سكس با سفيد برفى

    سلام دوستان این داستانى كه میخوام براتون تعریف كنم مربوط میشه به تجربه اولین سكسم كه هفده سالم بود كه یه پسر شیطون فوق حشرى بودم و در به در دنبال تجربه اولین سكسم بودم كه فك میكنم اكثر پسرا تو این سن اینجورى بودن،من تو اون سن ورزش میكردم و هیكل نسبتا خوبى داشتم و تعریف از خود نباشه چهرمم خوب بود اما اعتماد به نفس كافى واسه جذب جنس مخالف نداشتم.
    من خانواده مادری شلوغى دارم طوریه كه نوه دختر خیلی زیاده و نوه پسر كم،دختر خاله و دختر دایی زیاد داشتم ولى یه دخترخاله داشتم كه قضیش فرق میكرد،از بچگى هم بازى هم بودیم هم اون خیلی دوسم داشت هم من طوری بود كه انقد خونواده هامون به ما اعتماد داشتن اگه یه روز كامل با هم تنها بودیم خیالشون راحت بود همین قضیه هم كار دستم داد😁.
    من تو شیراز زندگى میكنم و دختر خالم تهران ولى تابستون كه میشد رفت و امدشون به خونمون زیاد میشد.
    شهریور ماه بود یه روز بعد ظهر خالم زنگ زد به مادرم كه ما شام میایم اونجا منم چون هم خالمو و هم دخترخالمو خیلی دوس داشتم خوشحال شدم،شب شدو واسه شام اومدن شامو جاتون خالى زدیم بعدش خانوادها جمع شدنو گرم صحبت شدن، دختر خالم كنار من نشسته بود اصلا رفتارش اون شب با همیشه فرق میكرد قشنگ اینو میفهمیدم از طرز نگاه كردنش از لرزش صداش مثلا ما زیاد با هم شوخى دستى میكردم ولى اون شب به هر بهونه اى دستمو میگرفت و فشار میداد هنوزم گرماى دستش یادم نرفته😍.
    خلاصه شب گرفتیم خوابیدیم طرفاى ساعت نه صب بود احساس كردم یكى تو اتاقمه(من یكم خوابم سنگینه)یه چشى تو اتاقو نگاه كردم دیدم كسى نیس دوباره چشامو بستم كه بخوابم متوجه یه خیسى رو گونم شدم ولى توجهى نكردم خواستم بخوابم تو حالت نیمه خواب بودم كه احساس كردم یكی در اتاقمو باز كرده چشامو خیلی خیلی كم وا كردم دیدم دختر خالمه مثل كاماندوها اروم اروم اومد بالا سرم كم كم صرتشو نزدیك صورتم كرد كه سریع چشامو وا كردم جورى از جاش پرید كه انگار جن دیده،گونه هاش مث لبو قرمز شده بود به یه ثانیه نكشید كه از اتاق زد بیرون منم كه گیج گیج بودم نمیدونستم باید چیكار كنم قلبم ت
    ند تند میزد شق صبحگاهیم ولم نمیكرد😂.
    از جام پاشدم برم دست و صورتمو بشورم دیدم دخترخالم تو حال رو مبل نشسته زل زده به تلوزیون كسیم خونه نبود بهش گفتم مامانمو خاله كجان؟ با صداى لرزون گفت:صب زود رفتن خرید،یهو فكرم مشغول شد! گفتم اگه بخوام كارى كنم الان وقتشه چون خودشم اومده طرفم ولى از یه طرفم میگفتم چطور خودمو راضى كنم كه با این دختر كه از بچگى با هم بودیم كاری كنم؟خلاصه رفتم تو اتاقم و تو فكر فرو رفتم،اون موقع من خیلی فیلم پورن نگاه میكردم با خودم میگفتم كه اگه یه روزى با یه دختر هم خواب بشم همه جور پوزیشنى روش اجرا میكنم😁.
    همینطور داشتم با خودم كلنجار میرفتم كه برم پیشش یا نرم؟
    خلاصه اتیشی بودنم كار خودشو كرد و رفتم تو حال پیشش.
    رفتم رو به روش رو مبل نشستم بهش گفتم:تو صب اومدی تو اتاقم؟ گفت:اره! گفتم:بوسم كردى؟ گونش دوباره سرخ شد و با صداى لرزون و دلنشینش گفت:یه بوس الكی!
    گفتم:چی شد كه اینكارو كردى؟
    هیچى نگفت فك كنم پیش خودش فك كرد كه من خیلی عصبیم از این كارش😜
    دیگه كم كم داشتم سر صحبتو باز میكردم بهش گفتم:دوسم دارى؟
    گفت:معلومه گفتم:نه اون دوس داشتنى كه بین همه پسر خاله ها و دخترخاله ها هس؟
    گفت:بیشتر از اون دوس داشتن،منم دیگه دلو زدم به دریا گفتم یا امروز به گا میرم یا كارو تموم میكنم😤
    رفتم نشستم كنارش،دستمو گذاشتم رو دستش محكم فشار دادم انقد داغ بود كه فك كردم داره تو تب میسوزه،این دختر خالم از نظر اخلاقى و حتی شباهتى مث خودم بود واسه همین خیلى خوب همو درك میكردیم یه دختر واقعا زیبا و خیلی خیلی سفید (سفید برفى)و موهاى یكمى طلایی.
    همینطور كه دستشو محكم گرفته بودم یكم صورتشو اورد جلو منم تعارفو گذاشتم كنار لبمو چسبوندم به لبش 😘
    هیچوقت یادم نمیره اون لحظه رو انگار سرب داغ ریختن رو لبام یجورى با ولع همو میبوسیدیم كه انگار یه عمره زن و شوهریم،همینطور مشغول لب بازى بودیم خوابوندمش رو مبل دستمم پشت كمرش،پهلو هاشو محكم گرفته بودم و می مالوندم،یه جوری سیخ كرده بودم كه اصلا نمیدونستم كیرم انقدر بزرگم میشه😂
    چون تابستون بود من با شلوارك بودم وقتی از رو شلوار كیرمو دید فقط گفت:چقد بزرگه!!!
    اروم دستشو مالوند رو كیرم كه انگار میترسید گازش بگیره😁
    قشنگ معلوم بود كه اونم مث من میخواست اولین سكسشو تجربه كنه فقط فرق منو اون تو این بود كه من اصلا تو فكر دختر خالم نبودم ولى اون فقط به من فك میكرد،سرتونو درد نیارم همینجورى داشتیم لب میدادیمو حالشو میبردم منم اروم اروم دستمو بردم زیر لباسش(من عاشق ممه ام)انقدر نرم لطیف بود كه نمیتونم توصیفش كنم دیگه هیچوقت همچین ممه اى گیرم نیومد😔
    تو این حین دستشو گرفتم و اروم بردم تو شرتم وقتى محكم كیرمو گرفت یه لرز بدى افتاد تو تنم كم كم داشتم عرق میكردم شروع كردم به خوردن گردنش یه جورى سیخ كرده بودم كه یه دردی افتاده بود تو تخمام مث حیوون شده بودم فقط میخواستم كارمو بكنم،لباسشو زدم بالا لبمو گذاشتم رو نافش و شروع كردم به مالیدن كم كم رفتم بالا،یه سوتین سبز رنگ خشگل تنش بود اول یكم از رو سوتینش خوردم بعد درش اوردم و شروع كردم با ولع مكیدن،دیگه ناله هاش داشت در میومد هرچقدر من بیشتر به سینه هاش گاز میزدم اون بیشتر كیرمو فشار میداد وقتى سینه هاشو میخوردم سرشو میاورد زیر گوشم و تند تند نفس میكشی
    د انگار نفسش اتیش بود🔥
    رفتم پایینتر سراغ كوسش از رو شلوارش یكم مالیدم كه دیگه خیلی حشرى شد گفت:شلوارتو در بیار وقتى در اوردم به یه ثانیه نكشید كه شروع كرد به خوردن چون اولین بارش بود زیاد حرفه اى نمیخورد حتى كیرمو كامل نمیتونست بخوره ولى تند تند میخورد،یه لحظه احساس كردم ابم داره میاد منم كه نمیخواستم به این زودى تموم شه سریع رفتم پایین شلوارشو كندم و شروع كردم به خوردن ،من یكم تو سكس وسواسیم ولى این دختر انقد سفید و تمیز بود احساس میكردى یه فرشته كنارته منم تا میتونستم بهش حال میدادم انقدری بدنش خوب بود كه پاهاش اصلا مادرزاد مو نداشت حتى كوسشم خیلى كم مو بود كه اونم اصلا
    اجازه نمیداد در بیاد😜
    گفتم:دیگه وقت فرو كردنه ولى خب كجاش بزارم؟جلو كه پرده داشت نمیشد☹️
    رفتم سراغ پشتش انقدر كه سوراخش دست نخورده و تنگ بود كه نصف سرمو بردم داخل دیدم داره از درد به خودش میپیچه دلم نیومد ادامه بدم چاره اى نداشتم جز اینكه بزارم لاپاش،خیس كردم لاپاشو و رفتم تو كارش خلاصه نگم براتون چنان لذتی اون لاپایی برام داشت كه اگه الان كون جنیفرم بزارم به اندازه اون بهم حال نمیده😂
    مشغول زدن بودم كه دیدم اینجورى حال نمیده برش گردوندم از جلو گذاشتم لاپاش كه هم صورتشو ببینم هم ممه هاشو بخورم،یعنی داشتم كیف دنیا رو میكردم وقتی با كسى كه واقعا از ته دل دوسش دارى سكس میكنى تازه میفهمى لذت سكس چیه ولى متاسفانه ما فقط دنبال بكن دررو ایم.
    یه ده دقیقه از سكسمون گذشته بود كه كم كم داشت آبم میومد گفتم:سفید برفی ابم داره میاد (من تو فامیل دختر خالمو سفید برفى صدا میكنم از بس كه پوستش سفیده😜)
    كیرمو گرفت تو دستش یكم مالید تا هرچی تو كمرم بود خالى شد رو تن و بدنش دیگه هیج حسى نداشتم انگار مث پر سبك شده بودم دراز كشیدم روش بوسیدمش خواستم تمومش كنم كه یه لحظه با خودم فك كردم كه دیگه شاید نتونم با دختر خالم سكس كنم عزممو جذب كردمو دوباره سیخ كردم سفید برفى گفت:دوباره؟! گفتم:اره خب😊
    اون دیگه حس نداشت احساس میكردم كه فقط میخواد بخوابه انقد كیرمو مالونده بودم به كوسش كه خیس خیس بود انگار كه ماشین بخرى ولى نتونى سوارش شى😂
    حتى وسطاى سكس انقد حشرى شده بود كه میگفت یكم بكن توش ولى خودمو كنترل كردم.
    خلاصه رفتم واسه دور دوم یكم واسم ساك زد و گذاشتم لاى سینه هاش ولى چون سینه هاش زیاد بزرگ نبود بهم حال نداد،یه لحظه دوباره حشرم زد بالا برش گردوندم كیرمو گذاشتم رو سوراخش سر كیرمو كردم داخل چیزى نگفت ولى فهمیدم كه تا فى خالدونش داره میسوزه منم كیرم زیاد بزرگ نیس ولى كلفته😂
    دلم نیومد و كشیدم بیرون دوباره گذاشتم لاپاش جورى شده بود كه هیچ كدوممون ترس اینو نداشتیم كه الان خونوادمون سر برسن انقد غرق لذت سكس بودیم كه این دنیا رو فراموش كرده بودیم،این سرى آبم دیر تر اومد ولى زیاد بهم حال نداد فقط كل انرژیمو گرفت اونم شروع كرد به ساك زدن ولى من نمیخواستم اینكارو كنه سر كیرم بجورى میسوخت ولى چیزى نگفتم دراز كشیدیم رو هم(69) یكم كوس لیسی كردم براش كه یهو یادم افتاد یك ساعته داریم حال میكنیم و هر لحظه ممكنه یكى بیاد خونه،بلند شدم لباساشو تنش كردم منم همونجورى رفتم حموم تا یكمى ریلكس كنم،برگشتم تو اتاقم گرفتم خوابیدم دم ظهر بیدار
    شدم برا نهار مادرم گفت:تا الان خواب بودى؟ گفتم:اره خب باشگاه رفته بودم دیشب خسته بودم😜
    اومدم سر سفره دختر خالم رو به روم بود گونه هاش قرمز قرمز بود هى مامانم میگفت:فك كنم حالت خوب نیستا منم میگفتم:سفید برفى حالش زیادى خوبه امروز😂
    اون روز تا اخر شب همونجور گونه هاش قرمز بود تا هم با من چشم تو چشم میشد میخندید.
    هیچوقت اون سكس اولمو یادم شاید دیگه هیچوقت اون لذتو تجربه نكنم بعد اون دو بار دیگه سكس كردیم ولى مث بار اول نبود هنوزم كه هنوز دخترخالم بهم میگه كاش بشه دوباره اون روز تكرار شه از من به شما نصیحت همیشه سعى كنید با كسى كه واقعا بهش علاقه دارین سكس كنین بخاطر اینكه بخواین خوتونو خالى كنین تن به هر كارى ندین(تن لختتو تقدیم كسى كن كه روح لختشو تقدیمت كنه) سرتونو درد اوردم دوستان عزیز خیلى ممنون كه داستانمو خوندین امیدوارم خوشتون اومده باشه خیلى مخلصیم😊✋️.


    نوشته: sina_699

  • 3

  • 11




  • نظرات:
    •   moraba
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • سلام
      عههههه این چه اسمی هست که انتخاب کردی؟


    •   تخم هایش
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • به کصخلیم داریم عاشق یه اکانت به اسم سفید برفی شده

      یه عده کص لیسم داره اون سفید برفی

      در هر صورت آماده حمله از جانب اون ها باش:دی


    •   mpnt
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • مرسی قشنگ بود


    •   marmahi33
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • حلالت داداش


    •   Dickevil
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   ehsan balae
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • هی میمالیدم بلند میشد داستانو می‌خوندم می‌خوابید،خیلی بی‌روح بود ننویس خواهشن


    •   Mr.Shelby
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • اخه مشنگ خاطره ی جق دوران سیبیل فابریکیتو اومدی تو شهوانی نوشتی فک کردی شدی داستایوفسکی که نصیحت شیاف میکنی تو کون ملت؟ یا اینکه فک کردی هرکی بزاره لای پای دختر خالش به این معنیه که روح لختشونو به هم هدیه کردن؟


    •   mamadkaraji
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • من داستانت رو دوست داشتم
      قشنگ بود
      اگر تونستی بازم بنویس سینا جان


    •   Saba_sayna
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • عالی


    •   mohammad 47007
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود.کس و شعر نبود


    •   والدمورت
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • عزیزان دل چرا داستان اینقدر مصنوعی مینویسید که فوش بهخورید؟


    •   کیر ابن آدم
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • الآن یارو میاد میگه چرا صبای منو کردی...


    •   کیر ابن آدم
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • الآن یارو میاد میگه چرا صبای منو کردی...


    •   Jokeer5500
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • (dash) (dash) (dash)


    •   Bikas2322
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • نوشتنت خوب بود افرین


    •   Nimnima1990
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • باهمین سفیدبرفی خودمون سکس کردی :) بیخیال این بدبخت شین :)) میگم دادا بنظرم بیشتر دیسلاکاتو بخاطر اسم نامربوطی که گذاشتی گرفتی :دی


    •   kooos.topol
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • باز تو کس گفتی ؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو