سواستفاده جنسی از بهار

    سلام بهارم 27 ساله اصالتا کورد یکی از شهرهای غربی کشور هستم... من نویسنده نیستم چند روزه عضو سایت شهوانی شدم و اگه کم و کاستی هست به بزرگی خودتون ببخشید در ضمن شاید ماجرای زندگی من سکس های پرشوری نداشته باشه ولی واقعیت محضه پس اگه دوست ندارید نخونید راستش خیلی علاقه داشتم همیشه داستان زندگیمو از بچگی بنویسم ماجراهایی که از وقتی یادم میاد با من بوده و هیچوقت هیچ جا بازگو نکردم....
    همیشه از تنهایی با دوتا شوهر خاله هام که برادر بودن فرار میکردم رفتارشون یجوری بود بدنمو لمس میکردن یه دختر بچه 5..6 ساله واقعا اون سن هیچ حسی نداره جز ترس منو که میدیدن یجوری بغلم میکردن و میچسبوندن به خودشون که برامدگی رو حس میکردم بهم میگفتن یه وقت به کسی نگی دعوا میشه و همه بهت میگن دختر بد دیگه مامات و خاله هات باهم قهر میکنن هیچوقت چیزی نمیگفتم ولی همیشه فکر میکردم دختر بدی هستم که اینکارهارو با من میکنن و بدتر از همه مادرم هیچوقت شک نکرد هیچوقت کوچکترین سوالی نپرسید چرا همیشه از شوهرخاله هات و تنهایی باهاشون فرار میکنی دلیل علاقه بیش از حد اون دوتا برادر به من چی بود همیشه توی خودم بودم کم کم دایی جان هم بدنمو لمس میکرد یه بار که داشت درس میخوند توی اتاق تنها منو صدا کرد رفتم منو توی بغلش نشوند و اروم دستشو کرد توی شلوارش کیرشو دراود و بین پاهای من گذاشته بود مونده بودم این چیه چرا اینکارهارو با من میکنن این ماجرا و لمس کردنا ادامه داشت و کلا زندگی منو تغییر داد سینه هام خیلی زود رشد کردن خیلی زود پریود شدم خیلی بیشتر نسبت به سنم راجب سکس میدونستم و شیطون بودم اولین سکسم تقریبا 13 سالگی بود با همون شوهر خاله هام بود بیشتر با کوچیکه اسمش سعید بود طبق معمول مادرم رفته بودیم خونه خاله م اون روز من پریود شده بودم و طبق معمول داشتم از درد به خودم می پیچیدم مادرم به شوهر خاله م گفت سعید جان بهارو ببر دکتر براش یه دگزا و هیوسین بزنن دردش کمتر بشه بعد از برگشت از دکتر متوجه شدم مادر و خاله م باهم رفتن خرید و فقط دختر خاله م که بچه بود خوابیده منم گرفتم کنارش خوابیدیم بخاطر اثر داروها چشمام تازه گرم شده بود که دستی روی بدنم حس کردم فهمیدم سعیده بهش گفتم نکن عمو میبینی که حال ندارم ولی بیخیال نشد بدجور حشری شده بود یه دختر 13 ساله که از بچگی همیشه بدنشو لمس میکرد توی یه خونه تنها زیر دستش بود سینه های کوچیکمو چنگ میزد تمام بدنمو لیس میزد منم که عادت کرده بودم هیچی نمیگفتم فقط میخواستم هرچه زودتر تمومش کنه تا دخترخاله بیدار نشده یا مامان اینا نیومدن اما این دفعه با دفعه های قبل فرق داشت دیگه فقط کیرشو نمیزاشت توی دستم که لمسش کنم میگفت بخورش با زبون لیسش بزن یه کیر گنده و کلفت که برام اشنا بود فقط میتونستم سرشو تو دهنم ببرم گفتم عمو بخدا دلم درد میکنه بیخیال شو گفت جون عمو اذیت نکن منو به شکم خوابوند و حسابی انگشت تف مالیشو کرد توی کونم لیس میزد انگشت میکرد دروغ چرا منم داشتم لذت میبردم همراه با ترس که کسی نیاد و ابروریزی بشه و اون چیزی که سالها ازش میترسیدم و بخاطرش سکوت کردم یعنی دعوای مامانم و خاله و قطع رابطه بخاطر من اتفاق بیوفته همش میگفتم تمومش کن ولی ته دلمم خودم دوست داشتم امتحانش کنم اومد اون کلاهک بزرگ کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم که حسابی تف مالی بود آروم اروم سرشو کرد تو من بچه بودم جسه ریزی داشتم تحمل اون کیر کلفت رو نداشتم حسابی تقلا میکردم و از سوزش زیاد سعی میکردم خودمو از زیرش بکشم بیرون حتی به وضعیت پریود منم اهمیت نمی‌داد و با اون درد بازم داشت کارشو میکرد که فقط ارضا بشه روز بدی بود هرجوری بود همون چند سانت داخل سوراخ کون من بیچاره ارضا شد هربار من زیر دست یکی از این شوهر خاله ها بودم و از تنهایی با من سو استفاده میکردن اما دایی دستمالی هاش توی همون بچگی باقی موند و دیگه کاری باهام نداشت ولی این دوتا شوهر خاله یه جورایی منو معتاد به سکس کرده بودن البته توی اون سن تا 16 سالگی با هیچکدوم از دوست پسرام سکس نکردم فقط در حد حرف زدن و نهایت نهایت زنگ بیکاری یواشکی فرار از مدرسه و با کلی ترس و لرز که داداشم و بابام نبینن میرفتیم یه گوشه و دست همو میگرفتیم شوهرخاله ها منو یه جنده کوچولوی ماهر کرده بودن برای خودشون هر هفته مامانم میرفت اونجا و منم باید باهاش میرفتم اون دوتا از هر فرصتی برای دستمالی کردن من استفاده میکردن حتی روز سیزده بدر توی سرما پشت خاور نزدیک 20 نفر بودیم هوا سرد بود و زیر پتو رفته بودیم شوهرخاله بزرگه به اسم سهراب کنار من بود هیچکس حتی شک نمی‌کرد اونی که من بهش میگم عمو و از بچگی کنار بچه هاشون بزرگ شدم دستش زیر پتو لای پاهای من بود خاله م کنارش خوابیده بود احتمالا اونیکی دستشم توی کص خاله جان بود خلاصه از هر فرصتی نهایت استفاده رو میکردن مخصوصا سعید کوچیکه که بالای صد بار منو کرده هیچوقت انگشت داخل کصم نمیکردن همیشه در حد مالوندن کیر و لاپایی و از کون بود برای خودشون دردسر درست نمیکردن مراقب بودن که گند نزنن اولین سکس با دوست پسرم تو سن 16 سالگی بود اول دبیرستان یه پارک قدیمی با دخترتای بزرگ جلوی خونمون بود شبا میومد اونجا منم به بهونه رفتن خونه دوستم میرفتم بیرون باهم توی پارک خلوت قدم میزدیم سالار ده سال از من بزرگتر بود با تیپ و اخلاق مردونه میمردم برا مردای که ازم بزرگتر بودن با قیافه مردونه و با جذبه منو کشید تو بغلش لبامو بوسید بار اولش نبود منم ماهرانه همراهیش میکردم تا اینکه نشستیم یه جا نزدیک جاده که اصلا دید نداشت همنیجور همو میبوسیدیم و سینه هامو فشار میداد اون موقع توی 16 سالگی تقریبا سایزش 70 بود حسابی مالونده شده بود خلاصه گفت بهار دارم میمیرم برگرد فقط همین یه بار من تورو برا زندگی میخوام تو زن خودمی و با همین حرفا تونست حرفشو به کرسی بشونه و منو رام کنه توی پارک شلوارمو براش بکشم پایین کسی نمیدید ساعت 11 شب بین درختا نزدیک جاده باعث شده بود با آرامش کارشو بکنه حسابی تف مالیش کرد و گذاشت رو سوراخ کونم و با یه فشار رفت داخل من خودمو سفت گرفته بودم که مثلا بگم بار اولمه و حسابی جیغ و ادا تنگارو درمیاوردم خلاصه حسابی منو از کون کرد طوری که رفتم خونه دستشویی گریه م گرفته بود وقتی اون همه منی داشت از کونم مریخت بیرون و حسابی میسوخت این عادتش شد و هفته ای چند شب اقا سلار میومد دوست دخترشو لای درختا میکرد و میرفت دختری که ناخواسته معتاد به سکس شده بود نمیدونم دلیل اینکه همیشه مورد توجه مردهای سن بالا و متاهل بودم و همه میخواستن منو بدست بیارن حتی برای یک ساعت ..... ادامه داره لطفا منصفانه نظر بدید اگه میخواید بپرسید هنوز با خاله و شوهر خاله ها در ارتباط هستیم بله قسمت های بعدی براتون ادامه سکس ها با اشخاص مختلف رو مینویسم تا الان که متاهم اگرم دوست نداشتید بگید که ادامه ندم این داستان زندگی منه و ببخشید اگه خیلی سکسی نیست فقط دوست داشتم درد دلی که 22 سال توی دلم بود رو با کسی در میون بزارم و بپرسم آیا مقصر من بودم.....؟؟؟؟


    نوشته: بهار

  • 36

  • 26




  • نظرات:
    •   siiiikaram
    • 2 هفته،3 روز
      • 7

    • اگه خودت با این داستان حال میکنی بخاطره اون مغزته که ب چوخ رفته. وگرنه...


      اینارو بنویس و سیو کن تو گوشی یا کامپیوتر خودت. چند وقت یبار بخونش و جق بزن روش.
      اینطوری ن دیگه تو و خانوادت فحش میخورن ن سایت پر میشه از کصتان. آفرین عمو جون. نفرس دیگه


    •   A....k
    • 2 هفته،3 روز
      • 8

    • هم اسم داستان خز بود هم خودم داستان


      یکم اون مغز کیریت رو بکار بنداز اینقدر از داستان های بقیه اسکی نرو


      تو الان چند تا داستان خز دیگه رو ساکیدی بعد جمع بندی کردی تو کونت
      این ابر کصشعر رو به وجود اوردی


    •   Yavarfaaqer
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • تو چطور کردی هستی که نمیتونی اسم قومت رو درست بنویسی؟!!!!


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • شوهر خاله هات آزارت میدادن چرا به مادرت چیزی نگفتی؟ رابطه خانوادگی که باعث میشه یه بچه شیش ساله آزار جنسی ببینه نباشه بهتره.


    •   عشقبازمست...
    • 2 هفته،3 روز
      • 7

    • آخه چرا
      این جمهوری ملاها چه بر سر این مملکت و مردم اورد

      جوری که هیچ هنری هیچ تربیتی هیچ مسلکی هیچ آینده ای برای هیچکس نذاشته
      خیال نکنن خودشونن و خودشون اونا رو شده از تو گورشون شده در میاریم و به سزای کارهاشون میرسونیم


    •   سالوادور_تنها
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • اولش میگی تو نویسنده نیستی که فحش نخوری هه
      انصافا کونی که خارشا داره هزارتا سفارشا داره


    •   sexpower
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ?


    •   TheBitchKing
    • 2 هفته،3 روز
      • 7

    • داستانت که بیشتر سوگنامه بود و تعریف یه سری اتفاق تکراری که هرجا کسی از تجاوز میگه، همیناست و همینا. کار به راست و دروغش ندارم. به این کار دارم که نقطه هات کو کسکش؟


    •   joorkon1
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی عالی،تقصیر تو‌ نیست، حتی ذره ای


    •   alwayssex
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • خب از لحاظ موضوع،دوستان کاملا نظر هایه درست و به جایی دادن؛موضوعت کاملا تکراری بود.
      از لحاظه نگراشی و املایی باز هم شاهده نابود شدن دستور نگراشه زبان فارسی بودیم.واقعا موندم چرا دوستان به اصطلاح نویسنده داستان ها،حداقل سواد نویسندگیو ندارن.البته منظورم نویسنده کستان هاست نه نویسنده هایه قدیمی و خوبه سایت.


    •   a.4247
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • تا اونجا خوندم ک مادرت برات دارو تجویز کرد
      اگ مادرت نبود ب خدمتش میرسیدم
      کیرم دهن اونایی ک از خودشون دارو تجویز میکنن گوه میخورید با سلامتی مردم بازی میکنید کصکشا
      کافیه 2 بار در سال دگزا بزنی تا بگا بری اینو ب اون مادرتم بگو
      عجب


    •   mobinkm213
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • اهل کجای فک کنم میشناسمت هم شهری هستیم !!


    •   Adib_N
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ایت تیریپ داستانا زیاد خوندم ولی ، لایک ?


    •   mobinkm213
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • اسم کوردارو خراب نکن با این داستان دروغه لاشی


    •   tara.-tt
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • فقط برو بمیر


    •   Mcj97
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی مصنوعی، خیلی دروغ


    •   Nasr7070
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • درد دل اینجا نکن عزیزم رضایت بده در خدمتت باشم هم حرفاتو بزن هم طوری حال اساسی بکنیم که همه غم و غصه هات از بین بره . دوس دارم فقط لذت بردنتو موقع سکس ببینم
      دوس داشتی خصوصی پیام بده مطمعن باش بهترین سکس های زندگیتو تجربه میکنی


    •   amin.dada013
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • درود من همیشه میگم هر جا بری اسمون همین رنگ هستش
      اما تا به حال نشنیدم که مخصوصا تو کردها همچنین چیزی. .
      زود ازدواج میکنند چند تا زن میگیرند اما با فامیل و ناموس خودشان فکر نکنم


    •   Gozaran
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • الان بچه ها
      متنبه بشید
      ببینید جلق بهترین کاره
      خداکنه فردا قالب صابون از ما به دل نگیره


    •   Abnabatkiri
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • یکی یه سوال عالی پرسید:
      اگه خودت دوس نداشتی، چرا رفتی توو خاور کنار اون نشستی؟
      میرفتی کنار مادرت...
      به طرز شدیدی بیماری و کرم از خود درخته...
      دوبار داد میزدی و دیگه ازت سواستفاده نمیکردن... تا به اینجا نرسه و این شوهر بیچارت، به اسم نو، زن دوپوسته بهش نندازن...


    •   zanbory
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • عزیز شما جنده ای و نیازی به توضیح نداره
      .کدوم مادری میاد دخترشو بده به شوهر خواهرش ببره دکتر..فقط دریک حالت ممکنه..ببخشید مادرتونم جنده تشریف داشتند و بابت بدهکاری شوهر خاله بایشون شمارو راهی مطب میکرده که حسابشو صاف کنه.
      الانم نشین ناله بکن و از دادنهایت لذت ببر و خودتم یجا گفتی راستش خودمم لذت میبردم .بنابراین چس ناله ننما ..


      ن دیس نه لایک


      ۵ساله گی شو یادش میاد بغلش میکردن ای خیداااااا


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • این داستان اگه واقعیت داشته باشه یه مقصر بزرگ اون خاله ‌‌‌‌های نکبت هستن که شوهرهاشون چنان تشنه سکس موندن که از یه بچه ۶ ساله هم نگذشتن


    •   armin.porn
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خوارمادر هرچی ادم بی ناموس من گاییدم بخاطر شهوت کسکشا حاضرن
      با ناموسشون هم ارضا بشن اخه خواهر
      اون شهوت ادم بگاد
      یعنی چقدر یه ادم میتونه حروم زاده
      باشه


    •   armin.porn
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • اعصابم گاییده شد نخوندم


    •   Saede0089
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • به نظرات اهمیت نده دوران بچگی باید میگفتی به مادرت که،نگفتی...الانم اگه میتونی به زندگیت برسی و همه روترک کنی و شوهرخاله هارو تهدید کنی و باکسی نباشی که انجام بده کاردرست....اگه هم نمیتونی به کسی ندی پس برو حالتو بکن گوشتو ازاین حرفا پرکن


    •   Hamidarakii
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • وقتی خودت لذت میبری و هنوزم حتی بعد متاهلی ادامه داره معنیش اینه که خراب شده کارت. ولی اگه قلبا پشیمونی میتونی توبه کنی و بچسبی به زندگیت بلکه بخشیده بشی. همیشه هرچی سر آدم بیاد تقصیر خودشه. اگه تو بچگیت به مامانت یه کلمه گفته بودی الان این وضع نیود


    •   cuntkiller1
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • از سطور ابتدایی معلوم بود که یک جقی حرفه ای هستی.کیرم تو فانتزیات


    •   ممدپالیس
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • آخه چغندر دزد اینجا که مجله روزهای زندگی نیست که اومدی پاورقی عبرت آموز تفت میدی.اصلا گه خوردی اومدی تو این سایت که حالا اولش بگی یا بخونید یا نخونید.میخونیم و کیونتم پاره میکنیم.فکر کردی ما عبدل کس خرنه ایم.


    •   Footlove110
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • در جواب عشق بار مست... باید بگم که فعلا همین بسیجیا روت سوارن و هیچ گوهی نمیتونی بخوری. حالا حالاها کونت پارس


    •   Avvaaa
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • از همون راهی که به شهوانی اومدی.....زود برگرد و دیگه نیا،اینجا به حد کافی کسگو داریم (dash)


    •   شنل_قرمزی
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • ۱.از نقطه استفاده کن.
      ۲.سیر منطقی توی بعضی از قسمت‌ها ندیدم.


    •   kakamoon
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • سادگی موج میزنه همراه با تاریکی


    •   دانیال.کیرکلفت.مشهد
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • اول از همه خاک تو سرت با این طرز فکرت که اگه به مامانم میگفتم رابطه ی خانوادگی بهم میخوره دوم خاک تو سر مامانت که هیچی نمیفهمیده سوم خاک تو سر اون کثافت های حرومزاده ای که روی بچه شق میکنن


    •   دانیال.کیرکلفت.مشهد
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • اول از همه خاک تو سرت با این طرز فکرت که اگه به مامانم میگفتم رابطه ی خانوادگی بهم میخوره دوم خاک تو سر مامانت که هیچی نمیفهمیده سوم خاک تو سر اون کثافت های حرومزاده ای که روی بچه شق میکنن


    •   +A
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • داستانت راسته; ولی احتمالا بقیه فامیل یا حدالاقل خاله هات , شوهرهاشونو میشناختن; حتی اون دایی ات . من دیدم همچین خانواده ها و فامیل هایی رو که دایی و عمو ها که از شوهر خاله نزدیک ترن و محرم حساب میشن رفتار عادیه دایی و خواهر زاده و عمو و برادر زاده ازشون برداشت نمیشه. اونها تو رو وارد مسائل جنسی کردن تو سنی که باید فکر و انرژی روانی ات روی درس و بازی و سرگرمی میبود و رابطه جنسی رو از دیدت بی ارزش کردن و حساسیتت رو روی سواستفاده جنسی از بین بردن . ولی فقط شما نیستی که این اتفاقا برات افتاده اگه نخوای میتونی کنار بکشی حالا که بزرگی و اختیار و کنترل داری. اگه مادی و پولی مجبور نباشی راحت میتونی از این روابط خارج بشی چ غریبه و چه فامیل برای اینکه فراموش کنی همشون رو از زندگیت بیرون کن به کسی هم دلیل و توضیحی نده


    •   sasanalavi
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • بعضی ها طوری اظهار نظر میکنن انگار سایت کامل در اختیار اونهاست و باید فقط مطابق میل اونها داستان نوشته بشه


    •   25cm_kiiirrr
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • بنظرم جالب بود بنویس اما با جزئیات بیشتر
      من احساس میکنم واقعیته


    •   GholoAvareh
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • سلام، مشکل از بی فرهنگی مردم و دولتمان است. زمان شاه خدا بیامرز هم مسجد بود و هم فاحشه خونه، حالا به هر دلیلی مرده ارضا نمیشد و یا تنوع طلب بود میرفت کاباره و فاحشه خونه خودشو خالی میکرد. یادمه آقام خدا بیامرز تعریف میکرد اون موقع ها تو آبادان تو کوچه شان دختر و پسر باهم خواهر و برادر بودن کس غریبه جرات نداشت نگاه چپ به ناموس محله بندازه لوتی گری بیداد میکرد و دختره میخواست بره خرید، پسره غیرتی میشد زنبیل را ازش میگرفت خودش میرفت خرید، الان بد زمونه ای شده مولاهای کیر پرست عقاید تخمیشان را طی 40 سال ترویج دادن که برای مردم حساسیت ایجاد کردن وگرنه موی زن و مرد چه فرقی میکنه و باقی مسائل....، برادر به خواهر تنی خودش نظر داره، پدر به دخترش، عمو و دایی کلا همه افتادن دنبال بی ناموسی، البته بلا نسبت خیلی ها، شرمنده سرتون را درد آوردم.


    •   SWORD60
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • گوه نخور دیوث
      کون اگه تنگ باشه اصلا نمیره
      اره نمیرفت درد داشت گوز گوز نکن
      درسته سوراخه اما تا یه حدی میره توش بزرگتر از حدش اصلا نمیره


    •   zehnehashari
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • کیف کردی دیگه چه دردی


    •   20فرهاد
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • تو دختر خوب ومهربونی هسی خوشحال میشم باهات آشنا بشم میتونی منو راز دار خودت بدونی بیا تلگرام بیشتر همدیگرو بشناسیم مناطرم این ایدیhamid1833


    •   siavashno1
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خدا ذليلشون كنه


    •   Sami.ahvz
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • بچه بودی باید به مادرت یه طوری میگفتی ، چرا اینقدر احمقی،هیچطوری مقصر تو نبودی بلید میگفتی ،حتی نیزدی زیر گریه کسی نمیومد سمتت


    •   Hameed1995
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • سلام من و شما همدردیم ، از وضعیتتون بیخبرم ولی تجربه ی زندگیمو در میون میگذاررم ، سعی کن قبل از ازدواج این بارروانی رو از ذهن خودت برداری زندگی مشترک من به طلاق کشیده شد


    •   Marshaall_Boss
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • اول اینکه مقصر مادر نادونت بوده که به تغییر رفتار و فرارت از اون دوتا زنازاده بی همه چیز توجهی نمیکرده تا دنبال دلیل باشه.بعد هم از یه جایی به اونور مقصر خودت بودی که این راز رو سر به مُهر نگهداشتی و به کسی نگفتی.اگه این ماجرا واقعیت داره باید بگم که واقعا برات متاسفم.زندگی تو یجورایی نابود شده.


    •   mrroshak
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • مهم نیست که این داستان واقعیته با نه، فقط میگم که کثیف ترین کار تو دنیا تجاوزه، مخصوصا یه بچه. و متاسفانه فقط این موجود دوپا اینکارو میکنه چون حتی حیواناتم این کار رو نمیکنن


    •   misMehrdad
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خیلی هم خوب کاری ک دی از زندگی لزت بردی. عمرت از همه بیشتره، از بچه تو عشق و حال بودی و دیر هم پیر میشی. اگه با لزت ا امه بدی تا 70 هم میتونی حال بدی


    •   misMehrdad
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • باز اسم یه قوم اومد و اون تعصب احمقانه و کور ع. د کرد، یکی نوشته اسم کردها رو خراب نکن، یعنی با زبون بی زبونی میگی اسم بقیه اقوام رو بیار. آخه احمق.، دیگه احساس شهوت همه جا هست خودم سه سال یه زن کردو میکردم شوهرش مید نست خودشو به نفهمی میزد. هیچ ربطی به کرد و غیر کر د نداره اتفاقا این چیزا تو کر دا کم نیست البته همه جا هم هست


    •   MamalSparow
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • لطفا ننویس


    •   Alouche
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • چرا مامانا حواسشون به بچشون نیسد اخه..


    •   yasa7414
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • نویسنده داستان بیا شخصی


    •   Sepehr_2000
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • کصخل تر از نویسنده، اون کسلیسایین که دارن تو کامنتا میگن بیا خصوصی.تو بیا کیر منو بخور قوت بگیری (biggrin)


    •   Amirrr63
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • بعضی کوردا برعکس چیزی که خودشون ادعا دارن که مرد و بامعرفتن خیلی لاشین البته تاکید میکنم بعضیاشون


    •   9820321
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • اگه خودت با این داستان حال میکنی بخاطره اون مغزته که ب چوخ رفته. وگرنه...


      اینارو بنویس و سیو کن تو گوشی یا کامپیوتر خودت. چند وقت یبار بخونش و جق بزن روش.
      اینطوری ن دیگه تو و خانوادت فحش میخورن ن سایت پر میشه از کصتان. آفرین عمو جون. نفرس دیگه


    •   MamaliRefresh
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • چرا داستانو درست نميخونيد؟؟ طرف ميگه تو ٤ سالگى بهم گفتن به كسى بگى دعوات ميكنن و اينها. شما از بچه چهار ساله توقع داريد بشينه مال خودش تحليل كنه كه داييم حشريه، يا من بده هستم يا هردو؟ يجورى اظهار نظر ميكنيد كه انگار خودتون تو چهارسالگى مسائل ماتريس وارون حل ميكردين.
      هِى بهش گفتن اگه به كسى بگى دعوات ميكنن. باورش شده. مثل همه اعتقاداتى كه آخوندها از بچگى تو كونمون فرو كردن. در ضمن بعضى از شماهايى كه گير ميديد كصتان ننويسيد، خودتون چه گوهى هستيد ها؟ بدبختى ما اينه كه اندازه جلبك حاليمون نيست، رفتيم تو سايت جقى ها، توقع داريم استون هاوكينگ برامون داستان بنويسه. اى كير تو مغزتون. با عرض معذرت از آدمهاى خوب شهوانى كه همه ميدونن كيا هستن.


    •   MamaliRefresh
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • البته بعضى داستان ها واقعا كصتان هستن، اينو منكر نيستم. ولى اين داستان خوب بود.


    •   Manikoloft
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • عالی بود قزات بنویس بقیه رو


    •   Miooowm
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • ریدم بهت ، همین و بس


    •   omid6540kurd
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • سڵاۆ بەهار گیان قربانی بوویت حەزت کرد سەیری پڕوفایل کم کە اشنا ببین


    •   Shayea_JR
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • داستانت کسشر بود و صرفا زاییده ی ذهن به بلوغ نرسیدته.
      کسی که توی کودکی بهش تجاوز میشه اونم نه یک بار بلکه مداوم اونم توسط چند نفر، معتاد سکس نمیشه بلکه فوبیای سکس و لمس شدن پیدا میکنه.
      من یه دوست دختر داشتم که همینطوری بود توی بچگیش دستمالیش زیاده کرده بودن هروقت بهش دست میزدم یه دفعه دیوونه میشد فقط داد و بیداد میکرد.
      این داستان کسشرت ممکنه این فکر رو توی ذهن خواننده های بچه سال ایجاد کنه که اگه یه بچه رو انگولک کنن یا ازار جنسی بهش برسونن تا اخر عمرش جندشون میشه و تاثیری توی زندگیش نداره. درحالی که اینکارا توی سن کم زندگی طرف رو نابود میکنه.
      ادامش رو ننویس چون سری بعد داستانتو نقد نمیکنم خودتو فحش کش میکنم :))


    •   Tonybest
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • دمت گرم عاشق دختر کونی هستم


    •   yasa7414
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • نویسنده داستان بیا خصوصی


    •   Amir3408
    • 2 هفته
      • 0

    • چه شوهر خاله های لاشی اونوقت اسم خودشونم مرد میزارن


    •   مردتنها90
    • 2 هفته
      • 0

    • هم مقصری هم نه، اولش تقصیری نداشتی ولی بعدش خودت هم خارش داشتی


    •   farbod92
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • آفرین خوب بود
      بازم خاطراتت رو تعریف کن اما با جزئیات بیشتر
      حس و حالت رو هم موقع سکس ها بنویس. اخبار که نمیگی


    •   mahyar.rhp
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • آخی مامان جندت همش بیرون داشت میداد؟?
      مادری که دختر 6ساله رو پیش دوتا مرد بذاره باس گرفت گایید?
      هرچند داستانت بسیار کصشعر بود و دروغ
      به مکه مکرمه و مدینه منوره قسم?


    •   instammm
    • 4 روز،7 ساعت
      • 0

    • کس خار داییت و عموت که مسیر زندگی تورو عوض کردن


    •   SinaSamani
    • 4 روز،6 ساعت
      • 0

    • بسیار عالی
      منتظر بقیش هستیم


    •   kingshahvani021iran
    • 3 روز،9 ساعت
      • 0

    • کاری به اینکه بچه بودی و سواستفاده شده ازت ندارم اما وقتی بزذگتر شدی باز هم عقل نداشتی؟؟؟؟؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو