سكس با ستاره زن پسر عمم

    سلام دوستان من احسان هستم ٣٤سالمه قدم ١٧٠ وزنم ٦٩ خیلی وقته ورزش میكنم داستان قبلی سكس با مرجان رو نوشتم و دوستان زحمت كشیدن و كلی فحش دادن كه فهمیدم بیشتر برای این فحش میدن چون تو توهمات خودشون همیشه دوست دارن كص بكنن بجای اینكه جق بزنن و وقتی یه داستان سكسی میخونن و جق میزنن عذاب وجدان میگیرن و فحش میدن به نویسنده أولا داستان رو باید نقد كنید راست و دروغ بودن داستان مهم نیست خودتون هم میدونید داستانه یعنی ممكنه دروغ باشه ممكنه راست هم باشه من حوصله ندارم بشینم كلی فكر كنم كه داستان بنویسم اتفاقایی كه منجر به سكس شده رو مینویسم شما دوست دارید باور كنید و دوست نداریم باور نكنید


    من یه پسر عمه دارم كه تهران زندگی میكنه و زنش ستاره ست سه ساله ازدواج كردن و یه بچه دارن زن پسر عمم میشه دختر خاله بابام كه از من دوازده سال كوچیكتره از ستاره بگم قدش ١٥٨وزنش٦٣ و سفید سینه ٨٠ و كون تاقچه ای و خوش فرمی كه دل هر كسی رو اب میكرد و از بچگی كرمانشاه زندگی میكرد تا اینكه با محمد ازدواج كرد و راهی تهران شد من مسافرت زیاد میرم یه سال تابستون رفته بودیم كرمانشاه خونه خاله بابام سر بزنیم عصری حركت كردیم و نصف شب رسیدیم از خستگی زود خوابیدم صبح كه بیدار شدم رفتم ورزش كنم چون خونه خاله بابام توی روستا بود و روستاهای اونجا كلی سر سبز بود خیلی حال میداد دویدن و ورزش كردن بعد ورزش اومدم خونه تقریبا همه بیدار شده بودن یهو چشمم خورد به یه خانم خشكل و خوش هیكل و سفید تا دیدمش شق كردم از بس كونش تاقچه ای بود از روی لباس ادم رو حشری میكرد سلام و احوال پرسی كردم ستاره بود عجب كسی شده بود یه لحظه فحش پسر عمم دادم كه كوفت بشه كه همچین هلویی گیرت اومده خلاصه احوالپرسی كردم و حال پسر عمم رو پرسیدم و سراغش رو گرفتم كه گفت تهران سر كاره نگوستاره تابستون ها میومد خونه مامانش میموند من خیلی وقت بود ندیده بودمش از موقع عروسیش یادم میاد ستاره بچه بود من میبردمش باغ و همیشه تو بغلم بود هیچوقت فكر نمیكردم چشمم یه روزی اون رو بگیره خلاصه صبحانه خوردیم و بعد یكساعتی ستاره اومد گفت بیاید بریم باغ من و خانمم و ستاره راه افتادم رفتیم باغ ناهار رو اونجا موندیم ومن هر وقت نگاه ستاره میكردم میدیدم اونم داره منو نگاه میكنه ما یكهفته اونجا بودیم این هم بگم كه خونه خاله بابام حمام نداشت چون قدیمی بود و كلا توی اون روستا چندتا خونه حموم داشتن أونها هم ساخت جدید بودن اكثرا مردم میرفتم حموم عمومی از غذا خونه سارا خواهر ستاره حموم داشت و هربار میخواستیم حموم كنیم با ستاره میرفتیم اونجا یه روز رفته بودیم باغ ستاره نبودش رفته بود خونه خواهرش من و خانمم و كلی بچه و برادر ستاره و زنش باغ بودیم برادر ستاره داشت جوجه میزد سر سیخ گفت احسان یه زنگ بزن ستاره هم بیاد من گفتم شمارش رو ندارم گفت از تو جیبم گوشیم رو دربیار بهش زنگ بزن منم سریع گوشیش رو در اوردم و با موبایل خودم زنگ زدم ستاره جواب داد جانم احسان جا خوردم اخه شماره منو از كجا داشت بهش گفتم كه ما اومدیم باغ و تو هم بیا و گفت باشه نیم ساعت بعد اومد و كلی دید میزدیم هم رو من یكهفته اونجا بودم و هیچ غلطی نكردم تا روز اخر كه خواستین حركت كنیم بچه ستاره سرماخورده بود و چون اونجا كسی ماشین نداشت من و خانمم بردیمشون بیمارستان موقع معاینته من رفتم داخل اتاق دكتر با ستاره وقتی اومدم بچه رو از ستاره بگیرم دستم خورد به سینه ستاره وای یه حالی شدم ولی ستاره اصلا عین خیالت نبود رفتیم با هم داروهاش رو بگیریم ایستاده بودیم جلوی باجه كنار هم شلوغ بود یه لحظه دستم رو گذاشتم روی باجه بازوم خورد به سینه ستاره سعی كردم تو همون حالت خودم رو نگه دارم تا بیشتر لمسش كنم یه ده دقیقا ای گذشت كیرم شق شده بود و دارو رو گرفتیم و رفتیم خونه تو راه همش نگاش میكردم تو آیینه و اونم یه لبخندی میزد هر از گاهی، ما برگشتیم و چند روز گذشت و همش تو فكرش بودم كه چطوری با ستاره رابطه برقرار كنم و دلم رو زدم به دریا و بهش پیام دادم سلام ستاره جان خوبی حال دخترت بهتر شده اونم جواب داد سلام احسان ممنون تو خوبی اره خدا رو شكر بهتره یكم چت كردیم و كص و شعر گفتیم و ظهر بود داشتم میرفتم خونه بهش گفتم من برم خونه ناهار میخورم دوباره میام بیرون و پیام میدم گفت باش ناهار و با سرعت نور خوردم و اومدم بیرون پیام دادم و سریع جواب داد خلاصه كلی چت كردیم یهو گفت احسان من انگشتم درد گرفت از بس پیام دادم زنگ بزن منم زنگ زدم شروع كردیم به چرا و پرت گفتن من بحث رو بردم سمت اینكه از یكی خوشم میاد و نمیتونم بهش بگم و ستاره گفت خب چرا نمیتونی بهش بگی منم گفتم اخه فامیله میترسم ابرو ریزی بشه اونم گفت خب به من بگو كیه من ترسیدم و گفتم نه نمیتونم بگم تو میشناسیش و از این حرفها از یه طرف میخواستم بگم از یه طرف میترسیدم بهش بر بخوره ادم توی این شرایط نمیدونه طرف چه واكنشی ممكنه نشون بده خلاصه از اون اصرار و از من انكار تا اینكه گفت اگه نگی گوشی رو قطع میكنم و دیگه جوابت رو نمیدم منم دل رو زدم به دریا و بهش گفتم تویی چند ثانیه دوتامون ساكت شدیم و زبونمون بند اومده بود من دیدم اوضاع خرابه گوشی رو قطع كردم نیم ساعت بعد زنگ زد جواب ندادم گفتم نكنه رفته باشه به كسی گفته باشه دو باره زنگ زد بازم جواب ندادم پیام فرستاد جواب بده كارت دارم بار سوم زنگ زد جواب دادم و گفت چرا جواب نمیدی گفتم شاید ناراحت شدی ازم گفت ناراحت نشدم ولی واقعا شوكه شدم بهم گفت چند وقته از من خوشت میاد گفتم از وقتی كه اومدم كرمانشاه دیدمت كلی اون روز حرف زدیم و چند روز بعد هم به همین ترتیب گذشت تا اینكه بحث رفت سمت سكس و حرفامون سكسی شد و جوری شد كه قرار گذاشتیم برم دوباره كرمانشاه و كاری كنیم كه باهم بتونیم تنها باشیم و اون پیشنهاد كرد كه به بهانه حموم میریم خونه خواهرم كه خالیه چند روز بعد دوباره حركت كردم و رفتم كرمانشاه شب رسیدم و صبح طبق معمول رفتم دویدن و برگشتم و صبحانه خوردیم و رفتیم باغ و كلی خوش گذشت تو باغ و عصری برگشتیم به خاله بابام گفتم میخوام برم حموم و اونم گفت با ستاره برو خونه سارا اونجا حموم كن منم سریع لباسام رو برداشتم و با ستاره رفتم بچش هم اورد چون بیدار بود رسیدیم خونه و من رفتم سمت حموم و ستاره بچه رو برد تو اتاق بخوابونه من لخت شدم و اب رو باز كردم ولی زیر دوش نرفتم منتظر بودم كه در حموم رو زد باز كردم و ستاره رو دیدم اومدم بیرون و توی راهرو بغلش كردم و شروع كردم به بوسیدن و لب گرفتن اینقدر لباش رو خوردم كه قرمز شدن همزمان كونش رو میمالیدم در حین لب گرفتن دستم رو بردم سمت دكمه شلوارش كه یهو دستم رو گرفت و گفت نه احسان گفتم چرا گفت بیخیال شو داشت ادای تنگا رو در میاورد و ناز میكرد گفتم من رو اینهمه راه از ابادان كشوندی اینجا كه بهم بگی نه خلاصه شلوار رو دادم پایین و شورتش رو در اوردم البته تا زانو چون میترسیدم كسی بیاد برش گردوندم و دستاش رو زد به دیوار و یكم خم شد سر كیرم رو تف زدم و گذاشتم رو كصش و فشار دادم رفت تو كیرم اتیش گرفت و آهی كشید و چند تا تلمبه زدم ابم اومد لامصب از بس داغ بود نفهمیدم چطوری ابم ریخت حتی اینقدر برای كردن عجله داشتم كه نه كصش رو دیدم نه سینه هاش خلاصه رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون دیدم تو اتاقه رفتم سر وقتش و دوباره بغلش كردم و لب گرفتیم كیرم دوباره بلند شد لختش كردم ولی نه كاملا شلوار و شورتش رو تا پایین زانو كشیدم پایین و تاپش رو بردم تا بالای سینه هاش و تازه فهمیدم ستاره عجب بدن سفید و خشكلی داره اول افتادم به جون سینه هاش و حسابی خورمشون ستاره فقط اروم ناله میكرد بعد اروم رفتم روشكمش و همینطور با زبونم میكشیدم رو بدنش و میومدم سمت كصش بالای كصش كه رسیدم رفتم سمت رونهاش عجب تپل بودن كلی روناش رو خوردم و هر از گاهی یه زبون ریزی به كصش میزدم و صدای نالش بیشتر میشد دست گذاشت رو سرم و موهام روكشید و برد سمت كصش منم شروع كردم به خوردن ناله هاش بیشتر و بیشتر میشد چند دقیقه ای خوردم و بلند شدم شلوار رو تازانو دادم پایین روی كمر خوابیده بود پاهاش رو دادم بالا به بغل خوابیدم زیر پاهاش كیرم رو یكم لأی كصش كشیدم و اروم كردم داخل وقتی كردم داخل اب كصش رو دیدم از كنار كیرم زد بیرون شروع كردم به تلمبه زدن ده دقیقه ای تو این حالت كردم و بهش گفتم مدل داگ استایل شو سریع تغییر پوزیشن دادیم و دوباره شروع كردم به تلمبه زدن خیس عرق شدم از بس پر حرارت بودیم حس كردم داره ابم میاد سرعت رو زیاد كردم و با چندتا تلمبه سریع و محكم ابم اومد و همش رو خالی كردم روی كمرش برگشت گفت كمرم برید لامصب خب یه استراحتی بهم میدادی برده كه نگرفتی منم بغلش كردم و لباش رو خوردم و دوباره رفتم حموم یه دوش گرفتم و باهم برگشتیم من یكهفته اونجا بودم و توی این مدت سه بار دیگه باهم سكس كردیم و كلی لذت بودیم از سكسمون


    نوشته: احسان

  • 6

  • 22




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • تو تاحالا پاتو از تهران بیرون گزاشتی.؟؟؟؟!!
      توی ی روستای کرمانشاه ، تو رو با ی زن شوهردار دوتایی فرستادن خونه خالی ...
      زنه تابستونا میاد خونه مامانش ، یعنی شوهرش هر وقت میخاد بکنتش میاد کرمانشاه میکنه میره ...
      ناموساً‌
      بعد میای میگی زیر داستانم کسشر میگیدید جق میزنید
      الان من با کجای داستانت جق بزنم آخه بی.....


    •   Ares.1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • تگ داستان رو که خوندم ، تا تهش رو متوجه شدم
      داستان قبلی فحش خوردی ، هنوز مقاومت میکنی؟!
      خسته نباشی دلاورررر ، خداااقوت پهلواااان


    •   Mhm13621m
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • من به نظرم اومدی داستان بنویسی که فحش بخوری به این کاری ندارم که برات لذت بخشه به این فکر میکنم که الان هم میهنان کرمانشاهی داستان رو میخونن چه عکس العملی نشون میدن، خب مرتیکه اسکل چرا اسم یک شهر رو میاری، از من خدا فس میسپارمت به دوستان


    •   ..سیا..
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • دیوث زاده چرا اسم شهر میاری تو34سالته تنها کوسو کونی که از نزدیک لمس کردی همون فیلمای سکسی توی گوشی لمسیت بوده اسم شهر میاری کرم کونت بخوابع تو مال کردنی 4تا تراول صد هزاری بذارن توی جیبت بذارنت سر کوچه هیشکی ده هزار تومن هم نمیبرتت


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • خب تو خودت فتیش فحش خوردن داری..
      شک ندارم داستانو تو توالت آپ کردی ... و شک ندارم که جا مغز پهن‌تو کلته


    •   ک+ک+ک
    • 1 ماه،3 هفته
      • 8

    • کوس کشه بی خایه از کی تاحالا اونی که فحشت میده میشه دوست؟بگو من بی خایه ام عزیزان بهم فحش ندید طاقت ندارم افسردگی میگیرم،حوصله نداری گوه میخوری داستان مینویسی ریده ای،تو ورزشکاربوکون جذاب اونایی هم که فحش میدن جقی ولی از اون جقی ها که به سلامتی مامان و آبجیت جق میزنن،تازگیا جنده ها شدن تبریزی و کرمانشاهی و گیلکی، عزیزان تورک وکورد و گیلک کمتر تو کون این ننه مرده ها بذارید بزرگ میشن عقده میکنن هیچ گوهی هم که نمیتونن بخورن میان اینجوری کوس شعر مینویسن،لاشی کرمانشاه دختراشم لاتن خایه داری تو چششون خیره شو ننتو بگان،خارکوسه ابنه ایه شل ناموس بی اصل ونصب


    •   shureshy
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • مادرتو فق همی


    •   Soroush_Khi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • جمع کن این کس شعر رو!
      من داستان قبلیتو نخوندم ولی حتما اونم مثل این یکی کس شعره!


    •   no-roots
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • اصن نخوندم فقد ب خاطر بی احترامی اولش اومدم بگم کیرم دهنت و برم ^__^


    •   Rezadyaz
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • بنظر من هر کسی که این داستانو خونده بهت فحش نده درحق تمام توهمیا و کوسخولا نامردی کرده..کیرم توی تمام اعضای بدنت .اخه کره خر نادرس کیروناو جدو ابات دالک جنده ایه چوس نویسایده خانواده کوینی


    •   سعید تبریزی
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • همون اولشو خوندم بلد نیستم خوب فش بدم میسپارمت دسن نقد کنندگان مجرب با تشکر از عوامل دیوار و حومه


    •   Amoomamal
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • هی مینویسم هی پاک میکنم.واقعا نمیدونم چی بهت بگم.


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • اونقد لباشو خوردی که قرمز شد؟ مگه چه رنگی بود قبلش؟ آبی چمنی؟


    •   yousef_021
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • نخونده دیس میزنم چون معلومه داری جق میزنی


      اخه زن پسرعمه ات؟؟؟؟


      پشیمون شدم اومدم بخونم دیدم داری فوش میدی منصرف شدم احسان اوبنه ای


    •   iamzeus
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • همین که دیس تو کونت نکردم باید یه دور کون بم بدی...


    •   Kerman_kermoni
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • خاله بابا؛ خاله بابا میخوام برم حموم باشه با ستاره برو خونه سارا حموم.... کسخل


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • گوساله ابله خودت یه دور بخون ببین چی نوشتی بعد بگو چرا بهم فحش میدین و قهوه ایم میکنید؟
      عین بچه مدرسه ای ها میگه بهم بگو چند وقته ازم خوشت میاد ؟؟ یه هفته و چهار روز و هشت ساعت و چهل و دو دقیقه و سی و چهار ثانیه و ... عه شد سی و پنج
      به عمه هم سلام مخصوص برسون . انتر


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • باباحسین فهمیده کی بودی تودرهرحال مافهمیده هاروهم میگاییم


    •   mohammadaziizii42
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • کمتر جق بزن بچه کونی کیر خر تو کونت با این چرندیادت کوس کش نمک حروم


    •   radiocock
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • کُردا زنتو گاییدن؟ کونی پدر


    •   mahara
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • از غذا (dash) .کونده الان لونه سگم بری حموم داره.


    •   PESAR.PIR
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • الان دعواشون میکنم.بچهاچرااین تخم سگه جالق روفهش میدین هااا


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • خود داستان و نگارشت خوب بود ولی چون با زن شوهر دار بود دیسلایک


    •   tonystark
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • ومه ایوش ارا چه اسم کرمانشاه اوردین اخه کسکش تو خا درین باین کرمانشاه کس بکین

      دیه نوینم اسم کرمانشاه ومنال کرمانشاه بارین
      خدا20کرمانشاه19
      ودر اخر کیرمنال کرمانشاه وکونت


    •   moriii96
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • کیرم از پهلو دهنت
      آخه لا اقل برو یکم املا کار کن ک غلط املایی نداشته باشی بچه جون
      تو هنوز فرق غذا و قضا رو نمیدونی اومدی داستان بنویسی؟


    •   mohsen baba
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • اصن خونه های دهات مگه خالی میشه اونم خونه خواهر طرف من نمیدونم اینایی ک داستان مینویسن چطوریه زنه 3 سوت را میده مکان و زمانم ردیف میشه
      والا طرف خانومشم انقدر سریع راضی نمیشه بده بهش


    •   royaei
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب نبود ؛
      زیاد به واقعی بودن نمیخورد ؛
      خیانت هم که بهش اضافه میشه ؛
      کلا چرت بود ؛
      موفق باشی


    •   ali.gh061
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • کسکش عن خو ب کیرم ک حوصله نداری بشینی فکر کنی داستان بنویسی.کثافت مگه ازت درخواست کردن ک بیای اینجا و کس شعر بگی.خو دفعه قبل وقتی دوستان حسابی بهت ریدن ک هنوزم خشک نشدی و بو میدی چرا عبرتت نشد ک الان اینجا نباشی.و اما داستانت پر از غلط املایی و انشایی.راستی اون یکهفته ک اونجا بودی زنت رو نبرده بودی نه؟؟؟حوصله نقد و نسیه چرت و پرت هات رو ندارم.فقط بدون ک زنت هم اون یکهفته بیکار نبوده.کلا راست باشه حرفت.مطمعن باش ک برات راست فرستادن و زنت جای خالیت رو پر کرده.عن عن عن


    •   javadfarah44
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • به خلقت تو که فک میکنم میبینم ننت از کس ریده !


    •   ali.gh061
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • راستی دیس 19 منم اینم به افتخار کرمانشاه.خدا 20 کرمانشاه 19


    •   kirmania
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ریدم تو مغزت کصخل چه طوری اینهمه دربرابر فحش مقاومت می کنی؟ ویروس اچ آی وی هم اینجوری مقاومت نمیکنه


    •   Mamdali0102
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ببیییییین داشات که بهت فحش میدن سروراتن ، تو باس ممنون باشی و شاکر که همچین شخصایی به مادر و خواهرت قصد حال دادن دارن


    •   سعید تبریزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • همه اونایی که سکس میکنن اندام ورزشکاری دارن چرا واقعا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو