سفر زیارتی و مهماندار حشری

    سلام يه راست ميرم سر اصل مطلب حدود سه سال پيش بود رفتم مشهد به همرا داداشمو دوتا از دوستانم يه سوئيت گرفتيم كه نزديك باشيم به حرم وقتي رفتيم تو يه خانم حدود 30 ساله براي دادن سوئيت اومدن پشت ميز با دادن مشخصات و كارت ملي و پول مورد نظر براي چهار روز خانم كليد اتاق به ما دادو با راهنمايش رفتيم تو اتاق دوروز از رفتنم گذشته بود سوئيتي كه به ما داده بود آخرين طبق بود كه يه اتاق بود و يه حياط بالاداشت كه كارهاي شستن ملافه و پهن كردنشونو انجام ميدادن


    يه روزي بچه رفته بودن بيرون من دير بيدار شدم از پنجره اي كه بود بيرون رو نگاه كردم كه ديدم همون خانم مشغول شستن ملافه هاي چركي پشتش چون به من بود متوجه نگاه كردن من نبود استيل زياد تابلويي هم نداشت يه دختر معمولي بود رفتم توي فكر كه ميشه با اين خانم چه كارهايي كرد تو همين فكر بودم كه ديدم داره نگاهم ميكنه منم از خجالت رفتم تو
    گذشت روز آخرشدو وقت تحويل دادن اتاقها بچه ها پايين بودن من به همراه همون خانم رفتم تا اتاق رو تحويل بدم بعداز تحويل اتاق به رسم ادب مبلغي به خانم دادم بخاطر زحماتش.
    رفتيم راه آهن ديدم گوشي همراهم زنگ خورد يه خانم پشت خط بود سلام عليك كرديمو خودشو معرفي كردهمون خانم مهماندار بود گفتش وسايلاي داخل يخچال رو با خودتون نبرديد منم كه ديگه وقتي براي براي برگشت نداشتم گفتم خودشون ازاون وسايل استفاده كنن خداحافظي كردن و تموم شد منم شمارشو تو قطار سيو كردم .در ضمن شماره منو توي قبض اتاق ثبت كرده بودن .


    چند وقتي گذشت شبا خوابيدني اين خانم مدام ميومد جلوي چشمم صبح كه شد بهش پيام فرستادم جوابي نداد. هرروز براش پيام عاشقانه ميفرستادم قصدم ايجاد رابطه بود ولي جوابي نميداد يه روز كه داشتم ميرفتم از خونه بيرون گوشيم زنگ خورد ديدم شماره همون خانم سلام عليك كرديم و بعد گفتن چرا بهشون پيام ميدم منم گفتم ازتون خوشم اومد ولي اگه اين كارم ناراحتتون ميكنه ديگه نفرستم اونم جوابي داد كه من منتظرش بود گفت نه ناراحت نميشم چون پياماتون قشنگن بعداز كلي حرف زدن راضي شد كه باهم دوست باشيم شبا چند ساعت باهم حرف ميزديم بعداز يك ماه گفت ميخوام حقيقتي رو بگم ،گفتم سراپاگوشم گفت ميدونم كه بشنوي تركم ميكني منم كه واقعا ازش خوشم ميومد گفتم تو حرفتو بزن تصميمش با من بالاخره حرفشو زد گفت يه زن مطلقست حدود يكسالي ميشه از شوهرش جداشده من باورم نشد آخ بهش نميخورد زن باشه ولي از طرفي خوشحال شدم كم كم نقشه هاي همبستري با اون دختر تركه اي به ذهنم ميرسيد سر صحبتو باهاش باز كردم گفتم كه اگه راضي باشه ميخوام صيغش كنم مدتشم بستگي به تصميم اون داره قبول نكرد چندين بار بهش پيشنهاد دادم ولي قبول نكرد جوري شده بود كه به هم ديگه علاقه پيدا كرديم خودش زنگ ميزد صحبت ميكرديم چون شبها تنها بود راحت بوديم يه شب حرف از رابطه جنسي افتاد گفت آره شوهر قبليش چون اعتياد داشت نميتونست نيازشو برطرف كنه و تا اون روز نتونسته بود معني واقعي سكس رو تجربه كنه منم هيچ تجربه اي از سكس نداشتم بالاخره راضي شد كه برم اونجاو بابت اين قضيه باهاش صحبت كنم .رفتم پيش تو مسافرخونه مشغول كار بود منم ساعت 8 صبح رسيدم بهش زنگ زدمو رفتم پيشش وقتي ديدمش خيلي فرق كرده بود زيباتراز دفع قبل شده بود يه اتاق داشت كه روزا اونجاميمون رفتم داخل و تعارف كرد رو تخت كنارش نشستم بهش گفتم من اين همه راهو بخاطر تو اومد تا پيشت باشم نميدونم چرا قبول نميكرد كه صيغم باشه ميگفت ميترسه بعدا برمو دوباره تنها بمونه منم قول دادم تا ازدواج كنم كنارش باشم به زور قبول كرد خواستم اتاق بگيرم ديدم يه دست كليد به همراه يه آدرس بهم داد گفت آدرس خونش برم اونجا استراحت كنم تا خودش بياد من كه باورم نميشد كليدو آدرسو گرفتمو رفتم يه خونه دو طبقه بود كه تو طبقه پايين زندگي ميكرد صاحب خونشم يه پيرمرد پيرزن بودن تازه اونجا رفته بود رفتم دروبازكردمو رفتم تو منتظر شدم دراز كشيدم خواب برد با صداي زنگ در بيدار شدم ديدم خودش دروبازكردم اومد تو ،سر صحبت رو باهاش باز كردم ولي بازم ناز ميكرد صورتش قرمز ميشد وقتي ميرفتم كنارش بالاخره راضيش كردم يه صيغه موقت خونديم ديگه طاقت نداشتم رفتم كنارش دست كشيدم روصورتش عينكشو از صورتش برداشتم سرخي گونه هاش حكايت از خجالتي رو ميداد كه انگار دختر 14 ساله براي اولين بار كناريه مرد باشه من كه هيچيو نميديم دستشو گرفتمو بردم سمت اتاق خوابش رختخوابشو جمع نكرده بود ديگه قلبم داشت تاپ تاپ ميزدانداختمش رو رختخوابشو كنارش دراز كشيدم باورم نميشد به چشماش نگاه كردمو لبامون نزديك هم شد اون تجربه داشت ولي من نه شروع كرد به خوردن لبم بدنم شل شده بود منم شروع كردم به تكرار كاراي اون نفساش تند شده بود دكمه هاي مانتوشو باز كردم و درآوردمش يه تاپ فسفري از زير داشت به تقليد از فيلمهاي سكسي رفتم سروقت لباش ميخوردمو ميمكيدمش اون صداش بلند ميشد گردنشو ليس ميزدم ولي اون راحت نبود تاپشو درآوردم عقلم كارنميكرد وحشيانه سينه هاشو فشارميدادمو نوكشو ميمكيدم لباسامو كندمو با يه شورت رفتم سراغش اونم شلوار ليشو درآورد ديگه خوشش اومده بود اومد كنارمو شروع كرد به خوردن دوباره لبم واااي چه داغ بود احساس شيريني داشتم دستمو گرفت برد سمت كسش اشاره كرد كه دربيارم شورتشو كشيدم پايين واااي نميدونستم انقدر ميتونه برام شك كننده باشه يه تيكه گوشت تيره چون پوست بدنش سبزه بو دهنمو بردم جلو شروع كردم به خوردن زبون ميزدم ميمكيدم لبه هاي كسش چند دقيقه اي اين كارو كردم اونم هيچ اختياري نداشت و يواش آهي ميكشيد رفتم بالا يه لب گرفتم گفت ديگه طاقت نداره دستشو انداخت رو شورتمو كشيد پايين كيرم شق كرده بودو بيضه هام دردميكرد گفت بزارم لب كسش منم اجازه اي گرفتمو كيرمو گذاشتم لب كسش كه خيس شده بود يه بالشت گذاشت زير باسنش كيرمو تنظيم كردمو با فرمون خودش حول دادم توي كسش انقدر داغ بود كه اختيارمو از دست دادم فقط صداي آه كشيدنشو ميشنيدمو با صداي ضربه اي كه از خوردن بدنامو بهم ميومد خيس عرق بودم نزديك 5 دقيق تلمبه زدم بدنم سست شده بود احساس كردم كه داره آبم مياد زود كشيدم بيرون و خاليش كردم روي شكمش افتادم كنارش ولي اون سير نشده بود تازه داشت داغ ميكرد دستشو برد سمت كسشو ميمالوند بعداز دودقيقه اومد سراغ كيرم كير خوابيدمو دهن گرفت با كلي زحمت دوباره سيخ شد دراز كشيده بودم كه خودش اومد روم پاهاش و اطراف بدنم گذاشتو نشست روي كيرم تنظيم كرد آروم بادستش ميكرد تو كسش تا ته كه رفت تو كسش دستشو كشيدو شروع كرد به بالا پايين كردن وااي سينه هاي مرمري وسبزه مانندش بالاپايين ميرفت و با آخ و اوخش حسابي حشريم كرد بلندش كردم چهاردست و پانشوندمشو از پشت كيرمو كردم تو كسش تلمبه ميزدم كه ديدم آه بلند ميكشه و شل شدكيرم داغ شد كشيدم بيرون كه آبش ريخت هردوتامون خسته بوديم حدود يك ساعتي ميگذشت از شروع سكسمون كنارش دراز كشيدم ولي كيرم شق بودو نميتونستم بگذرم ازش مثل نديده ها دوباره رفتم روش پاهاشو باز كردمو شروع كردم به تلمبه زدن اون ديگه حسي نداشت فقط بخاطر ارضاشدن من چيزي نميگفت سينه هاشو ميك ميزدم و تلمبه ميزدم تو كسش چند دقيقه نكشيد كه آبم اومد كشيدم بيرون ريختم رو بدنش واي چه حالي كرده بودم مني كه تا به اون لحظه فقط تو فيلم ديده بودم حالا يه تجربه سكسي داشتم . بعداز نيم ساعت رفتيم حموم اونجاهم به زور كيرمو كه شق نميشد ميكردم تو كسش سه روز اونجا بودم كه هرروز سه بار باهاش سكس ميكردم رابطمون دو سال طول كشيد هرماه ميرفتم پيشش و چندروز ميموندم شش ماه پيش با يه مرد 45 ساله كه صاحب كارش بود ازدواج كرد.


    نوشته: b65

  • 11

  • 0




  • نظرات:
    •   b tajrobe-74
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • جاکش رفتی زیادت یا زناکاری
      دهنت سرویس


    •   hastiiii
    • 4 سال،5 ماه
      • 1

    • عزیزم داستانت جالب و زیبا بود بوس


    •   dodoste
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • حالا زیارت قبول ..
      نکن ملجوق این داستانهای قبح شکنی رو رواج ندین بزارین حداقل یه چیزها و اعتقاداتی واسه ملت بمونه ..


    •   faeze124
    • 4 سال،4 ماه
      • 1

    • عاشق اون تیکه سینه های مرمری سبزشم
      اگه مرمری سبزش چیه
      اگه سبزس مرمریش دیگه چیه؟


    •   aghaye khooob
    • 4 سال،4 ماه
      • None

    • دقیقا میخواستم همینو بگم:)))))


      ولی از حق نگذریم خوب زیارتی کرد!


    •   Niloofar nanaz
    • 4 سال،4 ماه
      • None

    • تقبل اله برادر biggrin


    •   ΤΌΜ
    • 4 سال،4 ماه
      • None

    • انشاالله سفر حج


    •   sava7
    • 4 سال،4 ماه
      • None

    • عجب!!!


    •   hotdog94
    • 4 سال،4 ماه
      • None

    • فکر نمی کنم حقیقت داشته باشه. به نظرم اولش راسته. رفته دختره رو دیده بقیه اش یعنی از زمان تحویل دادن اتاق تصورات ذهنیه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو