داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سعید و کردن کون من

1399/04/15

سلام داستانی که مینویسم مربوط ب یه رابطه چند ماهه با دروغگوی بزرگ، اواخر سال ۹۷ هست
من ۲۶ سالمه و ظاهر معمولی و هیکل توپر قبل از این اتفاق فقط دوبار رابطه داشتم اونم با دوست پسر سابقم که تیر ماه کات کرده بودم

ماجرا از اون روزی شروع شد که از سر بی حوصلگی با دوستم رفتیم ناژوون یه قلیونی بکشیم دم زاینده رود یکم به اقبالمون فحش بدیم خنک بشیم .تو راه برگشت یه بی ام و سفید دنبالمون بود در حالی که ما داشتیم از دوست پسر یکی از دوستام که در حال لاس زدن با یه دختر دیگه بود فیلم میگرفتیم تا ب گاش بدیم .
رفتم قلیونی که اجاره کرده بودم و پس بدم که متوجه بی ام و شدم که داره دست و پا میزنه ببینمش خلاصه یه نگاهی بهش انداختم و سوار ماشینم شدم و ب دوستم گفتم تا ببینتش
از تو کوچه پس کوچه ها میرفتم و دنبالم میومد تا اینکه یه جا وایسادم با هم حرف زدیم اول گفت شبیه یه نفری و من فکر کردم اونه و کس شعر که من دنبال دختر نبودم خلاصه تو کوچه ایستادم منتظر بود من از ماشین پیاده بشم ولی منم دیدم نمیاد روشن کردم برم دیدم پرید پاین از ماشین رفتیم یه دوری با هم زدیم حرف از اسم و رسم و آشنایی اولیه بعدم فقط شماره منو گرفت و زنگ نزد و رفت ۴ روز بعد یه نفر با یه شماره غریبه تو واتس اپ پیام داد حدس میزدم این باشه چون ب کسی شماره نداده بودم خلاصه چند روزی با هم حرف زدیم
خب کس لیسی میکرد مث همه پسرا ،ادا خوبا و اینکه من خیلی وقته با کسی نیستم و دنبال ادم حسابی میگردم خلاصه گذشت و خیلی عشقولانه باهام حرف میزد تمایلات منو تحریک میکرد با این کارش بعد از ۳ هفته رفت و اومد یه روز قرار شد بریم خونش بعد از شام با هم شراب البالو خوردیم چیزی که من نمیتونم دست رد بهش بزنم کلمون داغ شده بود که شروع کردیم به لب گرفتن با تمام وجودش منو میبوسید حرکت دستاش رو بدنم نقطه نقطه بدنمو تحریک میکرد ولی من دوست نداشتم باهاش سکس کنم چون فکر میکردم زوده اما خوب برا ممانعتم دیر شده بود مغزم مخالف بود اما قلبم و حشرم تسلیم بود منو خوابوند رو مبل و شروع کرد بوسیدن گردنم قسمت حساس بدنم یه دفعه مث دیوونه ها شروع کرد لب گرفتن احساس کردم الان لبام کنده میشه لباسمو از تنم دراورد به خاطر سوتین تنگ و بدون اسفنجی که پوشیده بودم فکر کرده بود سینه ندارم اشتیاقی نداشت تا این بهشون دست زد و یهو رَم کرد عین وحشیا سوتینمو دراورد و شروع کرد به لیس زدن و مکیدن سینه هایی که نوک نداشت انقدر باهام ور رفت که دیگه خودم طاقت نداشتم فقط میخواستم بهش بدم رفتیم از کمد رختخواب اوردیم پهن کردیم وسط خونه و من از شدت حشرم نپرسیدم چرا منو توواتاق خواب نمیبره رو تختی جایی! دراز کشیدم و نشست روم سینه هامو میمالید هی لب میگرفت کم کم شلوارمو شورتومو دراورد ولی احمق برام نخورد شروع کرد مالیدن کس خیسم انقدری اب اومده بود که تا شلوار لیمم خیس شده بود کیر کلفتشو اون موقع حس کردم دستمو برد سمت کیرش گرفتم تو دستم سفت و محکم و کلفت و البته بلند شرتشو دراورد و دوباره وحشی شد به لب گرفتن ازم لب میگرفتو کیرشو میمالید رو کسم سنگینی کیرش حس خوبی بهم میداد حرکتشو با فشار بیشتری انجام داد که یه دفعه تمام بدنم به لرزه افتاد و ناله های ارومم به آه کشیدنای بلند تبدیل شد صدای من کلا نازکه دیگه این مواقع بدتر میشه تا دید ارضا شدم دراز کشید بغل دستم و منو به پهلو خوابوند کاری که فکر نمیکردمو کرد یهو کیرشو هل داد سمت سوراخ کونم اما نرفت تو بهش گفتم نمیتونم درد دارم گفت جا باز میکنه و خلاصه با کلی ور رفتن سرش رفت تو انقدر درد داشتم که فقط ناله میکردم نه از رو لذت از درد چون دفعه دومی بود که سکس از عقب داشتم تازه دفعه اولم با یه کیر کوچیک که فقط سرش رفت تو زرتی آبش اومد کم کم دردش کمتر شد اونم تا ته هل نمیداد فقط سرشو میکرد تو و درمیاورد عشق لب گرفتن بودن بود سرمو برگردوند به سمت خودش و وحشیانه لب میگرفت اما حرکتش تو کونم همچنان اروم بود یهو با دستش نوک سینمو گرفت و دوتا ضربه محکم بهم زد نفس زدنش قطع شد و یهو یه آه بلندی با صدای مردونه کشید که من مُردم برا تُن صداش اون لحظه آبشو پاشید تو کونم داغیشو احساس کردم بدنش عین کسی که بهش شوک میدن تکون تکون میخورد و اروم میشد منم هی خودم کونمو حرکت میدادم که بهم گفت نکن دختر نفسمو بریدی، خیلی وقت بود اینجوری ارضا نشده بودم بغلت منو از خود بی خود میکنه خودمونو تمیز کردیم و تو بغلش خوابیدم از حس خوبش گفت از این که وابسته میشه بعدش چیکار کنه حرفای عاشقانه ای که من اون موقع با دل و جون گوش میدادم اما الان برام کسشعر شده دو روز بعد دوباره با هم سکس کردیم و اینبارهر دو بیشتر میخواستیم یه هفته گذشت و من یه مسافرت اجباری ۸ روزه رفتم هر دقیقه زنگ میزد که من دلم برات تنگ شده بیا دیگه طاقت ندارم و هفت طلاقت میکنم و چیزایی که من فکر میکردم به خاطر علاقشه حماقتی که از من بعید بود نمیدونم چجوری بود که من اصلا بهش شک نداشتم دهن قبلی رو سرویس کردم تو ۱ سال و نیم دوستی دو بار باهاش سکس کردم ولی با این تو ۴۰ روز دوبار!
از مسافرت که برگشتم شبش اصرار کرد بیا ببینمت با کلی خستگی از رانندگی که کرده بودم رفتم دیدنش چون دلم براش تنگ شده بود و یه جورایی دوسش داشتم تا رسیدم تو ماشین بغلم کرد سرشو کرده بود لای موهامو نفس عمیق میکشید ۷ ۸ دقیقه حتی حرفم نمیزد فقط گفت بزار حست کنم ۸ روزه ندیدمت خلاصه ازبغل دل کند و راه افتاد چند جایی کار داشتیم انجام دادیم مسیر سمت خونش بود خوشحال بودم چون قرار بود تو بغلش بخوابم و دوباره حس خوب تجربه کنم تو آسانسور که بودیم ازم لب میگرفت اما کوتاه و سطحی در و باز کرد رفتیم تو به محض اینکه درو بست یهو منو چسبوند به دیوار و شروع کرد لب گرفتن همون موقع خیس کردم دست و پام شل شد یجوری بغلم کرده بود ونوازشم میکرد احساس میکردم تو ابرام اونجا بود که شیطنتمو براش رو کردم در حال لب گرفتن و بوسیدن گردنم لباساشو دراوردم یه لحظه دست نگه داشتن یه نگاه تو چشام انداخت گفت پس از اینکارام بلدی و رو نمیکنی ازش لب گرفتم و دستم بردم سمت شلوارش کمربندشو باز کردم دستم کردم تو از رو شرتش گرفتمش نیم خیز بود نوازشش میکردم اونم لباسای منو درمیاورد عقب عقب هلش دادم رو مبل و نشستم رو پاش خودم لباسمو دراوردمو سوتینم باز کردم افتاد به جون سینه هام سینه هامو میخورد و کونمو فشار میداد سر و صدام رفته بود بالا هی میگفت عشقم یواش نفسی اروم اما هیچی نمیفهمیدم بلندم کرد شلوارو شورتمو دراورد با دستش شروع کرد مالیدن اما من کیرشو میخواستم تو اون لحظه ،هی میگفت کاش میشد از جلو بکنمت و با این که میدونستم ارتجاعیم ولی ندادم جامونو عوض کردیم میخواس کیرشو بماله بهم اما چون نشسته بودم نمیشد رختخواب اون دفعه پهن بود وسط خونه بردم اونجا و شروع کرد مالیدن کیر کلفتش به کس تشنه من یهو گفت بزار بکنمش چقدر خوشگل و کوچولوئه بزار مال من باشه گفتم نه دوباره کیرشو گذاشت دم سوراخ کسم بین لپای کسم فشارش میداد و بعضی وقتا یکمم میرفت تو که لذت خوبی داشت دستشو گذاشت رو کسمو مالید ولی ارضا نشدم دوباره منو به پهلو خوابوند و کیرشو با مکافات کرد تو کونم این دفعه بیشتر فرو میکرد و هم زمان کسمو میمالید برام حرکت دستش تند شد تا من ارضا شدم اونقدری که از شدتش جیغ کشیدم تا حالا درد و لذت با هم تجربه نکرده بودم خیلی خوب بود خیلی کیرشو دراورد و گفت برو بالا به خاطر لرزش و حس ارضا شدنم احساس دردم کم بود نشستم رو کیرشو اروم کردم تو کونم ولی واقعا درد داشت دوبار بالا پایین کردم ولی نمیشد دوباره به حالت قبل برگشتیم کرد تو کونمو اومد سرشو اورد جلو سینمو شروع کرد مکیدن و تلنبه زدن دوباره اون صدای قشنگش و آه کشیدن مردونش و پاشیدن آبش همش میگفت بغلت منو دیوونه میکنه دلم میخواد همش بغلت کنم هر وقت دلم خواست تو رو ببینم نه کسی دیگه و من اصلا منظورشو نمیفهمیدم و فکر میکردم داره زر عاشقانه میزنه تا این که بعد از عید تصادف کردم مشکل برام پیش اومد و نتونستم حدود دو ماه ببینمش فقط چندبار تلفنی حرف زدیم اونم زنگ میزد دلداری میداد منم با بی حوصلگی تمام و سردی جواب میدادم تماساشو قطع کرد یه ماه ازش خبری نبود منم برام مهم نبود تا این که بعد ۱ ماه خودم بهش زنگ زدم ولی عین یه غریبه باهام حرف زد خبری از اون حس تو صداش نبود یه بارم دیدمش دلش بغل میخواست بوسه میخواست ولی میدونست من روحیم جوری نیست بتونم دل ب دلش بدم
بعد حدود ۴۰ دقیقه یه ابمیوه خوردیم و منو رسوند و رفت که رفت دوباره بهش زنگ زدم میخواستم روحیمو به دست بیارم و فقط لحظه ای ارضا شدنم با اون میومد تو ذهنم اون صدای مردونش وقتی من ناله میکردمو نازمو میکشید قربون صدقه های وقت و بی وقتش اما خیلی خشک حرف زد احساس کردم نمیتونه حرف بزنه و اینکه تو این دوماه خطشم عوض کرده بود و خطی که با من حرف میزد خاموش بود یه روز شمارشو سیو کردم و تو اینستا دیدم این حتی اسمشم بهم دروغ گفته بعد کم کم فهمیدم زن داشته و میخواستن از هم جدا بشن ولی آشتی کردن و کلی دروغ دیگه واسم رو شد اونقدری حرومزاده بود که منی که انقدر تیزم متوجه این موضوع نشدم بعد یادم افتاد اتاق خواب اون خونه ممنوعه بود درشم قفل بود بعد یهو دقت کردم دیدم این خونه با زنش بوده نه خونه مامانش و کلی چیزای دیگه اوایل تصمیم داشتم ب زنش بگم ولی بعد پشیمون شدم بعد از یه ماه دوباره پیلم شد هر روز زنگ هر روز حرفای قبلش ولی من دیگه زده شده بودم ولی خوب دلمم بغلشو میخواست و نمیدونم چرا دروغاشو به روش نمیاوردم یه روز زنگ زد صداش خیلی التماس داشت احساس کردم بغض داره گفت بیا ببینمت نامرد یهود منو ول کردی خلاصه قرار شد ببینمش رفتیم سمت باغش رفتیم تو اولش اصلا حسی نبود یه کم به پمپ اب ور رفت هی رفت و اومد یهو اومد دستمو کشید بردم سمت استخر تخمیه باغ منو چسبوند به خودش دست کشید تو موهام گفت چقدر دلم برات تنگ شده بود ۴ ماه بغلت نکردم بعدم پمپ بستو گفت یکم عشقمو بغل کنم دلم براش یه ذره شده رفتیم سمت اتاق خواب دم در خودم رفتم سمت لباش کلی لب گرفتم ازش ازم جدا شد و گفت لباساتو دربیار که میخوام جرت بدم خودش سریع لخت شد با یه شرت منم داشتم لباسامو درمیاوردم شرتو سوتین تنم بود که اومد سمتم سوتینمو دراورد و شروع کرد خوردن سینه هام واااای که چه حس خوبی بود تمام سینه هامو کبود کرد منم دستمو بردم تو شرتشو گرفتمش تو دستم بعد کلی ور رفتن و خیس کردن من رفت عقب و شورتمو دراورد دوباره گفت اماده باش جرت میدم امشب سرشو گذاشت دم سوراخ کسم و گفت امروز پارش میکنم یه فشار داد برق از سرم پرید ولی نذاشتم ادامه بده گفتم نه گفت پس میزارم روش میخوام حال کنی می کشید رو کسم و منم حال میکرد دستشو برد و شروع کرد مالیدن صدام رفت تو هوا تا ارضا شدم به پهلو خوابیدمو گذاشت دم سوراخ کونم درد داشت خیلی اما خوب حالیش نبود که هی بیشتر فشار میداد کم کم رفت تو یهو گفت میدونی چن وقته نکردیم چرا نمیومدی پیشم اخه ؟میخواستم بگم چون تو یه کس کش دروغگویی ولی وقتش نبود ضد حال میشد گفتم میخواستم تشنه باشی یکم تلنبه زد گفتم صبر کن برم بالا گفت چجوری گفتم اونجوری که تو دوست داری رفتم بالا خودم تنظیم کردم و نشستم روش سینه هامو میخورد و قربون صدقم میرفت میگفت چقدر تو سکس خوبی چقدر خوبه هستی چقدر شیطونی میمرم برا صورت خوشگلت نکن اینجوری بعد من هر روز دلم میخواد تورو بکنما
یهو مث وحشیا تلنبه های محکم زد خیلی دردم گرفت یهو وایساد گفت الان آبم میاد بیا پایین خوابیدم کنارش ازش لب گرفتم طعم لباش واقعا برام خوش مزه بود دلم میخواس همش ببوسمش بهش گفتم چرا من انقدر دوستت دارم تو که خیلی آشغالی خندمون گرفت دوباره به پهلو خوابیدمو کرد تو کونم گفت میخوام تا ته بکنم توش گفتم مال خودته هر کاری میخوای بکن تلنبه میزد تا ته میکرد تو درمیاورد میپرسید مال کیه میگفتم مال تو یهو صدای قشنگ مردونش رفت بالا و شروع کرد تکون خوردن و قربون صدقه رفتن ارضا شد پیشم خوابید یهو یادمون افتاد دستمال نیاوردیم گفت میکشم بیرون برگرد که نریزه بیرون برام دستمال اورد خودمو تمیزکردم اولین باری بود که مث آدم رو تخت سکس کردیم رفتم دستشویی ،لباس پوشیدم و نشسیتم لبع استخر رفت درختا اب بده گفت چته تو فکری بی حالی گفتم دردم گرفت گفت ببخشید بعد گفت باهام حرف بزن یه چیزیت هست گفتم حرف بزنم دعوا میشه گفت نه بگو شروع کردم از دروغاش گفتن بازم توجیه میکرد و بهونه میاورد در مورد زنش گفتم گفت در شُرف جداییم گفتم اشتی کردی گه نخور من همه چیزو میدونم ولی تا حالا به روت نیاوردم دیگه دید میدونم تقریبا همه چیزو برام گفت گوش دادم حرفاش تموم شد گفتم الان دیگه وقت اینه که تموم بشه همه چی شلنگ از دستش افتاد حرف نمیزد ولی من اهمیت ندادم گفتم دیگه ازت بدم میاد اخرین باریه که همو میبینیم حرفامو گوش داد و فقط گفت اینکارو نکن بمون تا تکلیفم روشن شه من به امید اینکه تو هستی دارم ادامه میدم گفتم نمیخوام نفر سوم باشم چون به زودی همین اتفاق برا خودمم میفته دیگه نمیخوام هر چی بغلم کرد بوسم کرد محل نزاشتم مانتومو پوشیدم که منو ببر از اینجا تو راه هی دستمو گرفت گفت نکن صبر کن برام گفتم تو بعد ۵ سال با من به اون خیانت میکنی ۵ سال دیگه هم به من با یکی دیگه ،خفه شو منو بزار خونه بعدم جدا شدم و دیگه هر چی زنگ زد جواب ندادم
یه ماهی گذشت من با یه نفر دیگه آشنا شدم ولی اصلا ب دلم نبود از ۱۰ تا زنگش یکیشو جواب میدادم تا اینکه ۲۲ مهر از باشگاه که اومدم بیرون بین چندتا میسکالم شمارشو دیدم کلی کلنجار رفتم با خودم و اخرش تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم
کلی احوالپرسی کرد و گفت که دلش تنگ شده قرار شد برم بیینمش رفتم تند تند دوش گرفتم کارامو کردم و رفتم سمتش تا دیدمش خیلی عادی دست دادم بعد گفت چرا منو بوس نکردی همو بوسیدیم و بعدش رفتیم بهش گفتم دروغ گویی دروغاشو به روش اوردم ولی بازم لاپوشونی کرد بعد رفتیم شام بخوریم که از همون جا هی میگفت دلم برات تنگ شده دستشو گذاشته بود رو پاهام دست میکشید تو موهام بهش گفتم دیگه از اون خبرا نیستا بعدش گفت دلم میخواد بغلت کنم بوست بکککنمت با یه لحن فوق حشری پیدا بود دلش برام ضعف رفته و شدید میخواد ولی چه سود کم کم رفت سمت خونش عین بچه ۲۰ ساله ها میگه بریم من یه لحظه کار دارم دلم براش تنگ شده بود رفتیم بالا تا رفتیم تو یه لب محکم ازم گرفت که نفسم بند اومد دقیق کاری که دوست داشتمو کرد محکم بغلم کرده بود و حین بوسیدنم داشت لباسامو درمی اورد با ولع تموم گردنمو میخورد و سینه هامو چنگ میزد منم بیکار نموندم لباس اونو از تنش دراوردم و در همین حال رفتیم سمت تخت مثل هر دفعه افتاد روم و سرتاپامو بوسید انقدر که دوست داشتم همون موقع تمام کیرشو بکنه تو کسم ولی خوب اون بلد بود اول کلی برام خورد و مالید بهش تا ارضا بشم و تمام وقت میگفت دلم برای این صدات و تنت یه ذره شده بود کم کم رفت سر اصل موضوع و یواش یواش کرد تو اول اروم زد تا باز بشه بعدش محمکم تلمبه میزد جوری که تمام بدنم میلرزید من عاشق تن صداشم وقتی داره میکنه و قربون صدقه ی من میره همه ی سکس یه طرف این یه طرف
خلاصه اون شب چند باری منو ارضا کرد و خودشم خالی کرد تو منو کلی بوسم کرد بغلم کرد بهم گفت منو از داشتن خودت محروم نکن من دوستت دارم ولی شرایطم جور نیست برام صبر کن
ولی من میدونستم داره زر میزنه گذشت و من بلاکش کردم تا اینکه با یه خط دیگه بهم زنگ زد کلی حرف بارش کردم حتی یه روزم گوشی رو دادم به همکارم گفتم بگو من نامزدشم دفعه بعد دهنتو سرویس میکنم مدتی بیخیالم شد تا اینکه نزدیکای بهمن بود دوباره سر و کلش پیدا شد با این بهونه که تنها دلیل حال خوب من تویی یک ماه رو مخم کار کرد تا بلاخره ۵ اسفند منو کشوند بیرون یه لباس بافت طوسی پوشیدم با یقه ی باز که کلی بند رو سینه هام بود ولی خط سینم کاملا معلوم بود تا منو دید انقدر بغلم کرد و بوسم کرد که دیگه داشتم خفه میشدم برام کیک اورد و شام خوردیم حین شام خوردنش هی بوسم میکرد ظرفا رو بردیم و من اومدم تو سال تند تند دستاشو شست و خودشو رسوند بهم و گفت من میخوام دارم ار خماری تو میمرم
میخواستم بگم از شق درد داری میمیری نه من ولی خودمم احتیاج داشتم به سکس باهاش
نگم براتون که وقتی بهم گفت من میخوام حالا چیکار کنم منم بهش گفتم بقیه چیکار میکنن چه جوری منو بوسید
که همون لحظه احساس کردم صدبار ارضا شدم تمام هیکلمو بوسید عاشق سینه های گرد و بزرگ منه
حسابی برام خورد رفتیم و تو اتاق مثل همیشه اولش لاپایی کرد ولی خوب چون خیلی وقت بود منو ندید بود زود ابش اومد یکم باهم حرف زدیم بهم گفت دقیق یه سال از اولین رابطمون گذشته کاش حست مثل روزای اول بود یاد روزای اولمون افتادم چقدر حسم خوب چقدر ذوق داشتم که با کسی دوست شدم که همه چیزایی که میخوام رو داره دلم میخواست بازم باهاش سکس کنم ولی خوب اون خوابیده بود از چشمام خوند که دلم میخواد گفت یکم صبر کن تا بیدار بشه یا میتونی بوسش کنی زود بیدار میشه من قبلش اینکارو نکرده بودم گفتم نه دوست ندارم اما دیدم هر چی با دست تلاش کردم نشد بهش گفتم برو بشور و بیا وقتی اومد انقدر ذوق دااااشت اول رفتم لباشو بوسیدم بعد کم کم اومدم رو گردنش بعدم شکمش و رسیدم به اصلش زبونمو اول کشیدم دورش که خیس بشه یه چیزایی تو فیلما دیده بودم سعی کردم مثل اونا بشه بعد کردمش تو دهنم محکم مک زدم اما نمیتونستم همشو بکنم تو دهنم حالم بد میشد اون دیوونه حشریم میگفت گازش بگیر خلاصه یه ساک نصف نیمه زدم که دوبار قد علم کرد و همونجا نشستم روش
اول یواش یواش خودم بالا پایین کردم ولی یهو خودش حرکاتشو تند تند کرد و محکم بهم ضربه میزد سینه هام میرفت تو هوا و میخورد به بدنم صداش خیلی حشری کننده بود براش اینکه من دست میکشیدم تو موهام یا سینه هامو چنگ میزدم بیشتر حشریش میکرد و اینو به زبون میاورد که چقدر سکسی و ناز میشی وقتی دارم میکنمت ای کاش میشد هر روز باهات باشم بعد خسته شدیم من اومدم پایین رفت سراغش و یکم برام مالید و بوسیدش تا دوباره ارضا بشم خوابید پشت سرمو و از پهلو دوباره کرد تو و محکم و تند منو کرد تا ارضا شد و تمام بدنش شروع کرد لرزیدن و خودشم چنگ میزد به سینه های من و میگفت لعنتی من فقط پیش تو اینجوری خالی میشم یکم با هم خوابیدیم و من لباسامو پوشیدم که بیام خونه گیر داده بود بمون ولی من دیگه حسم خوابیده و بود حالم از خودم و اون بهم میخورد فردای اون روز خیلی حالم بد بود همش میگفتم داریم خیانت میکنیم کاش مجرد بود حاضر بودم تا اخر عمر بدون هیچ تعهدی باهاش باشم ولی حیف یه هفته گذشت و دوباره پیگیرم شد تا بلاخره نزدیکای محل کارم اومد جلوم و منو برد خونش اصلا نمیتونم جلوش مقاومت کنم ولی خیلی زود قبل از اینکه اصلا بخوایم کاری بکنیم ارضا شد اعصابش خراب بود و نمیتونست تمرکز کنه من خوابیده و بودم برا اولین بار منو ول کرد رفت با گوشی حرف زدن اون روز خیلی بهم برخورد بهش گفتم بار اخریه که منو میبینی دیگه تمومه این رو از ته دلم میگم باید سعی کنی به زنت برگردی اون که احساس میکنم برگشته خونه باهاش بساز نمیخوام دیگه در حقش نامردی کنیم
هرچند اون ادمیه که من نباشم یکی دیگه رو بازی میده امارشو دارم
بعد از اون دیگه هیچ وقت به هیچ تلفن یا پیامی ازش جواب ندادم و بزرگترین حماقت زندگیم که از رو حشریت بود رو تموم کردم گاهی دلم براش تنگ میشه ولی یاد کس کش بازیاش میفتم لجم میگره ازش و دلم به حال زنش میسوزه نا گفته نمونه عذاب وجدانم میگیرم ولی خوب من که نمیدونستم اوایل زن داره وقتی فهمیدم که گیر افتاده بود تو حس قلبیم عاشق کسی شده بودم که نباید میشدم امیدوارم خدا منو ببخشه و اگه روزی زندگی تشکیل دادم نفر سومی برام نیاره…

نوشته: Nellliiii


👍 8
👎 12
44132 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

896061
2020-07-05 21:26:29 +0430 +0430

تکراری بود که…

6 ❤️

896064
2020-07-05 21:28:38 +0430 +0430

از تو ماشین با همحرف میزدین؟
منتظر بود پیاده شی و نشدی،افتاد دنبالت؟
خیلی نامفهوم،کلیشه ای و دروغ بود
مثلا شاه کُسی که با bmw دنبالت باشن؟
فرغون هم واسه ت زیاده
تو و امثال تو رو باید فقط با مگس کُش دنبال کرد
تا اونجا که گفتی پسرا همه کُس لیسن خوندم و اومدم برینم بهت
قهوه ای که شدی،تو همون زاینده رود خودتُ بشور


896069
2020-07-05 21:32:26 +0430 +0430

چرا از خود سایت داستان می دزدین دوباره ارسال میکنید اینجا؟؟ حداقل از یه جای دیگعه بدزدید که کستان تازه بخونیم!!!اینا بیاته!!


896082
2020-07-05 21:40:31 +0430 +0430

یعنی مردم از خنده با خوندن نظر جمال.کاربر

2 ❤️

896087
2020-07-05 21:46:19 +0430 +0430

موقع خوندن این داستان ، زدن ماسک اجباریه

1 ❤️

896094
2020-07-05 22:03:05 +0430 +0430

جنده دوزاری، تا دست به کوست بخوره ارضا میشی؟!!
اما جالبه هر جقی که کوسشعر مینویسه طرف مقابلش میلرزه و ارضا میشه.
تف به کونت و دیگر هیچ (خبری از کیر نیست الکی خوشحال نشو، فقط تف)

3 ❤️

896112
2020-07-05 22:54:28 +0430 +0430

خوب بود .
میشه راستی رو از لابه لای جملات و توصیفاتت فهمید و اینکه نظیر تو دوس دختر با مرام و نمک شناس واقعا" کم هست که با وجود اینهمه نارو و دروغ و دغل بااااز هم بهش حس داشتی . کاش یکی با اوصاف خودت خدا نصیب میکرد هییییچ وقت نمیزاشتم حسش جریحه دار شه چه رسد به پشیمانی . دل مهربونی داری . بگو آمین

1 ❤️

896116
2020-07-05 22:59:31 +0430 +0430

دمت گرم باز جمعو جورش کردی ولی قشنگ معلومه همون روز ک اینو نوشتی زنگ زدی ببینیش و کون دادی
چطو ممکنه ی دختر ارتجاعی باشه و لذت بخواد ولی از کون بده بجا کوش
کیر توس

1 ❤️

896124
2020-07-05 23:18:46 +0430 +0430
NA

کص نگو
مرسی

2 ❤️

896143
2020-07-06 03:59:34 +0430 +0430
NA

چکار بنده خدا دارین میخاد بگه من کونم برای کیر له له میزنه ولی جنده ی متعهدی هستم و اینجور کص شعرا

1 ❤️

896165
2020-07-06 05:12:47 +0430 +0430

این ازون دختراست که از دور میان چنگیزن میان جلو فرنگیس میشن. این آخرسر یه دختر مغرور و شاخ بود یا یه سوراخ فوری جنده که فقط منتظر زنگ تلفنه تا زرتی بخوابه زیر طرف. هی خوشش نمیومد و حال نمیکرد با طرف هی بازم هرروز زیرش بود

2 ❤️

896177
2020-07-06 05:56:58 +0430 +0430

اگه چیزی ارسال نکنید
مشگلی پیش میاد؟

اول داستان را تغییر دادی
مابقی همه کپی بود

من موندم ادمین چرا متن تکراری را رد نمیکنه

1 ❤️

896188
2020-07-06 06:56:46 +0430 +0430

چقدر کسشعر گفتی تا نصفه بیشتر نخوندم ولی معلومه خودتم کونت میخاریده

1 ❤️

896198
2020-07-06 07:44:40 +0430 +0430

تو ده سطر اول جنده بازیت گل کرد.تا ۱۰سطر ارزش خواندن داشت.قبل انتشار داستان خودت بشین تراوشات مغز بیمارت رو بهون بعد هرچی فوش بخودت دادی و ضربدر هزار کن،کارمارو هم آسون کن
کص کش بیجنبه عوضی

1 ❤️

896226
2020-07-06 10:08:07 +0430 +0430

چرا داستانا تکراری شده؟
ادمین داستانای سایت ته کشیده؟😁

4 ❤️

896254
2020-07-06 11:40:05 +0430 +0430

چیزی غریبه…عشق و حشریت دو چیزی هستند که اصلا همدیگرو نمیشناسند اما عجیبه که تو کون همدیگه میرن و جال اینکه هیچ کدوم به تنهایی عقل رو به کیرشون هم حساب نمیکنن چه برسه که با هم باشند که دیگه هیچی به تخمشون هم دیگه نیست …عشق و حال و خوشی هاشون مال خودشونه اما تاوان پست بده مصیبت هاشون عقل بدبخت که میدنش دم چاک و باید حساب پس بده اعما لشون باشه.
اینجور که بچه ها نوشتن داستان خودت نبوده …باری بهر جهت مخاطبم به کسانیه که زندگیشون شبیه نویسنده داستانه :
. یه زمانی بود که اگر کسی دچار مصیبتی میشد مردم میگفتند ببین طرف چه دیوث بازی قبلا کرده …الان داره مکافات عملش رو پس میده .اما الان قضیه درست برعکس شده الان هرکسی رو میبینی خورده زمین مردم میگن بیچاره چه ادم خوبی بوده …هر چی سنگه مال پای لنگه … بر حسب تجربیات زندگی خودم شخصا اینو تایید میکنم چون غیر این چیز دیگه ای در این سه /جهار دهه ندیدم …نویسنده داستان بعد از کلی عشق و حال تازه سر عقل اومده بود و اخرش نوشته بود از مکافات عمل میترسه…خواستم بگم دیگه نترس خدا وکیلی من تا حالا یه دختر یا پسر نجیب سربزیر به عمرم ندیدم که خوشبخت شده باشه… مخصوصا دخترها…همیشه یه جورهایی تو سر خور بودن و در عین بی زبونی ، زیر زخم زبون ها و بد دلی و دیوث بازی شوهراشون له و لورده شدن و خواهند شد .اما امثال تو ، برعکس همیشه شانس باهاشون یار بوده و گل سرسبد نجبای پخمه انهم از نوع پولدارش نصیبتون میشه و غلام حلقه بگوشتون نا ابد . چرخ دون پرور خیلی وقته که شده همرنگ جماعت …! نه تنها تاوان چیزی رو پس نمیدی بلکه پاداش اعمال بدی هات هم به حسابت ریخته میشه… هر چی دیوث تر باشی شانست بالا تر میره و پاداش های کلان تر نصیبت میشه… وقتی حرامزادگی به حد نصاب رسید ، خوش شانس و برکت به کون برنده اش آویزون میشه…

0 ❤️

896272
2020-07-06 12:30:45 +0430 +0430

انقد که این کونت گذاشت بی اختیاری ریدن نگرفتی ؟

1 ❤️

896489
2020-07-07 01:23:24 +0430 +0430

هیچچی تودنیامثل این کون دادن نیست

0 ❤️

896492
2020-07-07 01:42:50 +0430 +0430

خودت هم نمیدونی با خودت چند چندی

0 ❤️

896675
2020-07-07 18:42:47 +0430 +0430

راست کردم…خخ

0 ❤️

896707
2020-07-07 21:06:50 +0430 +0430
NA

0 ❤️

897538
2020-07-10 05:07:26 +0430 +0430

من از اصفهان پزشک طب سنتی ام لطفا بیا پی وی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom