سفرنامه تایلند من و زنم شیوا

    شیوا زن من خیلی خوشکله قربون اون کسش برم که همیشه تمیز و تراشیده و امده لیس زدن هست زنم توی خونه خیلی سکسی لباس می پوشه من هم فیلم و عکس سکسی زیاد می بینم و برای همین می تونم بهش بگم که چی بپوشه که اون کس وکون قشنگش بیشتر تو چشم بیاد بهترین قسمت بدن شیوا کونش هست که خیلی قشنگه و من کونشو خیلی دوست دارم همیشه آرزو داشتم بتونم با لباس سکسی تو خیابون باهاش راه برم شیوا جونم از پوشیدن شورت و کرست خوشش نمیاد و برای همین هم توی خوونه همیشه کسش پیدا هست و همینطور که روی مبل میشنه و بلند میشه من از دیدن اون کس خوشکل و تراشیدش لذت می برم یقه لباس هاش باز و راحت هست و به راحتی اون پستونای گردش را میشه دید زد خلاصه اینکه همیشه کس وکونش در دسترس هست پارسال یه سفر رفتیم تایلند وگرچه اینجا که ما زندگی می کنیم مثل همه جای دنیا به جز ایران بطور کلی ازادی پوشش برای زن ها هست و شاید حتی زیادتر از تایلند هم باشه اما این بهترین فرصت بود که من و زنم بتونیم با همدیگه تجربیات تازه ای از سکس داشته باشیم و شیوا سکسی ترین لباس ها شو می پوشید و با هم توی خیابون می چرخیدیم ؛ من که می دونستم زنم از پوشیدن لباس های سکسی خیلی خوشش میاد قبل از سفر از طرف خودم بهش چراغ سبز دادم و بهش گفتم که تا میتونه لباس های سکسی و لخت با خودش بیاره و بهش گفتم که این سفر از اول تا اخر فقط سکس هست و حسابی آمادش کردم که هر کاری دوست داره انجام بده و بهش اطمینان دادم که از نظر من هر چه لخت تر و هر چی سکسی تر باشه بهمون بیشتر خوش میگذره ؛ این داستان مربوط به اون سفر هست که البته بر اساس واقعیت نوشته شده ؛ توی اون سفر شیوا خیلی سکسی لباس می پوشید و با هم استخر رفتیم و کنار دریا لخت شدیم و کلی سکس داشتیم و من هم از دیدن اینکه شیوا با آزادی و راحتی می تونه لباس بپوشه و حتی با حالت لخت و عریان جلوی دیگران راه بره و از آفتاب و طبیعت لذت ببره خیلی خوشحال بودم و کلی هم لذت بردم و حالا که دارم ماجرای سفرم را برای شما می نویسم و برای اینکه این داستان حال و هوای سکسی تری داشته باشه و خوندنش لذت بیشتری به خواننده بده من یه ذره نمک و فلفلشو زیاد کردم و امیدوارم که خوشتون بیاد ؛ خلاصه اینکه روز سفر رسید و ساک را بستیم و راه افتادیم لباسی که شیوا برای سفر پوشیده بود یه بلوز تقریبا بلند و یقه باز بود با شلوار جین و راه افتادیم رفتیم فرودگاه ؛ در مدت پرواز اوضاع تقریبا معمولی بود تا اینکه برای ترانزیت به فرودگاه دوبی رسیدیم و باید با یه هواپیمای دیگه به تایلند می رفتیم ؛ توی فرودگاه یکی دو ساعت وقت داشتیم و من مشغول دید زدن مغازه ها و البته مشتریان اونا بودم که زنم گفت میخاد بره دستشویی و لباس عوض کنه من هم اوکی دادم و همراش رفتم ؛ وقتی برگشت دیدم از همینجا کارش را شروع کرده و از دیدن مدل جدیدش کاملا شوک شدم ؛ همینطور که بطرفم می اومد حرکت پستوناش را میدیدم و با هر تکونی که می خوردند قلب من هم تکون می خورد و می لرزید ؛ سوتین و شلوار را در آورده بود و فقط با همون بلوز بلند با یقه باز با هم راه افتادیم توی فرودگاه ؛ من هر چند وقت میذاشتم از من جلوتر بیفته که بتونم پاها و کونش را دید بزنم و توی فروشگاه ها به بهانه های مختلف یه کاری می کردم که دولا بشه و دوتا پستوناش بیفته بیرون و از نمای چشم نوازی که می دیدم لذت می بردم ؛ پرواز اعلام شد وما به داخل هواپیما رفتیم ؛ توی راه بعد از اینکه غذا خوردیم چشمامون سنگین شد و یواش یواش احساس کردم شیوا خوابش میاد ؛ سرشو گذاشت روی شونم و چشماشو بست که بخوابه ؛ من همه مدت نگاهم به یقه باز و پستوناش بود که بیشتر از نصفشون بیرون بودند و اون دوتا رانهای سفید و قشنگش که تا نزدیک شورتش پیدا بود نمی ذاشت چشم رو هم بذارم و خواب بطور کلی از سرم پریده بود ؛ یه مدت که گذشت احساس کردم خوابش برده ؛ اروم اروم دستم را گذاشتم روی پاهاش و اومدم بالا تا رسیدم به لبه لباسش و با یه حرکت خیلی اروم لباسشو یه ذره بالاتر بردم طوری که شورتش دیده بشه ؛ کسش را قبل از سفر تراشیده بود و شورت توری سفید پوشیده بود و سفیدی کسش از روی شورتش معلوم بود ؛ وقتی دیدم عکس العملی نداره یه ذره دیگه لباسشو بالاتر زدم تا همه لای پاش با اون کس سفید و گوشتی بزنه بیرون ؛ حالا نوبت پستوناش بود ؛ یواش یواش یقه لباسشو به دو طرف کشیدم و کم کم نوک پستوناش افتاد بیرون ؛ کیرم داشت منفجر میشد و دلم میخاست همونجا حسابی کس و کونش را بکنم اما چاره نبود و باید صبر می کردم تا برسیم ؛ دیدین کس و پستون ها ی لخت زنم توی هواپیما طاقتم را گرفته بود یه کم کیرم را مالیدم و همونطور که داشتم به منظره زیبای سکسی زنم نگاه می کردم تلفنم را آوردم و چندتا عکس از شیوا که نیمه لخت خوابیده بود گرفتم بعد چشمامو بستم که این منظره قشنگ تو ذهنم ثبت بشه ؛ نمی دونم چند نفر وقتی ما خواب بودیم کس و کون زنم را دید زدند ولی خیلی حال خوبی داشتم و خوابم برد ؛ چند ساعت بعد یکی از مهماندارها برای صبحانه بیدارمون کرد و وقتی غذا خوردیم من عکس های نیمه لخت شیوا را بهش نشون دادم و کلی با هم حال کردیم ؛ وقتی رسیدیم مستقیم رفتیم هتل ؛ من قبلا تایلند اومده بودم و می دونستم کجا برم و چکار کنم و برای همین هم تور نگرفته بودیم و توی سفر تنها بودیم ؛ همین که رسیدیم هتل وارد اتاق شدیم مثل اینکه همه شهوت و هیجانی که در طول پرواز توی وجودمون جمع شده بود منفجر شد و ما دوتا مثل دیونه ها از سر و کول هم بالا می رفتیم من کس و کونش را از روی شورت توری میخوردم و اون هم کیرم را محکم گرفته بود و می مالید ؛ زن من اصلا از ساک زدن خوشش نمی یاد و من هم اصراری ندارم که برام ساک بزنه ولی موقع سکس خیلی سر و صدا میکنه که این کارش برام ازصد بار ساک زدن بیشتر تحریک کننده هست ؛ برای لخت کردنش لازم نبود زیاد وقت بذارم چونکه لباسش تقریبا هیچ جای بدنش را پوشش نمی داد و فقط شورتش را درآوردم و افتادم به جون کسش اونقدر لیس زدم تا آبش اومد و افتاد روی تخت ؛ من هم کنارش آروم گرفتم ؛ یکی دو ساعت خوابیدیم و بعد رفتیم حمام یه دوش سکسی با هم گرفتیم و آماده شدیم که بریم بیرون و یه چرخی تو خیابونای اطراف هتل بزنیم ؛


    شب اول که رسیدیم من و شیوا برای بیرون رفتن داشتیم آماده می شدیم و من خیلی دلم میخاست ببینم زنم چی می پوشه و چطوری با من میاد بیرون ؛ دیدم رفت سراغ چمدون که شورت برداره بهش گفتم که عزیزم اگر دوست داری مثل توی خونه خودمون که شورت نمی پوشی اینجا هم شورت نپوش و همینطور بیا بیرون و راحت باش از نظر من مشکلی نیست و اونم یه نگاه شیطنت امیز بهم اندخت و گفت اره خودت میدونی که من دوست ندارم شورت بپوشم ؛ من هم گفتم خوب نپوش عزیزم ؛ اونم خوشحال شد و خندید و شورت را انداخت توی چمدون ؛ یه دامن کوتاه برداشت و پوشید که تا بالای رانهاش پیدا بود و یه تک پوش آستین حلقه با یقه باز هم رنگ دامن پوشید و گفت من اماده ام ؛ من هم بلافاصله شورتم را در اوردم و یه شلوارک پاچه گشاد بدون اینکه زیرش شورت بپوشم تنم کردم و با یه تک پوش ساده با هم از هتل زدیم بیرون ؛ کیرم توی شلوارک به راحتی جابجا میشد و احساس خوبی داشتم ؛ زنم تقریبا لخت بود و وقتی راه می رفت باد میزد و دامنش تکون میخورد و تا نصفه های کونش دیده می شد و من از دیدن این صحنه ها لذت زیادی می بردم ؛ از کنار استخرهتل که رد می شدیم به شیوا گفتم که شب با هم بریم استخر اونم گفت اره اتفاقا خیلی دوست داره با من توی آب باشه ؛ از کنار استخر که رد می شدیم شیوا کنار استخر بود و من طرف دیگه باهاش راه میرفتم و دیدم که یکی دو نفری که توی آب بودن وقتی شیوا از بالای سرشون رد میشد با حرص و ولع زیادی زیر دامنش را دید میزدند و از منظره کس خوشکل و تراشیدش لذت می بردند و من بیشتر از اونا حال میکردم چون اونا فقط اون کس را می دیدند اما من به راحتی می تونستم هر وقت بخام کیرم را توی اون کس لطیف و دوست داشنتی فرو کنم ؛ از دیدن این صحنه ها و اینکه زنها و مردهای توی استخر کس زنم را می بینند و زنم بیخیال از همه اینها داشت با من راه می رفت و با شور و هیجان با من حرف می زد که کجا بریم و چکار کنیم کیرم داشت راست میشد و حال خوبی داشتم ؛ چند نفری روی نیمکت های کنار استخر دراز کشیده بودند و من هم برای اینکه اونا هم بتونن از منظره کس و کون سکسی شیوا جونم لذت ببرند با دست انداختم دور کمرش و همونطور که راه میرفتیم بدون اینکه متوجه بشه آروم آروم دستم را با لباسش آوردم بالا و دامن کوتاهش را کوتاهتر کردم حالا دیگه تقریبا همه کونش و نصف کسش بیرون بود و چون خودش می دونست که شورت نداره و با اون دامن کوتاهی که پوشیده بود متوجه نبود که چقدر از اندام قشنگ و دوست داشتنیش پیدا هست ؛ من که حسابی حشری شده بود تصمیم گرفتم همین روال را تا اخر ادامه بدم و وقتی با هم توی خیابون راه می رفتیم هر جا که میدیدم یکی دو نفر متوجه کس و کون شیوا هستند با همین روش نمای بهتری بهشون هدیه می دادم و کلی حال می کردم ؛ اون روز یادم هست که باهم رفتیم توی فروشگاه که دوتا دمپایی برای استخر بخریم فروشنده یه زن تایلندی بود من خیلی دلم میخاست که یه نمای خوشکل به این خانم فروشنده نشون بدم برای همین هم ازشیوا خواستم که یکی از مدل های دمپایی که توی طبقه پایین تر بود را برداره و امتحان کنه اونم بیخیال از همه جا دولا شد و من از پشت سر دیدم که چطور کسش از وسط پاهاش زده بود بیرون و متوجه شدم که همون موقع یکی از مشتریان هم مثل من داره به کس شیوا نگاه می کنه من هم بطرفش برگشتم و با لبخندی بهش حالی کردم که مشکلی نیست اونم لبخندی زد و به کارش ادامه داد ؛ دمپایی ها را خریدیم و توی خیابونهای اطراف چرخیدیم و من دائم در حال تماشای کس و کون شیوا بودم که بی وقفه از همه جا دیده میشد و هر وقت هم دیده نمی شد خودم با دست دور کمرش را می گرفتم و دامنش را بالا تر میبردم ؛ دیگه طاقتم تموم شده بود و کیرم داشت درد می گرفت ؛ بهش گفتم شیوا جون من کس میخام ؛ گفت چیه دیونه شدی ؛ گفتم اره دیونه شدم و بد جوری هم دیونه شدم ؛ یه کاری بکن ؛ با خنده گفت اخه من توی خیابون چکار کنم ؛ گفتم نمی دونم یه راهی پیدا کن عزیزم ؛ اون کس و کون قشنگت حالم را خراب کرده ؛ با هم رفتیم توی یکی از فروشگاه ها و به بهانه پرو کردن لباس باهاش رفتم توی اتاق پرو ؛ مثل دیوانه ها دامنش را زدم بالا و شروع کردم به خوردن کسش و مالیدن کونش و اونم شروع کرد به مالیدن کیرم و خیلی زود آبم اومد و افتادم کف اتاق پرو ؛ با دستمال خودم را تمیز کردم و به کس خوردن ادامه دادم تا اینکه شیوا هم به ارگاسم رسید و با هم از اتاق پرو اومدیم بیرون ؛ فروشنده که ظاهرا متوجه اوضاع آشفته ما شده بود با لبخندی بهمون حالی کرد که از این چیزا زیاد دیده ؛ خلاصه برگشتیم هتل و من از توی آسانسور شروع کردم به مالیدن شیوا و وقتی وارد اتاقمون شدیم همونجا پشت در اتاق شیوا را گرفتم و همه لباس هاشو در اوردم و کیرم را گذاشتم لای پاش و شروع کردم به گاییدن اون کس جادویی که همه این مدت توی شهر داشت با من گردش می کرد ؛ کارمون که تموم شد با هم رفتیم دوش گرفتیم و اماده شدیم که بریم توی رستوران کنار استخر و شام بخوریم ؛ من به شیوا گفتم که عزیزم اگر میخای بعد از شام بریم استخر با مایو بیا که دیگه لازم نباشه برگردیم اتاق ؛ اونم خندید و گفت کدوم مایو را بپوشم ؛ من هم گفتم از من نپرس اگه دست من بود می کفتم لخت مادرزاد بیا ولی هر کدوم که لخت ترو سکسی تر هست همون را بپوش چونکه میخام استخر را با کس و کونت به خاک و خون بکشی عزیزم ؛ شیوا هم گفت پس اون دو تیکه را می پوشم که کنارش بند داره ؛ من خیلی مدل اون مایو را دوستش داشتم و بعضی وقتا ازش میخاستم که توی خونه برام بپوشه و از دیدن بدنش توی اون مایو سکسی لذت می بردم ؛ شیوا مایو را پوشید و من از فکر اینکه تا چند دقیقه دیگه با این مایو با من به رستوران بیاد و با هم بریم استخر دچار کیر درد شدم و با همون مایو بغلش کردم و بدون اینکه مایو را از تنش در بیارم لبه مایو را از روی کسش زدم کنار و آقا کیره را هل دادم توی اون کس شیرین و لطیف و یه بار دیگه با هم یه سکس خوب کردیم ؛ رفتیم پایین کنار استخر و نشستیم سر میز و غذا را سفارش دادیم در تمام این مدت من چشم از پستونها و اندام زیبای شیوا بر نداشتم ؛ شیوا بهم گفت چیه چی شده خیلی بد نگاه میکنی مگه تا حالا من رو ندیدی ؛ من هم گفتم راستش اینه که این مایوی سکسی با اون اندام قشنگت و اینکه توی محیط عمومی با این حالت نیمه لخت و مایو سکسی در کنارم هستی خیلی بهم حال داده و نمی تونم ازت چشم بردارم ، شیوا خندید و گفت دیونه شدی ؛ من هم گفتم اره و نشونه دیونگی هم این هست امروز توی خیابون که بودیم همش سعی می کردم دامنتو بزنم بالا که بدنت بیشتر دیده بشه و ماجرای کارهایی که امروز در حقش انجام داده بودم را براش تعریف کردم ؛ شیوا که شوکه شده بود از من پرسید تو واقعا راست میگی و از اینکه بدن من بیشتردیده بشه لذت میبری ؛ من هم یه ذره جحالت کشیدم و گفتم راستش اره ؛ خیلی هم لذت میبرم و اصلا برای همین هم تایلند را برای سفر انتخاب کردم ؛ شیوا گفت من خودم دوست دارم سکسی باشم و از اینکه لباس راحت بپوشم و بعضی وقتا یه گوشه کناری از بدنم دیده بشه ناراحت نیستم اما این حالی که تو داری فرق می کنه ؛ من گفتم اره خودم هم می دونم ولی چکار کنم دست خودم نیست ؛ بعد بهش گفتم اصلا بیخیال این حرف ها بشه و ازش عذر خواهی کردم و گفتم که ما اومدیم سفر که با هم لذت ببریم و اگر قرار باشه رفتارهای سکسی من تو را ناراحت کنه من دیگه ادامه نمی دم و هر طور که تو بخای رفتار می کنم و بهش گفتم که لذت بردن تو برای من بالاترین لذت هست و حتی دیدن ارگاسم شدنش من را به ارگاسم می رسونه ؛ شیوا گفت که اونم دوست داره در لذت های جنسی و سکسی من شریک باشه و بدون اینکه سخت گیری کنه گفت ؛ من هم دوست دارم این رفتار را تجربه کنم و اگر حس خوبی داشتم با هم ادامه میدیم ؛ موقع شام خوردن من از همه حالت ها و احساساتی که داشتم براش حرف زدم و اونم با دقت گوش می داد و بعضی وقتا از هیجان بلند بلند میخندید و مثل همیشه به من می گفت تو واقعا دیونه کامل هستی ؛ خلاصه شام تموم شد و با هم رفتیم کنار استخر و روی دوتا نیمکت کنار هم نشستیم و همون حرفای سکسی را در مورد اینکه وقتی دیگران بدن لخت و سکسی شیوا را می بینند من چه حالی دارم را ادامه دادیم و با هم کلی صحبت کردیم ؛ میون حرف ها من متوجه شدم که یه آقایی روی نیمکت روبروی ما اونطرف استخر نشسته و به نظر میاد که داره شیوا را دید می زنه ؛ موضوع را به شیوا گفتم و ازش خواستم که اگر میخای این حس و حال من را ببینی حالا وقتشه ؛ شیوا پرسید چکار کنه ؛ گفتم هیچی فقط به یه بهانه ای بلند شو و یه جوری خودت را بهش نشون بده که تحریک بشه ؛ شیوا هم که شیطون رفته بود توی جلدش خیلی آروم و با گردش ملایم به باسنش از جاش بلند شد و در حالی که کونش را بطرف یارو کرده بود دولا شد و حوله را جابجا کرد و بعد آروم نشست ؛ من دیدم که حالش عوض شده ازش پرسیدم چی شده شیوا گفت که حس عجیبی داره و گفت از اینکه جلوی شوهرش یه مرد دیگه را تحریک کرده خیلی شهوتی شده شیوا دست من را محکم تو دستش گرفته بود و یه کم میلرزید ؛ من بغلش کردم و گفتم عزیزم نگران نباش من اینجا هستم و اندازه همه دنیا دوستت دارم ؛ شیوا یه ذره اروم شده بود اما هنوز حال و هوای نمایش باسن برای مرد غریبه از وجودش بیرون نرفته بود من هم برای اینکه حال و هواش عوض بشه گفتم بریم تو استخر و با هم رفتیم تو آب ؛ همه بدنمون زیر آب بود و فقط سرمون از آب بیرون بود و برای همین من فرصت داشتم که زیر آب مشغول مالیدن پستونها و کس و کون شیوا باشم و مرتب می بوسیدمش و شیوا هم حالش بهتر شده بود ؛ اون یارو هم چشم از ما بر نمی داشت و من هم که اوضاع را مساعد دیدم به شیوا گفتم میخای یه کم بیشتر حال کنی ؛ شیوا گفت که میترسه و من گفتم چیزی نیست وقرار نیست اتفاقی بیفته ؛ به شیوا گفتم فقط کافیه یه ذره بیشتر از بدن قشنگت را بذاری بیرون و اونم که بر اثر مالش های کس و کونی که از من دریافت کرده بود شهوتش زیاد شده بود سرش را تکون داد و با چشمک شیطنت امیزی موافقت خودش را نشون داد ؛ من هم پشت مایو شیوا را با دست زدم لای کونش بطوری که یه نصفه کامل از کونش از مایو بیرون باشه و بهش گفتم از آب بره بیرون و اون هم رفت و با رفتنش همون آتیشی که انتظار داشتم را به پا کرد ؛ یارو با دیدن نصفه کون شیوا که از مایو بیرون بود داشت دیونه می شد و دستش به کیرش بود و داشت ماساژش می داد ؛ شیوا که متوجه اوضاع شده بود با ظرافت زنونه چرخید و یواش یواش در حالی که کنار نیمکت دولا شده بود و کونش را بطرف یارو گرفته بود با حوصله و خیلی یواش حوله را مرتب می کرد که بشینه روی نیمکت ؛ من هم از هردوتاشون حالم بدتر بود و کیرم کاملا راست شده بود و نمی تونستم از آب بیام بیرون ولی دل را به دریا زدم و با همان کیرراست شده از استخر اومدم بیرون و طوری که یارو کیرم را ببینه کنار شیوا ایستادم و شیوا هم نامردی نکرد و خیلی ملایم کیرم را با دست گرفت و من را کشید کنار خودش ؛ من متوجه شدم که شیوا خیلی حشری شده و خودم هم حالم ناجور بود برای همین هم دست شیوا را گرفتم و با هم بطرف ساختمان هتل رفتیم و خودمون را به اتاق رسوندیم و من حساب اون کس و کون هوس انگیز شیوا خانم را گذاشتم کف دستش ؛ اون شب خیلی راحت خوابیدیم و هر دوتامون تا لنگ ظهر فردای اون روز تو رختخواب بودیم ؛


    توی تایلند بهترین زمان برای رفتن کناردریا صبح است چون معمولا شب ها توی شهر و مراکز خرید و انواع دیسکو ها و یا توی مراسم رقص و موزیک که داخل هتل ها اجرا میشه بیشتر خوش میگذره و برای دریا رفتن مناسب نیست ؛ به همین علت من و شیوا اماده شدیم که بریم کنار دریا و تنی به آب دریا بزنیم ؛ من که هنوز در حال وهوای نمایش سکسی دیشب شیوا کنار استخر بودم در این فکر بودم که یه جوری بازی سکسی دیشب را با شیوا ادامه بدیم ؛ تاکسی هتل را گرفتیم و رفتیم ساحل ماسه ای خیلی زیبایی که من قبلا تجربه شو داشتم و می دونستم اونجا یکی از معدود ساحل های تایلند هست که میشه دخترای تاپلس را دید ولی به شیوا چیزی نگفتم ؛ یه هتل کنار ساحل بود که علاوه بر اتاق های خودش یه سری هم اتاقک به شکل ویلا کنار ساحل داشت که نصف روزه و حتی ساعتی کرایه می داد ؛ یکی از اونا را گرفتیم و رفتیم داخل که لباسهامونو عوض کنیم ؛ شیوا همون مایو بند دار خودش را پوشید و من هم با شورتک با هم زدیم به آب ؛ خیلی خوش گذشت تا اینکه من دیدم سر و کله یه گروه دو سه نفری از دخترهای تاپلس پیدا شد ؛ دخترها را به شیوا نشون دادم و بهش گفتم که من هم خیلی دوست دارم شیوا تاپلس باشه و با هم توی آب بازی کنیم ؛ شیوا یه ذره ابروهاشو کشید تو هم و پشتشو به من کرد و از من دور شد ؛ من رفتم دنبالش و گرفتمش و بهش گفتم که من فقط در مورد احساسم باهاش حرف زدم وبهش گفتم که بهتره من بدن زیبای زن خودم را دید بزنم تا حواسم متوجه اون دخترا باشه و بهش گفتم که دوستش دارم و یادآوری کردم که دیشب چقدر حال کرده بود و چه احساس خوبی داشت و خلاصه هر طوری بود مخ کوچولو و قشنگش را زدم و راضی شد که همه تنش را ببره زیر آب و سوتین را باز کنه ؛ سوتین را ازش گرفتم و با شتاب توی جیب شلوارکم جا دادم ؛ وای خدای من نمی دونید چه حالی داشتم ؛ من دیگه هیچکس و هیچ چیز را نمی دیدم همه حواسم متوجه شیوا بود و هر وقت که موقع آب بازی یه لحظه کوتاه نوک پستوناش از آب بیرون می اومد من کلی حال می کردم واقعا نمی تونم حس و حالم را توصیف کنم که چه حال خوبی بود ؛ مدتی که گذشت احساس کردم شیوا به اون حالت عادت کرده و حالا دیگه بعضی وقتا همه پستوناش از آب بیرونه ولی تلاش نمی کنه که بره زیر آب و مخفی شون کنه ؛ این همون حالی بود که من منتظرش بودم رفتم جلو توی آب بغلش کردم و سینه های خوشکلشو به خودم چسبوندم و بهش گفتم که چقدر دوستش دارم و در حالی که می بوسیدمش بهش گفتم که همه دنیای من هست و با همه وجودم توی بغلم گرفته بودم و به خودم فشارش می دادم ؛ اون حال و هوا اصلا حال و هوای سکس و شهوت نبود ؛ خیلی عالی بود و البته خیلی هم متفاوت ؛ چند دقیقه گذشت و حالت تاپلس بودن برای شیوا کاملا عادی شده بود و یواش یواش داشتیم با هم به کنار آب می رسیدیم طوری که فقط پاهامون تا نزدیک زانو توی آب بود و شیوا با بدن نیمه لخت در حالی که فقط یک مایو بنددار خیلی کوچک کس لطیفش را پوشانده بود کنار من داشت راه می رفت و بازی می کرد ؛ با خودم گفتم آخه این بهشت که میگن کجاست ؟ من که دلم میخاست تا اخر عمرم در اون حس و حال باقی بمونم و اون احساس خوب را با هیچ چیز عوض نمی کردم ؛ حتی یک لحظه نمی تونستم از شیوا و اون بدن نیمه لختش چشم بردارم ؛ با هم اومدیم توی تراس جلوی اتاق کوچولوی کنار ساحل و دراز کشیدیم ؛ شیوا بدنش را سخاوتمندانه در معرض دید خورشید و آسمون گذاشته بود و من یواش یواش احساس کردم که بعضی از توریست ها و مردم دیگه کنار ساحل هم به بدن شیوا نگاه می کنند و احتمالا کلی لذت می بردند و کیف می کردند ؛ موضوع را به شیوا گفتم و اون بالافاصله خودش را جمع کرد و دستاشو جلو پستوناش گرفت ؛ من خندیدم و بهش گفتم آخه تو تا همین حالا کنار من خوابیده بودی حالا چی شد که یهو نگران شدی ؛ گفت نمی دونم ولی فکر می کنم اینطوری بهتره ؛ بهش گفتم بیخود نگران هستی ببین همین اطراف خودت چندتا زن و دختر تاپلس هستند و دوباره مجبور شدم فرآیند مخ زدن را تکرار کنم و بعد از کلی فک زدن راضیش کردم که دستشو برداره و کنار من دراز بکشه ؛ یکی دوبار دیگه با هم رفتیم توی آب و هر بار با احساس راحت تری با من همراه میشد و نزدیک های غروب که شد وموقع برگشتن بود که دیگه کاملا آروم شده بود و با همدیگه کنار ساحل شروع کردیم به قدم زدن و حرف زدن ؛ من حال خوبی داشتم و احساس کردم شیوا هم حس خوبی داره و از اینکه با خیال راحت در کنار من می تونه لخت راه بره راضی بود ؛ این تجربه تاپلس برای من و شیوا خیلی دلنشین بود و ما مدتی که تایلند بودیم چند بار دیگه با هم به دریا رفتیم و از اون به بعد دیگه بدون اینکه من چیزی به شیوا بگم خودش تاپلس میشد و با هم تنمون را میزدیم به دریای زیبای تایلند ؛


    اون شب توی هتل ماندیم و حس و حالی برای بیرون رفتن نبود ؛ شیوا نیمه لخت روی تخت نشسته بود و داشت خورده ریزهایی که خریده بود را نگاه میکرد و یکی یکی توی چمدون جا میداد ؛ من هم مشغول تلویزیون بودم و کانال به کانال دنبال برنامه های مختلف بودم و هر چند وقتی هم یه نگاه به شیوا می انداختم ؛ شیوا روی تخت نشسته بود موهاش از یک طرف صورتش بطرف پایین ریخته بود و صورت قشنگش زیر موهایش بود ؛ لباس نیم تنه خیلی گشادی تنش بود طوری که تقریبا همه بدنش را میشد توی اون لباس دید ؛ پاهاش را به دو طرف باز کرده بود و نمای خیلی زیبایی از کس خوشکلش درست شده بود ؛ شیوا کارش تموم شد و رفت که دوش بگیره و برای خوابیدن آماده بشه ؛ من هم تلویزیون را خاموش کردم و همراش رفتم داخل حمام ؛ خیلی آرام و در سکوت کامل تنها لباسی که تنش بود را دراوردم و خودم هم لخت شدم ؛ دوش راباز کردم و با هم رفتیم زیر آب ؛ یکی دو دقیقه اول فقط بغلش کرده بودم و شیوا هم توی آغوش من آروم گرفته بود و هیچکدوم از ما حرفی نمی زدیم و هیچ عجله ای برای بیرون آمدن از حمام نداشتیم ؛ با حوصله و علاقه خیلی زیادی همه بدنش را با دست ماساژ دادم و بعد بوسیدن لب ها و صورت زیبا و بچه گانه اش را شروع کردم ؛ گونه های خیسش را می بوسیدم و شیوا فقط ناله های خیلی اهسته ای می کرد ؛ این صدای ناله ای که شیوا موقع سکس می کند برای من خیلی شهوت انگیز هست و این صدا را خیلی دوست دارم ؛ یواش یواش موتور سکس هر دوتامون روشن شده بود و شیوا به حالت شهوتناکی صدا میداد ؛ روی لبه وان حمام نشست و من سراغ کس لطیف و آبدارش رفتم ؛ با اشتها و علاقه زیادی شروع به بوسیدن و مکیدن و لیسیدن کسش کردم و شیوا همچنان آه و ناله می کرد ؛ بلند شدم و شیوا را هم بلند کردم و ازش خواستم که دولا بشه و اونهم بدون هیچ مقاومتی دولا شد و دروازه بهشت کوچک و خیسش را بطرف من گرفت ؛ من با ارامی و اهستگی کیرم را بین پاهای شیوا فرو کردم و خیلی یواش و اهسته حرکت رفت و برگشت را برایش انجام دادم ؛ با هر بار حرکت صدای شیوا اهنگ متفاوتی داشت و ریتم ان با ریتم حرکت من متوازن بود ؛ من عاشق و بیقرار شیوا هستم و شیوا هم من را دوست داره و همین موضوع لذت های ما را از سکس صدها برابر می کنه ؛ عشق بازی ما توی حمام حدود بیست سی دقیقه طول کشید و بعد از اینکه دوش گرفتیم با حوله از حمام بیرون امدیم ؛ اتاق ما یک تراس خیلی کوچک با دوتا صندلی و یک میز داشت که از اونجا نمای استخر و محوطه اطراف آن قابل دیدن بود ؛ ان شب باران آمده بود و هوای بعد از باران که با یک نسیم ملایم همراه شده بود خیلی دلچسب و خوشایند بود ؛ من پنجره را باز کردم و پرده را کنار زدم و با شیوا رفتیم و توی تراس نشستیم ؛ ساختمان هتل دایره وار طراحی شده بود و طوری بود که همه اتاق ها به نمای استخر و محوطه اطراف آن دید داشتند و در نتیجه اتاق های روبروی هم نیز به یکدیگر دید داشتند ؛ تقریبا اکثر پنجرهای اتاق ها باز بودند و بعضی از مهمانان هتل مثل من و شیوا توی تراس های کوچک اتاقشون نشسته بودند و از هوا و منظره لذت می بردند ؛ در میان یکی از اتاقهای روبروی من متوجه دو نفر شدم که روی تخت با هم مشغول سکس بودند ؛ خیلی برام جالب بود و بلافاصله به شیوا اطلاع دادم که اونم ببینه ؛ شیوا گفت نگاه نکن ؛ من گفتم چه اشکالی داره اگر دوست نداشتند کسی اونا را ببینه حتما پنجره را می بستند ؛ شیوا راضی نشد باز هم گفت به ما ربطی نداره و از من خواست که نگاه نکنم ؛ من هم وانمود کردم که نگاه نمی کنم اما واقعیت این هست اصلا نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم ؛ سعی می کردم طوری که شیوا متوجه نشه هر چند وقت یه نگاه بندازم و از حالشون با خبر بشم ؛ یکی دو دقیقه گذشت و من احساس کردم با این کار دارم به شیوا خیانت می کنم چونکه اون مخالف بود ؛ از طرفی هم نمی تونستم جلو نگاه کردنم را بگیرم ؛ به شیوا گفتم بهتره که من برم داخل اتاق و از خیر منظره و هوا گذشتم ؛ شیوا هم دنبال من اومد داخل اما پنجره را نبست ؛ بعد از اینکه موهامون را خشک کردیم من حوله را در آوردم و بدون اینکه لباس دیگری بپوشم مستقیم رفتم توی تخت و شیوا هم مثل من حوله را باز کرد و همانطوری که لخت بود کنار من دراز کشید ؛ بدنش بوی خیلی خوبی میداد ؛ موهاش نرم و زیبا بود ؛ با دست صورتش را نوازش کردم و به طرف خودم چرخاندمش ؛ شیوا هم بدون اینکه مقاومت کند روی پهلو به طرف من خوابید و من با دقت داشتم جزییات صورتش را می دیدم و با نوک انگشت ارام و اهسته پوست لطیف صورتش را نوازش می کردم ؛ بهش گفتم که چقدر زیبا هست و چقدردوستش دارم شیوا هم لبخند ملایمی زد و بطرفم امد که من را ببوسد ؛ تنش خیلی داغ بود و من گرمای زیادی احساس می کردم ؛ دوطرف صورتش را گرفتم و بطرف خودم کشیدم و لبهای صورتی رنگش را بوسیدم ؛ حس و حال خیلی خوبی بود ؛ کمتر از یکی دو ساعت ازآخرین سکس لذتبخشی که توی حمام داشتیم گذشته بود ؛ احساس من در اون لحظه اصلا احساس سکسی نبود ؛ یه چیز مبهمی بود که داشت قلبم را فشار می داد و حالم را خوب می کرد ؛ چشمان شیوا تقریبا نیمه باز بود و من فرصت داشتم که به راحتی همه صورت بچه گانه و زیبایش را با دقت و علاقه ببینم ؛ بدن نرم و لطیف شیوا در کنار من و در دست های من بود و خودش را بی هیچ اختیار و بی هیچ مقاومتی در اختیار من گذاشته بود ؛ این احساس و این حالت اعتمادی که شیوا به من داشت برای من خیلی عزیز و با ارزش بود و من همانطور که صورت و لبهاشو می بوسیدم با خودم می گفتم من در برابر این وجود پاک و عزیز مسئولیتی دارم که باید ازش مراقبت کنم ؛ یک بار دیگه بدنش را به خودم نزدیکتر کردم و با فشار بیشتری در آغوش گرفتمش و بهش گفتم که چه احساسی دارم ؛ شیوا فقط لبخند می زد و با چشمان زیبا و نگاه معصومانه ای که داشت من را نگاه می کرد ؛ شب آرام و عاشقانه ای داشتیم و با احساس خوب عاشق و معشوق بودن در کنار همسر زیبا و دوست داشتنی خودم آن شب را گذراندم ؛ الان حدود یک سال از اون سفر زیبا و خاطره انگیز گذشته ؛ ولی هر وقت بهش فکر میکنم و خاطراتش را یاداوری می کنم حس خوبی بهم دست میده و فکر میکنم که این سفر در برقراری ارتباط خیلی عمیق و عاشقانه بین من و همسرم خیلی نقش داشت و امیدوارم که همینطور باقی بمونه ؛ گرچه زندگی بازی های مختلفی برای آدم ها اجرا می کنه و مسیر پر تلاطمی داره اما توی این مدت نزدیک به یک سالی که گذشته من هر روز احساس می کنم که شیوا را بیشتر دوست دارم و تعلق خاطرم بهش زیادتر میشه .


    نوشته:‌ مهرداد

  • 11

  • 0




  • نظرات:
    •   Leobash
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خاطره خیلی طولانی بود، اما به نظرم فقط برای دوستان جقی و صد البته بی ناموس خوب نوشته شده. چون شما نویسنده خوب اما بی ناموس و بی غیرتی هستی.
      و همین شما ها هستید که تایلند و بیشتر کشور های عربی و کردین جنده خونه واسه یه مشت آدم پس فطرت. بعد میای میگی زنت و دوس داری و هر روز عشق و علاقه ات بهش بیشتر میشه؟! چه دوست داشتنیه که کس و کونش و میذاری بقیه دید بزنن تا حال کنی؟!


    •   off_boy
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • آخه الاغ تو چرا اینقدر بی غیرتی؟الان با داستانت حال میکنی؟الان دوست داری یکی بیاد بگه به یادت زنت یه جق پدر و مادر دار زده؟البته بعید نیست اینا همه توهماتت باشه یه آدم روان پریش باشی...


    •   Leobash
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • ادمین نظر و چرا ویرایش می کنی؟!!


    •   key0352
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • رنتو گاییدم


    •   آرش آزاده
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • کسی حوصله داشت بخونه؟


    •   JAMSHID_SE7EN
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • دهن من یکی سرویس شد از بس گفتم دیوثا یه جوری داستان بنویسین آدم موقع حوندنش کونی نشه
      زنتو بردی تایلند چن دفعه گاییدی اینهمه توضیح دادن نداره که
      ینی تو لاشی انقده دیگه هات هستی که زنتو بردی اتاق پرو کردی؟
      تو استخر جلو یارو تایلندیه کونکش دستمالیش کردی؟افتخار میکنی که زنتو دید زد و دولشو مالید؟
      الان افتخار میکنی که مغزت ریده؟
      ننویس لاشی صفت ننویس
      تو همون تایلند وامیستادی بکشیه زنتو میکردی
      درامدشم خوب بود دیگه مجبور نیستی اینهمه کون بدی
      کیر خر قلی جلقو بره تو کونت از پس سرت بزنه بیرون بره تو کس زن خیالیت
      ننویس دیووووووووووووووووووووووووووووث.


    •   اکبر بروسلی
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • 27_0.jpg


    •   خلیل شهوت داغون
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • چسیدی
      داستانت
      1 طولانی بود
      2 دروغ بود
      3 فانتزیاش کیری بود


    •   adelbozorg
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • توصیه میکنم مغزت رو به یک دکتر زنان و زایمان و جسمت رو به یک تیمارستان خوب معرفی کن آخه احمق بیشعور در تمام داستانت البته اگر واقعیت داشته باشه نشانه های معصومیت و نجابت در وجود اون زن بدبختت دیده میشه اما عفریت بیشرفی تو داره اونو به لجنزار میکشه .کمی خجالت هم چیز خوبیه


    •   salitalk212
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • کیـرم تو هیپوفیز مغزت جـاکش


    •   fariba000111
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • بدک نبود


    •   parvazzi
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • یعنی ما ایرانی ها همه جا باید ایرانی بودنمونو ثابت کنیم. اینجاست که هر چی غیر ایرانی بوده این ۲ تا انگل و زن جند..و نشون میدادن بهم و میگفتن ایرانی هست. خدایا مارو از دست اینا نجات بده. dash1


    •   MMR-AMP
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • کیرم تو داستانت جقی
      جتو اگه نوشتن بلد بودی با10تا تک از مدرسه فرار نمیکردی


    •   ab zereshk
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   alonekir
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • زیاد بود نخوندم


      در هر صورت کیرم تو کس زنت تو کون خودت جقی دیوث


    •   milad1ma
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خدا شفا بده....
      به قول خودم :
      از وقتی برگشم ایران
      یه همچین کس و شعری نخونده بودم...


    •   samirbax
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • دختر واسه دوستی اگه هست خصوصی بده


    •   sarase7en
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • اخی اخی چقدر عاشق بودی و زنت و لخت می کردی جلوی بقیه ؟
      ببین عشق اینا نیست گل پسر . پس مزخرف نگو


    •   عمو عزیز
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • یارووووووووووووووووووووووو
      یا تلاشتو بیشتر کن تا زنت از کار و رنگ رو نیوفتاده کوس بانک بشه واست یا .........................
      .
      .
      .
      .
      کوس نگو کوس کش.دستتو از شلوارت بیرون بکش.ساقیتم خوب جنسی نمیده بهت.توهمش اصلا خوب نیس.ساقیتو عوض کن.


    •   roztab
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • سارا عکس کس خودته.سکس میکنی


    •   hghpe.2003
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • تا همون نصفه که خوندم معلومم شد آخر شر و بره...


    •   parvazzi
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • فرهاد جان :
      این تاپیک نیست . این قسمت داستان ها هستش که شما مجاز به اینکار نیستی.در تاپیک های دیگه همینطور.فارسی بلد نیستی از قوانین سایت اطلاع نداری. ادمین که تذکر داد بابا. از همین الان اعلام میکنم:
      خدا رحمتت کنه . خوب کاربری بودی. ROFL


    •   جاكش آفريقايي
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • فقط نميدونم چرا رفتن به اين جنده خونه ها مث تايلند و دبي افتخار شده واس ملت ... شده پاتوق ايرانيا ميرن عقده هاشونو خالي ميكنن


    •   Hot-Hot Boy
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • منم دوست دارم در حالی که دامن کوتاه زنت رو بالا کشیدی کونشو انگشت کنم...حالا حال کردی....؟؟؟


    •   خواهر باکره
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • بی پدر واقعا بیغیرتی
      من با کسی رابطه دارم که خیلی آزادانه میتونم جلوش بگردم و قانونا نمیتونه چیزی بگه اما دستشو شل میکنه پا کج بذارم
      زنت هم خودش خواسته و دیده شما جُلبکی گفته بذار حال کنم


    •   mehran21m
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • سفرنامه تایلند ؟!!!!!! کیر همه پسرای شهوانی و پستونای همه دخترای شهوانی تو کون آدم دروغگو جلقوزی مثل تو ، راستی یادت رفت بگی که وقتی رسیدی تو هتل از مهماندار و گارسونو و رییس هتل و خلاصه همه مسافرا همه یکی یک دست کون خودت گذاشتن بعدم کس و کون اون زنتو گاییدن ، اخه بدبخت جلقی کیرم تو اون داستانت رمان سپید دندادنم از داستان تو کوتاه تر بود ، حالم بهم خورد


    •   kamy.r
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • مردی ک غیرتی نشه باس بره حامله شه ...


    •   regexi
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • افتضاح! اولاً که تابلو بود تخمی تخیلیه، بعدش هم دیوث بودنت حالمو به هم زد. ننویس دیوث.


    •   sjak
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • باز هم توهم مجلوقی دیگر که شعر معروف
      خواجه در ابریشم وما در گلیم
      این چه بساطیست سنه من گیردیریم
      را به یادمان می آورد


    •   bokone dir erza
    • 5 سال،4 ماه
      • None

    • 1908252_1393198767609542_1161917780_n.jpg


    •   کیان کس دوست
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • اگه دوس داری خودتو با زنت بکنم خبرم کن!


    •   h.r.esf
    • 4 سال
      • 0

    • برخلاف نظرات دوستان این داستان فوق العاده زیبا بود و بدبختیه ما ایرانیارو ثابت کرد


    •   Roman9000
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • ضايع ست که حرومزاده ای


    •   mohammadm16234
    • 3 سال
      • 0

    • بخدا من 4 بار تایلند رفتم همه اینها دروغ بود


    •   nimax96
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • مغز فندقي


    •   Parisa@nima
    • 1 سال
      • 0

    • عاج فیل تایلندی تو کون و کس زن دروغگو


    •   pouriaAmb
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اخه خار اون خودت و زنت رو گاییدم داشتان بود یا کتاب کس کش زن جنده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو