سفر به باکو با مامانم

    1398/6/15

    سلام خدمت دوستان شهوانی میخوام براتون یه داستان تعریف کنم اگر کسی خوشش نمیاد نخونه.
    من سهیل ۱۵سالمه و با مامانم نسرین که ۳۹سالشه زندگی میکنم .من خودم انتخاب کردم که با مامانم بمونم.اخه بابام به مامانم خیانت کرد.وبعداز خیانت دوباره ازدواج کرد.که خیلی روحیه مامانم رو خراب کرد.الان نزدیک دوساله که از هم جدا شدن و بابام با زن جدیدی که گرفته داره زندگی میکنه.به منم خیلی میرسه اما من دل خوشی ازش ندارن.وبیشتر ناراحت مامانم بودم.خیلی گوشه گیر شده بود.با وجود اندام زیبا و چهره زیبایی که داشت اما اهل هرز پریدن نبود.واز مادر بزرگم شنیده بودم که دوست داره ازدواج کنه.خلاصه روزها داشت میگذشت که همسایه طبقه پایین ما رو دعوت کرد تولد دخترش.زن طبقه پایینی اهل کشور ادربایجان بود و همسرش ایرانی بود.شهری که ما زندگی میکنیم شهر مرزی هستش.زیاد از کشور اذربایجان اینجا زندگی میکنن.خلاصه من و مامانم اماده شدیم که بریم تولد مامانم خیلی ساده با یه شلوار مشکی بلند که دمپای گشادی داشت و از رون و باسن چسبان بود پوشیدبا یه پیراهن.و کمی هم ارایش کرد.با وجود اینکه خیلی کم ارایش کرده بود خیلی ناز شده بود.رفتیم پایین تولد زیاد مفصلی نبود چندتا از همسایها بود و خانواده اقا رستم که اینجای بودن و فقط یه نفر از فامیلای ناهیده خانم بود که از شانس امده بود ایران و شب رو خانه ناهیده خانم بود.یه پسر ۳۳یا ۳۴ساله بود قد بلند وخوشگل من که پسر بودم محو عدنان شده بودم.خلاصه نشسته بودیم که عدنان چشمش رو مامانم بود.و هی نگاه میکرد.مامانم هم هر از گاهی یه زیر چشمی بهش یه نگاهی مینداخت.چند باربری عدنان با ناهیده خانم در گوشی یه چیزایی گفتن با هم که نگاه عدنان بیشتر شده.خلاصه مهمونی تموم شد و رفتیم خانه اخر شب بود که ناهیده خانم با مامانم شروع به چت کردن شدن.من رفتم خوابیدم فکر کنم تا دیر وقت با هم چت کردن .فردا اون روز ناهیده خانم امد در خانه ما ساعت ۱۱صبح بود و چون روز جمعه بود حوصله نداشتم بیدار بشم.مامانم ناهیده خانم رو تعارف کرد امد تو سراغ منو گرفت که مامانم گفت خوابه تو اتاقش‌.ناهیده خانم شروع کرد به حرف زدن و گفت عدنان از تو خیلی خوشش امده.و من ماجرا تو رو واسش تعریف کردم.گفت اشکالی نداره.و میخواد باهات ازدواج کنه.اما نسرین قبول نکرد و گفت اون از من کوچیک تر هستش.و من یه پسر دارم ناهیده گفت همه اینا رو گفتم بهش اما بازم رو حرف خودش هستش.نسرین جون به نظر من قبول کن عدنان اوصاع مالی خوبی داره و خودش هم پسره خوبی هستش.و با خنده گفت از پس این اندام سکسی تو فقط یه پسر جون بر میاد.فکرات رو بکن بهم خبر بده عدنان هم امروز میره خداحافظی کرد و رفت.بعد از یک ساعت از اتاق امدم بیرون و خودم رو زدم به اون راه که اصلا چیزی نشنیدم.چند روز بعد مادر بزرگم بهم زنگ زد و گفت ناهار بیا خانه ما.ظهر که شد رفتم پیش مادر بزرگم.بعد خوردن ناهار گفت میخوام باهات صحبت کنم دوست دارم مثل یه مرد تصمیم بگیری فهمیدم چی میخواست بگه.بله مثل اینه نسرین هم از عدنان خوشش امده بود.شروع کرد به صحبت کردن و داستان عدنان رو گفت.و گفت مادرت فقط بخاطر تو مونده.و اگه تو راضی بشی و قبول کنی با هم بیشتر اشنا بشن و ازدواج کنن.نسرین تو سنی هستش که میتونه ازدواج کنه و از زندگیش لذت ببره خودت شاهد هستی تو این ۲سال چه حالی داشته.گفتم اجازه بدید فکرام رو بکنم.بعد چند روز کنجار با خودم دیدم نباید خودخواه باشم و به مادر بزرگم زنگ زدم و گفتم از نظر من اشکالی نداره وقتی رفتم خانه چشمایی مامانم از خوشحالی برق میزد.ناهیده خانم شماره مامانم رو به عدنان داد که بیشتر با هم اشنا بشن روزها داشت میگذشت و مامانم هر روز سرحال تر بود.و هروز به خودش کلی میرسد و ارایش میکرد و لباسهای خوشگل میپوشیدبعصی وقتا متوجه میشدم مامانم میرفت تو اتاق خودش و با واتساپ باهاش صحبت میکرد.از صحبت کردناشون یه ۴ماهی بود که میگذشت.یه روزی که مامانم تو اتاقش داشت با عدنان صحبت میکرد من از راه رسیدم و چون هدفون تو گوشش بود متوجه من نبود با یه تاپ بندی و با شلوارت نشسته بود جلو دوربین گوشی و داشت با عدنان صحبت میکرد.رفتم تو اتاقم و به روی خودم نیاوردم.چون به نسرین حق میدادم بلاخره اونم ادمه و دل داره.تا کی میتونه تنها باشه بلاخره باید ازدواج میکرد.بعد از ۱۵ مین صدای ظرفا امد فهمیدم که امده بیرون وداره میز ناهار رو اماده میکنه.رفتم بیرون و با هم سلام و احوالپرسی کردم.نشسته بود که غذا رو بیاره جلوم با اون شلوارک راه میرفت.پاهای خوش فرم و تراش خردش تو شلوارک برق میزد.پیش خودم گفت عدنان حق داره که نمیتونه دست از این جواهر برداره.بعد از ناهار گفت چند روزه دیگه عید هستش و قراره خانواده عدنان برای عید بیان انجا.از نظر تو اشکالی نداره که .گفتم نه خودت چی مشکلی نداری گفت نه پسره خوبیه ابشالله که تا اخرش هم خوب باشه.۵عید بود که عدنان با خانواده امدن خانه ما پدر بزرگ و مادربزرگم هم نسشته بودن بالای خانه عدنان به خودش حسابی رسیده بود از بیشتر مامانم بود که از یک هفته قبل تو ارایشگاها بود و موها رو بلوند کرده بود و حسابی به خودش رسیده بود یه دامن تا رو زانو پوشیده بود با یه پیراهن.وقتی امد بیشینه یه نیم نگاهی به عدنان انداخت و لبخندی با هم زدن.خلاصه بزرگترها شروع کردن به صحبت و قرار بر این شد که فردا برن دنبال ازمایش.کارهای عقد رو انجام بدن.فردا عدنان وقتی امد دنبال مامانم که با هم برن.مامانم هر گشت شناسنامش رو پیدا نکرد.چند روز دنبالش گشتیم پیدا نشد که نشد قرار شد بعد ایام عید بره المثنا بگیره.کلی حالش گرفته شده بود .وعصبی شده بود.که بابابزرگم گفتم فعلا یه انگشتر به عنوان نامزدی دستت کنن تا بعد از عید.شب عدنان با خانواده دوباره امد ویه انگشتر خوشگل دست مامانم کردن تا بعد از عید پدر و مادر عدنان از مامانم بزرگ و بابابزرگ دعوت کردن این چند روز ایام هید رو بریم باکو.من و نسرین هم بریم.بابابزرگم قبول نکرد و گفت اگه دوست دارید شما برید.مامانم از خدا خواسته قبول کردو فردای اون روز با خانواده عدنان و خود عدنان با هم رفتیم.وقتی رسیدیم باکو عدنان ما رو برد یکی از اپارتمانهای خودش که ما راحت باشیم.ورفت گفت شب میام دنبالتون.موقع امدن عدنان که شد مامانم رفت اماده بشه.وقتی از اتاق امد بیرون باورم نمیشد.چه تیپی زده بود یه شلوار جین تنگ که برجستگی کونش تو شلوار خیلی زیبا شده بود با یه کاپشن چرم.یه پوتین ساق بلند.و کلی هم ارایش کرده بود.بهش .گفتم تا حالا اینجوری نپوشیده بو گفت اولا اینجا ایرادی نداره ایران نمیشه پوشید.دومن عدنان هم باهاش صحبت کردم از نظر اونم اشکالی نداره.عدنان امد و رفتیم بیرون.بعد از کلی گشتن و تفریح ما رو گذاشت دمه اپارتمان و به خاطر من میرفت.چند روز به همین منوال بود.مامانم خبلی دوست داشت عدنان شب پیش ما بمونه اما از من خجالت میکشید.تا یه شب خودم به عدنان نعارف زدم که شب بمون پیش ما.تا این گفتم زود قبول کرد و امد تو دیر وقت بود.مامانم رفت لباس راحتی پوشید یه ساپورت مشکی پوشید با یه استین حلقی اما از زیر ساپورت رنگ شورت قرمزش مشخص بود. عدنان ومامانم رو مبل نشسته بودن و داشتن فیلم نگاه میکردن.و منتطر من بودم به برم بخوابم.خودم فهمیده بودم که قراره چه اتفاقی بیفته یه جوری شده بودم تو دلم میلرزید.دوست داشتم ببینم چیکار میکنن.به عدنان گفتم خوابم ننیبره قرص خواب داری گفت اره و رفت برام اورد الکی رفت اشپزخانه که اب وردارم قرص بخورم تو رو نخوردم.امدم بهشون گفتم من میخوام برم تو اتاقم بخوابم.عدنان گفت صدای tvادیتت نمیکنه گفتم نه.رفتم تو اتاق و رو تخت خوابیدم و خودم رو زدم به خواب یه نیم ساعتی بود که دارز کشیده بودم دیدم مامانم امد تو اتاق و اروم چند بار صدام کرد.وقتی دید جواب نمیدم رفت بیرون و اروم به عدنان گفت خوابیده.عدنان گفت اون قرص خیلی قوی هستش و حالا حالا بیدار نمیشه خاطرت جمع.بلند شدم امدم پشت درب از جای قفل نگاه کردم دیدم نسرین نشسته رو پای عدنان وداره ازس لب میگیره و دستای عدنان رو کون مامانم بود و داشت کونش رو چنگ میزد.حسابی داشتن لبای هم رو میخوردن مامانم دستش تو موهای عدنان بود.داشت حسابی لب میگرفت.عدنان یه دستش رو کون مامانم بود یه دستش رو کمر مامانم بود و داشت کمرش رو میمالید.مامانم خودش دست انداخت و تاپش رو در اورد.از پشت بند سوتین قرمزش رو دیدم که رو پوست سفیدش میجنگید.عدنان هر دو تا دستاش رو اورد و سینهای مامانم رو گرفت و مامانم سینهاش رو فشار میداد تو صورت عدنان.و کونش رو میچرخوند رو کیر عدنان جون اره بخور سینهام رو سینهاش رو از سوتین در اورد و عدنان حسابی داشت میخورد من از پشت داشتم میدیم.عدنان حسابی داشت میخورد.دوباره دستش رو گذاشت رو کون مامانم و کونش رو چنگ میزد.حالتشون جوری بود که مامانم کونش رو بیشتر فشار میداد به عقب و سینهاش رو فشار میداد تو صورت عدنان.عدنان ساپورت رو دست انداخت و پاره کرد و شورت قرمزش افتاد بیرون.مامانم بین پاهای عدنان موند و شلوار عدنان رو داشت میکشید پایین.نمیتونستم ببینم دقیقا داره با سرس چیکار میکنه امه معلوم بود که داره کیرش رو از رو شورت میبوسه وقتی شورت عدنان رو کشیدپایین مامانم گفت وای این چیه مثل اینکه کیرش بزرگ بود.وای جون مال خودمه اوخ جون بیاد جرم بدی این کیر رو میخوام عدنان مامانم رو بلند کرد وخودشم بلند شد گفت بریم تو اتاق از دید من رفتن.داشتم میترکیدم دوست داشتم ببینم هیچ وقت لخت مامانم رو ندیده بودم.و هیچ وقت فکر نمیکردم که مامان منم از این کارها و حرفها بزنه.اروم درب اتاق خودم رو بازم کردم.رفتم تو پذیرایی رفته بودن تو اون اتاق خوابی که تختش ۲نفره بود.اروم رفتم جلودیدم درب رو بستن.اما بالای درب شیشه خور بود رفتن اروم صندلی اوردم رفتم بالا دیدم عدنان لبه تخت ایستاده و مامانم داره ساک میزنه اینجوری کامل همه چیز رو میدیم.مامانم با شورت سوتین بود و عدنان لخت لخت وای چی میدیم کیر عدنان نزدیک ۱۹.۱۸سانتی میشد.کیرش رو گرفته بود دستش و هی میکردش دهنش و براش میخوردش.هر از گاهی تخماش رو لیس میزد معلوم بود مامانم خیلی حشری شده بود کیر رو میذاشت رو سینهاش.سینهای ۸۵رو انداخته بود بیرون که عدنان خم شد و از پشت قفل سوتینش رو باز کرد.دوتا سینه سیفت و خوش فروم پرید بیرون.مامانم میگفت من بهترم یا دخترهای باکو این سینها و کون مال تو هستش عزیزم امشب باید پارم کنی.عدنان امد رو تخت خوابید و مامانم امد حالت ۶۹ گرفت وکوسش رو گذاشت دهن عدنان جون اره بخور کوس کونم رو لیس بزن امادشون کن.اوووم از اونورم کیرش رو میخورد واییی جون پس کی این کیر میره تو کوسم.میخوام امشب کوس کونم رو بازه کنی.عدنان عزیزم تو بهترین هستی.صدای نالهای مامانم داشت بلند میشد اه اههه اه اوووم اوی اوی جون زبونت رو بمال دور سوراخ کونم.جون اره کوس خوشگلم رو بخور عدنان هم میگفت تو از صدتا دختر ۱۸ ساله بهتر میمیرم برات.مامانم کیر رو حسابی خیس کرده بود.از روی عدنان بلند شد و به کمر خوابیدو با دستاش سینهای گردش رو میمالید وبا دست میزد رو کوسش دیونه شده بود و به عدنان التماس میکرد که بکنتش.عدنان امد چلو و کیرش رو جلو کس مامانم گذاشت که مامانم محکم عدنان رو کشید سمت خودش و کیر عدنان تا ته رفت تو کسش و بلند جیغ کشید که عدنان جلو دهنش رو گرفت.به عندنان میگفت بکن منو عزیرم من مال تو هستم از این به بعد باید زن سکسیت رو بکنی حسابی.وای عدنان دوست دارم عاشقتم من مال تو هستم هر کاری بخوای برات میکنم تو سکس .من برا همیشه مال تو هستم
    عدنان هم اروم اروم جلو عقب میکرد مامانم پاهاش رو دور کمر عدنان حلقه زده بود.و دوتا دستاش رو دور گردن عدنان حلقه زده بود.عدنان هم داشت سرعتش رو زیاد میکرد.نسرین جون این سینهای بزرگ مال کیه این کون گنده مال کیه مامانم هم میگفت مال تو مال شوهر قویم.مال شوهر جونم.عدنان از رو مامانم بلند شد و به نسرین گفت داگی بمونه وای وقتی مامانم برگشت و کونش رو داد بالا یه خورده به کونش حالت داد کوس خوشگلش از بین کونش زد بیرون من تا اون صحنه رو دیدم خودم رو کثیف کردم و ابم امد.عدنان صورتش رو گذاشت بین کون مامانم و سوراخ کونش رو زبون میزد.نسرین هم پتو گاز میگرفت اوخخخخ اره بخور اوممم اره خوبه کونمم مال خودته باید باز کنی میخوام کونم رو پر از اب کنی.عدنان هم حسابی با ولع بیشتر کونش رو میخورد و چوچول نسرین رو میمالید.سرش رو اورد بیرون از لای کون نسرین کیرش رو دمه کس نسرین تنظیم کرد و کیر به اون بزرگی رو دوباره جا داد تو کس مامانم مامانم یه اهی کشید اره بکن زود باش خودش هم کونش رو با ضدو دست چنگ میزد میگفت کون من بهتره یا دخترهای باکو عدنان هم میگفت عزیزم تو بی نطیر هستی و با سیلی مبزد رو کون مامانم ار بزن سیاه کبودم کن اخ اخ اخ اره بکن بکن لامصب فشار بده جون دارم میمیرم‌مامانم دستش رو از پشت اورد و با سوراخ کون خودش ور میرفت و انگشت خودش رو اروم فشار میداد تو کون خودش میخوام کونم رو برات باز کنم این کون تپلم رو هم پارش کنی.عدنان هم تند تند داشت تلمبه میزد که مامانم پاهاش رو جمع کرد و به خودش لرزید وبه شکم خوابید و در حد ۳۰ثانیه پاهاش میلرزید.صورتش رو برگردوند وبه عدنان گفت کشتی منو.بعد از دوسال راحت شدم.حالا نوبت توعه که راحت بشی به پهلو خوابید و کونش رو تا جای که میتونست داد عقب و پاهاش رو به شکمش نزدیک کرد که سوراخ کونش بیفته بیرون عدنان پشتش خوابید .نسرین کیرش گرفت و گذاشت دمه سوراخ کون خودش و اروم اروم کیر رو فشار میداد تو کونش عدنان هم اروم اروم فشار میداد اما چون بزرگ بود دردش میگرفت.که عدنان کیر از کونش کشید بیرون به نسرین گفت بخورش نسرین بلند شد رو دوتا زانوهاش نشست و شروع کرد به خوردن کیر عدنان حرفه ای براش مبخورد عدنان هم دستش تو موهای مامانم بود وبه مامانم گفت که داره میاد اونم از دهنش کشیدش بیرون وبا حرکت دست براش چندبار تکون داد که ابش با تمام فشار پرید بیرون کل ابش ریخت رو۱ سینه های نسرین و یه کمی هم ریخت تو صورتش.ابش که امد دوباره براش ساک زد.من امدم پایین و صندلی درست کردم و رفتم تو اتاقم بعد از ۳۰دقیقه صدای اب حموم امد منم خوابیدم فردا که بیدار شدم دیدم مامانم صبحانه رو چیده وخودش هم با یه لباس خواب بلند نشسته سر میز سراغ عدنان رو گرفتم گفت دیشب تا تو رفتی خوابیدی اونم رفت.تو دلم گفتم اره خوب زودی رفت .از جلوی در اتاقی که دیشب مامانم توش بود رد شدیم دیدم شورتش یه طرف افتاده سوتین یه طرف .خلاصه صبحانه رو خوردیم.بعد از اون چند بار دیگه عدنان امد و من به بهنوهای مختلف از خانه رفتم بیرون.تا اونا راحت باشن.ففط شب اخری که داشتیم میومدیم دوباره کنجکاو شدم و رفتم سکسشون رو دیدم.که اونشب به اصرار عدنان مامانم رو از کون کرد.که واقعا سکسشون قشنگ بود بیشترش از روی عشق بود.صحنه اخرش قشنگ بود که مامانم کونش رو فشار داد تو دهن عدنان جوری که میگفت زبونت رو بکن تو کسم و کس کونش رو میمالید تو صورت عدنان اخرش هم بلند شد و نشست رو کیر عدنان و تند تند خودش بالا پایین میکردو عدنان هم با دوتا دستاش کونش گرفته بود و کمکش بالا پایین میکردبا کونش جوری میشست رو کیرش که فکر کنم تا شکمش میرفت داخل اشاره کرد که داره ابم میاد بلند شد و دوباره با چندتا حرکت دستش تمام ابش رو اورد و زبونش رو گداشته بود نزدیک کیر عدنان اونم اب کیرش با فشار میرخت رو زبون نسرین و دوباره از رو زبونش سر میخورد میرخت پایین. از باکو که امدیم کارهای ازدواجش رو انجام دادن و الان ۵ماه که ازدواج کردن و با هم خیلی خوب هستن و منم خوشحال هستم.که بعد از دوسال سختی بلاخره یه پسره خوب نصیبش شد.


    نوشته: سهیل

  • 29

  • 35




  • نظرات:
    •   excavator
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • یالانچیا؟


    •   Kosdat
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کیری


    •   ashkanlovekarajj
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • کس کش خالی بند ۱۵ ساله چطور از کشور خارج شدی


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • قیافه من بعد خوندن اینکه 15 سالته دیدنی بود


    •   saapoorya
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • وای دمت گرم این داستان عالی بود بازم ادامش رو بنویس معرکه بود دمت گرم حسابی بهم حال داد poorya_jvr
      این آیدی تلگرام منو کسی ایده خوب در مورد محارم داشت بیاد فقط حوصله تایپ کردن ندارم عالی بود داستانت


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • اینا که تخیلات یه جقی بیش نبود.
      دیس.


    •   Fe4rless
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • مدیرای شهوانی کور هستن یا نمیبینن نوشته ۱۵ سالشه؟!
      لعنتی تو همون ورودی سایت نوشته زیر ۱۸ سال ممنوعه
      ولی خب مدیرای سایت به قانون خودشون پایبند نیستن مثل اینکه.


      برسیم به داستان که بسیار مضخرف و چرت بود. طبق معمول فانتزی های یک ملجوق زیر ۱۸ سال


    •   hasan1398
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خاک تو کونت با داستانت (erection)


    •   1373Mehrdad
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • تخمی جان نوشتی دراورد سوتینشو داشت میخورد سینشو بعد دوباره تو اتاق سوتین داشت ؟یه دسته نوشتی ریدی ادبیاتتم تخمیه دیس لایک


    •   E.rhashari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • مامانت سه تا دست داره که با دو دستش سینه هاشو میماله بعد با اون دستش میزنه رو کسش


    •   shahx-1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • عقد نکرده بودن ولی بابا بزرگت اجازه داد با هم مسافرت برن! تو هم که دادن مامانتو نگاه میکردی داستانش کنی بزاری اینجا!! غیرت نسلی که شاه پرورش داد رو مقایسه کنید با این محصولات خمینی رو!! (dash)


    •   Amirmitra
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • یالانچنین گوتونه هر کَدّن عون اِشَیین سیکی اولسون بیزیم کّدن دَ منیم سیکیم


    •   allforsex
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اگه نمینوشتی پانزده سالته، باز هم از طرز نوشتنت معلوم بود که در حد انشای دبستان هم نیست.
      دیس بعدی برای تو کوچولوی نازنین.
      بزرگتر شدی برگرد ببینیم چی بلدی.


    •   bn1380
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اولا گوه خوردی 15 سالته اومدی اینجا
      دوما دیس هشتم تو کونت
      سوما اگه یه درصد هم داستانت واقعی باشه باید رید به سر تا پای تو که داری دلستان مامانتو اینجا تعریف میکنی
      کسکش بی غیرت بی شرف


    •   namber001
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • آقا تو خیالت راحت تو کسکش ترینیییی لنگه نداری


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • فقط تا ۱۵ سالته خوندم مادرکسو اینجا مثبت ۱۸ میان جاکش گمشو ۱۴یا ۱۵ روز دیگه مدرسه ها باز میشه از دست شماها خلاص میشیم


    •   ali.gh061
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • محارم نمیخونم.دیس


    •   Love_sex_irani
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کص خول به معنای کامل (rolling)


    •   Comicon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • سوراخ قفل در??
      همه داستان از تو سوراخ قفل در دیدی
      اصلا چی میشه گفت دارم میمیرم ??


    •   mardelor
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • دیگه از اون پدربزرگ کصکش بی‌غیرت باید هم اینطور نوه ای کونی به وجود بیاد


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اینجور که دهن این گل پسر آب انداخته فکر کنم چند وقت دیگه داستان کون دادن این آقا پسر به عدنان‌ خان رو باید از همینجا بخونیم


    •   doki-kar balad
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • رهبر من آن پسر 15 ساله ایست که یه تنه با کس و کون مادرش به زیر عدنان و عدنان ها رفت تا به همه جهان اثبات کند از دختران باکو بهتر است،
      ای عدنان حرام زاده، بدان و آگاه باش
      خلاصه پرچم ایران رو بردی بالا،
      آفرین مرحبا


    •   xboy13
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بو گوت ورن یا بیله سوارلی دی یا پارس آبادلی دی یا دا گرمی لی (rolling) (rolling) (rolling)


    •   kavehkhan2
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی بود,دمت گرم


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اولا که زیره ۱۸ سالی
      دوما که غلط املایی داشتی.
      سوما که کیییرم دهن مادرت که بخاطر یه دادن اجازه داده بچه ۱۵ ساله قرص خواب بخوره.
      بعدشم مثلا اونجا که مامانت گفت بعده دوسال راحت شدم قبلیا نتونسته بودن ارضاش کنن؟
      اگرم میگی قبلا نداده چرا مثله پورن استارا حرف میزد؟؟؟
      عمو کاظم میگه از باباتم طلاق گرفته چون نمیتونسته سیرش کنه و چون ایرانی بود حوصله ی این کوووسشعر بازی یا و جنده بازیا رو نداشت طلاقش داد.
      و در آخر پسرم به مامانت احترام بزار و دیگه به یادش جق نزن.بقیشم دوستان گفتن.
      دیسلایک
      پیروز و موفق باشی؛


    •   Adtenos35
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کلا مشخصه داستان خیالی هستش
      و به عنوان یک داستان خیالی
      خوب بود


    •   Wonderfull
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • شک نکن که مامان جونت جیندا بوده، تو قرار اول کون بده و آب کیر بخوره؟؟


    •   سامان.اصف
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نخوندم اصلا چون معتقدم مادر مقدسه. واسه تو وامثال تو متاسفم


    •   mersad8181
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کاری با راست و دروغش ندارم . ولی کسخلا بچه 15 ساله با نامه اشتغال به تحصیل پاس میگیره


    •   shahab_th
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • طبیعتا نویسنده شاید 50درصد اب وتاب داستان را زیاد میکنه .ولی به نظرم این اتفاق نه به این اوصاف،ولی کم رنگتر رخ داده


    •   Vahid9683
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانت بد نبود منم برعکس تو بابام کرده تو کس زنش منم دیدم


    •   Scott12
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من که میگم 20درصدش شاید واقعی باشه.
      درضمن عمو جون بلدی بخونی؟سر در این سایت نوشته +18


    •   يه جوري
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من به اینکه سکس مادرتو نگاه کردی و غیره کاری ندارم. اولا این مین، چت و غیره چیه؟ میمردی بنویسی دقیقه یا حرف؟
      دوما، اولین بار که مادز گرامی شما مشغول سکس با یکی که تازه باهاش آشنا شده این طوری حرف میزنه و کس و کون و کیر میگه؟ من تو عمرم تو هفت کشور زندکی کرده ام و همه جور دختر و زن کردم ولی هیچ کدوم در عرض ۵ دقیقه اولین بار اینطور آزاد و راحت حرف نمیزدند.


    •   Kosnaneh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ید‌ونه از این عدنان ها برای مامان جون من پیدا نمیشه؟


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کلا که تخیلی بود از تراوشات ذهنی شما ؛
      بعدش این جا قفلی که گفتی مگه چقدره که همه رو واضح دیدی ؟
      اونوقت از بالای در تو چه زاویه ای بودی که کل ماجرا رو با تمام جزییات دیدی ولی اونا تورو ندیدن ؟
      موفق باشی


    •   Amin_panahi22
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کدوم شهر مرزی هستین? منم عدنانم??


    •   ساراکونگنده
    • 2 هفته
      • 0

    • نوش جون کردن مامان حال میده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو