داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سمیه خانوم زن مطلقه

1399/07/15

این خاطره مربوط به سه چهار سال پیشه موقعی که 18 سال داشتم و اولین رابطه جنسی مو تجربه کردم و حس عاشقی رو تجربه کردم .
یادم میاد وقتی که بچه بودم حدود 5 6 سال سن داشتم مادرم منو به مسجد میبرد .اونجا رو دوست داشتم با بچه ها بازی میکردیم بقیه ی مادر ها بچه هاشونو میاوردن یک دختری به نام مریم هم بازی من بود اونم سن من رو داشت مادرش با مادرم اشنا بودند و هروقت مادرش (سمیه ) منو میدید از کیفش شکلات بهم میداد و بوسم میکرد و قربون صدقم میرفت . زنی مطلقه بود شوهرش طلاقش داده بود و زن دوم گرفته بود و با یک بچه تنهاش گذاشته بود با اینکه بچه بودم ولی میدونستم غمگینه ولی همیشه خودشو خندون نشون میداد.بعضی وقتا سمیه خانوم و مریم خونمون میومدن منو مریم بازی میکردیم و مادرم و سمیه خانوم چایی میخوردن و حرف میزدن.
اون روزا گذشت ما بچه ها بزرگ شدیم دبیرستانی شدیم دیگه سمیه خانوم و مریم رو کم میدیدم مگه اینکه سمیه خانوم خودش تنها هر چند مدت یکبار میومد خونه ما دیگه کمتر من اونارو میدیدم شاید تو کوچه و محل که به یک سلام و احوالپرسی ختم میشد .منو مریم کنکورمونو دادیم و مریم دانشگاه ارومیه سراسری قبول شد و مجبور شد بره منم دانشگاه شهرمون ازاد رفتم.سمیه خانوم که تنها بود بی قراری میکرد و بیشتر از پیش خونمون میومد منم بیشتر میدیدمش. تازه 18 سالم شده بود تا به اون موقع تجربه رابطه جنسی نداشتم حتی دوست دختر جدی هم نداشتم و فقط در حد چت کردن تونسته بودم با دخترا ارتباط برقرار کنم .
یک روز از اتاقم اومدم بیرون و دیدم مادرم داره با تلفن حرف میزنه تلفن رو قط کرد و گفت برو خونه سمیه خانوم یک سر کامپیوترش خرابه گفت تورو بفرستم واسش درست کنی منم گفتم باشه سوییشرتمو تنم کردم با یک شلوار ورزشی و رفتم به سمت خونشون.
زنگ رو زدم وارد خونه شدم دیدم سمیه خانوم نشسته رو کاناپه روبروش رو میز لبتاب بود خودشم یک چادر رنگی سرش کرده من اومدم بلند شد گفت: سلام علی جان خوبی خوش اومدی ببخشید نمیخواستم مزاحمت بشم . منم گفتم اختیار دارید خواهش میکنم .فهمیدم یکم ارایش کرده تاحالا ندیده بودمش اینجوری چون معمولا ارایش نمیکنه ولی ایندفعه چهرش فرق میکرد احساس کردم خیلی خوشگل تر شده. یه چیزی میگفت بهم که یک چییزی فرق داره با بقیه موقع ها .رفتم نشستم روی کاناپه و کمک مخواست تا پاورپوینت درست کنم براش چون معلم مدرسه بود و لازم داشت منم بهش یاد دادم که چطور صدا و تصویر اضافه کنه و اینا یکساعت گذشت ، گفت : اخ یادم رفت برات چیزی بیارم بخوری ببخشید ، گفتم : نه لازم نیس یکم .تعارف زدم پاشد رفت اشپزخونه منم همینجوری نشسته بودم. ساعتای 9 شب شده بود ، اومد دستش سینی بود چادرشو با دندونش گرفته بود ولی وقتی میومد از لابلای چادرش یک لحظه تونستم سفیدی پاشو ببینم که تا زانو لخت بود سرمو پایین انداختم و اب دهنمو غورت دادم.اومد نشست کنارم پیشدستی گذاشت گفت بیا علی جان بخور گفتم نمیخوام ممنون گفت اگه نخوری خودم مجبور میشم دهنت کنما منم خندیدم گفتم خودم میخورم واسم پرتقالمو پوست گرفت گذاشت روبروم گفت خیله خب ادامه بدیم منم دوباره پاورپوینت و کار باهاشو نشونش دادم که چکار کنه متوجه شدم کم کم داره زانوشو و پاشو می چسبونه به پای من ، منم تکون نخوردم و همینجوری توضیحاتمو ادامه دادم.
یک لحظه سرمو به جلو خم کردم تا فونت ریز یه عکسو بخونم لبتاب هم روی میز بود و میزهم جلو بود فهمیدم از گوشه چشمم که چادر سمیه خانوم افتاد خودمو یکم کشیدم عقب میدونستم داره بهم نگاه میکنه سرمو از لبتاب اروم اروم به سمیه خانوم برگردوندم و سمیه خانوم صاف به چشام زل زده بود، دو سه ثانیه بهم نگاه کردیم سرشو اروم اورد جلو ، من قفل شده بودم لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن لب پایینیم چشاشو بسته بود من اول بی حرکت بودم دستاشو گذاشت رو صورتم و لبامو میخورد منم شروع کردم به بوسیدن و خوردن لباش همینجوری تو ذهنم غوغایی شده بود اصلا نمیفهمیدم چی اتفاقی میوفته یه چیزی هم بگم ببخشید اینایی که تو داستانا میگن به فکرم رسید بالاخره فلانی رو بکنم و اینا همه کسشعره من اصن روی غریزه عمل میکردم و اصلا نمیتونستم فکر کنم.خب کجا بودیم داشتیم لب میگرفتیم از هم که رفت زیر گردنمو و بوس میکرد من سرمو بردم بالا و سقفو داشتم میدیدم باورم نمیشد چ اتفاقی داره میوفته همینجوری که داشت گردنمو بوس میکرد دستشو برد داخل شلوارم و کیرمو که مث سنگ شده بود گرفت با دست دیگش سعی کرد شلوارمو دربیاره و منم کمکش کردم و شلوارمو تا مچ پام کشیدم پایین کیرم رو همینجوری تو دستش گرفته بود و برام میزد داشت از بی تجربگیم لذت میبرد قلب منم داشت از سینم کنده میشد بهم نگاه کرد و یک لبخند زد سرشو برد پایین و یکراست کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد به خوردن ، اولین بار بود که اون حس رو تجربه میکردم خیلی خوب بود دهن سمیه خانوم داغ داغ و خیس بود ، اون صحنه هنوز تو ذهنمه که سر سمیه خانوم روی کیرم بالا پایین میرفت حس عالی داشت با ولع تمام کیرمو میخورد انگار که تلافی سالهایی که کیر ندیده رو میخواد جبران کنه.چند دقیقه کیرمو خورد تا اینکه حس کردم داره ابم میاد سرشو اوردم بالا دوباره یکم ازش لب گرفتم دستشو انداخت زیر لباسمو دراورد و بعد خودش دستاشو یکم برد بالا که منم لباسشو دربیارم منم فهمیدم و بلوز استین بلند خوشگلشو دراوردم بعدش خواستم سوتینشو دربیارم که نتونستم (ببخشید یوقت دری وری ننویسین گفتم بی تجربه بودم توقع نداشته باشین مث جانی سینز با اشارم بازش کنم) خودش دراورد سوتینو دوتا سینه معمولی نسبتا کوچیک ولی توپر داشت با این که سنش زیاد بود تا حالا سینه ی زنی رو از نزدیک ندیده بودم ، چسبیدم به خوردن سینه هاش موهامو گرفته بود و ناله میکشید پستوناشو میمکیدم دیوونه شده بودم سینشو کرده بودم تو دهنمو و زبونمو میچرخوندم حدود پنج دقیقه سینه هاشو خوردم تا اینکه گفت بسه و رفت به پشت رو کاناپه خوابید باسنشو داد بالا و گفت درشون بیار شرت و دامن کوتاهشو باهم دراوردم بدنم داشت میلرزید، از هردومون شهوت داشت میبارید ، یه پسر جوون بی تجربه با یک زن سن بالای بیوه .حالا سمیه لخت لخت شده بدن سفید و توپر و قشنگش دیوونم داشت میکردبود پاهاشو یکم از هم واکرد کوسش خیس خیس شده بود دستشو گذاشت روی چوچولش و میمالوند گفت علی بیا دست دیگش اشاره میکرد بیا روم بخواب منم شلوارمو کلی دراوردم و رفتم روی سمیه لبامون دوباره بهم قفل شد با دستش کیرمو گرفت و خودش به کوسش هدایت کرد و زمزمه میکرد بکن بکن ! از شدت شهوت داشت بیهوش میشد یک طوری داشت التماس میکرد سریع تر بکنمش دستام دوطرف سرش بود به پایین نگاه کردم دیدم بدن بلوری و سفید سمیه رون های گوشتی و ضخیمش و اینکه سمیه خانوم پاهاشو برای من واکرده و میگه منو بکن داشت دیوونم میکرد کیرم داشت میترکید شروع کردم کیرمو هل دادن به داخل کوسش ، لذت حس کردن سمیه باورکردنی نبود اه میکشید و دستاشو گذاشت پشت کمرم و منم شروع کردم به تلمبه زدن اونم خودشو بیشتر به کیرم میچسبوند چند تلمبه اول حسش عالی بود بعد که داخل کوسش به کلی خیس شده بود انگار داخل سطل ماست تلمبه میزدم بعد از حدود 2 دقیقه احساس کردم داره ابم میاد و از روی بی تجربگی توی کوسش خالی کردم ، وقتی ابم میخواست بیاد با حسی که موقع ارضا شدن توی خودارضایی داشتم فرق میکرد ایندفعه بدنم سست شد کامل اول از پشت زانو هام شروع شد انگار کل انرژی و وجودمو خالی کردم و یک ناله ای کشیدم و سرمو گذاشتم رو سینه ی سمیه و نفس نفس میزدم سمیه یکم خندید و گفت خوش گذشت؟ منم نفس زنان گفتم اره همونطور که داشت با دستاش سرمو نوازش میکرد گفت دوباره میتونی ؟ منم سرمو اوردم بالا داشت بهم لبخند میزد مثل اینکه ایندفعه واقعا خوشحال بود چشماش برق خاصی داشت و خیلی زیبا شده بود .سرمو به نشانه تایید تکون دادم و گفتم اره.

مرسی از توجهتون دوستان اگه میخواین قسمت های بعدی رو بنویسم لطفا بگین بهم ممنونم از همگی شما

نوشته: علی راد


👍 31
👎 17
46700 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

922282
2020-10-07 01:10:43 +0330 +0330

واقعا سکس با رمز لب رو لب شروع میشه؟
همه ی عملیات ها با همین رمز شروع شدن؟
همیشه هم زن یا دختر شروع کننده س و بیشترشون هم‌که تا حالا کون ندادن و می ترسن،چنان میدن که طرف دیگه کُس نمیکنه
نخوندم دیگه.همون لب تو لب شدن حالم رو به هم میزنه بسه.

7 ❤️

922288
2020-10-07 01:14:15 +0330 +0330

ایول سطل ماست رو میشه بیشتر توضیح بدی

3 ❤️

922305
2020-10-07 01:38:49 +0330 +0330

تکراری بود قبلا منتشر شده بود.
در ضمن به جای کیرت خودت بترکی از دستت راحت شیم!!!
ریدم به برق چشمات!!

4 ❤️

922343
2020-10-07 02:35:25 +0330 +0330

اولش نوشته مطلقه عاخرش نوشته بیوه لدفا هنگام جق زدن داستان ننویسید😑

5 ❤️

922354
2020-10-07 03:00:05 +0330 +0330

دوباره سوژه کامپیوتر داره مد میشه😂😂😂

4 ❤️

922358
2020-10-07 03:14:14 +0330 +0330

آب دهنتو غورت دادی بعد اون لباتو غورت داد بعد تو اونجاشو غورت دادی بعد اون اونجای تورو غورت داد و الی آخر
غورت نه دلبند ۲۲ ساله باسوادم
یه بار میگم یاد بگیر قورت قوررررت

5 ❤️

922375
2020-10-07 03:48:41 +0330 +0330

این سمیه خانم سالهای سال بیوه بوده …وقتی میگی از گشادیش انگار تو سطل ماست میکردی یعنی این که تا اونموقع بدون کیر نمونده …پس چرا باید بیاد بتو کله کیری بده کچل خان؟ بعدشم خوشم اومد که خودت اعتراف کردی که با کیرت ماست میخوری!

3 ❤️

922428
2020-10-07 09:53:35 +0330 +0330

کسکش خالی بند اگه بهانه کامپیوتر رو بلد نبودید نمیدونستید چجوری باید دروغاتون رو اینجا بگید

2 ❤️

922437
2020-10-07 11:00:43 +0330 +0330

راستش داستان دلچسبی نبود، یجورایی تکراری بود، نود درصد داستانا باخرابی کامپیوتر اغاز میشه… و البته یه زن حشری و یه پسر محجوب… که زنه یهویی میخواد بده
اینجور چیزا یکم پیش زمینه میخواد چون ریسک آبرو داره…

3 ❤️

922450
2020-10-07 15:14:25 +0330 +0330

منتظر بودم شربت اورده باشه که انگار میوه بود

1 ❤️

922510
2020-10-07 23:19:09 +0330 +0330

آسانترین راه کردن اهل محل اینه که استاد تعمیرات کامپیوتر باشی، حالا مثلاً نمیشه تو تعمیر موبایل مهارت داشته باشی و طرف رو بکنی؟

2 ❤️

922512
2020-10-07 23:32:49 +0330 +0330

داداش اگر دروغ بود داستان خوبی تعریف کردی اگر راسته بازم خوب بود

0 ❤️

922521
2020-10-08 00:53:25 +0330 +0330

بنویس بقیه شو

0 ❤️

922526
2020-10-08 01:09:30 +0330 +0330

سطل ماست نداشتیم تو داستانها که اونم اضافه شد 😂

0 ❤️

922657
2020-10-08 10:11:39 +0330 +0330

چرت بود
یادت باشه زنی که مسجد میره حداقل صیغه می خونه

0 ❤️

922685
2020-10-08 13:09:42 +0330 +0330

Mmm

0 ❤️

922929
2020-10-09 15:48:13 +0330 +0330

یه زن حتی اگ20سال ع اخرین سکسش گذشته باشه هیچوقت واسه سکس پیش قدم نمیشه اونم با پسر بی تجربه و جقی عین ط
کصخل کیرم تو کونت بی ناموص اون نشست کنارت پاش چسبوند بهت؟اره ارواح سولاخ ننت ک راست میگی
بکنای ننش اومدن گفتن بچتم بیار میخوایم بکنیمش😂😂
لاشی دیگه ماست نمیخورم

0 ❤️

925924
2020-10-22 15:28:45 +0330 +0330

پس یه جورایی بهت تجاوز شده، درسته؟؟؟؟

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom