سلطان شهوت (۲)

    ...قسمت قبل


    **قسمت دوم خاطره سلطان شهوت(ضربدري)
    با سلام دوباره خدمت دوستاي گلم .
    باخودم ميگفتم از ما ديوونه تر وجود نداره . توي سرما رفتيم نشستيم توي تراس قليون ميکشيم و مشروب ميخوريم . جلوي هم داريم سکس ميکنيم . الانم که هر زوج منتظر اونيکي بود تا کارو تموم کنه و لخت بشه .


    سوتينش رو باز کردم و سينه هاش افتاد بيرون و حالا نخور کي بخور.
    مينو سرش رو به عقب خم کرده بود و ناله ميکرد . وفا تو حال خودش نبود و از زور شهوت داشت موهاي جاويد رو که حالا زمين نشسته بود و از رو ساپورت وفا ،داشت کسش رو ميخورد ميکشيد . خيلي دوس داشتم جاويد زودتر وفا رو لخت کنه تا اون تن و بدن سکسي وفا رو ببينم .
    مينو همينجور که سرش عقب بود داشت با چشاي خمارش به اون دوتا نگاه ميکرد و سينه هاش رو تو دهن من جابجا ميکرد و با صداي مملو از شهوت گفت : جاويييييد مثل دانيال بخور ! اون ساپورت لعنتي رو بکن از تنش . ببين دانيال چه خوب سينه هامو ميمکه !
    جاويد يهو وحشي شد و تاپ و ساپورت وفا رو توي يه چشم بهم زدن کند . يعني حرف مينو حشري ترش کرد . چشم جاويد مارو ميپاييد و چشم من اونارو و هردومون خوب اينو ميدونستيم .
    وقتي بدن وفا رو ديدم يه آهههه بلند کشيدم که همه متوجه شدن .
    جاويد : چيه رفيق شفيق ؟ حالي به حالي شدي ؟ نکنه هوسشو کردي (اينو گفت و با ابرو به وفا اشاره کرد )
    من : نوش جونت . ما که بخيل نيستيم . يکيش زير دستمونه .
    مينو پاشد و خودش رو لخت کرد . حالا مينو و وفا هردو با لباس زير بودن بجز مينو که سوتينش رو کنده بودم و فقط شورت پاش بود .
    منو جاويد هردو لباسامون رو درآورديم و شورتامون مونده بود . جاويد بدنش عضله اي بود . با هم باشگاه ميرفتيم ولي بدن جاويد يه چيز ديگه بود از نظر من . مينو که چشمش رو تن جاويد افتاد بي آنکه بخواد شهوت ناشي از ديدن بدن جاويد رو پنهون کنه با هيجان نگاش ميکرد و چشم ازش برنميداشت و با صداي بلند گفت :
    دانييالللللللللل . بخورررررررر . برو پايينو بخور عزيزممممممممممم. بخور عشقممممم
    اومدم پايين تر و شکمش رو ميليسيدم . دور نافش رو . خط بالاي رونش (مرز کمر و رون) تمام زبونم رو ميشيدم رو که مينو با حرص داد زد : لامصب کسمو بخورررررررر . دارم ميميرم . کسو زنتو بخورررررررر. تاثير مشروب ، جو سکسي و فکر ميکنم ديدن اندام همديگه و سکس در حضور هم هممون رو تا حد زيادي هات کرده بود .
    شورت مشکي توريه مينو رو وقتي درمي آوردم ترشحات کسش روي شورت کش ميومد . همينطور که داشتم آب کسش رو روي شرتش ليس ميزدم نگاه منو وفا به هم گره خورد . شايد هردو ميخواستيم با نگاهامون به هم حرفي به اون يکي بزنه . نگاهي سرشار از شهوت .
    مينورو خوابوندم زمين پاهاش رو از هم باز کردم شيرجه زدم تو کسش .
    منم ديگه قيد همه چيو زدم و با خودم گفتم هرچه باداباد . هرچي ميخواد بشه . هميشه گفتن مشروب آدم رو بي حيا ميکنه ولي من ميگم مشروب يا شهوت ، هردوش آدم رو بيحيا ميکنه که ما چهار نفر امشب هردوش رو يجا تجربه کرديم . اين شد که در جواب ناله هاي مينو گفتم عزيزم جوري کست رو ميخورم که جاويدم نتونه بخوره . اين حرفم دوپهلو بود . يعني اينکه جاويدم مثل من نميتونه کس بخوره و يه معنيش اين بود که دارم چراغ سبز ميدم به مينو و جاويد که ميتونن خيلي راحت تر از اين حرفا باهم باشن .
    با حرف من مينو يه جوووووووني گفت و يه نگاه معني داري به جاويد کرد که باهم چشم تو چشم شدن .
    حالا ديگه وفاي خجالتي ما هم روش باز شده بود و حرفاي سکسي ميزد .
    وفا : آخخخخخخخخ قربون لب و زبونت بشم عزيز دلم. . تمام کسم مال توئه . بخور تا داغم کني . بخور که از کس دادن بهت هيچوقت سير نميشم اين حرفا رو ميزد و نگاش تو چشماي من بود . انگار که اين حرفا رو داره به من ميزنه .
    جاويد پاشد رو زانو نشست و وفا هم به پهلو پشتش رو کرد به پشتيه کاناپه و کير جاويد رو از شورت کشيد بيرون . البته شورتش رو در نياورد . و ما پشت جاويد رو ميديديم که شرتش پاشه و گويا داده دهن وفا چون صداي ملچ ملوچ ساک زدن وفا ميومد .
    مينو هم گفت : دانيال منم کير ميخوام . ببين اون داره ساک ميزنه .
    من: ميدم بهت عزيز دلم . اينو گفتم و شروتم رو کندم اومدم که بذارم تو دهنش مينو گفت 69شو . کسمو از زبونت بي بهره نذار .
    اونجور که مينو ميخواست کردم . خوابيدم رو مينو طوري که کسش جلو دهنم بود و کيرم تو صورتش داشت ميبوسيدش .
    مينو . قربون کير کلفت شوهر جونم بشم . جووووووووووووون . اومممممممممم . تخمام رو ميليسيد . زير کيرم رو ميليسيد . منم که امون نميدادم و کسش رو حسابي خوردم تا ديدم کيرم رو محکم چسبيد طوري که دردم گرفت و مينو يه جيغ بلند زدو و ارضا شد . وقتي دست از خوردن کشيدم تازه متوجه شدم که جاويد سرپا ايستاده تا وفارو بگاد و مينو هم که چشش به کير جاويد افتاده ارضا شده .
    اصلا فکرش رو هم نميکردم که جاويد تا اين حد برا مينو شهوتناک باشه . ولي کير جاويد با کير من فرقي که داشت اين بود که روي کيرش رگاهاي کلفت و زيادي داشت . من کيرم به نسبت جاويد کلفتر بود ولي کير جاويد برجستگي هاي زيادي داشت .
    جاويد پاهاي وفا رو بلند کرد که وفا لخت لخت شده بود . جاويدم همينطور . پاهاش رو بلند کرد و نوک کيرش رو روي خط کس وفا چندبار بالا پايين کرد و بعد آروم آروم حولش داد تو کسش . وارد شدن کير جاويد مانا و صداي وفا دراومدن همان .
    وفا : جوووون کيرتو قربون . حالا بکن جرم بده . کسمو مال خودت کن . جاويد هم کم کم ريتمش رو تند تر ميکرد .
    منم دراز کشيدم زمين و مينو رو نشوندم رو کيرم . کيرم رو تو دستم عمود نگه داشتم بعد مينو با کسش تنظيم کرد و آروم نشست روش . دو انگشتش رو حالت هشت باز کرد و کيرم رو گذاشت لاي دتا انگشتش و با رفت آمد کيرم تو کسش داشت حال ميکرد . وقتي بالا پايين ميرفت باسنش رو ميکوبيد به بدنم و يه صداي خوبي ميداد ، خيسيه کسش هم صداي خودش رو داشت .
    جاويد و وفا هم اومدن کنار ما . چون رو کاناپه سختشون بود . وقتي جاويد وفا رو کنار من خوابوند زمين گرماي تن وفا رو حس ميکردم . وفايي که حالا لخت کنار من دراز کشيده بود و منتظر اين بود که کير يوقور جاويد کسش رو بشکافه . جاويد دراز کشيد رو وفا و کيرش رو تپوند تو کسش . وفا چشاش رو بسته بود و آه آه ميکرد و سرش رو آروم به چپ و راست حرکت ميکرد و هراز گاهي چشم بسته ش رو محکمتر فشار ميداد. گرمي نفسش به صورتم ميخورد سعي ميکردم کم کم خودمو بهش نزديکتر کنم و مطمئن بودم که جاويدم هم مثل من ميخواست خودش رو به مينو برسونه آخه پاي مينو چسبيده بود به رون جاويد و قشنگ موقع بالا پايين شدن ماليده ميشدن به هم . منم که وقتي از اين بابت مطمئن شدم که هرکي به فکر حال کردن با طرف مقابله با خودم گفتم هم جاويد اينو ميخواد و هم من پس چرا ديگه رودرواسي کنيم . مطمئنا زنامون هم که راضي بودن چون قشنگ کس و کونشون رو جلو يه غريبه در معرض ديد گذاشته بودن .
    آروم رومو برگردوندم طرف وفا . صورت منو وفا يه وجب بيشتر با هم فاصله نداشت . مينو هم داشت رو کیرم بالا پايين ميشد و آخ آوخ ميکرد . صورتمو چرخوندم رو به وفا و يه آخ گفتم تا وفا متوجه بشه که رو به اونم و همينطورم شد . وقتي آخ گفتم چشاشو باز کرد و خيره شد بهم منم خيلي آروم صورتمو به لبش نزديک کردم و لبش رو آروم بوسیدم و اونم برا چند ثانیه همراهیم کرد که دیدم مینو دستش رو شونه جاویه و داره از رو کیرم بلند میشه .
    مینو رو کنار وفا خوابوندم زمین و شروع کردن به کردن کسش ، همچنین پاهاش رو هم انداختم رو شونم که کس تنگش حسابی بیرون بزنه و تنگتر بشه . دیگه داشت آبم میومد . چشمام میسوخت و نتونستم جلو خودمو بگیرم
    عزیزم آب کیر میخوای ؟ دارم میام ... کس تنگت آبمو دراورد
    مینو : آره آب میخوام . آب کیر بده بهم . جووووون تند تر بکن عشقم . جر بده مینوتو . تندتر ررررر آب کیرررر میخوامممم آههه آههه
    و همزمان با هم ارضا شدیم و آبمو ریختم روی کس مینو و با کیرم همه جای کسشو مالیدمو آبمو پخش کردم رو کسش ، مینو هم داشت میلرزید و نوک سینش رو لای انگشتاش میکشید .
    اونطرفم جاوید و وفا کارشون تموم شده بود و جاوید خوابیده بود رو وفا . معلوم بود آبشو خالی کرده بود تو کسش .
    صبحش طبق قرار کله پاچه رو زدیم و زندگی در جریان بود و فکر وفا و اندام نازش که دست کمی از مینو نداشت بیشاپتر و بیشتر تو سرم میافتاد . از این بابت مطمئن بودم که جاویدم گلوش پیش مینو گیر کرده . با اینکه هرکدوممون زنمون یکی از داف های اس بود ولی باز دلمون تنوع بیشتر میخواست .
    یه شب برا شام خونه جاوید دعوت بودیم . وقتی شب با جاوید رفتیم خونشون بعد دو هفته وفارو دیدم . وفا خانوم و همینطور مینو دیگه خیلی لارج شده بودن و تو لباس پوشیدن دیگه هیچ مراعاتی نبود . هردو دامن پوشیده بودن با این تفاوت که مینو یه تیشرت آبی آسمونی رنگ پوشیده بود و نصف خط سینه ش معلوم بود و باسنش که یه حالت قشنکی داشت با اون دامن بلند که تا مچ پاش بود زیباییش دوچندان شده بود . اما وفا با دامن مشکیش یه تاپ طوسی تیره تنش بود که آستینش حلقه ای بود و از بغلا سوتینش دیده میشد .
    بعد چاق سلامتی رفتم دست صورتمو بشورم که شام بخوریم ، وقتی از سرویس بهداشتی بیرون اومدم وفا داشت میرفت برا جاوید لباس بیاره از اتاق که سینه به سینه وفا خوردم ، آخ که چه حالی داد . مطمئن بودم که وفا هم بدش نیومده .
    من : وفا خانوم کمک میخواین ؟
    وفا : زحمت نباشه ؟
    من: اختیار دارین و دنبالش رفتم تو اطاق . داخل اتاق وفا گفت آقا هوس تابستون به سرش زده و میگه لباس راحت برام بیار ، اگه ممکنه اون چمدون بالایی رو که لباسای تابستونی توشه از بالای کمد برام بیارین پایین .
    منم همینطور که داشتم خودمو کش و قوس میدادم که چمدون رو پایین بیارم گفتم : شایدم آقاتون هوس چیز دیگه کرده باشه .
    وفا : کی هوس نمیکنه اون
    من : وفا ( برا اولین بار وفای خالی خطابش کردم و خودشم متوجه شد که حرف مهمی میخوام بزنم) میخوام یه چیزی بگم اما نمیدونم درسته یا نه
    وفا : راحت باش بگو
    من: چقدر میتونم راحت باشم ؟
    وفا : ما که چند هفته پیش راحتی رو به حد کمال رسوندیم ، پس بگو .
    وقتی این حرفو زد چمدون رو گذاشتم پایین و روبروش نزدیکش ایستادم و دستش رو گرفتم تو دستم تو چشاش خیره شدم و ناگهان لبم رفت رو لبش و برا 20 الی30 ثانیه لب همو خوردیم و از هم جدا شدیم و باز خیره شدیم به هم .
    من: مونده بودم تو کف لبات
    وفا : حالا از کف دراومدی ؟
    من : هیییی ، همچین . به نظرت به جاوید خیانت کردم ؟
    وفا : تو که اونشب لبمو بوسیدی
    من: اونشب فرق میکرد ، همه تو پوزیشن سکس بودیم و مست و پاتیل .
    وفا : نگران نباش . اینو گفت و راه افتاد و با خنده گفت مواظب باش الان که اینجایی زنتو تور نزده باشه ، بدو پیشش .
    وقتی از اتاق خارج شدیم جاوید و مینو یه جوری نگاهمون میکردن
    جاوید : مگه چندتا چمدون بود دانیال جون ؟
    من : خواستی هوس لباس خنک نکنی . چشمم افتاد به مینو که دیدم بعلهههه . مینو خانومم یه کارایی با جاوید کرده چون رژ لبش کاملا پاک شده بود . منم خواستم کار جاویدو تلافی کنم برگشتم خطاب به مینو گفتم : مینو جان رژت پاک شده اگه میخوای برو تو اون اتاقه (با دست به اتاقی که با وفا بودیم اشاره کردم ) آینه هست .
    مینو سرخ شد و فهمید منظورم چیه و بدون معطلی رفت تو اتاق جاویدم عین گاو سرش رو انداخت پایین و رفت کمک وفا برا چیدن میز شام و مدام سر به سر وفا میذاشت و ناخنک به غذا میزد .
    شما با خنده و شوخی و دلقک بازی های جاوید خورده شد .
    من : وفا خانوم دست گلت درد نکنه خیلی خوشمزه بود ، خیلی خوردم
    جاوید : بعله دیگه میای خونه ما برا خوردن
    جاوید بازم تیکه ش دو پهلو بود
    مینو : آره وفا جون دستت درد نکنه همه چی عالی بود
    جاوید قبل از اینکه وفا بگه نوش جونتون پرید وسط و گفت : مینو خانوم قابل شما رونداشت نوش جونتون . چرا کم کشیدین تعارف میکنید ؟؟
    مینو : الان که به دانیال یه چیز دیگه میگفتی آقا جاوید !!!
    جاوید : آخه اونم چیز دیگه خورده بود
    منم که دیدم مرتیکه فقط میخواد منو ضایع کنه بهش گفتم : جاوید جان طعم غذا چطور بود
    جاوید : عالییییی دست خانوم نازم درد نکنه
    من : احیانا طعم رژ نمیداد ؟؟
    همه زدن زیر خنده بجز جاوید که عین بز داشت منو نگاه میکرد ، تا خواست یه چیزی بگه انگشتمو به نشونه سکوت جلو لبم گرفتم یعنی هیسسسسسسس
    اون شب گذشت و ما اومدیم خونه . توی مسیر مدام فکرم پیش وفا و اون بوسه که از لبش گرفتم بود . مینو هم حرفی نمیزد .
    وقتی رسیدیم خونه و آماده شدیم برا خواب مینو اومد توی بغلم و همینطور که داشت دستش رو رو سینم میکشید (رو تخت خواب بودیم) گفت : دانیال ؟؟؟؟؟
    بله؟
    تو ناراحتی ؟
    از چه بابت خانومم ؟
    همون دیگه ؟
    همون دیگه یعنی چی ؟
    همون تیکه ای که به جاوید انداختی
    دقیقا کدومش ؟
    عهههههههههه دانیاااال ؟
    جان دانیال ؟
    همون رژ لب و ..... همون دیگه
    آهان ! نه ناراحت نشدم . البته به شرطی ناراحت نمیشم که خودت هرچی که بود رو تعریف کنی
    مینو یکم با سینم ور رفت و با تته پته گفت : خوب خودتم با وفا لب تو لب بودی
    من ؟ کی گفته ؟
    مینو : لازم نیس قایم کنی . تابلو ما دیدیم ؟
    پس جاوید شک نکرده بود ! دیده بود مارو تو اون وضعیت
    من : چی دیدین ؟
    مینو : شما که رفتین جاوید گفت پس دانیال درنیومده از سرویس که منم گفتم چرا اومد رفت کمک وفا لباس بیارن پایین و وقتی اینو گفتم بهم یه چشمک زد و دستم رو گرفت اروم اومدیم دم در اتاق که دیدیم شما لب تو لبین
    من : که اینطور . خب تعزیف کن
    مینو تو که رفتی تو سرویس بهداشتی جاوید اومد با عجله لبش رو گذاشت رو لبم و منم همراهیش کردم و همزمان دستش رو باسنم بود و میمالید
    من: وفا دید ؟
    مینو : فکر نکنم آخه مشغول درآوردن لازانیا از تو فر بود و وقتی برگشت سمت ما جاوید حول شد و زود بهش گفت برام تیشرت سبک بیار بپوشم .
    من : نه عزیزم اشتباه میکنی ، وفا هم فهمیده بود . آخه تو اتاق بهم گفت مواظب باش جاوید زنتو تور نزنه
    مینو تو فکر رفت و گفت : دانیال ؟ من کار بدی کردم ؟ ازم دلخوری؟
    من : تو چی ؟ از من دلخوری مگه ؟
    مینو : نچ
    من : منم نچ . آدم وقتی گرسنه باشه باید غذا بخوره . وقتی هم که شهوت بیاد سراغش باید غریزه ش رو تامین کنه . ضمنا من و جاوید که این حرفا رو نداریم . توام که میدونم با این چیزا منو کنار نمیذاری
    مینو : یعنی برات مهم نیس که جاوید منو مالیده ؟
    من: راستش رو بخوای اگه اونجا بودم شاید کیرم راس میشد و لذت هم میبردم از اینکه زنم اونقدر جیگره که چش یکی مثل جاوید دنبالشه
    مینو : دانیال بخدا هیچکی برا من جای تورو نمیگیره ضمنا تو خیلی از جاوید سرتری
    من: مرسی عزیزم توام برا من سرتر از وفا و هرکس دیگه ای هستی منتها آدمی زاد تنوع طلب و این تنوع طلبی ما هم خودش یه تنوعه
    یه لب طولانی از هم گرفتیم و خوابیدیم


    ادامه...


    نوشته: دانیال

  • 9

  • 7




  • نظرات:
    •   kavirsard
    • 2 سال
      • 0

    • هیچ نظری ندارم فقط تعجب خالصه


    •   milad1ma
    • 2 سال
      • 0

    • دهنت سرویس، مثل سریال وسطش چرا میری دنبال کون مینو، خوب بنویس دیگه...


    •   mirzaqoli7
    • 2 سال
      • 0

    • داستان خوبی بود ، نمیشه منکر این قضیه شد و نویسنده بسیار تلاش کرده بود اونو حقیقت جلوه بده اما به این فکر نکرده بود میرزاقلی مچشو میگیره !!
      طبق مشخصاتی که از دانیال دادی بعیده که به میز عسلی بگه میز جلو مبلی یا به جاجیم بگه از این فرش ها که خز داره !!!
      مشخصه نویسنده مجرده !!
      ولی جدا از همه ی اینا و راست و دروغ بودنش اگه یخورده حواسمون رو جمع کنیم میبینیم کم کم داستان ها داره به سمتی هدایت میشه که بی پروا و بی حیا بودن خانواده ها جلو هم و خیانت و میل به زن و شوهر دیگران رو عادی جلوه بده !!!
      جدا از اینکه داستان واسه تخلیه هست به صورت خیلی آروم طوری که خودمون احساس نمیکنیم عقاید و اعتقاداتمون رو تحت تاثیر قرار میده !!!


    •   nafisehafshin
    • 2 سال
      • 0

    • داستان جذاب و متنوعي هستش و البته شهوت برانگيز
      ادامه بدين
      من خودم چون داستان نويس خوبي نيستم و تا حالا ننوشتم انتقادي نميكنم


    •   a421187
    • 2 سال
      • 0

    • دنبال فاعل از تهران کون تنگگگگگگگ تا حالا سه بار دادم 09383493129 جواب داده نمیشه فقط تلگرام پیام مکان هم دارم


    •   sahabjoni
    • 2 سال
      • 0

    • danial jan besiar ziba boood mamnonam, man ham ta hododi mesle shoma pish raftam na be en had ama mamnonam azin k be shakhsiate mokhatab khili baha dadi v khob neveshti o montazere baghiasham.
      rasti age emkan dare fasele nazaro be sorat v sarih tar edamasho baz go kon , rozae khoshi barat arezo daramo hamrahe salamatio paidari


    •   sahabjoni
    • 2 سال
      • 0

    • motasef nabash , vakhti alaghey b en ravabet nadarid man nemidonam vase chi shomaha miaedo mikhonido nazarate manfi mizarid, enja hamechi tabaghe bandi shodas har noo ravabeti dost darido mitonid dombal konid , hala hey berid matalebi k made nazareton nisto dombal konido nazarate manfi bezarid.


    •   steve2
    • 2 سال
      • 0

    • ممنون، خیلی قشنگ بود


    •   sahabjoni
    • 2 سال
      • 0

    • ey jonam aziZAM KONAMAM MIDAM , ama doste khobam man kochektarin bi ehterami nakardam bazam erad nadare , harja hasti barat behtarinaro arezo daram


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو