سه کله پوک جیگر طلا (۱)

    مهسا یکی دوستان دانشگاهی ام بود که با هم گاه گاهی در کتابخانه دانشگاه درس می خونیدم اون ریاضی اش خوب بود و من در درس زبان و دورس خوندی محشر بودم ما همدیگر رو به همین واسطه پیدا کردیم و من که توی ریاضی افتضاح بودم هنگامی که نمره زبانم را نگاه می کردم مهسا را دیدم که توی سرش می زنه میگه وای افتادم به او گفتم می تونم نمره شما رو بپرسم ؟ اون با کراهت گفت همون که از همه کمتر شده و متقابلا" گفت و نمره شما ؟من هم با افتخار گفتم اون که از همه بیشتره و اسسممو بهش نشون دادم گفت وای خدای من شما می تونید به من کمک کنید گفتم البته وقت آزاد زیادی تابستون دارم ولی عزا گرفتم برای ترم بعد که ریاضی یک داریم پوستم کنده است نمی دونم چه غلطی باید بکنم. تا من این را گفت گل از گل مهسا شکفته شد و به من گفت من رشته ام ریاضیه اگر من توی زبان کمک کنی و منو به رتبه خوب برسونی من هم ریاضی تو روتضمین می کنم .
    بله این مقدمه ای شد که ما همیشه در کتابخونه قرار بگذاریم و کار کنیم ، کار سخت ولی لذت بخش من هم معلم بودم و هم دانش آموز این خیلی برام مهم و خوشایند بود و پیشرفت خوبی احساس می کردم.
    چند تا از دانشجویان بهتر بگم سه تا از دخترا هم چون فهمیدند که ما چه کار می کنیم هم راقب شدند و یکی از اونها که فامیلی نزدیکی با مهسا داشت به نام رزیتا (که بهش رزی می گفتیم ) که وضع مالی شون خیلی خوب بود با تعطیلی دانشگاه که سه هفته قراربود تمعیرات و بازسازی داشته باشند پیشنهاد داد که ادامه کار و با هم به خانه آنها که نزدیکیه دانشگاه بود برویم و آنجا درس بخوانیم .
    به ما گفت که صبح خیلی زود بیاید تا بعداز ظهر باید حسابی درس بخوانیم .
    صبح ساعت 8 ما دم در خونه شون بودیم البته فقط مهسا که فامیل نزدیک شون بود آمده بود، من زنگ در خونشون که چه عرض کنم ویلای زیبای شان را زدم در با ریموت باز و رزی گفت اوه بچه بیاید تو.
    خانه دارای حیاط بزرگی بود پر از درخت و پشت حیاط عمارت هم یک استخر بزرگ بود .
    داخل رفتیم و به سرعت شروع به برنامه ریزی خواندن درس کردیم مادر رزی که خیلی به ما محبت داشت و حسابی از ما پذیرایی کرد . دوساعت نگذشته بود که مادر رزی گفت که من باید جایی بروم تا شب هم بر نمی گردم .ما با لباس راحت در خانه نشسته بودیم و تا مادر رزی رفت رزی ناگهان تاپ خود را در آورد و بلافاصله هم مهسا این کار و کرد و به زور من را هم وادار کردند که تاپم رادر بیاوریم و چند دقیقه بعد هم به بهانه گرما هر دو اونها ساپورتشان را در آوردند چه بدن نی قلیون و نازی داشتند مهسا که سبزه بود و برعکسش رزی مثل شیر سفید بود من هم که گندم گون بودم رزی گفت دیگه درس بسه بیاید یکم مهربون باشیم من و مهسا رو که در کنارش بودیم بغل کرد و اول لب مهسا را خورد و بعد رو به من کرد گفته ناراحت نمیشی که جیگر؟ بعد شروع به خوردن لب های من کرد و زبونم را طوری داشت می خورد که به زور از دهانش بیروکشدیم بعد در همون حال سینه بندمون را یکی یکی باز کرد و با تعجب به من نگاه کردو گفت جون چه سینه های اوه .... به بایک حمله برق آسا افتاد روی سینه ها و مهسای عوضی هم همینطور دو نفری اونقدر به جونم افتادند که شورتم کاملا" از تحریکی این دو تا لاشی انجام داده بودند خیس و مرطوب شد، بعد رزی رو به من کردو گفت من به مهسا گفتم این جیگر رو زودتر می آوردی این جیگر طلا که از خودمونه تا من زودترمی خوردمش بعد دست به لای پای من زد گفت جون خیس خیس شده معلومه خانم خوشگله خوشش اومده بعد امانم ندادند بعد رزی رفت کرم آورد تا راحت تر بتونه انگشت شو توی لای سوراخ کونه مون فرو کنه بعد روی سوراخ دو تامون به دقت و با شهوت تمام نشدنی کرم زد و یک کمی هم چپوند داخل کون مون گفت جون سور سور شده و مهسا هم مال اونو مالید حسابی کیف می کردند و لابه لای کار با من هم ور می رفتند و از من هم می خواستند که با اونها ور برم .من هی به اونها گفتم که شما با این کار ها حواس تون پرت نمیشه گفتند نه برای درس خواندن احتیاج به استراحت داریم .
    بعد از اون رزی گفت بیایید چوچوله بازی کنیم هر کی زودتر تموم بشه اون دو تای دیگه هرچی بگن باید اجرا کنه فقط هم باید چوچوله ها خورده بشند وهم زمان با هم باید باشه .
    من بااینکه اولین بارم بود یکی دیگه برام می خورد اصلا" زودتحریک نشدم ولی رزی دو دقیقه ای صدای عرعرش دراومد و مثل سگ التماس می کرد که نخورمش .
    بازند می بایست رو سینه اش عسل می ریختیم و می خوردیم .وای که چقدر اون جونور این کار و دوست داشت و بیشتر تحریک می شد و حال می کرد.
    بعد از چند دقیقه رزی به مهسا گفت موافقید این استاد خوشگله، این جیگیر طلای بلا رو یکم ببریم آب بازی تا بتونه بهتر به ما درس بده؟ مهسا هم فورا" قبول کرد و با اصرار زیاد منوهمراه خودشون بردند و همه لباس هامو هم کندند و گفتم حداقل یه مایو بدید تمنم کنم گفتند نه بابا می ریم توی آب اونجا دیگه چیزی معلوم نیست .
    داستان دیگه ای از توی آب شروع شد و این دوتا جونور شروع کردند به شوخی کردن و بازی کردن .
    توی وسط این شوخی ها از سینه ها ی من می گرفتند و دو نفری مرا شروع به بوسیدن می کردند البته من هم بگی نگی خوشم می آمد و خجالت هم می کشیدم ولی یواش یواش برام عادی شد یک دفعه دیدم رزی زیر آبی رفت و ناگهان سرش را بین پای من قرارداد و شروع کرد به خوردن چوچوله من .
    چون انتظارش رو نداشتم مهسا اومد منو بغل کرد و وقتی رزی اومد بالا گفت قرار نشد اینقدر زود دخترخاله بشی ابله ، ممکنه بدش بیاید . من که یه خورده خجالتم ریخته بود که نه اتفاقا" خوشم هم اومد . تا انوگفتم رزی گفت یوهو پرید و از سینه ها م را فشار داد و لبم رو خورد یک دفعه احسای سوزش عجیبی در کس و کونم به صورت هم زمان کردم دیدم که اون مهسای لعنتی بود واز فرصت استفاد کرده و داشت دو طرفه با انگشت با منو انگولک می کرد که همون لحظه رزی هم به جون مهسا افتاد، اون هم این کار و کردو صدای آی و اوی مون بلند شده بود تمام اینها در یک بیست دقیقه ای انجام شد و رزی گفت بچه بیاید بریم یک دوش بگیریم بریم سر درس هامون .
    من نمی دونستم این هم یک تله دیگه اس رفتیم توی حموم و رزی اول از همه گفت دخترای بی ادب این موها چی روی بدن تونو گرفته به پاهاتون نگاه گنید و به من نگاه کرد و گفت خانم معلم ،حسابی باید خوشگلت کنم منو بر روی سکو خواباند و مواد موبر را روی بدنم مخصوصا" لای پاهام با دقت وبا ذوق و شوق زیاد و فراوان مالید.وبعد از چند دقیقه مرا زیر دوش برد بعد آب وان را پر کرد و یک مایع خوشبو داخل وان ریخت گفت حالا بریم تو جیگر باید بیشتر باهم حال کنیم . رفتیم توی چون همگی لاغربودیم وهر کدوممون بیشتراز 40 الی 45 کیلو نمی شدیم اون دوتا بی شعور از وان اومدند بیرون و دستای منو از طرفین گرفتند بعد یک دفعه و با هماهنگی هم شروع کردند به ادرار روی من و شروع به قههه کردند و و در رفتند من هم دنبالشون کردم به زور و روی گردنشان می نشتستم تا جایی که زورم می رسید تو دهن شون ادرار کردم که یک هو کار به جای باریک کشیده شد و تعادلم را ازدست دادم و روی سینه مهسا مدفوعم ریخت و با کمال تعجب نه تنها از این کار بدش نیامد تمام آنها را روی صورت رزی ریخت غائله آغاز شد کثافت کاری ای شد که نگو نپرس که بعد از نیم ساعت رزی گفت الانه که مامانم پیداش بشه بچه ها همه چی رو مرتب کنیم و بریم .
    ما هم حدود نیم ساعته همه چیز رو به روز اولش برگردوندیم و رفیتم سر درسمون و مثل سه تا دختر خانم خوب و درس خون و کوشا به ادامه درس مون پرداختیم.
    البته ماجرا به همین جا ختم نشد و همین ماجرا باعث شد که رزی از من خیلی خوشش بیاد واز من پیش مامانش تعرف کنه و بعد ها من عروس رزی اینا شدم و الان هم دو تا بچه گل دارم با هم دوستای خوبی هستیم.
    البته امیدوارم از داستان خوش تون اومده باشه
    این پایان قسمت اول داستان بود ان شالله در روزهای بعد ادامه داستان رو که چه بلاهایی ما سه تا سرهم آوردیم رو خدمت تون تعریف خواهم کرد.


    نوشته: kisshot123

  • 6

  • 12




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اصلاً چه کاریه میخای به این چرندیات ادامه بدی؟؟؟


    •   koohyar.meshki posh
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • سه کس مغز جیگر خلا


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 11

    • بسمه ای تعالی


      مجلوق گرامی لطفا کمتر پورن ببینید مغزتون داره اب میشه!!


      مراتب جهت اطلاع و هرگونه اقدام به حضورتان عرض شد!!! (biggrin)


    •   bn1380
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • ویس اول تو کون و کس همتون با این کستان کسمی تخیلیتون


    •   mehdi.98
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • چی فکر کردی پیش خودت؟؟ یه چیزی بنویسی فقط


    •   Oberyn.Martell
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • کسکشا من نمیگم برید مرزبان نامه یا تاریخ جهان گشا بخونید . حداقل چهارتا کتاب داستان بخونید جای فاعل و مفعول و فعل رو یاد بگیرید .


    •   Kosdat
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • یادش بخیر یاد دبستان افتادم شاشو کتابی ننویس


    •   Man.to.ok
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • اول بخون اگر خودت باور کردی ماهم باور میکنیم خر خودتی مرتیکه جقی


    •   Man.to.ok
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اول بخون اگر خودت باور کردی ماهم باور میکنیم خر خودتی مرتیکه جقی صنعتی وسنتی باهم زدی یبار رفتی حمام برین باهاش بازی کن اگر حالت بد نشد بعد بیا تعریف کن اولا اینا که تو فیلم میبینی فیلمه مجید تو واقعیت امکانش تقریبا صفره کونت انقدر گوشاده امده بشاشی ریدی خخخخخ


    •   MASIӇA
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • هم غلط تایپی مایپی و هم کتابی نوشتن و هم به گا رفتن گیجگاه ما...


      یکی هم نیست بزنه پس کله‌ی این همسایه‌ی کله تخمی ما و بگه تو روز کم مداحی پلی کردی که نصفه شبی هم نمیذاری راحت باشیم...


      چه ایران تخمی‌ای داریم...


    •   mohamad2_SHteh
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • جقی دانشگاه نمره را تو برد نمی زنه که همه ببینن خخخخ


    •   گروهبان_گارسيا
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • اگر هنوز قسمت هاى بعدى رو ننوشته يا ارسال نكردين....
      لطفا دست نگه دارين ، فرصت رو به بقيه بدين


      ننويس_لطفا


    •   royaei
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • شما مطمنی تو ایران زندگی میکنی و این اتفاقات تماما تو ایران افتاده ؟
      خواب نبودی خواب ندیدی ؟
      توهم نزدی ؟
      یا شاید تو تخیلاتت همه رو تجسم کردی و به رشته تحریر در آوردی ؟
      ممنون میشم ادامه ندی ؛
      موفق باشی


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • میمردی اگه کثافت بازیاشو نمینوشتی؟
      ننویس.
      یعنی اگه نوشتی شک نکن که به اندازه اینبار مودب نخواهم بود.
      مثل ادم سکس کن و مثل ادم هم بنویس.


    •   Milikirnaz
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • چه باحال همیشه عاشق سکس و شیطونی دخترا با همدیگه بودیم خوشم اومد حتماً ادامه بده


    •   Sepidarsal
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • سه روانی


    •   allforsex
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • من عاشق فتیشم ولی خداییش این چی بود دیگه.
      هر کار کردم دیس ندم نشد.


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • لزبین،گی ،فتیش نمیخونم نظر هم نمیدم.
      موفق باشی؛


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • ببین ادامه نده بزار تو کف بمونیم
      من تو کف موندن رو ترجیح میدم


    •   mohammad.81
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • چطوري تو نيم ساعت عن همو پاك كرديد لاشيا?? فكنم قسمت بعدش چهار كله پوكه ك نفر بعديش برادر طرفع ك كونت ميزاره? بعدشم ميگيرتت واي چ داستان هيجان انگيزي?


    •   Vashkin
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خیلی مزخرف یا مضخرف یا مظخرف یا مذخرف بووووود


    •   Alirezapa2
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • زیر آب داشت چو چول شما رو می خورد؟ (dash)


    •   mehrdadrami0034
    • 6 روز،3 ساعت
      • 0

    • mehrdad left the group


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو