داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سكس ضربدري باجناقها

1391/11/10

سلام به بچه هاي باحال. سايت شهواني درسته كه خيليها توش زيادي كس شعر مينويسن اما بعضي چيزاش خوبه.من 33 سالمه و زنم 27 سال. زنم از من تقريبا 20 سانت كوتاهتره اما خوب خيلي خوش فرمه و از همه مهمتر كون سكسي داره.چندين بار تو بازار و مسافرت متوجه شده بودم كه اكثر مردها خيلي به كونش نگاه ميكنن و انصافا هم حق داشتن.تو سكس اصلا اجازه نزديك شده به كونش رو نميداد و خيلي زود تفره ميرفت .چند بار سعي كردم كونشو باز كنم اما خوب كيرم بزرگ و كون اون تنگ بود و موفق نشدم. تمام راهها رو روش امتحان كردم كه جواب نداد.مدتي بود زنم رفته بود تو كف رانندگي كه ياد بگيره و من خودم اين كارو انجام ميدادم و بيرون از شهر تو بيابون صاف ماشينو ميدادم دستش و خودم كنارش مينشستم و راهنماييش ميكردم و براي كلاچ گرفتن دست ميذاشتم زير زانوش كه يكدفعه اونو رها نكنه.اين جريان چند وقتي بود ادامه داشت.من تو سايت شهواني در مورد ضربدري خونده بودم و تو سكسهاي فانتزيم بهش فكر ميكردم كه يواش يواش شد خوره تو فكرم و تو سكسهام دو نفري يا ضربدري حال ميكردم.ميخواستم اينو باهاش مطرح كنم ولي ميترسيدم. كم كم تو سكسهام بهش ميگفتم دوست داري من دو تا كير داشتم و ميكردمت و اونم تو اوج لذت ميگفت اره .

كم كم بردمش تو فاز كير مصنوعي و ميگفتم دوست دارم با دوتا كير بكنمت و اونم حساس ميشد و ميگفت يعني چه كه منم زيرش در ميرفتم و ميگفتم منظورم كير مصنوعيه.اين ادامه داشت كه پر رو تر شدم و بعد چند وقت ميگفتم دوست دارم دو نفري بكنمت و يا كس دادنتو ببينم و از اين حرفها كه البته اون تمام اين حرفها رو جنون شهوت ميدونست.داستان ما از روزي شروع شد كه باجناق بزرگم كه از من 8 سال بزرگتره با خواهر خوانمم كه اونم از من 3 سال بزرگتره اومده بودن خونمون براي سر زدن كه اتفاقا اون روز بخاطر مدرسه ،بچه هاشون رو نياورده بودن.دو تا بچه داشتن.خواهر خوانمم كون خوش تراشي داشت و از سايز كون خانمم بزرگتر بود.وقتي راه ميرفت يا خم ميشد خيلي نگاش ميكردم.از طرفي هم متوجه شده بودم كه باجناقمم از من عقب نمونده و رفته تو نخ كون زنم و حسابي داره اونو ديد ميزنه.فكري به سرم زد و به زنم گفتم نهار رو ببريم تو صحرا بخوريم كه اونا هم خيلي كيف كردن. خلاصه غذا ساعت 1 بود كه درست شد.رفتيم صحرا و چادر زديم و غذا رو خورديم و زنها شروع كردن حرف زدن و ما مردها هم رفتيم سراغ ماشينهامون.حواسم به باجناقم بود كه داشت كون زنم رو با نگاه ميخورد. دلم رو زدم به دريا گفتم انگار خيلي مشغولي كه كمي هول شد و گفت مشغول چي؟گفتم بابا خيلي تابلويي. منظورم رو گرفت اما خودش رو زد به اون راه.چند دقيقه بعد ديدم دوباره داره زاغ ميزنه.فكر كردم بايد يه جوري رو حرفش بيارم.گفتم جديدا تو اينترنت مد شده سكس ضربدري ،تا حالا شنيده بودي؟گفت نه. يعني چه.براش توضيح دادم و گفتم فلاني و فلاني رو ميشناسم كه تجربه كردن و ميگن لذت داره ولي من نميدونم داره يا نه.عجيبه.گفت حقيقتش منم شنيده بودم و از لذتش ميگفتن ولي شايد تجربه سختي باشه.گفتم بابا اگه تجربش سخته چرا چشمت اينقدر تو كون زنم بود.گفت نه بابا من؟گفتم خودتو به اون را نزن. راستشو بگو.كه بعد از چند دقيقه به حرف اومد گفت اي تقريبا.گفتم زنها كه مال اين حرفها نيستن بايد يه جوري از هم دورشون كنيم بعد .گفت چطوري ؟ گفتم ميريم تو چادر بعد تو بگو ميخوام به زنم رانندگي ياد بدم و سر حرف رانندگي رو باز كن تا زنم ياد تمرينش بيفته وقتي گفت يادم بده من ميگم حال ندارم و ميگم تو بري يادش بدي و تو هم مثل من براي كلاچ گرفتن دست بكن زير زانوش و از ما آروم آروم دورش كن و جلوتر كه رفتي شروع كن باهاش حال كردن و مثلا يواش يواش دستو ببر طرف كوسش تا تحريك بشه و باقي كار با خودت.من هم ميرم تو كار زنت. قبول كرد و رفتيم تو چادر كه بعد از چند دقيقه شروع كرديم و موفق هم شديم.زنم اولش قبول نميكرد ولي باجناقم خودشو به ناراحتي زد و گفت يعني من غريبم كه اينطور رفتار ميكني. خلاصه زنم رفت و سوار شد و باجناقم هم كه از همون لحظه اول كيرش داشت بلند ميشد رفت كنارش رو صندلي شاگرد نشست و راه افتادن .بقيه ماجرا رو بعدا از باجناقم پرسيدم كه تعريف كرد :اول نميذاشت دست زير پاش بذارم اما كم كم كه داشت اطمينان ميكرد دستمو زير پاش بردم راه كه افتاديم چند بار ماشين زير پاش خاموش ميشد اما كم كم با كمك من راه افتاد و دور كه شديم تو دست اندازها دستمو بردم بالاتر از زير زانوش يعني طرف رون پاهاش كه فكر نميكرد من نظري داشته باشم و چيزي نميگفت اما دو سه با كه رونشو فشار دادم قضيه دستگيرش شد كه اينو از قورت دادن آب دهنش فهميدم منم كه پر رو تر شده بودم دستمو بردم بالاتر و رسوندم نزديك كونش و ديگه مطمئن شده بود كه خبرييه.دستش داشت ميلرزيد كه من دستشو گرفتم و گفتم عصبي نباش دور شديم يه لحظه صبر كن و بايست كه ايستاد همون لحظه يه لب زوري ازش گرفتم كه نميذاشت و ميگفت حالا شوهرم مياد و ميبينه گفتم بابا خيلي دوريم اصلا پيدا نيستيم و از اين حرفها كه صبر كن فقط يه دقيقه تا نيومدن ببينن و من نميذارم بري تا يكم شل كرد و شروع كردم به لب گرفتن و ليسيدنش و وقتي گيج شد دستمو بردم لاي پاشو و خيسي كسشو كه متوجه شدم رفتم سراغ سينه هاش و درشون آوردمو خوردمشون كه ديگه حشري شده بود و داشت نالش در ميومد كه شلوارشو تا رونهاش كشيدم پايين و شروع به ليسيدن كسش كردم كه ديگه صداش دراومد و منم شلوارمو كشيدم پايين و گذاشتم تو دهنش .چند لحظه كه ساك زد گفت زودباش حالا ميبيننمون يا ميگن چرا دور اومدين.منم كه ديدم داره راست ميگه و ممكنه زنم بهم شك كنه سر كيرمو آروم گذاشتم رو سوراخ كوسش كه خيس خيس شده بود و با فشار زدم تو كه جيغ كوچيكي كشيد و چون مثلا نبايد ضايع ميشديم زود شروع به تلمبه زدن كردمو ابمو ريختم از ماشين بيرون و لباسامونو پوشيديمو سوار شديم و برگشتيم.تو راه هي ميگفت شوهرم نفهمه گفتم نه اگر هر وقت خواستم بهم بدي هيچ كس نميفهمه.باجناقم پرسيد تو چكار كردي موفق شدي گفتم اره. تو كه رفتي اومدم تو چادر و سر صحبت و باز كردم و گفتم يه سوال دارم كه خصوصيه و بايد كمكم كني. كمي كنجكاوش كردم جوري كه پرسيد چيه؟گفتم به كسي در موردش نگو. واز از اينجور حرفها.خلاصه گفتم تو سكس خواهرت اذيتم ميكنه.خجالت كشيد و گفت چي بگم.گفتم بايد كمكم كني مشكلمو حل كنم.گفت چكار كنم.گفتم خواهرت نميزاره خوب باهاش حال كنم مدام ميگه كيرت بزرگه و اذيت ميشم.با كلي خجالت گفت خوب شايد بزرگ باشه.منم كه دنبال اين موقعيت بودم درش آوردم و گفتم آخه اين كجاش بزرگه.خيس عرق شده بود . رفتم نزديكش و گفتم دست بهش بزن آخه اين كجاش بزرگه.گفت نكن . اينجوري نكن حالا ميان بهمون شك ميكنن گفتم نه بابا اونا كجا ما كجا.تازه اگه بيان صداي ماشينشونو ميفهميم.ديگه جا براي تعارفش نذاشتم و دستمالشو در آوردمو اونم نميذاشت ولي اصرارمو كه ديد تسليم شد و منم حداكثر عرض پنج دقيقه كارمو كردمو و ابمو ريختم رو سوراخ كونش كه با دستمال كاغذي پاكش كرد.خيلي هيجان زده بوديم.ما اون روز يه سكس ضربدري كرديم بدون اينكه زنامون بدونن.برنامه گذاشتيم براي هفته آيندش كه اونم داستاني داشت ولي بازم موفق بوديم.خوش بگذره.

نوشته: HOTSEX


👍 1
👎 0
326251 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

356174
2013-01-29 02:59:40 +0330 +0330
NA

این چه سکس ضربدریه بی مزه ای بود سکس ضربدری که میگن حال میده 4 نفره و باهمدیگست نه هر کدوم یه گوشه یکی تو ماشینو یکی تو چادر

0 ❤️

356175
2013-01-29 03:05:48 +0330 +0330
NA

خداییش نمیدونم ما عقلمون پریده یا این مردم بی غیرت شدن
اخه کس کش تو تعهد داری اون زن جزء اموالو ناموسته چطور میتونی اجازه بدی زیره کس دیگه ای بخوابه ای خاک عالم تو سرت

0 ❤️

356176
2013-01-29 03:13:26 +0330 +0330

یا داستانت غیر واقعی بود یا بنظرم زناتون جنده تشریف دارن که به اون زودی خودشونو وا دادن والله

0 ❤️

356178
2013-01-29 03:17:44 +0330 +0330
NA

آمیرزا کجایی؟
خوراک خودته برادر
بجنب که کار و زندگی داریم.
منتظرم عزیزم

Pentagon U.S.Army

0 ❤️

356179
2013-01-29 03:25:37 +0330 +0330
NA

bi gheyratiya

0 ❤️

356180
2013-01-29 03:41:15 +0330 +0330
NA

فقط کسو شر تفت میدید

0 ❤️

356181
2013-01-29 03:49:19 +0330 +0330

خواجه جان سلام

حکایتت رو امروز زیر همین داستان بنویس که خودتو عشقه

این داستانا برای من پشیزی ارزش نداره

اول و آخر ترویج دهنده های سکس ضربدری و سکس با محارم و گی

خواجه بگو عزیزم

0 ❤️

356182
2013-01-29 04:05:40 +0330 +0330
NA

جناب خواجه سرای شهوت
خدمتتان معروض میدارم از لطف شایانی که به این حقیر سراپا تقصیر فرمودید بسیار سپاسگذارم . در مورد خواجگی کردن بنده باید بگم که از قدیم گفتن
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
بنابرین این کمترین را معاف بدارید از خواجگیه سرای شهوت که خلعت خواجگی فقط برازنده و زیبنده جنابتان است.بگذارید تا حقیر از نثر زیبایتان کسب فیض نماید و دعاگوی جنابتان باشد
ممنونم

0 ❤️

356183
2013-01-29 04:26:29 +0330 +0330
NA

شیرجوان…:

تو چرا با امیرزا حرف می زنی لهجه می گیری دادا؟ :D

امیرزا گفتی داستان از کجات در می یاری؟ من که دیگه نمی خونم. :))

0 ❤️

356184
2013-01-29 04:44:49 +0330 +0330
NA

:D خوشمان امد.

0 ❤️

356185
2013-01-29 04:54:38 +0330 +0330
NA

من ندید می گم نه دوست ندارم. :D

0 ❤️

356186
2013-01-29 04:55:03 +0330 +0330
NA

آمیرزا دستت طلا :-p

0 ❤️

356187
2013-01-29 05:35:31 +0330 +0330
NA

اميرزا دستت درست عالي

0 ❤️

356188
2013-01-29 05:56:04 +0330 +0330
NA

Mato The Great:

دادا بین خودمون باشه .کسی نفهمه.حال می کنم حالش بگیرم. :D

0 ❤️

356189
2013-01-29 06:28:45 +0330 +0330

خخخخخ،آمیرزا ،خدا بگم چیکارت کنه ،خدا خفت نکنه دادا

اینقدر خندیدم که دیگه دل و روده واسم نموند

دیدی گفتم خودتو عشقه؟خدا وکیلی بهترینی آمیرضا

دمت گرم داداش ،الهی خنده از لبات نیفته

0 ❤️

356190
2013-01-29 06:51:26 +0330 +0330
NA

آغا من که کلا با خوندن داستانایی که منتقدا بهش میتوپن مشکل دارم اینم خدا سر شاهده به عشق حکایت های آمیرزا میام
دمت گرم
این متد جدیدت هم بزار حال کنیم
خدا بگم چیکارت نکنه من مردم از خنده اینا رو از کجات در میاری داش

0 ❤️

356191
2013-01-29 06:53:42 +0330 +0330
NA

آمیرزا روعشق است…درودبرتو خواجه.ترکیدم ازخنده.عالی بود مرسی واماداستان:ازکی تاحالا ین زن راضی شده بایه مرد اینجوری ارتباط برقرارکنه!مطمئن باش در همون حد فانتزیت می مونه شرط میبندم یا کسل تلاوت کردی یا زنت و خواهرش پتیاره و جنده تشریف دارن

0 ❤️

356192
2013-01-29 07:16:40 +0330 +0330

نمی دانستم ای نامرد کونی
که کس را میکنی در باغ ,خونی

مگر نسرین تنی داری در آغوش
که کردی “داش بیژن” را فراموش

بگویم پاک و صاف و پوست کنده
که علت چیست که میترسی زبنده ؟

خبر دارم از اعماق خیالت
به من یک ذره مخفی نیست حالت

به کون کن ها زدی کیر از زرنگی
نهادی جمله را زیر از زرنگی

برو لاشی که “بیژن” پاک باز است
از این کونها و کوسها بی نیاز است

تو یک کون آوری از فرسنگها
من آن را قٌر زنم ؟ استغفرا…

اگر کون زیر دست و پا بریزد
به جان تو که کیرم برنخیزد

تو طعم کس نمیدانی که چونست
والا تف کنی بر هر چه کونست

“با تشکر از خودم”

0 ❤️

356193
2013-01-29 08:11:46 +0330 +0330
NA

آمیرزا سلام
خیلی باحال نوشتی …کلی خندیدم …قلمت ایشالا همیشه بنویسه …
خواجه هم دوران جوانی خیلی باحال بوده و ما نمی دونستیم …
دستت درد نکنه آمیرزا جون …با این داستانات که همیشه سرحالم میاره …مرسی
:D =)) :P =;

0 ❤️

356194
2013-01-29 08:22:50 +0330 +0330
NA

بیژن عزیزم خصوصیتو جواب بده بمیرم الهی باز قلبت اذیتت میکنه حالم گرفته شد.
به حق این روز عزیز خدا همه مریضارو خوب کنه قلب تو هم خوب بشه
افرین امیرزا به فکر دوستت هستی

0 ❤️

356195
2013-01-29 08:34:10 +0330 +0330

امیرزا نمیشه بع خاطر ما یه داستان سکسی به نثر خودت بزاری تو شهوانی بچه ها حال کنن؟

0 ❤️

356196
2013-01-29 08:37:32 +0330 +0330

گفتم سلام خواجه،گفتاعلیک جانم گفتم کجاروانی؟گفتاخودم ندانم
گفتم بگیرفالی،گفتانمانده حالی دائم اسیرگشتم دربندبی خیالی
گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟ گفتاکه میسرایم:تکنو،رپ وسواری
گفتم کجاست لیلی؟دربنددلربائی؟ گفتاشده ستاره درفیلم سینمائی
گفتم بگوزخالش آن خال آتش افروز گفتاعمل نموده دیروزیاپریروز
گفتم بگوزمویش؟گفتاکه مش نموده گفتم بگوزیارش،گفتاولش نموده
گفتم چراچگونه،عاقل شدست مجنون؟ گفتاشدیدگشته معتادگرت وافیون
گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟ گفتاکه یک رسیورقسطی خریدبجایش
اگرخوب بود وموردقبول اهل نظرافتاد،دستوربفرمائیدتاادامه آن راهم برای اساتیدبزرگوارم بگذارم،برگ سبزیست تحفه درویش چه کند بینوانداردبیش! تاچه قبول افتدوچه درنظرآید…

0 ❤️

356197
2013-01-29 09:05:40 +0330 +0330
NA

آمیرزا عالی بود.زبان قاصره در برابر شما.معرکه ای به مولا.متد جدید هم حتما دوس خواهیم داشت.

0 ❤️

356199
2013-01-29 09:06:42 +0330 +0330
NA

آميرزا:

من موندم تو چرا هیچ وقت از من قدردانی نمی کنی.!!! :D ;)

نه خدایی دقت کردی؟ حوالت می دم به امامزاده بیژن .اون دنیا تقاصمو بگیره.هههههه ~X(

خب یکی بیاد طرف من.

0 ❤️

356200
2013-01-29 09:07:43 +0330 +0330

بیژن جان ،داداش گلم

شعرت محشر بود داداش

دمت گرم عزیز دلم

داداش بازم قلبت ناراحته عزیزم؟انشاالله به همین روز عزیز هرچه زودتر سلامتیت رو به دست بیاری داداش گلم

فدای تو علیرضا

0 ❤️

356201
2013-01-29 09:23:50 +0330 +0330
NA

آميرزا:

خب کی گفته از همه تشکر کنی .فقط از من تشکر کن.اینجوری خسته نمی شی. ~X(

:D این سایت 200 نفر کاربر داره که بخوان بهت خصوصی پیام بدن؟

چه جالب من خصوصی یا فحش می خورم یا شماره .تو چرا ازت تشکر می کنن؟

خصوصی هم مثل ادمای دیگه نیستم.

0 ❤️

356202
2013-01-29 09:31:25 +0330 +0330

تا خون در رگ ماست

پروازی سرور ماست

سلام بانو پروازی

من ازت تشکر میکنم دوست گلم

چون انصافا این یه تیکه رو باحال اومددی

دمت گرم دوست خوبم

اینکه گفتی این سایت اصلا 200تا کاربری داره؟

آمیرزا؟از منم تشکر نکردی ها !!!گناه دارم خوووو

مخلصیم آمیرزا

0 ❤️

356203
2013-01-29 09:33:40 +0330 +0330
NA

پسر غیرتی :D

حال کردی؟ حالش گرفتم.

0 ❤️

356204
2013-01-29 09:37:10 +0330 +0330

داش میرزا ؛ یه دونه ای
دستت درست
هم از اینکه خبرم کردی هم از حکایت فیهه ما فیهه ؛
امام زاده هم که کماکان در ایات و ابیات بی همتاس؛
پروازی هم گناه داره کسی ازش تعریف نمیکنه ؛ ولی خصوصیش ظرفیت تکمیله بنده خدا از اراجیف

0 ❤️

356205
2013-01-29 09:49:12 +0330 +0330

یه بار یه کاربری ساختم خواستم سر ب سر یکی از دوستان تو سایت بذارم؛
اغا چشتون روز بد نبینه که این ملت مشنگ چه پیامای میفرستادن
پروازی درکت میکنم ؛
دی

0 ❤️

356206
2013-01-29 09:55:20 +0330 +0330
NA

pepsi1975

:D

0 ❤️

356207
2013-01-29 11:59:32 +0330 +0330

آمیرزا جان خیلی مخلصم، دست گلت درد نکنه
مخلص امامزاده بیژن گل هم هستم انشالله که بلا دوره وشفا نزدیک شعرت قشنگ بود مرسی

0 ❤️

356208
2013-01-29 12:02:50 +0330 +0330

پروازی ؛چقد دندووووون ؛ خ خ خ خ خ

0 ❤️

356209
2013-01-29 14:45:12 +0330 +0330

آرمسترانك كيه اونوقت آميرزا؟!!!

0 ❤️

356210
2013-01-29 14:49:56 +0330 +0330
hjh

پست فطرت خائن

0 ❤️

356211
2013-01-29 14:50:22 +0330 +0330
NA

اخه احمق کس مینویسی این چه داستانی است من دیگه چیزی نمی گم دوستان هر چی بود نثارت کردن نوش جان

0 ❤️

356212
2013-01-29 15:03:48 +0330 +0330

اونا كه موشك هوا ميكنن اكه تو اين سايت باشن و لو برن ديكه خدا بيامرزتشون، اكه ميشناسيشون تابلوشون نكن ميرزا جان حفاظتشون قويه ها!!!

0 ❤️

356213
2013-01-29 15:29:29 +0330 +0330

Mirza jan sar be sare in khanoume eghvagar nazar manzuresh damet garm bud na domet kerm!!! Sheklake khande dar hadde marg!

0 ❤️

356214
2013-01-29 15:41:00 +0330 +0330

Hichi dige paye ye khanoum umad be miyun dige maa domemuno bezarim ru koolemuno berim!!!

0 ❤️

356215
2013-01-29 15:45:44 +0330 +0330

Mosriye mirza jan!!!

0 ❤️

356216
2013-01-29 16:11:45 +0330 +0330

Valla manam harife khanouma nemisham bekhosus ishun!!!

0 ❤️

356217
2013-01-29 18:38:44 +0330 +0330

به به چقد میرزا پدیدار شد؛
همه در محضر استاد دس به کیبرد شدن ؛ و ماهم فیض کمال میبریم؛ لیدی شوما هم عایا ؟؟؟

0 ❤️

356218
2013-01-29 18:44:22 +0330 +0330

استاد خواجهگان آمیرزا ؛ اگه کلاسهای خواجهگی مختلطه تا بیاییم ثبت نام ؟؟دی

0 ❤️

356219
2013-01-29 19:00:34 +0330 +0330

داش میرزا نقش خنده بر لبانمان تا بناگوشمان پدیدار گشت زین پیژامه؛
(^_^)

0 ❤️

356220
2013-01-29 20:46:16 +0330 +0330
NA

ایول آمیرزا

0 ❤️

356221
2013-01-30 04:48:44 +0330 +0330
NA

من هرچی به شوهرم میگم که سکس ضربدری یه چیزه دیگست ولی چیزی حالیش نمیشه

0 ❤️

356222
2014-07-25 00:47:54 +0430 +0430
NA

gol pesar vaaghan baahaat movaafeghammmm hattaa fekr kardan behesham kaare kasifieee

0 ❤️

356224
2014-09-30 14:20:57 +0330 +0330

خوب بود بدک نبود ولی باید سعی کنی طبیعی ش کنین
و جلوی هم هر دوتا خواهر رو بکنین
مخصوصا خواهر بزرگ رو

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom