سر قولت بمون

    توی بالکن ایستاده بودم و احساس میکردم از همیشه سبک ترم،سکوت مطلق باعث میشد جریان نسیم خنکی که صورتم رو نوازش میکنه بهتر حس کنم،آرامش تمام وجودم رو فرا گرفته بود،تماشا کردن شهر این وقت شب یه جورایی برام عادت شده بود، انگار دوست داشتم خیابونا رو وقتی از همیشه خلوت ترن نگاه کنم
    کم کم حس کردم چشمام داره سنگین میشه و برگشتم داخل، همه چراغ ها بجز یه شب خواب کوچیک خاموش بود و نور ملایم و کمی که از اون چراغ کوچیک تو خونه پخش میشد آرامش بیشتری بهم هدیه میکرد
    باید بخوابم ولی دل کندن از زیبایی و آرامش شب همیشه برام سخت بود، گوشیمو از جلوی تی وی برداشتم و به ساعت نگاه کردم تقریبا سه بود
    بالاخره خودمو راضی کردم که بخوابم گوشیو همونجا گذاشتم و رفتم دراز کشیدم، حرفای سه ماه پیش سارا تو ذهنم تکرار میشد
    +سینا من تصمیم گرفتم از ایران برم،برای همیشه...
    به خودم قول داده بودم یه روز این خراب شده رو ترک کنم،من سر قولام میمونم!
    لطفا درکم کن و قضیه رو برای هردومون سخت نکن...


    ...............................................................


    نزدیک به شش ماه از رابطمون میگذشت، تو این مدت خیلی به دائمی کردن رابطمون فکر کرده بودم و بالاخره تصمیم قطعیمو گرفتم، فقط مونده بود به خانوادم اطلاع بدم تا قرار خواستگاری و آشنایی با همدیگه رو بذارن،تو همین فکرا بودم که صدای چرخیدن کلید توی قفل رو شنیدم...


    -سلاااام من اومدم،یه وقت چاقویی چیزی دستت نباشه ها خودتو زخمی کنی


    +سلام به روی ماهت،شایدم روی زیادت، هنو نیومده خونه رو گذاشتی رو سرت؟!بذار برسی


    فوری خودشو انداخت تو بغلم,سرشو گذاشته بود رو سینم و بهم نگاه کرد دیگه طاقت نیاوردم لبامو گذاشتم رو لباش دست انداختم دور کمرش و بلندش کردم پاهاشو دور کمرم قفل کرد از لبام جدا شد و با لوندی گفت خودت گفتی بذار برسم،میخواستم حرف بزنم که انگشتشو گذاشت رو لبم و گفت چشمات که اینجوری خمار میشه نمیتونم برای زیرت بودن صبر کنم، لباشو گذاشت روی گردنم و شروع به بوسیدن کرد نفسای داغشو روگردنم حس میکردم بعد از هرچندتا بوسه یه بار آروم لبامو گاز میگرفت، بردمش توی اتاق و انداختمش روی تخت و نشستم کنارش، چسبید بهم و همزمان که لبامو میخورد دکمه های پیرهنمو باز کرد،لبا
    شو کشید رو سینم و چن بار روی سینه و شکمم رو بوسید لباساش رو یکی یکی از تنش در آوردم کنار تخت وایسادم و همه لباسای خودم رو هم درآوردم، خوب میدونست چیکار کنه که دیوونم کنه کیرمو گرفت تو دستش و آروم میمالید وقتی زبونشو رو کلاهک کیرم کشید حرارت بدنم چند برابر شد موهاشو تو دستم جمع کردم و سرشو فشار دادم روی کیرم، با هر تلنبه سعی میکرد همه کیرمو تو دهنش جا کنه کم کم داشتم به اوج میرسیدم و کیرمو با سرعت توی دهنش عقب جلو میکردم


    -سارا نگام کن،وقتی داری کیرمو میخوری به چشمام نگاه کن


    توی سکس مثل یه بره مطیع بود و هرکاری میکرد تا لذت بیشتری بهم بده، بعد اینکه حسابی کیرمو میک زد رو تخت دراز کشیدم و سارا رو کشوندم تو بغلم،آروم رو کیرم نشست و مدام ناله میکرد بعد از چند ثانیه کشیدمش جلوتر و توی کسش تلنبه میزدم دستاشو گذاشته بود رو سینم و اسممو با ناله تکرار میکرد کمرشو گرفتم بدون اینکه کیرمو بیرون بکشم سارا رو انداختم زیر و کمر زدنمو محکمتر کردم اولین بار بود که بدون کاندوم میکردمش، شهوتم هر لحظه بیشتر میشد و سرعتمو بیشتر میکردم تا اینکه توی کسش ارضا شدم،از توی آینه ای که کنار تخت بود به خودمون نگاه کردم مثل همیشه کمرمو انقدر چنگ زده بود که حس میکردم خون افتاده،بغلش کردم و زل زدم تو چشماش : دوستت دارم سارا


    سرشو گذاشت رو شونم و دوباره منو بوسید: نباشی میمیرم...


    ...............................................................


    حوصله کار کردن نداشتم و هنوز ساعت 10 نشده بود که زدم بیرون و یه راست رفتم خونه، پلکام سنگین شده بود و همونجا رو کاناپه خوابم برد، چشمامو که باز کردم هوا تقریبا تاریک شده بود، دوش گرفتمو یه خورده غذا گرم کردم هنوز شروع به خوردن نکرده بودم که تلفنم زنگ خورد...


    سارا بود! بعد از اینکه مطمئن شد خونه ام تلفن رو قطع کرد و نیم ساعت بعدش پیشم بود


    +توی این سه ماه پیگیر کارای رفتنم بودم و ارتباطم رو باهات قطع کردم تا فراموشت کنم ولی در نهایت متوجه شدم که نمیشه چشمامو به روی یه سال رابطه ببندم و بدون تو زندگی کنم، نمیتونستم برم ولی دلمو اینجا جا بذارم...


    دستشو گرفتم و کشیدمش تو بغلم،بهم چسبیده بود و دوباره لبخند رضایت رو لباش نقش بست،انگار دیگه استرس نداشت لباشو رو گردنم میکشید، چند دقیقه ای رو تو همون حالت مشغول عشق بازی بودیم و بدنش لحظه به لحظه داغ تر میشد


    -تحمل ندارم سارا، بشین جلوم


    نشست و دکمه شلوارمو باز کرد، کیرمو چند بار بوسید و از زیر کیرم تا سرش زبون میکشید
    کیرمو هل دادم تو دهنش و همونجور سرشو نگه داشتم، با شالش دستاشو بستم و چند بار تو دهنش تلمبه زدم بدون اینکه ارضا بشم کیرمو از دهنش بیرون کشیدم...
    -وقتی باهام کات کردی فکر میکردم همون موقع از ایران بری ولی وقتی بعد دو ماه خطت هنوزم روشن بود شک کردم کاسه ای زیر نیم کاسه باشه، با خط ناشناس بهت زنگ زدم و با شنیدن صدات مطمئن شدم خودتی،نیم ساعت بیشتر لازم نبود تا از زیر زبون دختر خاله ات بکشم قضیه چیه
    وقتی برام تعریف کرد که دوس پسرت چطوری به بهانه مهاجرت تیغت زده و آخرشم قالت گذاشته دلم برات سوخت ولی بعد که اومدی اینجا تو چشام زل زدی و بازم دروغ تحویلم دادی خواستم بهت بفهمونم اون خری که تو چشمای من دیدی عکس خودته،
    به خودم قول داده بودم دیگه هیچ جنده ای منو بازی نده،من سر قولام میمونم،گمشو بیرون...


    نوشته: پرومتیوس

  • 17

  • 8




  • نظرات:
    •   خوشگلخانم
    • 4 هفته
      • 4

    • کلاازهردو طرف کیرخورده (biggrin)


    •   TheBitchKing
    • 4 هفته
      • 6

    • جناب پرومتئوس عزیز. ببینیم خودتون چطور با کامنتا درگیر میشید.


      ما کی باشیم که از شما ایراد بگیریم! ولی یه ایراد جزئی، یکم احساساتش مث سریال کلمبیایی های دوران فارسی وان بود. یا منو یاد اونا انداخت.


    •   کارخودشونه...
    • 4 هفته
      • 0

    • روزنه های قلب دیوار بهانه ای بود که تاریکی فرصت کوچکی به نور دهد .
      پسرک گوشه ی اتاق کز کرده و زانو هایش را در آغوش کشیده بود


      چشمانش مست از نقش و نگار قالی خاک گرفته ، و قلبش در زنجیر اسارت بود


      با انگشت کوچکش ، اشک گوشه ی چشمش را پاک کرد و آرام این جمله را زمزمه کرد :


      بده بکنیم


    •   saeed-sexy
    • 4 هفته
      • 6

    • -سارا نگام کن وقتی داری کیرمو میخوری تو چشام نگاه کن
      جالب ترین قسمتش اینجا بود (rolling)


    •   Q.mars
    • 4 هفته
      • 3

    • رکب خفاش خارکسده رو دونفری روت پیاده کردن !!


    •   سارینااا
    • 4 هفته
      • 4

    • ساراجون به بهونه تیغ زدن عاشق سینامیشه بعد که خرش از پل گذشت تازه میفهمه که چه چوبی تو کونش رفته سارا و دوست پسرش میرن خارج این بود اصل ماجرا (biggrin)


    •   عشقبازمست...
    • 4 هفته
      • 4

    • نمیدونم چجوری میشه انتقام گرفت
      کسی که هست و نیستتو برده و هر لحظه میگی فلانش میکنی و اما تا یادش میافتی با خودت میگی کاش برگرده


    •   shahx-1
    • 4 هفته
      • 10

    • کلید اسرار: سرقول نمونید سر دول میمونید!! (biggrin)


    •   وب.گرد
    • 4 هفته
      • 7

    • خیاط تو کوزه افتاد (biggrin)

      لایک تا بعد!


    •   Cleverman1358
    • 4 هفته
      • 4

    • یه داستان متفاوت با پایان متفاوت تر
      آفرین
      با فاصله بهترین داستان امشب
      لایک


    •   Terminator1
    • 4 هفته
      • 0

    • کسشر
      فیلم هندی زیاد می‌بینی (biggrin)


    •   سارینااا
    • 4 هفته
      • 4

    • Prometheussعزیز ما کارمون اصل ماجرا گفتنه
      وقتی اونا چرند مینویسن ماهم مجبوریم در مقابل بکوبونیمشون (biggrin)


    •   Clay0098
    • 4 هفته
      • 3

    • داستان کوتاه روان و جالبی بود و خب مشکلات هم جای خودش
      گاهی لازمه به ظالم یه فرصت دیگه بدیم تا وجدانمون بعدا راحت باشه(البته نه به همه چون هر کسی لایقش نیست)


      فضاسازی ذهنیتون واقعا قویه و دوست داشتم طولانی تر باشه که خب همینم خوبه
      معلوم بود چندین بار خوندید و با وسواس ویرایش کردید و این یعنی احترام به خواننده(حالا مثلا تو جاهایی از دست ادم در میره اون حسابش فرق داره(مخصوصا چون کار اول بود)
      امیدوارم بعدی رو زودتر و با شخصیت سازی قویتر شخصیت مکمل
      حتما بازم بخونم ازتون و اسمتون موند تو ذهنم


    •   fazi20
    • 4 هفته
      • 3

    • چوبه دو سر کیر شد کع خخ ...خوب بود موفق باشی


    •   Clay0098
    • 4 هفته
      • 3

    • لایک ۴(یادم رفت)


    •   mahdi0044
    • 4 هفته
      • 0

    • یه لحظه عنوان داستانو خوندم یاد کتگوری stepmom پورن هاب افتادم


      ستایش


    •   hozm1990
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کاری به داستانت ندارم (کستو کردی حالا ادعا هم داری!؟) ولی به سر خودم اومده! اگه یه زمان فهمیدید اینطور اتفاقی افتاده شما کستونو بکنید و حالشو ببرید و طرفو بکنید جنده ی خودتون!! حالا اینم دک کردی میخوای بری کسلیسی یکی خراب تر از اینو بکنی که بهت بده...


    •   Gayaneh
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • بعنوان کار اول بهتر از خوب بود،موفق باشی (rose)
      ۱۰


    •   who_am_i
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • بعضی دوستان همیشه شاکیم که ایراد نگیرن شبشون روز نمیشه. از طرف من لایک


    •   سیاه_مشق
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • کوتاهی داستانت نتونست محتوای کلی و تمامی فضا سازی بهم برسونه، موضوع جالب بود ، شروع عالی ادامه بسیار ضعیف و پایان جالب ولی متوسط . در کل اگر از اروتیک ماجرا بگذریم باید بگردی مخاطب های خاص خودت پیدا کنی .
      در کل ماجرای بسیاری از کامنت ها اینکه وقتی ایراد زیاد بگیری بقیه هم ایراد زیاد میگیرند، ولی متوجه میشی نوشتن آسون نیست واقعا .
      در کل خوب بود ، ولی هنوز جا داره


    •   سیاه_مشق
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • نکته آخر یادم رفت بگم ، بیشتر داستانت اطراف سکس می چرخه، یه پارت اولیه عالی بعد میری سمت سکس، بعد توضیح میدی و با سکس تمومش کردی، این پروسه قدری سکسش کم بشه و اطلاعات بیاد جاش، مثل پارت شروعی داستان توضیح بدی بنظرت بهتر نمیشه ؟


    •   سیاه_مشق
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • Prometheus
      من جسارت نمیکنم ایراد بگیرم، توصیه میکنم مثلا همون نکته ای که clay زیر داستانم گفت واسه پارت ۳ داستان رعایت بشه و خب غلط املایی تو پارت ۲ رعایت کردم، و خوب زمانی که دوستان پیشنهاد میدن بهتر اثر میزاره، منم پیشنهاد میدم واسه مخاطب های خاص که کلا به ۲۰ نفر نمیرسن بنویسی و دوم اینکه، منتظر کارای بعدی هستیم


    •   Mahi02298
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • پشمااااام عالی بوووود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو