سفر به تهران

1395/09/11

درود به همه دوستان عزیز، علیرضا هستم سی و پنج ساله و ساکن جنوب ایران، هفت سال پیش ازدواج کردم و یه زندگی معمولی دارم.
سه سال پیش از طریق یک گروه تو واتساپ که توسط یکی از همکاران تشکیل شده بود، با یه خانم تهرانی آشنا شدم، اسمش عذرا بود و میگفت مطلقه است. بالاخره اونقدر صمیمی شدیم تا با هم سکس چت و عکس و… رد و بدل میکردیم. حدود سه ماه از رابطه ما گذشت تا من بخاطر یه کار باید به اراک میرفتم، ماشین ال نود داشتم و هر طور بود زنم رو پیچوندم که تنهایی برم و زود برگردم، رفتم اراک و کارم رو انجام دادم و به زنم گفتم که میخام برای زیارت برم قم. قبول کرد و منم به عذرا که از قبل هماهنگ کرده بودم زنگ زدم و گفتم دارم میام، از زندگی عذرا تو تهران خیلی خبر نداشتم، میگفت سر کار میره و تو خونه آزاده و کاری بهش ندارن! ظهر از اراک راه افتادم و عصر تهران بودم، زنگ زدم و یه آدرس داد که با دردسر ترافیک و شلوغی تهران، حدود دو ساعت طول کشید تا پیداش کردم، زنگ زدم و بعد از ده دقیقه‌ای اومد، نشست تو ماشین و باهم دست دادیم و روبوسی کردیم، برعکس زنم که لاغر هست، عذرا تپل و گوشتی بود. یه ادکلن براش گرفته بودم که بهش دادم، آدرس داد و رفتیم قلیون سرایی که غذا هم داشت، قلیون گرفتم که عذرا نکشید و فقط چایی و تنقلات خورد، بعد از قلیون، سفارش شام و بعد هم زدیم به خیابون، ساعت ده شب شده بود و یه کم خلوت تر، گفتم کجا بریم، گفت نمیدونم، هر جا برات جوره!! بی هیچ وقت کشی رفتم سمت مرقد امام و ماشین رو تو پارکینگ گذاشتم و تو یه قسمت خلوتتر چادر مسافرتی رو علم کردم و گفتم بریم داخل چادر، یه کم هم بخاطر طبیعی جلوه دادن کار، دم چادر، پیک نیک و ظرف گذاشتم و رفتیم داخل، بی معطلی کنار هم خوابیدیم و شروع به لب بازی و بوسیدن کردیم، واقعاً بدن گرمی داشت و آدم رو سرحال میآورد… بعد از کلی لب و خوردن سینه‌ها و بازی با هم، یواش یواش لخت شدیم، جالب بود که من یه کم احساس استرس و نگرانی داشتم، بالاخره تو یه جای عمومی بودیم ولی عذرا اصلاً نگران نبود و ریلکس حال میکرد… یه کوس تمیز و تپل داشت و حسابی حشری هم بود.کیرم رو تو دهنش گذاشتم و برام ساک زد، از قبل قرص تاخیری خورده بودم و میدونستم فعلاً خبری از آب نیست!! بالاخره کیرم رو با کلی کشیدن رو کوسش، وارد کردم که کوسش داغ داغ بود و بی نهایت لذت بخش!! پاهاشو تا حد ممکن بالا داده بود و منم همزمان با تلمبه زدن، همه جای بدنش رو لیس و بوس میزدم، بعد از ده دقیقه‌ای تلمبه زدن گفت پاهاش خسته شده و حالت عوض کنیم، به پشت خوابوندمش و از پشت زدم تو کوسش، حدود ده دقیقه هم تو این حالت کردمش و گفتم عذرا از کون میخام، گفت که دردم میاد و… قبلاً تو چت کردن گفته بود وقتی پیشم اومدی همه جوره در خدمتت هستم، منم گفتم پس همه جوره چی شد؟ گفت باشه ولی باید کرم یا وازلین و چیزی بزنی!!! گفتم حالا از کجا بیارم؟؟؟!!! گفتم قمبل کن تا با آب خودت و تف لیزش کنم! اگه دردت زیاد بود، بی خیال میشم! با ناز و افاده قبول کرد و قمبل شد، کلی با آب کوسش و تف زدن کونش و کیرم رو خیس کردم و گذاشتم دم سوراخش، آروم آروم سرش رو دادم تو… یه کم مکث کردم و خیلی یواش ادامه دادم، بالاخره نصفش وارد شده بود که همش آخ و اوخ میکرد و میگفت بسه، تحمل ندارم، دارم پاره میشم و… با دستم دهنش رو گرفتم و تا ته زدم تو!! یه داد کشید که دستم موجب شد صداش بالا نیاد… یه کم نگه داشتم و شروع به تلمبه زدن کردم، حدود ده دقیقه از کون کردمش که تو این مدت همش در حال غر زدن و گریه بود!! به التماس افتاده بود و هی میگفت بسه، تو رو خدا تمومش کن، غلط کردم و… بالاخره بعد از ده دقیقه‌ای دیدم آبم میخاد بیاد که تا ته چسبیدم بهش و با تمام قدرت کشوندمش طرف خودم و بالاخره آبم اومد و تو کونش خالی کردم… بعد آروم کشیدم بیرون و کنارش دراز کشیده و شروع به نوازشش کردم. عذرا هم دیگه حرفی نمیزد و بعد از چند دقیقه بلند شد و لباس پوشید، منم لباس پوشیده و بهش گفتم شرمنده اگه بخام برسونمت خیلی دیر میشه، دو تا تراول پنجاهی بهش دادم و از روی یه تابلو که تلفن تاکسی حرم رو نوشته بود، به تاکسی زنگ زدم و با چند بوسه ازش خداحافظی کردم و رفت سر یه بلوار که تاکسی گفته بود اونجا باشید، تا اومدن تاکسی باهاش موندم و بالاخره سوار شد و رفت. منم جمع کردم و رفتم قم، یه چند عکس انداختم که یعنی تو قم هستم و چادر زدم و تا صبح خوابیدم و صبح راه افتادم سمت شهر خودمون… بعد از این ماجرا، یه مدتی باهام رابطه تلفنی و… داشت و بعدش ازم درخواست مبلغی پول به عنوان قرض کرد، که ردش کردم و دیگه رابطه کمرنگ شد و بالاخره قطع رابطه کردیم… ازش خبری ندارم ولی هرجایی که هست دمش گرم خیلی بهم حال داد…

نوشته: علیرضا


👍 4
👎 15
36717 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

566972
2016-12-01 22:01:52 +0330 +0330

واقعی میومد باشه، یه تجربه مثل این منم داشتم، نوش جونت ولی نباید از دستش میدادی، در ضمن اصرار به کونش نباید میکردی… در کل خوب بود و بی غلط املایی!!

0 ❤️

566999
2016-12-01 23:06:08 +0330 +0330
NA

وقتی یکی راضی به انجام کاری نیست نکن برادر این میشه همون تجاوز نه سکس با رضایت. طرف نمیخواد کون بده چه اصرار به این کاره آخه؟؟

0 ❤️

567012
2016-12-02 00:01:06 +0330 +0330

یعنی نصفه شبی ریدی به کل هیکلم با این داستانت.یه ذره خلاقیت به خرج بدید حداقل.رفتم کردم برگشتم.تمام داستانت همین سه کلمه بود

0 ❤️

567014
2016-12-02 00:35:34 +0330 +0330

من کاری به نویسنده داستان ندارم، بالاخره یه آدمی است مثل خیلی از همه‌ی این آدمهای اطراف ما، اما از نظر جامعه شناسی، مردم ایران یه روحیه نارضایتی از همه چیز بهشون حاکم شده است که خیلی بد هست. طرف طولانی مینویسه، ناراحتیم!!! کوتاه ناراحتیم!!! یه قسمتی ناراحتیم!!! دنباله‌دار ناراحتیم!!! با جرییات ناراحتیم!!! بی جزییات ناراحتیم!!!
این روحیه متأسفانه خیلی خیلی در آینده بچه‌ها هم تاثیر داره و میتونه جامعه رو به قهقهرا بکشونه!!

1 ❤️

567017
2016-12-02 00:52:00 +0330 +0330

منم

0 ❤️

567033
2016-12-02 05:36:15 +0330 +0330

کصافت ما انقلاب نکردیم که تو بری حرم امام، چادر بزنی کس و کون بکنی توش…

2 ❤️

567059
2016-12-02 12:03:26 +0330 +0330
NA

کون گلابی خجالت نمیکشی به زنت خیانت میکنی هان؟؟
کیرم با 7روش مدگرایی قرن 20تو کونت
کیرم با ذکر الله اکبر تو مخت

0 ❤️

567071
2016-12-02 15:41:44 +0330 +0330

بعد ملت مینالن از بی مکانی!
مکان اینجا مکان اونجا مکان همه جا

0 ❤️

567079
2016-12-02 18:11:56 +0330 +0330

کیرم دهنت واسه داستانت (inlove)

0 ❤️

567089
2016-12-02 19:11:56 +0330 +0330

چوس شعری بیش نبود

0 ❤️

567112
2016-12-02 21:44:35 +0330 +0330

اووووووووووووووووووووووووف چادر

0 ❤️

567228
2016-12-03 10:31:10 +0330 +0330

عنتر ?

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها