داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سمانه همکار خانمم

1399/01/11

سمانه همکار خانمم بعد ۵ سال زندگی از شوهرش جدا شد. خیلی باهم نساختن سر مسائلی که به گفته خانمم که از سمانه شنیده بود مربوط به سختگیری های شوهرش بابت لباس پوشیدن، سلام و تعارف با دیگران، گفتن و خندیدن تو جمع، رفت و آمد و مهمونی رفتن و چیزای امثال این بود، در واقع سمانه خیلی دوست داشت که یکم تو رابطش با دیگران و نوع لباس پوشیدن راحت تر باشه ولی شوهرش خیلی سر این مسایل گیر بود. بعد چند سال تحمل کردن این وضعیت تهش یه بار بخاطر دست دادن سمانه با شوهر خواهرش دعوای بدی میشه و سمانه قید همه چی رو میزنه و این باعث میشه که بعد چند ماه جدا زندگی کردن و ادامه دار شدن مشکلات از شوهرش تلاق بگیره.
بعد طلاق خیلی بیشتر با خانمم صحبت میکرد در مورد وضعیتش و گذشتش، من هم خواه ناخواه تو جریان امور قرار میگرفتم. بعد یکی دو ماه زندگی کردن خونه باباش سعی کرد یه خونه مستقل بگیره. به ما سپرده بود که اگر جایی با قیمت مناسب گیر آوردیم بهش معرفی کنیم تا اجاره کنه. واحد روبرویی ما اجاره بود و هر سال معمولا مستاجرش عوض میشد. از صاحبخونه پرسیدم که وضعیت امسالش چیه که گفت حدودا یک ماه دیگه قراره خونه تخلیه بشه. اما گفت به مجرد یا زن تنها خونه رو اجاره نمیده. خلاصه که وضعیت رو به سمانه اطلاع دادیم و اونم میگفت هرجا میرم میگن چون تنهایی اجاره نمیدیم بهت بعدا شر میشه برامون و از این حرفا. خلاصه بهش گفتیم اگر خونه همسایه ما با شرایط مالیش جور باشه یه فکری براش میکنیم. این شد که به صاحبخونه گفتیم و چند روز مونده به تخلیه خونه به سمانه گفتیم پدر و مادرش رو بیاره تا خونه رو اجاره کنن.
بعد اجاره خونه برای اثاث کشی خانواده سمانه اومدن کمکش، دو تا خواهراش و مادرش توی خونه نطافت میکردن و برای جابجایی وسیله ها کارگرا کارشون رو انجام میدادن، من هم سمانه خواهش کرده بود برم بالای سر کارگرا تا وسایل رو خراب نکنن. خلاصه که سمانه خانم شد همسایه ما. واحد روبرو.
خونه تازه دردسرهای خودش رو داره، وصل کردن وسیله ها و خرابی چیزای مختلف باعث میشد وقت و بی وقت سمانه در خونه ما رو بزنه و طلب کمک کنه. اوایل چند بار با خانمم میرفتیم و اونا مشغول گپ زدن میشدن و من کارا رو انجام میدادم، اما کم کم که صمیمیت ها بیشتر شد، انگار سمانه هم غریبگی نمیکرد و رفت و آمدامون خیلی بیشتر شد. یه بار برای عوض کردن سردوش حمام ازم کمک خواست که دیگه خانمم گفت من نمیام، خودت برو کار سمانه جون رو انجام بده بیا من دستم بنده.
در حین کار یکمی سر صحبتمون با سمانه باز شد،
پرسیدم تنهایی سخت نیست؟
گفت: چرا خیلی سخته، بخصوص شبها ک ادم تنهاست توی خونه ترس میاد سراغش.
گفتم هر وقت مشکلی بود ما هستیم و نگران نباش
گفت خیلی خوشحالم که هستین چون اگر نبودین قابل تحمل نبود برام، الانم حسابی شرمندتوم، از روزی که اثاث کشی کردم خیلی خیلی زحمتتون دادم واقعا راضی به زحمت شما هم نیستم، از طرفی هم چون تنهام نمیتونم بگم مرد غریبه ای بیاد این کارا رو انجام بده
گفتم : میفهمم، نگران نباش من این کارا برام سرگرمیه و خوشحال میشم کمکی بکنم.
گفت: ایشالا بتونم جبران کنم.
پرسیدم: راستی اگر فضولی نباشه چی شد جدا شدین؟
جریان رو برام توضیح داد و از سختگیری های شوهرش گفت. معمولا وقتی میرفتیم خونش یه چادر گل گلی میکرد سرش و لباس خونگی هاش تنش بود.
گفتم: اما شما که لباس پوشیدنتون مشکلی نداره، من هر وقت بیرون دیدمتون خیلی معقول بودین، الان هم تو خونه چادر پوشیدین. این سر دوش هم کارش تموم شد.‌
گفت: بفرمایید تا یه چای براتون بیارم.
گفتم ممنونم بیشتر از این مزاحمتون نمیشم.
دیدم رفت چای ریخت و سینی به دست اومد مجبور شدم بشینم چای بخورم.
اومد نشست روبروم و چادر رو انداخت دور گردنش که موهاش معلوم شد. گفت: این چادر هم شده عادت، تا غریبه ای میاد سرم میکنم.
گفتم: درسته، اشاره ای کردم به خودم و گفتم بهتره جلو غریبه ها رعایت کنید.
لبخندی زدیم دو تایی و منم چایی رو خوردم پا شدم گفتم بهتره برم دیگه با اجازتون.
گفت: اگر میموندین خوشحال میشدم.
گفتم: تشکر ایشالا یه فرصت دیگه، کاری بود حتما خبرم بکنید، نرید به یه غریبه دیگه بگید بیاد.
که خندید و گفت: مزاحمتون میشم.

پنجشنبه ها من سر کار نمیرفتم اما خانمم و سمانه که تو یه اداره کار میکردن تا ۱۲ سر کار بودن.

صبح حوالی ساعت ۹ دیدم در میزنن، در رو باز کردم دیدم سمانه میگه ببخشید من امروز رو مرخصی گرفته بودم که یکم وسایلم رو جمع و جور کنم و مرتب بشم، یه مقدار خرت و پرتی که لازم ندارم رو میخوام تو انباری روی پشت بوم و یه میزتوالت هم میخوام جابجا کنم. میشه کمکم کنید؟
گفتم : الان میام.
چند تا پلاستیک بزرگ و یه چمدون و کارتن رو برداشتم با کمک سمانه بردیمش پشت بوم و برگشتیم که میز رو جابجا کنیم.‌ از در که اومدیم تو چادرش رو در آورد و یه تاپ و شلوار مشکی تنش بود.‌
چیزی نگفتم، دیدم خودش گفت: فقط جلو غریبه ها سرم میکنم.
خندیدیم و گفتم خیلی هم عاالی، بریم میز رو جابجا کنیم.
بعد جابجا کردن میز گفت اگر کاری نداری بشین من وسیله هام رو بچینم تو کشو، یکمم هم از تنهایی در بیام.‌
گفتم باشه: سحر(خانمم) رفته اداره، بیکارم.‌
یکی از بسته ها رو باز کرد که بچینه توی کشو همش لباس زیر بود، گفت ببخشید اشتباه شد، گفتم جلوی غریبه ها زشته. خندید و گفت پس با اجازه اینا رو بچینم. گفتم بفرمایید منم استفاده میکنم.
لباس زیراش رو یکی یکی کنارم تا میکرد و میذاشت توی کشو.
گفت: شوهرم فک نکنم این لباسام رو اصلا دیده باشه.
گفتم چطور مگه؟
گفت سریع آتیشی میشد، لباسام رو ه جا در میاورد، کارش تموم میشد هرکی میرفت پی کارش!
گفتم چه ظالمانه، گفت آره، من تو این اتاق میخوابم که دیوار به دیوار اتاق خوابتونه. گاهی وقتا صداتون میاد.
گفتم: جدی؟ پس باید خیلی حواسمون باشه. گفت من که مشکلی ندارم. فقط گاهی دوست دارم جای سحر باشم.
گفتم سمانه جون تو حالت خوب نیست، دوران سختی رو میگذرونی. بهتره من برم.
گفت نه بمون.‌ ففط یکم بغلم کن تا آروم شم
بغلش کردم و سر گذاشت رو گردنم و بو میکشید، خودش رو میمالوند بهم‌. گفت این یه بار فقط.
حالم عوض شد، شروع کردم دست گشیدن رو پشتش. لباسشو در آورد. دستش رو رسوند به کیرم.‌دیگا نمیشد مقاومت کنم. گفت من حالم خیلی خرابه منو بکن.‌
باشه سمانه جون اینم بذار جای کمکایی که کردم بهت. کیرم رو درآورد. یه دهن گذاشت روش که فقط خیس بشه. دراز کشید و گفت بکن توم.
گذاشتم تو کسش، گفت آآآاااه، بکن منو، میخوام پارم کنی.
کیرم رو کردم توش شروع کردم تلمبه زدن. کمرش بالا و پایین شد و ارضا شد. چرخوندمش کرم رو گذاشتم لای کونش و آبم رو ریختم اونجا.
خیلی ازم تشکر کرد. بعد اون قضیه هر وقت فرصت بشه میرم کمکش. ?

نوشته: کوکا


👍 39
👎 46
139675 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

861943
2020-03-30 19:42:11 +0430 +0430

اون اخراش داشت این میومد اینقدر کوتاه کردی قضیه رو

تا وسط های داستان خوب بود ها ولی تا جق کار دستت داد کیرتو کردی تو داستان


861952
2020-03-30 19:53:39 +0430 +0430

آخرشو ریدی که
اصل داستان آخرش بود که تو چند سطر خلاصش کردی فک کنم دستشوییت گرفت آره؟??

5 ❤️

861957
2020-03-30 20:00:41 +0430 +0430
NA

به اصلش که رسید تموم شد

5 ❤️

861966
2020-03-30 20:17:33 +0430 +0430

داستانت قشنگ بود و قشنگ تر هم می شد اگه تاخیری استفاده می کردی تا داستانت رو کامل تعریف کنی


861970
2020-03-30 20:26:22 +0430 +0430

دست تو شرت ننویس عمو. که تهش اینطوری کسشر به هم نیاد.
درصمن خعلی کمرت شله ها! خیلی.


861975
2020-03-30 20:36:57 +0430 +0430

کسکش دو ساعت داستان زلیخا تعریف کردی به سکس که رسید سریع داستانو تموم کردی؟ سگ برینه دهنت

3 ❤️

861978
2020-03-30 20:44:37 +0430 +0430

جغ کار خودشو کرد

5 ❤️

861981
2020-03-30 20:55:34 +0430 +0430

این داستان، جغ بی موقعه???. کسکش موقعه نوشتن نزن خار داستانو گاییدی

3 ❤️

861982
2020-03-30 20:59:46 +0430 +0430

افرین تشکراخروخوب نوشت دمت گرم تشکرنکنین داستان فیک میشه

0 ❤️

861986
2020-03-30 21:14:45 +0430 +0430

امین ناموس که میگن خودتی . آفرین پهلوون

0 ❤️

861992
2020-03-30 21:32:42 +0430 +0430

اوایل داستان خیلی خوب شروع کردی اما اخرش جا داشت بهتر تمومش کنی فکر کنم ترسیدی سحر بیاد سریع کردی توش، داستان ادامه بده امیدوارم اگر واقعا سمانه ای وجود داره ازش لذت ببری و سر سری نکنیش تا اونم همیشه مال خودت کنی

2 ❤️

861993
2020-03-30 21:33:04 +0430 +0430

کص کمتر بباف

4 ❤️

862008
2020-03-30 22:12:21 +0430 +0430

دوست عزیز
خانم ها خیلی راحت به شوهر دوستشون پا نمیدن. به عبارت دیگه به دوستشون خیانت نمیکنند.
ضمن این که شما هم به همسرت خیانت کردی. اگر داستان واقعیه، مواظب خودت و زندگیت باش.
آخر داستان رو سریع جمع کردی.

2 ❤️

862019
2020-03-30 22:34:03 +0430 +0430

اخراش کرونا اومد لخاطر قزنطینه زود کردیش؟

1 ❤️

862022
2020-03-30 22:43:38 +0430 +0430
NA

??? فقط کامنتا

0 ❤️

862033
2020-03-30 23:07:55 +0430 +0430
NA

احیانا شما اسمت شنبه نیست؟
مگه کارگر افغانی بودی که همیشه ازت کار میکشید

0 ❤️

862044
2020-03-30 23:33:18 +0430 +0430
NA

اخراش دیگه به اوج تخیلاتت رسیدی و ارضا شدی ، بی حوصله تمومش کردی 😁 😁

1 ❤️

862080
2020-03-31 02:37:23 +0430 +0430

چقدر عجله داشتی تمومش کنی داستانتو …خب آخرداستانو خراب کردی و قشنگیهای اول داستانتو ازبین بردی…
هاکاکو

3 ❤️

862095
2020-03-31 03:58:28 +0430 +0430
ld2

جقت زود تموم شد داستان و ریدی توش

0 ❤️

862096
2020-03-31 04:09:25 +0430 +0430
NA

شبیه توصیف یه کارگر از یه روز کاریش بود تا داستان سکسی …
فکر کنم پولتا ندادن ها

1 ❤️

862108
2020-03-31 05:01:13 +0430 +0430

یه راست گفت بیا منو بکن. جقتو بزن بهتره واست.

1 ❤️

862117
2020-03-31 05:42:41 +0430 +0430

kooooooooooooooni

0 ❤️

862123
2020-03-31 06:31:20 +0430 +0430
NA

همینقدر تخیلی.

0 ❤️

862128
2020-03-31 07:05:48 +0430 +0430

ببین مگه میشه همسایه روبرویی باشه و انوقت اتاق خوابتون کنار اتاقی باشه که اون می خوابه … خیلی سعی کردی واقعی جلوه بدی داستانت رو ولی از اون جقی هایی هستی که پیشرفتت خوب بوده.

2 ❤️

862129
2020-03-31 07:06:11 +0430 +0430
+A

تو کار کنی آخه?! تو جقتم باهاش حساب کردی !

0 ❤️

862140
2020-03-31 07:52:29 +0430 +0430

احسنت تو میتونی .یحتمل سحر هم مرخصی استقلاجی گرفته بود و جایی داشت میداد

0 ❤️

862142
2020-03-31 07:54:04 +0430 +0430

اون اخراش داشت این میومد اینقدر کوتاه کردی قضیه رو

تا وسط های داستان خوب بود ها ولی تا جق کار دستت داد کیرتو کردی تو داستان

آخرشو ریدی که
اصل داستان آخرش بود که تو چند سطر خلاصش کردی فک کنم دستشوییت گرفت آره؟??

1 ❤️

862147
2020-03-31 08:07:48 +0430 +0430

توهمات یه بچه کونی جقی

0 ❤️

862167
2020-03-31 09:32:15 +0430 +0430

عجیبه که یکی از اسمای مورد علاقه واسه جنده‌های شهوانی سمانه‌ست من که اگه اسمم این بودحتما عوضش میکردم، شما رو نمی‌دونم

3 ❤️

862190
2020-03-31 12:24:07 +0430 +0430

وای اشکم در اومداز بس خندیدمو نظرات دوستان روخوندم.وای وای دهنتون جمیعا سرویس.

1 ❤️

862214
2020-03-31 14:07:39 +0430 +0430

مسخره شد تو هم مثل شوهرش گاییدیش که حداقل اب و تاب میدادی که فرق کنی

0 ❤️

862224
2020-03-31 15:28:25 +0430 +0430

چقد تو خوبی چقدددد
تا ارضا شدی ابت اومد داستانو مث فیلم ایرانیا ریدی توش بی سرو ته
سبزه های 13 بدر تو کونت جقی خالی بند

0 ❤️

862260
2020-03-31 19:50:28 +0430 +0430
NA

صحیح صحیح
داره مپاچه

0 ❤️

862262
2020-03-31 19:58:46 +0430 +0430
NA

زنتم تو اداره من میکنم خواهر کس

0 ❤️

862277
2020-03-31 20:17:39 +0430 +0430

چقدر پسرایی که اینجا داستان مینویسن خوشکل و خوش هیکل هستن که خوده خامه بهشون میگه بیا منو بکن .بدونه هیچ مقدمه چینی مرخصی میگیره و یهو اشتباهی بسته لباس زیراشو باز میکنه و بعد تک تکشو تا میکنه میزاره تو کشو و در حا هم میگه شوهرم خوب منو نمیکرد تو که شوهر دوستمی بیا منو بکن
بر گرفته از کتاب آرزوهای یک جقی

1 ❤️

862365
2020-04-01 00:03:58 +0430 +0430

چه ایرادی داره بنده خدا تنهاست دستت درد نکه که هواش از بالا و پایی داری

0 ❤️

862385
2020-04-01 02:09:14 +0430 +0430
NA

خیلی هم خوب،ثواب هم داره ،ولی سعی کن یکم پر تف تر بری جلو

0 ❤️

862411
2020-04-01 06:10:09 +0430 +0430

زنا خیلی خیلی حسودن… وخیلی زرنگن ،یعنی بعد از اینکه دوست صمیمی شون طلاق بگیره یا حتی خواهر خودشون، سعی میکنن دورترین فاصله رو باهاش داشته باشن… درمورد داستان شما قضاوت نمیکنم… ولی برام قابل باور نبود

0 ❤️

862459
2020-04-01 10:06:08 +0430 +0430

کوسوشعر محـــــــــــض (dash)

0 ❤️

862464
2020-04-01 10:35:23 +0430 +0430

خوب بود ادرسش کجاست من بیام تو که زن دارب من بیام پیشش

0 ❤️

862492
2020-04-01 13:26:22 +0430 +0430

خدا شانس بده مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟

0 ❤️

862715
2020-04-02 01:11:53 +0430 +0430

خیلی سریع مختو زد من منتظر بودم یه خورده ادامه بده

0 ❤️

862819
2020-04-02 12:04:35 +0430 +0430

یکم غیر طبیعی بود وا دادنش آخه زنها شرم و حیا دارن کی میاد زود بهت بگه بیا منو بکن خخخخخ

0 ❤️

862848
2020-04-02 16:31:05 +0430 +0430

دیس دادم به خاطر اینکه به مرحله سکس که رسید زود تموم شد بدون هیچ گونه جزئیاتی میتونستی بهتر بنویسی موفق باشی

0 ❤️

862858
2020-04-02 17:59:27 +0430 +0430

یکی تعریف میکرد، وقتی لب پنجره که هستم
و میبینم مثلا چند تا آپارتمان اونورتر یکی با لباس خونگی
داره شیشه های خونه اش را پاک میکنه،
فکر میکنم به خاطر منه که اونجاست…
حالا شما‌ گفتی و ما باور کردیم

0 ❤️

863011
2020-04-02 23:36:45 +0430 +0430

میگم یه خرده فکر کن،مطمئنی طرف زن بوده!!

آخه جنده دوزاری هم به این راحتی لنگاشو نمیده بالا

0 ❤️

864646
2020-04-07 18:00:39 +0430 +0430

باید بیشتر بهش حال میدادی
سرفرصت و با یه آب و تاب بیشتری بهش حال میدادی لعنتی

0 ❤️

866111
2020-04-11 18:47:09 +0430 +0430

تمام حرفات درست، آخرش رو که هم زود جمع کردی مهم نیست، اینکه همسایه رو به روتونه و دیوار خوابا پشت به پشت هم هستن از معمار ساختمون قبول میکنیم. اینکه با چادر تونست حجابشو رعایت کنه که تاپ و شلوارکشو نبینی تا وسایل رو ببرید بالا هم میگیم شدنیه.
فقط چرا وقتی گذاشتی تو کسش، گفت آآآاااه، سه تا آ کلاه دار گفت بعد یه تا آ بی کلاه و مهم تر از این چرا سه تا ه‌ه‌ه نگفت؟

1 ❤️

866676
2020-04-13 02:41:37 +0430 +0430
NA

کیر تمام این دوستان تو کونت برای آخر داستانت

0 ❤️

872935
2020-04-28 13:55:09 +0430 +0430

خوب بود ولی آخرشو خراب کردی

0 ❤️

883649
2020-05-28 22:51:48 +0430 +0430

همه چی خوب بود فقط آخرش یخورده سرعتش زیاد کردی⁦:-D⁩⁦:-D⁩⁦:-D⁩

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom