیف میکردم و منتظر نازنین جون بودم ک بیاد و حال اصلی رو ببرم ....


    یه مدت گذشت و دیدم نازنین نیومد از سعید پرسیدم نازنین کو ؟؟؟


    برگشت گفت داره حاضر میشه واسه توووووو عشقمممممم میخواد سورپریزتتتتت کنهههههه منم گفتم اویسسسسسسسسسسس آیم کاممممممممیییییییینگ نَووووووو بیبییییییییییییی


    با خودم فک کردم اون اون موقع عادی اونجوری بود الان چی بشه و بسی شق نمودم.....


    آخرین چیزی ک ب عنوان پذیرایی آورد شربت بود ک ب رسم احترام ب داستان های گذشته اضافه میکنم ب داستانم و اونم خوردیم شربت آلبالوووو بود و سعید ب من گفت عشقمممممم چشماتو ببنددددددد منم بستم و با سعید رفتیم تو اتاق....... از هیجان داشتم بال درمیوردم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    شترق
    .
    .
    .
    .


    .
    .
    .
    .
    .
    وقتی چشمام رو باز کردم سرم یه درد شدیدی داشت و ب تخت بسته شده بودم یهو سعیدو بالا سرم دیدم گفتم چیکار میکنی دیوث ؟؟؟ناگه 7 8 تا از مردان سیاه پوش بلند قامت آفریقایی منو احاطه کردن ... سعید شروع کرد ب حرف زدن ....
    چسمخ کله کیری گوزفلک فک کردی 4 تا داستن (سعید لکنت داشت وقتی عصبی میشد ) کوسوشیعر خوندی همیشع قراره همونجوری شه؟؟؟


    من ب این آفریقایی ها بدهکارم و قرار شده ب جا پول یه برده ی جنسی واسشون جور کنم دیدم تو سیفید میفیدی تورو کوصخل کردم آوردم اینجا......


    سعید و دوستاش لختم کردن و هرچی پول مول داشتم سعید برداشت و من موندم و آفریقایی ها..... ب 17 روش آنگولایی سنگالی آفریقای مرکزی شمالی و جنوبی شرقی غربی و غیره ب گایش قرارم دادن طوری ک خون ک ب کنار....... معده ام هم سولاخ سولاخ شده بود ولی کار تموم نشد و آفریقایی ها منو کردن تو گونی و بردنم آفریقا و اونجا برده جنسیشون شدم و چاقال شخصیشون شدم و کردنم تو زیر زمین ......


    هر از گاهی منو میکردن و دیگ شل کردم و عادت شده بود برام تا اینکه اینقدر گشاد شدم ک یکشون ب آفریقایی گف این سولاخش غااااار شده ولش کنیم بره و بقیه هم قبول کردن و منو ول کردن و منم شنا کنون اومدم ایران و از عقده ام اومدم سایت و هزاران داستان کسشر ام اف ام ب خوردتون دادم ک حالشو ببرید ^__^ همچنین هر از گاهی تو تاپیکام کث میگم براتون
    درضمن کاندوم نداشتن 17 بار ایدز هم گرفتم و دارم میمیرم تا چن وقت دیگ


    .
    پایان




    نتیجه اخلاقی :جان جدتون کسشر نگین تو داستانا 4 تا بچه میبینن باور میکنن میرن کونشون گذاشته میشه و بگا میرن -__-




    پی نوشت :امیدوارم خوشتون اومده باشه و لبخندی ب لبتون بیاد در عین اینکه ب فکر فرو رفته باشید فقط یه خواهش دارم رفقا لطف کنین خواهشن و خواهشن فحش ناموسن ندین ب خودم هرچی خواستین فحش بدین اگ خوشتون نیومد از داستان.... با اکانتم ایشالا پاسخگوی رفقا زیر داستان خواهم بود اگر نقدی نکته ای هرچی بود درخدمتیم و با لایک یا دیسلایکتون خوشحال میشم بفهمونید بهم ک ادامه بدم یا ندم بازم ممنون ک خوندید
    در آخر از نسترن خانوم برا روخونی داستان وگوشزد کردن بعضی غلطا تشکر میکنم موفق باشید


    نوشته: نامبر منحوس!

  • 23

  • 16




  • نظرات:
    •   Sin_shin
    • 3 هفته
      • 2

    • اصصصصنم معلوم نیست کی نوشته (biggrin) خوب بود،ولی جای پیشرفت داره!داستان بعدی بهتر باش^_^


    •   Littlelucifer
    • 3 هفته
      • 2

    • بر خلاف چیزی که گفتی داستان طنزه من طنزی ندیدم . کلمات طنز باید علاوه بر خنده دار بودن بدیع باشن . به عنوان کسی که به نوشتن مسلطه خوب بود نگارشت ولی من دیس کردم چون طنازی نداشت نوشته ات و بیشتر شبیه داستان های طنز قبلی بود با شروعی متفاوت . امیدوارم بهتر بنویسی و بیشتر و عمیق تر به جنبه طنز نگاه کنی


    •   ARYA52
    • 3 هفته
      • 2

    • لطفاً طنز را با رسم شکل و نمودار تعریف کنید؟؟
      خودت گفتی داستان
      امیدوارم این داستان اینقدر لایک بخوره که برترین داستان شهوانی بشه و به عنوان جایزه بفرستنت بری آفریقا پیش همون آفریقایی ها که تو داستان بودن به صورت واقعی....
      البته من چون دوست دارم سالم بمونی دیسلایک


    •   mrsx1100
    • 3 هفته
      • 0

    • یکم ادویه اضافه کن به داستانت
      .
      .
      .
      شترررق
      .
      .
      .
      دیوث واسه خوش نمک شدن داستان باید نمک بزنی توش نه اینکه بشاشی توش


    •   amiiir_h
    • 3 هفته
      • 1

    • کیر همون آفریقاییا این بار ب جا کونت تو دهنت..ملتو کس گیراوردی؟؟؟دیوث مگ اومدی خندوانه ک طنزمیگی؟؟از داستان کون دادنت ب بچه های محل بنویس بعد ببین چ جوری لایک میخوری..ی مشت کصخل شدن داستان نویس


    •   Parsagay2
    • 3 هفته
      • 1

    • خوب بود ولی طنازیش کم بود.ادامه بده با قدرت بیشتر


    •   sepideh58
    • 3 هفته
      • 1

    • لایک سوم !
      خوب بود !
      نامبر منحوس!!!! (biggrin)


    •   ماینر
    • 3 هفته
      • 0

    • نوشابا هم دادن؟


    •   Blackhorse
    • 3 هفته
      • 0

    • اگه می خوای بدونی طنز به چی میگن کامنتها رو بخون، می فهمی طنز چیه.
      اینکه کل آفریقا کردنت طنز نیست
      اینکه تو کامنتها می کننت طنزه


    •   محسناهواز
    • 3 هفته
      • 1

    • من که کلی خندیدم


    •   lovely_grl
    • 3 هفته
      • 1

    • خخخخخخ تو آدم‌نخواهی شد


    •   no-roots
    • 3 هفته
      • 1

    • ما یه شب دیر اومدیم داستان آپ شد :////


      ادمین داداش چ وضعشه این داستان رو چرا اینقدر زود آپ کردی://///


      گفتم دو هفته دیگ میاد :///


      اولین داستانمه ک دیسلایکاش بیشتر از لایکاشه نمیتونم بگم ناامید نشدم:////


      اگ دیسلایکا بیشتر باشه حتمن نوشتنم رو پایان میدم :/


      ولی ناموسن بخونین حداقل بعد دیس بدین من از کونم مایه گذاشتم برا داستان حداقل بخونید بعد دیس بدین:///


    •   no-roots
    • 3 هفته
      • 1

    • از همه دوستانی ک لایک کردن تشکر ویژه میکنم دمشون گرم دوستانی هم ک خوششون نیومده شرمنده والا من نویسنده نیستم 4 تا داستان آپ کردم تو همین سبک دیدم لایکاش بیشتر بوده جوگیر شدم بازم آپ کردم اگ خوشتون نیومده تحمل کنید آخریشه .... من تو کسشر گفتن استعداد خاصی دارم خخخخخ


      بازم ممنون از همه نظرات رفقا و وقتی ک گذاشتن ب جز نفر اول ک نخونده حرف زده :////


    •   boko+net
    • 3 هفته
      • 0

    • این اولین داستانیه که باور میکنم فقط کامل نبود و کونایی که تو بچگی داده بود رو نگفت !ضمنأ نوع کیرای افریقایی رو هم توصیف نکرد که چه نوع بود ؟
      سر کوفته ای
      سر باطومی
      سرنعلبکی
      یا سر خوشه ای


    •   no-roots
    • 3 هفته
      • 0

    • از ادمین عزیز هم بابت انتشار سریع داستان تشکر میکنم فقط اینقدر سریع بود خودمم غافلگیر شدم خخخخ


    •   WILD.121
    • 3 هفته
      • 1

    • یه سوال تو رفتی تو دریا حکم همون گودال ماریانارو داشتی؟


    •   no-roots
    • 3 هفته
      • 0

    • چی هس؟:/


    •   WILD.121
    • 3 هفته
      • 1

    • بزرگترین گودان جهان :))


    •   mohsen baba
    • 3 هفته
      • 0

    • همون لحظه ک گفتی خیلی بلند نیس 21 سانته واسم تموم شد داستانت میسپارمت ب دوستان واسه پذیرایی


    •   Nafar3karaj
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • دمت گرم خیلی خندیدم تو این همه کس شعر این لازم بود


    •   bleak
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • یعنی کیییرم تو کسخله مغزت


    •   nilajooni
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • یا خدا محمد رد داده


    •   no-roots
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • سین شین من نویسنده نیستم والا بخواد بهتر شه همینجوری کسشری اومد تو ذهنم نوشتم ^__^


      ممنون از لطفتون سپیده خانوم^__^


      خخخخ آوا شک داری؟؟؟


      پیمان ب جان خودم هرچی زور میزنم نمیفهمم چی میگی:////


      نیلاخانوم مرسی از نظرت ^__^


      باووو ینی نمیدونستین رد دادم؟؟؟؟^_^


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • اولا تخمت یه کووون اول تا آخرت
      تا آز قد و وزن سایز دودولت گفتی فهمیدم
      ی بچه کووونی بیشتر نیستی
      اگه راست میگی آز کووون دادنات بنویس


    •   no-roots
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • آخه کسخل من ک نوشتم اولش داستان رو کامل بخون بعد نظر بده :///// ناموسن چرا اینطورین؟://////


    •   Mahabadr444
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • من از کص وکوس که نوشتی فهمیدم میخوای گوه زیادی بچشی... تخمم تو چشات..


    •   farhad_farhd
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • اینده خوبی در انتظارته


    •   Emperatoorxxx
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • خا


    •   no-roots
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • :)


    •   Minow
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • بانمک بو‌د


    •   no-roots
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خوشحالم خوشتون اومده^__^


    •   حاج.دولدار
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • كس شعر نوشتي


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو