سلام من به تو یار قدیمی

    نمیدونم بقیه شهرها و محله ها چگونه بودن اما در منطقه ما در سال 77 اگه دوست دختری داشتی نهایت ارتباط چندین روز یکبار از تلفن خونه بود انهم باید تک میدادی و خلوت میشد دوست دخترت زنگ میزد و باید ساعتها منتظر میموندی دیدار هم ماهی دو ماه یکبار اتفاقی در مراسمی یا خیابان بود از فاصله چند متری ... گرچه چو امروزه ها موبایل و خونه خلوت و غیره نبود اما عشق و محبتش واقعی و خالص بود ...


    بگذریم در سال 77 که با لیلا دوست شدم و رابطه ما چنین بود بهم خیلی وابسته شدیم و ارتباط ما سه سال طول کشید درین سه سال حتی انگشتم هم به بدنش نخورده بود اما تا که خبر رسید خواستگارش رسیده دنیا برام تیره و تار شد زندگیم جهنم شد اما هیچ کاری ازم بر نمیامد چون هم 20 سالم بود هم بیکار و وضعیت خانوادگی هم متوسط بیشتر ضعیف بود وقتی خواستگاری و نامزدی لیلا برگزار شد هر روزم سالی تمام میشد و روزی دهها بار بخانه اشان تماس میگرفتم اما هیچوقت خودش گوشی برنداشت و آن موقع هم که تلفن های خانگی شماره نمینداختن که شماره خانه ات معلوم بشه روزها و شبها از دوری لیلا گذشت تا اینکه در 20 فروردین 80 عروسی کرد و رفت و نامرد حتی ازم خداحافظی نکرد و غم و دردم زیاد شد اما زیاد طول نکشید و دوسه ماه بعدش روال عادی زندگیم و بسر بردم ....
    منطقه ما همش کوهستانی است و مردم در ایام عید به کوه و طبیعت میرن در فروردین ماه سال 95 همین دوسال پیش که بیرون در طبیعت بودم دست پسرم و گرفتم و رفتم کمی پیاده روی کنم حدود 2 کیلومتر دور شدم آنجا خانواده های زیادی بودن و از کنارشان رد میشدم نگاهم به دو تا خانم افتاد که از روبرو دارن میان برام مهم نبود اما همینکه نزدیکتر شدن با دیدن لیلا تمام مات و مبهوت شدم اما چون خانمی دیگه همراش بود تابلو نکردم و رفتم هنوز چند قدم دور نشده بودم که صدایی در هوا پیچید : آقا کامران غریبه شدی با ما . ایستادم و برگشتم کلی سلام و احوالپرسی کردیم و با اشاره گفتم این خانم ؟ گفت مشکلی نداره دوستمه و باهام جوره مشکلی نیست . دوستش همه چی و گرفت و سلام کرد و دست پسر سه ساله ام و گرفت و چند متر دورتر رفت تا ما راهت حرف یزنیم یه 10 دقیقه با لیلا گپ زدم حالا حرفامان بخوام بگم وقت گیره اما درین چند دقیقه حرف زدن دلهامان به سال 77 و 78 و 79 برگشت و حس عشقی که خاموش شده بود شعله ور شد شماره ازش گرفتم و راهم و با پسرم ادامه دادم و با شنگولی و مستی از دیدار عشق قدیمی پیش بقیه برگشتم ...
    بیست روز گذشت که اکثر روزها تلفنی حرف میزدیم شوهرش کارمند بود و صبح تا 3 ظهر سرکار بود و تمام درد دلش از اعتیاد شوهرش بود به هرحال نوبت به قرار رسید و طبق برنامه اواسط اردیبهشت بود و هوا گرم شده بود ساعت 10 صبح به خانه اش رفتم در همان بدو ورود که خودش را در بغلم انداخت اگه میمردم مهم نبود چون به بزرگترین ارزوی زندگیم رسیده بودم و لیلا در اغوشم است عشقم در بغلم است عشقی که حتی در سه سال رابطه عشقی مجردی هیچ لمسی باهاش نداشتم عشقی که سال 80 رفت و حالا 15 سال بعد هست که بهش رسیدم و در اغوشم است ...
    خونه ای نقلی داشت و با اینکه شوهرش معتاد بود اما از دارایی چیزی کم نداشت و همه چی زیبا و قشنگ بود اتاق خواب رفتیم بعد 10 سال از ازدواجم اولین بار بود کنار زنی غریبه هستم و تمام بدنم در لرز بود و ترس و استرس زیادی داشتم فقط خواستم زود برم این بود به بهانه کاری دارم باید برم ازش خواستم زود برام اماده بشه وقتی لخت میشد و بدن زیباش را دیدم لذت میبردم و عشقم بهش فقط کس و کون و سینه و لبش نبود همانجوری هم برام لذت بخش بود دوست داشتم ساعتها فقط نگاش میکردم اما ترس اجازه نداد و لباسهام و دراوردم و حدود 2 دقیقه لمس و بوسش زدم که هیجان و لذت داشت منو میکشت کیرم و به دهانه کسش هنوز نرسانده بودم داشت ابم میامد کمی عقب کشیدم و سپس برگشتم کیرم و در کنج کس زیباش روانه کردم و سه یا چهار تلمبه بیشتر نزدم ابم امد و خواستم بیرون بریزم که سفت دودستش را دور کمرم انداخت و گفت جایی نبری در خونه خودش خالی کن که تمامش و ریختم و از لحظه شادی ان لحظه الان الفبای این لب تاب قادر به توصیفش نیستن فقط همین و بس بهشت و درین دنیا دیدم و بس ...
    دو سال میگذرد علاوه بر سکسی که بین ماست عشق و محبتی بین ماست که از مجردی ما فراتر رفته است اما عذاب وجدان و شرمی که با دیدن همسرم دارم خیلی زجرم میده او از همه چی بی خبره و من در حال خیانت هستم و حالا هم این حکایت را نوشتم تا که عهد کنم ازین لحظه 25 مهر97 دیگه هرگز پیش لیلا نخواهم رفت تا هم شرمنده روحی خویش برا زن و بچه هام نشم هم خدایی مشکلی پیش نیاد که دو سال رابطه با نامحرم امکان بر ملا شدن است ...


    نوشته: کامران

  • 2

  • 7




  • نظرات:
    •   atia
    • 6 ماه،1 هفته
      • 2

    • ها (cry) (dash)


    •   shahx-1
    • 6 ماه،1 هفته
      • 3

    • طرف کارمند بوده معتادم بوده بعد, با حقوق کارمندی و خرج اعتیاد وضعش خوبم بوده!! عزیز جان اگر اهل کشور دوست و همسایه ای شرایطشو نمیدونم اما اینجا اگر مواد مصرف کنی حراست بفهمه معتادی با لگد پرتت میکنن بیرون...


    •   ملكه_قلابي٢
    • 6 ماه،1 هفته
      • 2

    • اين چي بود الان!!!! چرا ادبياتش اينجوري بود!!!
      دو سال سكس كردي بعد يادت اومد نامحرمه!!!ميمون


    •   karajkaraj119
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • منهم تجربه این کارو دارم ولی خداییش جانماز آب نمیکشم.. وجدانا" دلیلش این نیست که دو سال کردیش و دلتو زده؟


    •   Master.Kink
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • آهنگ خز نکنید اه


    •   6794
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالا که لیلا دلتو زده پشیمون شدی


    •   Militto
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • آخ گلابی جون از سال ۹۵ تا ۹۷ بیچاره رو ۹۸ بار از کس و کون گاییدی ،یهو یاد خیانت به همسرت و نامحرم بودن لیلا افتادی ؟


      فک کنم شما یه بیماریه غیر قابل وصف داری ک ...


    •   والتروایت
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • فرض بر اینکه داستانت حقیقت داشته باشه،اگه زنت زن بدیه که نظری ندارم اما اگه زن خوبیه و اهل زندگی و سالمه و دوستت داره پس کو.س ننت با میمنت که بهش خیانت میکنی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو