سری توالی های گی من (۲)

    1398/7/21

    ...قسمت قبل


    سلام مجدد
    خوب من تو قسمت قبل تونستم تا حدودی از چگونگی شروع ارتباطم با سینا براتون بگم.
    راستش انقد دفعات سکس ما زیاد بوده که اگر بگم از چن سال پیس جزئیاتش رو یادمه دروغه .سعی میکنم تیکه خاطره های قشنگی که برام مونده رو با کمی تخیل براتون بگم.
    باز امتحاناته دی ، هم کلاسیا همه دنبال کامل کردن جزوه و کتاب هاشونن ؛
    میشه استرس و ناراحتی امتحان رو از
    تک تک چهره ها حس کرد .


    سر کلاس بغل دستیم میگف :
    +بهراد تو جزوه ت کامله مگه؟ خوب بی خیالی ها . اه چقد بدم میاد از‌امتحان
    - اره کامله ! امتحان کیلو چند بابا
    هه نمیدونه که من عاشق دی و خردادم ؛نتسلامتی از هر موقعی بیشتر میتونم با سینا باشم و چی بهتر از این ...
    اه ، حیف شد واقعا ، اگر یکم درس خون تر بود الان تو یه کلاس کنار هم بودیم
    باز خوبه زنگ تفریح هست ... فقط منتظرم زنگ بخوره سریع برم‌سمت نیمکت همیشگی ... کنارش بشینم ... از صداش ... حرفاش .. از عطرش مست بشم ... با شوخیاش بخندم ... اذیتش کنم و باهم سرو کله بزنیم و بخندیم ...
    +هوی بهراد کجا سیر میکنی ... زنگ خورده ها ....
    توی حیاط ، روی همون نیمکت ... سرمای هوای زمستون دستاشو قرمز کرده ... همیشه دست ها و گوشاش تو سرما قرمز میشه .
    اکثر اوقات اونه که بیشتر حرف میزنه و من گوش میدم ... کاش میشد روبه روش بشینم و به چشمای قشنگش خیره شم ... ابروهای کمونیش ،لبای کوچیکش ، پوست صاف و سفیدش ...به نظرم زیباتر ازش تا حالا ندیدم ندیدم . انقد پر شدم ازش که هیچیکی به چشمم نمیاد ...
    +بهراد خره کی میای باهم ریاضی بخونیم؟
    عادتشه یکی در میون تو کلمه هاش فحش میده . وقتی میگه میخام بیام خونه تون انگار همه دنیارو بهم دادن .
    _بیام؟ میدونی که من خجالت میکشم بیام
    +خوب منم زیاد اومدم خونه تون زشته
    -عب نداره ما تو اتاق سری ایم دیگه خانواده رو که نمیبینی که ازشون خجالت بکشی
    +باشه پنج شنبه میام


    یه اتاق تک بالای خونه مون ... اسمشو گذاشتیم اتاق سری . ایده اون بود شاید بخاطر اینکه سکسامون اکثرا اونجا بود همیشه اومدنش درونمو شعله ور میکنه ... به عشق اون صبح زودتر بلند شدم حموم رفتم و قشنگ خودمو تمیز کردم بدون هیچ گونه موی اضافی رو بدنم ... میدونم که خوشش میاد . نباید مث دفعه پیش که همه چی یهویی شد دیگه مویی روی بدنم باشه
    +خب ... حل کن دیگ ، چرا نگا میکنی یه ساعته زل زدی به خودکار ...
    -خسته شدم
    +خسته شدی ؟ هنو یه ساعت نشده که ...
    کنار هم دراز بودیم و حل میکیردیم
    + خب استراحت کن
    برگشت رو بسمت سقف . کنارش همونجوری به بغل شدم دستمو گذاشتم زیر سرم و بهش خیره شدم
    لامصب نمیشه از نگاه کردن بهش خسته شی ، چال رو لپش دل ادمو میبره وقتی میخنده .... صداش زدم
    سینا؟
    +جون؟
    روشو به سمت من کرد . چشم تو چشم بودیم ... میشد حتی با نگاه باهم حرف بزنیم.
    لازم نبود چیزی بگیم به هم ....
    پرسید در قفله ؟
    منم مثل همیشه قفل کرده بودم و سری تکون دادم ...
    سرمو اوردم جلو و لبامو چسبوندم به لباش ... چشما مو بستم‌ و دستمو گذاشتم دور صورتشو یک پامک اوردم رو بدنش ... دوست نداشتم حتی ذره ای فاصله بینمون باشه ...زبونشو میورد داخل دهنم ... با دستم موهاشو ناز میکردم اونم دستشو گذاشته بود رو کونم و میمالوند... وقتی لباشو میخوردم چشامو میبستم ... گهگاهی از قشنگی مژه هام وقتی چشام بسته س تعریف میکرد و قند تو دلم اب میشد ...
    با یه لحن شیطنت امیز و خوشحال پرسید اجازه هست؟
    دستش آماده بود بره توی شرتم
    تو دل گفتم بعله که هست ... وقتی تو انقد خوشحالی اجازه همه چی هس ...
    همیکه دستشو برد داخل چشماش گرد شد ... متعجب و خوشحال ... حقم داشت بالاخره یک کون تپل و نرم و بدون مو لمس میکرد
    چال گونه و شو بوس میکردم ... حالا دیگ کامل روی بدنش بودم و اون دوتا دستش رو کونم بود ... چن دقیقه ای همین طور گذشت ... یهو گف
    -بهراد من دیگ طاقت ندارم
    میدونستم چی میخواد ... از روش بلند شدم کنارش ب شکم خوابیدم خودم شلوارمو کشیدم پایین که خجالت نکشه
    اومد‌پشتم رو دو زانو بود و گف
    -جون دیگ بهراد ... چه کون خووووبی
    از تعریفاش خوشم میومد
    سردی اب دهنشو رو کونم احساس کردم ... کیرش گذاشت لای کونم و جلو عقب میکرد ...
    ازم خواست لباسمم دربیارم گفتم باشه پس توام دربیار ... چی از این بهتر ... بدون هیچ فاصله پوستشو حس میکردم ... گرمی بدنش ادمو کیفور میکنه ... دوباره کیرشو گذاشت لای کونم و جلو عقب میکرد ... گاهیم گردنمو میخورد و سرشو میورد جلو تا منم سرمو بچرخونم لباشو بخورم ...
    تو همین حالت بودم که یهو درد زیادی بم وارد شد ... آیییی کشیدمو بهش ی فحشم دادم ...
    +خنگ دردم گرف
    -ببخشید حواسم نبود
    +الکی نگو من میفهمم دروغ میگی کلک
    خوب مگ میشه کون ب این نرمی و سفیدی توش نکنم عشقم؟
    اه ... حالا دردشو چیکار‌کنم ... کیر سینا خیلی بزرگ نبود مثل خودم معمولی بود اما به هرحال همین الان دیدم ک چقد درد داره .
    +باشه ، وحشی نشی فقط اروم اروم اگه دردم اومد ول کنی
    _چشم عشقم
    اروم اروم سعی میکرد کیرشو بکنه تو کونم ... هر بار ک فشار میداد یکم درد میکرد و من ب سمت جلو میرفتم اما کم کم ب همین حالت کیرش داشت داخل میشد ...
    پرسید درد داری؟
    داشتم ولی گفتم نه ... دوس داشتم سینا بهترین حالو بکنه ... کامل کرد توش ... کم کم شروع ب تلمبه زدن کرد و گردنمو میخورد ... همینحوری سرعتش بیشتر میشد و صدای برخورد بدنش به بدنم تیز تر و محکم تر ... دلم نمیخواست تموم شه ....ازش خواستم یکم اروم تر پیش بره .... بودنش‌این شکلی برام ارامش بود...بالشت زیر‌ دستامونو اوردم زیر کونم. اونم ایستاده تر شد و فقط سر کیرشو میکرد تو کونم در میورد .... چندین بار این حرکتو انجام‌داد ... دوباره خودشو چسوبند بهم. دستاشو از روی سینه هام ب هم قفل کرد و کیرشو کامل کرد توم و با سرعت تلمبه مبزد تا بالاخره یهو اروم شد همونجوری روم دراز کشید ...
    اخیش ... کاش همیشه و تا اخر عمر اینجوری گرما ی بدنش و کیرشو حس کنم....


    ممنون از وقتتون
    نوشته: بهرادگی

  • 9

  • 4




  • نظرات:
    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 0

    • Clay دیدم تنهایی گفتم یه حالی بپرسم
      خوبی؟خوشی؟


    •   Mahdi5624
    • 1 ماه
      • 0

    • عجیبه،اونی که بکن بوده لبای کوچیک ابروی کمونی پوست سفید بدن بی مو و خوش بو داشته
      اگه می گفتی دانشگاهی بودی قبول بود
      ولی تو دبیرستان همه به این خصوصیات چشم دارن
      به قول معروف کون کنات کونی ان


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه
      • 0

    • برید بمیرید کونی های آشغال.
      امشب ا دمی ن افتاده توی شهر کونی ها


    •   Sexgayfucking
    • 1 ماه
      • 1

    • وااای چ تجربه ی خوبی خوش بحالتون من که مردم و همچین دوستی ای رو تجربه نکردم ?


    •   Navidjj
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • واقعاسکس لذت بخشه البته فرق نداره زن باشه یامردحال بدی یابکنی ولی حال دادن فقط به بزرگترازخودت


    •   Ginglz
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • بیا منم اتاق سری دارم..خخ


    •   Amin.76.2020
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • دمت گرم خوب بود خوشم اومد ای کاش منم یه رفیق خوب و پایه داشتم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو