سورپرایز عشقم

    من سورنا هستم و این اتفاق جالب شب سالگرد ازدواجمون افتاد...
    من (۳۲ ساله) و همسرم هستی (۳۰ ساله) همیشه بهترین سکس ها رو داریم... و تنوع زیادی هم به خرج میدیم... یادمه روز هفتمین سالگرد ازدواجمون بود... چهار ساعت زودتر کارو تعطیل کردم و رفتم دنبال کادو... یه عطر کوکتی براش گرفتم با یه شاخه گل رز.... ساعت حدودای ۷ شب بود که رسیدم خونه... هستی با یه لباس سکسی به استقبالم اومد... بیشترش تور بود و قسمت کس و کونش کامل باز بود... وای که چقدر هستی تو اون لباس خواستی تر شده بود... اومد بغلم کرد و ماچم کرد... گفتم عزیزم بذار یه دوش بگیرم که بوی کارگاه از تنم بره... خودش تند تند لباسامو در آورد و هلم داد توی حموم و گفت زود باش باهات کار دارم... پنج دقیقه ای گربه شور کردم و پریدم بیرون.... هستی جون یه لیوان آب هندونه بهم داد که انرژیم کامل شد. با همون بدن خیس بغلش کردم و بردمش رو تخت... گردن و شونه هاش خیلی حساس بود.... شروع کردم گردن و شونه هاشو خوردن و ممه هاشو مالیدن... ولی لباسش تو دست و پام بود... زود لباسش رو در آوردم و باز حمله ور شدم، همینطور که باهاش ور میرفتم دستش رو کیرم بود ولی از بس با شدت میخوردم و نوازش میکردم که هی کنترلش رو از دست میداد و دستش رها میشد... نفس نفس زدنش و دیدن این که داره لذت میبره لذت منو چند برابر میکرد... رفتم پایین سمت کسش... با اولین لیس جیغش رفت هوا... بهم گفت بیا ۶۹ بشیم... منم از خدا خواسته رفتم زیر و اون اومد روم.... شروع کرد ساک زدن.... عین قحطی زده ها افتاده بودیم به جون هم و میخوردیم.... همین طور که داشت تخمامرو زبون میزد رفت عقب تر و زبونش رو رسوند به سوراخ کونم .... دیگه از لذت داد میزدم... و تنش زیادم رو با زبونم روی کسش خالی میکردم.... کم کم انگشتش رو کرد تو کونم... میدونست که ماساژ پروستات دوست دارم.... یکم که گذشت چهارتا انگشتش باهم تو کونم بود.... ... یهو گفت پاشو که برات سورپرایز دارم، گفت یه لحظه چشماتو ببند... تا بستم رفت سراغ کشو عسلی و یه کارایی داشت میکرد... گفت باز کن... چشمامو که باز کردم دیدم یه دیلدو با کمربند بسته به خودش.... فکر هر سورپرایزی رو داشتم جز این! گفت برگرد.. (داگی) اطاعت کردم. اومد روی تخت و یواش یواش کیر کذاییش رو وارد کونم کرد. یکم زیادی کلفت بود ولی یواش یواش عادت کردم، شروع کرده بود به تلنبه زدن و من داشتم حال میکردم... کیرم داشت میترکید... زیاد نگذشت که با یه اورگاسم انفجاری آبم پاشید روی ملافه... با اورگاسم عضلات کونم منقبض شده بود و ازش خواهش کردم که دیگه نکنه که درد میاد... ولو شدم رو تخت... هستی افتاد روم و شروع کرد به ماساژ دادن... یه ربعی ماساژم داد که باز سر حال اومدم... باهم رفتیم زیر دوش و اونجا از خجالت کسش در اومدم... بالاخره اونم باید ارضا میشد و کیر منم که همیشه تشنه کسشه... از حموم که اومدیم یه لازانیای خوشمزه در انتظارمون بود... واقعا شب خوبی بود و از اون به بعد ماهی یه بار یا دوماه یه بار این مدلی سکس میکنیم
    نوشته: سورنا

  • 1

  • 18




  • نظرات:
    •   fssgrsph
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • اگه دستتو موقع تایپ از شورتت درمیاوردی و دو دستی تایپ میکردی میتونستی خیلی راحت تر فکر کنی و بهتر بنویسی
      کیر خواجه نصیر الدین طوسی تو کونت با اون اسم اوبی واری ک انتخاب کردی


    •   Daland
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • ریدی با کستانت..دیس


    •   eli_nasiri44
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • عجب


    •   mohrb
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • نشنیدی کون گشاد و آب هندونه؟؟ کسخل داستان بنویس نه کسشر! آب هندونه انرژیتو کامل کرد؟؟


    •   ariyaii-boy
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • (rolling)مردم از خنده دیوث عجب متایی رو کرد.
      دیلدووووو.


    •   آقامهربون
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • کیرم دهنت که آبرو مردهارو بردی
      حداقل اگه کونی هستی زن نگیر کسکش


    •   ناشناس.
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • گندزدی حاجی جون ننت دیکه ننویس دیس


    •   kokarostam
    • 1 هفته،6 روز
      • 8

    • شوهر کونی


      تازه داشتیم از دست گی‌ها و بچه کونی‌ها خودمون رو خلاص می‌کردیم و گفتیم رابطه‌ی زن و مرد بنویسید که چشممون به جمال و کمال شوهرهای کونی هم روشن شد. نوش جونت، چه راحت تا ته رفت توی کونت. معلومه بچگیات زیاد دادی. ولی بپا بواسیرت نزنه بیرون.


      ها کـُ‌کا


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • پروستاتت تو کونته؟
      سوراختُ بمالن،پروستاتت تحریک میشه؟
      می دونی پروستات چیه؟کجاس اصلا؟
      ریدم تو پروستاتت
      دیلدو پروستاتتُ جر نداد احیانا؟
      زنت بعد از هفت سال تازه فهمیده کونی هستی؟
      بچه هم که نداری دیگه.چون زنت می کُندت و متاسفانه حامله نمیشی
      هی هی! روزگار


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • یعنی کادوی تولدت این بود که کونت گذاشتن؟؟؟ لابد برای کادوی سالگرد ازدواجت عمله از سرخیابون میاره بکنتت!! الان میرم پای بابامو ماچ میکنم که هرگز برام تولد نگرفت!!!!


    •   +Seti-kuchulu+
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • فکر اینکه یه سورنا کونی باشه دیوونم میکنه


    •   osdosdosdosdosd
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • حاجی قشنگ معلوم بود روت نیست بگی کونی هستی


    •   @آروین
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • از کی تا حالا هندوانه که طبعش سرده انرژی زا شده جلل خالق دوره اخرزمونه شده قریما میگفتن خرما و گردو و عسل بخورید جون داشته باشید الان ملت با هندونه میرن فضا خخخخخخخخ همون بهتر که زنت کونتو جر داد ، برای یالگرد بعدی دعوتمون کن همزمان که هستی جون داره تو کونت تلمبه میزنه منم تو کون هستی جون تلمبه بزنمتا سورپرایز در سورپرایز بشه بعد داستان اونو بنویس


    •   Faludehmalude
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • دیوث زنت کجا بود بگو زن گشاد دوزاری


    •   tafos
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • دارین متاهل ها رو هم با این داستانا کونی میکنین


    •   aliii.shahi
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • این که میگی ماساژ پروستات دوس دارمو میفهمم خیلی خوبه ولی یه جاهاییش رو کسشعر نوشتی واسه همین ملت بهت فحش میدن


    •   woodpecker
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • ادامه بده ..دارم تماشات میکنم ..
      اون قدیما ندیما ...خدا بیامرزه پدر گنده لات محلمون ازون کون کون کن های قهار و معروف بود . اونقدر که میگن اصغر قاتل رو هم تو باغ مظفری یه هفته تموم هر شب کرده بود ..رو هر کی زوم میکرد رد خور نداشت میگفت این اواخر هم بند کرده بود به داماد کسمغز فرمانفرمای بزرگ که اگه پای دیوث استالین وسط نبود تا زمان انقلاب که از خایه اویزونش کنند ترتیبش رو میداد ..
      اما همین اقا بزرگ برای اولین بار اونم در اولین ازدواجش بد جوری رو دست خورده بود ..این داستانی رو که سالها از اینو اون پنهان نگه داشته بود بالاخره یکی از زن های ازدواج بعدی که ماجرا رو فهمیده بود (بعدا چهار تا زن عقدی باهم گرفته بود تا اخر عمر هم هووها کنار هم بودن) ماجرا رو یه چند ماه قبل مرگ حاجی تو 90 سالگیش لو میده .. ماجرا از این قرار بود که حاجی یه جوون لوتی خوشتیپ بازاری بود که دختر خوشگل و نجیب فلان بازاری معروف رو واسش شیرینی میخورند و یه ماه بعد هم بساط عروسی علم میشه و حاجی با این دختر خوشگل میرن تو حجله..اما پشت دری ها بجز ننه عروس که سر بزیر منتظر مصیبت و عربده کشی بود همه مشتاق دیدن دستمال خونی بودند که یهو حاجی درو وامیکنه و مشتاقان رو که میبینه میگه چیه نذری میدن ؟ واسه چی واستادین د برین کپه مرگتون رو بزارین میخوایم بخوابیم ..که ننه اش و چند تا از زنهای اقوام میگن ..اخه پهلوون رسم و رسوماتی هست یادت که نرفته ..حاجی میگه اهان ..اره یادم نبود ..بعد رو میکنه به ننه اش میگه حاج خانم قربونت یه کاسه اب واسم بیار جیگرم هلاک شد ..ننه اش تا میره حاجی ار لای در کیرخونی رو میندازه بیرون نشون زنها میده و میگه دستمال رو بیخیال ، اصل علمدار رسم و رسومات رو بسوکین ..میگن تا نشون دا د چند تا از زنها در جا غش کردن و با یه هری گفتن همه در رفتند. نگو اونشب عروس خانم دو جنسه از اب در میاد ..اونموقع ها هم داماد هر کی میشد اگه همچین لعبتی نصیبش میشد اگه گردنشو هم میزدند بخاطر ابرو و حیثیت و غیرتشون ابدا دم بر نمیاوردند و بالاخره یه جورهایی از پس همدیگه بر میومدند . ..یعنی یه جورهایی ازخجالت هم در میومدن تا بعد چند سال که همین عروس خانم به اصرار و اخرشم با تهدید به خودکشی واسه حاجی زن میگیره که همین زنه غفلتا تو جایی که نبایستی باشه اتفاقی و خیلی شانسی آلت عروس خانم دوجنسه رو سیاحت میکنه ..وقتی زن بیچاره متوجه حضور سر خر میشه که دیگه نمیشد کاریش کرد و بیچاره از شدت ناراحتی دو شب بعد خودشو اتیش زد و مرد . برای این خودشو اتیش زد که میگفتند اگه کسی تو اتیش بمیره به شستشوی غسال نیازی نیست ..میت میره زیر خاک و روحش هم مستقیم هم میره بهشت چون اتیش جهنم رو تو زندگیش چشیده. ببخشی سرتون رو درد اوردم قدری طولانی شد ..حالا به گمونم نویسنده داستان ما غلط نکنم همین بلا سرش اومده که طفلی روش نشده بگه که زنم یه دیلدای گوشتی پاچه گوسفندی داره که هرشب یه راه میده و تا سه راه نکنه شبش صبح نمیشه. خدا واست نگهش داره ایشالله پیر شین.


    •   ناژو
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • سرعصری یه چُرتی زدم هر وقت از این خواب بیدار می شم واقعا کسل و افسرده می شم...‌ ممنون سورنا اونقدر خندیدم حالم خوب شد و بیشتر از بچه ها ممنونم که همیشه در صحنه هستن...
      معنی سورنا رو می رونی؟؟ دلاورترین سردار اشکانی بوده (dash) (dash) (dash)
      شما یه مفعول هستین متاسفم برات...مرد نیستی فقط نر هستی.
      ماساژ پروستات؟؟؟ (dash) (dash) (dash)
      کیر کذایی؟؟ (rolling) (rolling) (rolling)


    •   ژوسفم
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • تو کونتو بده هستی جونو بسپرش به ما حسابی ارضاش میکنیم .تو خیالت راحت عزیزم


    •   niaz__xxo
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • از جایی که گفتی بدن خیس بغلش کردم دیگه نخوندم !! چندش !! (dash)


    •   Sohil.irani
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بچه کونی


    •   amirhhhhh2002
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • کیرم به خودت و زنت با این سکسای تخمی تخیلیتون


    •   Mhmd_Beig
    • 6 روز،21 ساعت
      • 0

    • توی ی شب دوبار رفتی حموم خارتو گایدم برا همینه کمبود اب داریم دیگه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو