سر کصم دعواست

    سلام، داستانی که می خوام براتون تعریف کنم برای چند ماه پیش هست.از خودم براتون بگم، همه می گن سفیدم، من خودم می گم گندمگون. البته نه زیاد. قدم 160 هست و هیکل متناسبی دارم، کون گرد و پری دارم.کص تپل مپلی دارم. صورت معمولی دارم. ولی جز زیباها هستم. سینه های بزرگ و نرم و سفیدی دارم. دوست پسرم آرین رو اولین بار تو یه کافه دیدم، شماره رد و بدل کردیم. خوش قیافه و قد بلند بود. البته تا الان با کسی دوست نبودم و اون روز وقتی آرین شماره اشو بهم داد اول خواستم قبول نکنم. ولی خوب من نزدیک 26 سالم بود و به شدت حشری بودم و اکثرا وقتی کسی خونه نبود خود ارضایی می کردم. می خواستم با عشق با کسی باشم و سکس کنم و نیازامو برطرف کنم.اون روز خیلی احساس نیاز می کردم و برای همین با خودم فک کردم بی خیال بگیرم شماره اشو. شاید همین عشق زندگیم باشه. مگه عشق چه جوری شناسایی میشه. خوب منم شمارشو گرفتم. وقتی داشتم از کافه می رفتم بیرون آرین هنوز نرفته بود و گفت با یکی از دوستاش قرار داره، ولی مثل اینکه نتونست بیاد. بعد گفت که ماشین دارم و می تونم برسونمت. منم اول قبول نکردم و نخواستم مزاحمش بشم، اما با اصرارش رفتیم سمت ماشینش و نشستیم توی ماشین. آدرس رو بهش دادم تا منو برسونه خونه.توی راه از هر دری برای آشنایی بیشتر حرف می زدیم. ساعت نزدیک 10 شب بود و کوچه امون تقربیا خلوت. یه کوچه پر درخت. ماشین رو زیر بخشی که درختا تاریکش کرده بودن نگه داشت و برگشت سمتم. تشکر کردم و خواستم پیاده بشم که ازم خواست اگه می تونم بیشتر بمونم. خانواده ام منو توی رفت و آمدم راحت گذاشته بودن و تا الان ندیده بودن دوست پسر داشته باشم برا همین خیالشون راحت بود. آرین دستمو گرفت و آروم فشارش می داد وحرف می زد و ازم سوال می کرد. یهو برگشت بهم گفت برا شب به خیر بوس نمی دی؟ با اینکه نمی دونستم چی بگم اما لبخند خجولی زدم و اونم فک کرد جوابم مثبته و چونمو گرفت و لباشو روی لبام گذاشت. حس خیلی خاصی اولش نداشتم، ولی با حرکت لباش روی لبام کم کم دوست داشتم ادامه داشته باشه. آرین با دیدن دست و پا چلفتگی من تو بوسیدن گفت، بلد نیستی ببوسی، عجله نکن بهت یاد می دم. و من خجالت کشیدم و اون دوباره شروع به بوسیدنم کرد. دستش رفت پشت گردنم و به بوسیدنم ادامه داد. کم کم دستاش از شونه هام پایین رفت و منم غرق بوسیده شدن بودم و حشرم داشت می زد بالا. وقتی یه دستش رو پشت کمرم و دست دیگه اش رو روی سینه هام حس کردم زیر دلم مور مور شد. یه مور مور لذت بخش.


    دستای بزرگ و مردونه ای داشت. با مهارت که معلوم بود خیلی اینکارو انجام داده سینه هامو می مالوند و در نهایت به مالوندن سینه راضی نشد و وقتی دید من برای خونه رفتن عجله ای ندارم تیشرت زیر مانتومو و سوتینمو زد بالا و سینه هامو گرفت و محکمتر از قبل مالوند و در حالی که دهنشو سمت سینه هام می برد تا نوک پستونامو بخوره، صندلی رو بیشتر به عقب خم کرد و حالت نیم درازکش پیدا کردیم. منم کنترل خودمو از دست دادم. هیچ وقت فک نمی کردم اینقد زود وا بدم. اما نیازام این چند وقت زیاد بود. لبای داغش رو روی پستونام حرکت می داد و گازای کوچیک می گرفت و میک می زد. و بینش می اومد و لبامو می بوسید و دوباره می رفت سراغ میک زدن نوک پستونام. صدای آهم داشت بالا می اومد و نفسام تند شده بود. دستشو از روی پستونام حرکت داد به سمت پایین و یهو دیدم دستش رو گذاشته روی کصم بین پاهام. با هل دادن پاهام به اینور و اونور بهم فهموند پاهامو باز تر کنم. منم شل کرده بودم و پاهامو باز تر کردم که دستش بیشتر بره بین پاهام. از روی ساپورتم کصمو می مالوند. بین پاهام گرمای زیادی بود و کصم با هر مالوندنش بیشتر داغ می شد و آبم راه افتاده بود. کم کم آه های بلندتر و طولانی تری می کشیدم. صدای نفسای اونم می اومد. وقتی دید اصلن جلوشو نمی گیرم دستشو بالا آورد و برد زیر ساپورتم و از اونجا برد زیر شرتم وانگشتای وسطشو از بین خط کصم گذروند و به چوچولم رسید و با نوک انگشتاش نوازشش کرد و یکم محکم کشید و منم آه بلندی کشیدم و نفسای داغمون رو که با بوسه های طولانی حبس می شدن و با هر جدا شدن لبامون از هم رها می شدن حس لذت بیشتری بهمون می داد. با انگشتاش بالا تا پایین کصمو می مالوند. وقتی خواست انگشتش رو فرو کنه توی کسم سعی کردم جلوشو بگیرم و بهش سریع گرفتم پرده دارم. و اونم با مکث طولانی انگشتش روی سوراخم دستشو بالاتر برد و بیشتر فشارم داد به صندلی و توی گوشم زمزمه کرد خودم این کصصصصص نابو باز می کنم. زبونمو گاز گرفتم و به چشماش توی تاریکی نگاه کردم. به مالوندن کصم ادامه داد و منم خمار نگاش کردم و هن هن می کردم. دوباره رفت سراغ پستونام و اونا رو می خورد و چوچولمو می مالوند. با حرکت نرم و سریع انگشتاش نفسم تند تر شد و به این فک می کردم بالاخره دارم با کسی سکس رو شروع می کنم. انگشتایی لای کصم بالا و پایین می رن و چوچولم نوازش می شه. لبای داغی پستونامو می مکه و همین که لباشو آورد روی لبام و محکم بوسید انگشتاشو رو چوچولم با حالت محکمی کشید و ناگهان زانوهام تیر کشید و از اونجا کصم تیر کشید و قلبم تیر کشید و با لذت آه بلندی توی دهانش کشیدم و فهمید ارضا شدم. بوسه محکمی از لبم گرفت و انگشتاشو از ساپورتم بیرون کشید. به سمت صندلیش برگشت. منم بلند شدم خودمو جم و جور کردم. زیرچشمی بهش نگاه کردم و اونم نگام می کرد و لبخند می زد و گفت خیلی هاتی.


    باید زودتر بکنمت. لبخند سربزیری زدم و گفتم دیگه باید برم. ممنون. گفت برای؟ گفتم برای رسوندم خونه. و گفت: و؟ منم مکث کردم و نگاش کردم ببینم چی می خواد بشنوه. ذهنمو منظم کردم و سعی کردم جواب دلخواه و مناسبشو بدم. گفتم و برای مالوندنم و ارضا کردنم. (خوب تو ذهنم بود من فقط ارضا شدم اون فقط انجام داد.) لبخندی زد و قربون صدقه ام رفت و گفت باید منم ارضا کنی. ولی الان دیره. برو خونه فردا میام دنبالت بریم یه جایی بتونم با خیاللل راحت بکنمت. یه بوسه دیگه چرفتیم و از هم جدا شدیم و رفتم خونه. وقتی داشتم می خوابیدم و رویای اون شبو مرور می کردم صدای پیامک گوشیم اومد. پیام ارین بود. بازش کردم که گفت جیگر بیا واتس آپ. رفتم واتس آپ و بهش پیام دادم. فوری جواب داد. شروع کردیم حرف زدن. اولش خیلی عادی که انگار اتفاقی نیفتاده حرف زدیم. بعد بهم گفت بالشم خیلی اذیت می کنه. بالش نرم می خوام. گفتم خوب چرا نمی گیری. گفت چون دلم می خواد سرمو بذارم روی ممه های نرم و ابری تو. برا فردا بیا خونم. دلم برا ممه هات به همین زودی تنگ شده. نمی دونستم چی بگم. گفتم دوسشون داری؟ و اینطوری تا نزدیکای 3 صب سکس چت کردیم و من براش از خودم لخت عکس میگرفتم و براش می فرستادم. فردا برای یازده صب قرار گذاتیم. جمعه بود و سر کار نمی رفت. اومد دنبالم و رفتیم خونشون. تو راه با دستش زیاد می مالوندم. وقتی رسیدیم دیدم تنها نیستیم. دوستش ایمان که بهم معرفی کرد هم اونجا بود. نشستیم و دورهمی بازی کردیم. هیچ اتفاق غیر معمولی نیفتاد. ناهار خوردیم و فیلم نگاه کردیم. من با تاپ و شلوار لی نشسته بودم. توی گوشیم یه چیز باحال داشتم به آرین نشون می دادم که جلوی ایمان لبامو گرفت و بوسید. مکث طولانی توی بوسه امون کرد. بعد زیرچشمی به ایمان نگاه کردم. خیلی عادی نگامون کرد و اومد سمت دیگه من نشست و گفت به منم نشونش بده ببینم. چیه تو گوشیت. و به اونم نشونش دادم. دست آرین روی کمرم بالا و پایین می رقت و روی مبل دستشو کرد زیر باسنم. با اخم نگاش کردم و به ایمان اشاره کردم. آرین با لبخند بهم چشمک زد و بوسیدم دوباره. خیلی معذب شده بودم. دستشو از زیر کونم در آورد و از زیر بغلم پستونمو گرفت و فشار خفیفی داد. ابمان همه اینا رو داشت می دید و انگار عادی بود براش. گوشیم دست ایمان بود و داشت فیلمو نگاه می کرد. آرین ول کن نبود و سینه امو فشار می داد و چونمو با دستش گرفت و شروع به لب گرفتن ازم کرد. هر کاری کردم جلوی ایمان جلوشو بگیرم نتونستم. و به مبل تکیه ام داد و ازم لب می گرفت. ایمان کنترل تلویزیون رو از همونجا روی میز برداشت و ماهواره رو روشن کرد و شروع به عوض کردن شبکه ها کرد. منم توی بغل آرین بودم و آرین بیشتر جلو می رفت توی کارش. نمی دونم ولی وقتی دیدم نمی تونم جلوشو بگیرم باهاش راه اومدم تا کاری که می خوادو انجام بده. دست آزاد آرین به بدنم کشیده می شد. تا رفت زیر تاپم و سوتینمو زد بالا و پستونمو گرفت توی دست و می مالوند. ناخواسته لذت می بردم و آه خفیف می کشیدم که جلوی ایمان ضایع نباشه.


    یهو آرین صورتشو عقب کشید و بهم نگاه کرد و گفت قربون دوس دختر کردنی خودم برم. می خوام همینجا بکنمت. من شکه و هیجان زده به اون و به ایمان که با لبخند نگامون می کرد نگاه می کردم. ایمان یهو زد روی شبکه ای که پورن پخش می کرد. صدای هن هن زنی که داشته کرده می شد توسط دو نفر می اومد. دو تا کیر توی کسش بودن. و از لذت نا براش نمونده بود. آب دهنمو قورت دادم و فهمیدم قراره دو تاشون بکننم. وقتی خواستم بلند بشم آرین محکم بازوهامو به مبل فشار داد و پاهاشو دورم قفل کرد. ایمان اومد جلو و سمت دیگه ام نشست. و با همدیگه به جونم افتادن. کم کم لباسی تنم نبود. تن اون دو تا هم نبود. دست ایمان کصمو فتح کرده بود و کیرشو به کونم فشااااار می داد. آههههه. صدای آهم خونه رو پر کرده بود. می دونستم خلاصی از دستشون نخواهم داشت پس منم تصمیم گرفتم خودمو بهشون بسپارم و از ماجرا لذت ببرم. پستونام توی دهن آرین بود و دستاشون روی بدنم حرکت می کردن. هر دو با انگشت وسطشون شروع کردن به مالوندن کصم. از تصورم خارج بود دو تا انگشت، دو تا مردددد کصمو بمالونن و به زودی میکننم. حس دادن، حس کرده شدن، حس اشتیاق برای شدن، فراتر از توصیفاتمه. آرین به ایمان گفت پرده داره. ایمان چشمکی زد و گفت بسپرش به دست توانمند خودم. آرین دستشو عقب کشید و منتظر نشست تا ایمان پرده امو پاره کنه. ایمان با بوسیدنم و بغل کردنم انگشت وسطشو به سوراخم فشار می داد. از فشار کم شروع کرد. کم کم سوراخم دردی گرفت و من فهمیدم کصم داره افتتاح میشه. انگشتشو چند دقیقه ای توی کصم بالا و پایین کرد و وقتی ازم پرسید دیگه درد نداری، گفتم دردش خیلی کم شده. به ارین نگاه کرد و گفت کیر خودتو می بوسه دیگه داش آرین. دوست دخترت آماده برا کردنته. روی مبل ولو شدم و آرین پاهامو به کمک ایمان از هم باز کردن و اومد بین پاهام و کیرشو که تا اون موقع می مالوند که آماده وارد کردن به کسم می کرد آورد جلو سوراخ کسم. ایمان با بوسیدنم بهم گفت ممکنه درد زیادی اولش داشته باشی. دستاتو می گیرم که بتونی دردشو تحمل کنی. شروع کنه؟. منم با بستن چشمام وباز کردنشون بهش با صدای آرومی که نفسش رفته و هیجان زده وبد گفتم اره. و آرین کیرشو به سوراخم فشار داد و کیرش با درد زیادی که کشیدم وارد سوراخ تنگ و تازه کصم شد. اونقد درد داشتم که با التماس گفتم درش بیار درد دارم. ایمان دستمامو گرفته بود و به آرین اشاره کرد ادامه بده. و درحالی که کصم کرده می شد دردناک ترین درد زندگی ام رو تجربه کردم. بعد از مدتی درد تبدیل به لذت زاید الوصفی شد، آرین سعی می کرد تندتر تلمبه بزنه. و اونقد توی کصم تلمبه زد که حس پاره شدن داشتم. ایمان هم سعی کرد خودشو بی نصیب از من نکنه و با انگشتاش دور کصمو می مالوند. و کیرشو می کرد توی دهنم تا بخورم. و دستام دیگه رها بودن و ایمان تا وقتی آرین تلمبه زدنشو بس کنه کیرش توی دهنم بود. بعد چند دقیقه جاشونو عوض کردن و ایمان با کیرش وارد کصم شد. نمی دونم چقد طول کشید ولی هر دوشون حسابی کردنم . یه بار کیر دو تاشون رو وارد کصم کردن و خوشحال بودم اون روزی برنامه ای برا کردن کونم نداشتن. نوبتی کصمو می کردن و من کیر اون یکی رو می خوردم. تا عصر که اونجا بودم نزدیک چند بار ارضا شدم و چند بار سکس کردیم. حتی توی حموم هم هر دوشون منو کردن. آخرش دیگه حوصله تعریف کردن ندارم. ببخشید. بعدا براتون می گم چه جوری ایمان منو بدون آرین کرد و بینشون دعوا شد.


    نوشته: کوص طلا

  • 14

  • 68




  • نظرات:
    •   EvA_L4E
    • 1 ماه،3 هفته
      • 9

    • به خاطر عنوان داستانت دیس


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،3 هفته
      • 19

    • معمولی هستی ولی جز زیباها؟؟ زیباها یعنی چی دقیقا؟؟ عنوان داستان قابلیت دیس گرفتن داره دقت کن فقط عنوانش ک خیلی خوب نیس البته جز بدها است (biggrin)


    •   حاج.دولدار
    • 1 ماه،3 هفته
      • 16

    • يك ساعت تو ماشين و خيابون ماليد و خورد
      فرداش هم دوتايي دادي و اپن شدي
      شما باكره نبودي، جنده بودي خواهر


    •   omidreaz
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • عالی بود ادامه بده


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،3 هفته
      • 10

    • خیلی دوس دارم برجکتو در مورد شناسایی عشق از رو احساس نیاز جنسی بزنم....
      ولی حوصله ندارم.
      تا همونجاها هم بیشتر نخوندم.
      دیس.


    •   shahx-1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 17

    • نویسنده پسر و کونیه دختری که بار اولش بوده روز اول اشنایی تو ماشین داده فرداش هم به دو نفر اونم دختر ایرونی اصلا قابل باور نیست...


    •   nima_rahnama
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • عنوان داستانت ک ب محتوا نمیخورد این یک ایراد
      اگه داستان باشه و ذهنت خلقش کرده باشه میشه نمره متوسط بهش داد(با ارفاق)
      ولی بعنوان یه خاطره اصلا باورپذیر نبود
      با واقعیت جامعه ما خیلی فاصله داره
      میخوای موفق باشی و اینجا بپذیرنت نویسنده داستان باش تا راوی خاطره چون ذهنت خالی زیاد میبنده لو میری
      دختر پسر بودنت هم اون موقع خیلی تفاوتی نمیکنه
      موفق باشی


    •   sepehr.sy1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • داستان شما لذت زاید الوصفی داشت واقعا (biggrin)


    •   ashkaanm
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • خسته نباشی کوس طلا ..
      موضوع دعوا چی بود

      ایمان و ارین که با همکاری همذیگه ترتیب تو دادند ..!


    •   Mohammad.._.
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • (biggrin)


    •   Neshane21
    • 1 ماه،3 هفته
      • 8

    • تو فیلم برادرجان یجا بود کامران تفتی به سجاد افشاریان گفت: آراز! سر نخواستنت دعواست!....... عنوانتو دیدم پقی زدم زیر خنده!


    •   royaei
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • فکر نمیکنم واقعی باشه ؛
      بیشتر به تخیلی میخوره ؛
      زیاد نتونستی تو توصیفات موفق باشی ؛
      انقدر بد توصیف کردی و جزییات رو ناقص توضیح دادی که حوصله خواننده که هیچ در آخر حوصله خودت هم سر رفت ؛
      یه همچین داستانی اونم با این سوژه تقریبا که هیچ قطعا تو این مملکت غیره ممکنه ؛
      عنوان داستانت رو هم خیلی سبک و بی محتوا و ناشیانه انتخاب کردی که هیچ ریطی به داستانت نداره ؛
      موفق باشی


    •   آرشام.آریایی
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • تابیست وشش سالگی ندادی بودی بعدیه روزه جنده شدی!!!؟واقعاخداقوت دلاور


    •   Cnamd
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • ساعت ۱۰ شب همه جا تاریکه پلشت بعد سایه درختا تاریک کرده بوده؟ دیس


    •   Sakopako
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • کامل نخوندم
      ولی اولین کوسو هم‌زمان به دو نفر دادی؟


    •   Adtenos35
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • تو گه مغزی بیش نیستی
      بعد امضا کردی کص طلا


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • کسمشنگ جان وقتی کُس مفت باشه ، پسرا به عن چهره ترین ها هم میگن طناز طباطبایی ، البته تا وقتی که مفت باشه!! و سرش هم دعواست


      پسرک جقی بشین سرش و دعوا کن


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • پیرو فرمایشات شاه ایکس عزیزم
      اینجا سیاره شهوانیست
      زنها رو نگاشون کنی میان سراغت و میگن بیا منو بکن
      اون داستان آلمان که یادته
      اینم از این
      بر پدر جقی نویسنده لعنت


    •   ronin555
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • با دس میدی با پا پس میکشی؛شنیدی میگن أدای ....در میاره...!!


    •   toolejen
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • داستانتو نخوندم چون افسرده میشم،چون همونقدر که سر کصت تو دعواست،سر نخواستن منم تو خونمون دعواست،فکر کنم مشکل ترامپ با ایران هم سر کص شماست بانو


    •   Thetoxicshit
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • .از خودم براتون بگم، همه می گن سفیدم، من خودم می گم گندمگون. البته نه زیاد. قدم 160 هست و هیکل متناسبی دارم، کون گرد و پری دارم.کص تپل مپلی دارم. صورت معمولی دارم. ولی جز زیباها هستم. سینه های بزرگ و نرم و سفیدی دارم


      بکیررررم


    •   kahenemabad
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • والا جنده هم اینجور زود پا نمیده ک تو دادی کوووصوو...خخخخ


    •   zohrekontala
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • چطوری تو که اینقد بده بودی تا ۲۶ سالگی نداده بودی


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • لایک ۹ تقدیمت.بنظرم خوب بود
      موفق باشی


    •   Mamalisexiiii
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • یه دقه نده


    •   Shanen
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • نخونده دیس ... اسم داستان گویای همه چیزه (dash) (dash)


    •   mmandanaa
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • منم سر چسم دعواست برات بیارم جنده خانم؟! ینی داستانا یکی از یکی تخمی تر !!
      فاک یووووو


    •   کلنگوویچ
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • تا حالا شنیدی که میگن این کص کلنگ بازیا چیه؟ همینه که کلنگ منو میگن که عهد فرود میاد تو اونجای امثال تو


    •   Rezaparastesh
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • بهت شربت ندادن ؟


    •   bj_lover
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • ماستم انقدر زود وا نمیره
      جقی بدبخت


    •   Hana95
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • توصیفات در حد پری بلنده بود که تو انقلاب اعدامش کردن میخوام بگم انقدر باکره بودی تو ۲۶ سالگی (biggrin)


    •   zeero
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • داستان چرت و پرتی بود.
      ولی یه سوال از hana95 دارم.
      من الان ۳۱ سالمه و باکره هستم البته که پسرم.
      بعد دختر ۲۶ باکره باشه قبول نمیکنی؟؟


    •   ali.gh061
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • نخوندم.دیدم جای دیس 46 خالیه برات گذاشتم.چون بیشتر بودن منم نخواستم از دوستان عقب بمونم.وقتی اینجوری دیس خورده معلومه ک ارزش خوندن نداره.


    •   Shahvar54
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • منم میخوام، یه تنه جای ۳،۴ نفر میکنمت، تضمینی و بدون درد.


    •   Pariisexi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ی جور اسمه داستانو گذاشتی سر کصم دعواس گفتم قمه کشی کردن..اینا ک داشتن کصتو حواله میدادن ب همدیگه(cool)


    •   Kuhyar13RK
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • Baba surakh kos ngo dg
      To ba in hajm az kos budn ta 26 salegi ngah dshti pardato bad be avalin BFi k dshti ruze aval malundat ruze dovom pardato brdasht
      ? Mimiri kos ngi mge


    •   Mehdi4004
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستان رو نخوندم ولی چحوری بار اول به دوتا کیر دادی??? (dash) (dash)


    •   Aminlgbt78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوش ب حال پسره کی میشه منم سکس کنم


    •   Aminlgbt78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ریدم به کصت باو کیری


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو