سوپرایز برای آقای شوهر

    1398/12/6

    خاطره
    شوهرجان قرار بود بعد از دوهفته از سرکار برگرده و بمن گفته بود ک فردا شب میرسه خونه از اونجایی ک خیلی ادم مقید به تمیزی و خیلی دوس داره ک من همیشه سرحال باشم و زیبا رفتم ارایشگاه خواستم ک اپیلاسیون کنم و موهامم ک هم ریشه هاش دراومده بودو رنگ کنم و هم نوکش موخوره شده بود رو در حد دوسه سانت کوتاه کنم و همینطور ناخنام ک بلند شده بود رو ترمیم بهرحال چون کارم طول میکشید ترجیح دادم ی روز زودتر برم آرایشگاه….
    تقریبا عصر بود ک برگشتم خونه خسته و کوفته دلم میخواست شوهرجان بیاد و ی دونه از اون ماساژای مشتیش بده و بعدشم این کس داغ منو اروم کنه با فکرشم خیس شده بودم و داغون چپیدم تو حمام و ی دوش گرفتم ده دیقه ی ربعی گرفتم و شامم ک هیچی بی اقامون از گلوم پایین نمیرفت جون خودم نشستم به خوندن زبان ک منتظر ازمون ایلتس بودم حدودای دوازده یک بود ک خواب بیهوش شده بودم رفتم طرفی ک شوهرجان همیشه میخوابه بالششو بغل کردم چون بوشو میده همیشه و بوی تنش بدجوری ارامش منه و بشمر سه خوابیدم نمیدونم چند شب بود فقط میدونم حس میکردم صورتم داره بوسیده میشه با وحشت چشمامو وا کردم و جیغ زدم ک دستشو اروم گذاشت جلوی دهنم نترس دیوونه منم و منم ک از ترس به حد سکته رسیده بودم و حالا خوشحال دیدن این دیوونه روبروم به گریه افتادم و خودمو انداختم تو بغلش و اونم محکم بغلم کردو به خودش فشارم میداد و چشمامو میبوسید:ای جوووونم جوووونم گریه نکن قربون اشکات غلط کردم بخدا میخواستم خوشحالت کنم نمیخواستم بترسونمت ولی وقتی دیدمت دیگع دست خودم نبود بوسیدمت نمیدونستم انقدر میترسی فدات بشم قربون این موهای قشنگت خانومم زندگیم…واااای خدا قربون صدقم میرفت و منم تازه بیشتر میفهمیدم چقدر دلتنگش بودم و این حس همیشه وقتی برمیگشت بیشتر بار قبلش بود… نگاش کردم صورتشو با دستام گرفتم خستگی تو چشماش بیداد میکرداینبار نوبت من بود ک تمام صورتشو دستاشو ببوسم و دیوونه وار قربونش برم: واااااااای زندگیم اومدی فدات شم من قربون چشمای قشنگت فدا دستای قویت دلم برات لک زده بود دردت به جونم زندگیم و میبوسیدمش چند دیقه ک. گذشت دید فایده نداره منو همونطوری کشیدروخودش:زن بزار بخوابم صداشو کلفت و خنده دار کرده بود ی خنده لوند کردم ک کیرش زیرشکمم تکون خورد ی جووون اروم گفتم اونم فهمید منظورم چیه فوری گفت:خسته اما بگم میخوام بخوابم و چرخید اونوری و من عملا از روش افتادم پشت سرش و فهمیدم ک امشب از سکس خبری نیست و مطمئن بودم ک خیلی خستس توچشماش دیده بودم برای همین دلخور نشدم چون اگه ی درصد خسته نبود به هیچ دلیل دیگه ای منو پس نمیزد پس با راحت خیال دوباره خودمو چسبوندم به کمرش ک فقط ی زیر پوش نازک پوشیده بود با شلوار راحتی اینطوری فایده نداشت پاشدم بلوز شلوارمو با ی تاپ نازک و تقریبا گشاد عوض کردم و دوباره خزیدم زیر پتو و دستامو دورش حلقه کردم و پاهامو اروم گذاشتم لای پاهاش چشمامو بستم ک بخوابم چند دیقه گذشت ک چرخید خندم گرفته بود طاقت نیاورده بود دردش به جونم بزنه… دستشو انداخت زیر سرم منم چشمامو باز نکردم منو کشید بیشتر طرف خودش و چسبید بهم حس کردم کیرش هنوزم حالت نیمه راست مونده تو کف گرمیه کیرش بودم داشتم خیس میکردم ک لباش اومد رو لبام و مکید وزبونشو هل داد تو دهنم منم زبونشو مکیدم و چشمامو باز کردم عادت داشتیم وقتی همو میبوسیم و لب میدیم همو نگاه کنیم من ک عاشق نگاه های پر عشقو هوسش بودم اونم فک کنم حس منو داشت ک بهم نگاه میکرد نمیدونم چقدر گذشت لباشو برداشت و ینفس گرفت منم ی نفس گرفتمو اینبار لب پایینشو کشیدم به دندون و پر هوس بوسیدمش اونم جری تر شد و بوسیدم محکم ونفسامومون داغ شده بود و میخورد به صورتم نفساش ای داغم میکرد لباشو از رو لبم برداشت و از کنار لبم بوسید نیم خیز شد و کشیدم زیر خودش دستش رفت سمت سینه هام و افتاد روم عاشق سنگینیش بودم نفسمو بند میاورد ولی ی لذت عجیبی داشت ک غیرقابل توصیفه داشت لاله گوشمو میخورد نفسم کند شد و دستام تو موهاش و تمام گردنمو با ولع و حرص خورد و رفت سمت سینه هام میخورد و میمالید و منم نفسام شبیه اه شد بود اونم هربار ک مک میزد میگفت جوووون اه بکش برام منم اسمشو با همه وجودم صدا میزدمو اه میکشیدم دستشو برد طرف کسم و شروع کرد مالیدنم تمام کسمو محکم چنگ میزدو انگشتشو عمیق فشار میداد به کسم جوری ک از لذت جیغ میزدم و دوباره ودوباره منم هربار صداش میزدم حشریترو حریصتر… یهو مالشاش اروم شد و منم نفسام دیگه به شماره افتاده بود یکی دو دیقه اروم مالیدم و دوباره اینبار دستشو انداخت رو چوچولمو میمالیدم وقتی اینطوری میمالید منو انقدر تحریک میشدم ک ارضا میشدم و انقدر ادامه دادم ک فقط میگفتم اییی توروخدا تند تر اوووووووف تندتر قربون دستات برم جووونم آههههه آیییی و با ی جیغ درست حسابی
    ارضا شدم ولی اون کیرش از رو شلوارش سیخ شده بود اومدم بلند شم نزاشت با پاهام شلوارو شرتشو کشیدم پایین و دستمو رسوندم به کیرش ک دستمو برداشت پاشد پامو انداخت اونورش و اومد بین پاهام و ک یرشو فرستاد تو کسم:اییییی جوووون دلم پر میکشید واسه کلفتی کیر داغت اوووووووف تو شکممه انگار وقتی اینطوری باهاش حرف میزدم بیشتر حشری میشد و محکمتر میکرد یهو بغلم گرفتو همونجوری ک کیرش تو کسم بود چرخید اینبار من بالا بودم اون زیر نگام کرد خیلی حشری و گفت ابمو بیارر عشقم خودمو انداختم روشو همونجوری ک کونمو رو کیرش بالا پایین میکردم گردنشو لیس میزدم و سینه هاشو میخوردم بازوهاشو گاز میگرفتم شاید پنج دیقه اینطوری گذشت ک دیدم داره کمک میکنه و سرو صداش دراومده منم نزدیک بار دوم ارضا بودم نگام کرد گفت نزدیکی گفتم اره گفت هروخ اماده بودی بگو کجا بریزمش حشری بش گفتم همشو تو کسم میخوام ی جوووون بلند گفتو عمیقتر شروع کردیم باهم تلمبه زدن و من با جیغ زدن بهش نشون دادم ک دارم ارضا میشم و اونم ک خودشو بخاطر من کنترل کرده بود تو کسم ارضا شد هیچ رقمه حاضر نبودم از روش بیام کنار وقتی اروم در گوشش گفتم غش غش خندید و فقط قربون صدقه ام رفت و هیچ مخالفتی نکرد منم از خدا خواسته سرمو گذاشتم تو گردنشو بوش کردم تا خوابیدم صبح ک بیدار شدم باهاش چشم تو چشم شدم جای صبح بخیر گفتم مرسی عشقم واسه همه چیز اونم اروم خندید و گفت پاشو. لوس نشو ک جای غذا میخورمت ک خیلی گشنمه بوسیدمش و فرززپریدم پایین و ی صبحانه مفصل ردیف کردمو نشستیم خوردن و ی ساعت بعدش دوباره ی حال اساسی دادیم بهم امیدوارم همه کنار کسی باشن ک دوسش دارن عاشقونه


    نوشته: Missmaryam

  • 51

  • 12




  • نظرات:
    •   .Nazanin.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • آییییییی، جوووووون، اوووووف، آهههههه و امثالهم؛ بخوره تو کمر خودت و شوهرجانت که مثل آدم بنویسی...


    •   مردآتشین73
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • بالاخره اول شدم


    •   f.a.65
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دوستم یاد بگیر ،ببینم چیکار میکنی ????


    •   boyboy36
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • یه ارایشگاه رفتی این ایا خسته و کوفته شدن داره؟
      خواستی بگی که مثلا زیاد ناناز و افاده ای هستی ولی کور خوندی همه میدونن با این ادبیات نویسنده کسی نیست جز صعرا خانوم که زن کریم سگ سیبیل هست


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • دمت گرم بابت لحن صمیمی داستانت.
      کیر تو وجودت بابت نگارش تخمی و بدون علامتت.


      دیس


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • شما از انجمن خانم های قری نیستی؟


    •   koochebagh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • عاشقانه خوشم میاد


    •   nczok
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پم معرفتت گرم


    •   bigboy1000
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • اینقدر داستان سکسای غیر طبیعی تو سایت خوندیم که یه داستان سکس معمولی جذاب میشه. خوب بود.


    •   L(G)BT_LIFE
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • اولشو خوندم دو تا حرفت با هم نمیخوند نظافت و سر حال بودن چه ربطی به ارایشگاه داره
      بعدم چون ارایشگرم میدونم ارزون ترین ارایشگاه هم که بری همون چیزیو که بخوای تحویلت بده با کل کارایی که انجام دادی یک میلیون تا یک و نیم میلیون هزینت شده اگه انقدر پولدارین که همچین هزینه ای بابت ارایشگاه بدین شوهرت همونجا پیش خودت میموند چرا راه دور بره تو این وضعیت جامعه و خرابی اقتصاد تو یا جداگونه میری میدی تا شوهرت میاد خوشگل و تمیز باشی کلا خواستم بگم تو زن نیستی اقا پسر سیکتیر اینجا همه داستان میخونن کارشناسی میکنن پس کم کصشعر ببافین برای ماها


      کله_کیری_جقی (angry)


    •   saeed7989
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • بچها مریم خانم زن پاکیزه ای هست ،او ناخون کاشته و موهاشو رنگ کرده او کسش را مومک میندازه کس او زود خیس میشود او به شوهرش کس میده و به کس دیگر کس نمیدهد،به شهوانی میاید تا کون دختران بی شوهر و پسران جقی را بسوزاند.


    •   1352sina
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • بسیار زیبا گفتی . افرین . ارزو میکنم همه دوستان به جای فحاشی وکلمات رکیک از الفاظ پر از عشق و محبتی که بکار بردی یاد بگیرن و مفهوم مهربانی را در وجود خود احساس کنن .


    •   XxAmir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • بسیار عالی وکاملا ‌و اقعی وحقیقت یک زندگی سالم زناشویی بالاخص حکایت از زندگی هایی که آقایون برای مدتی به ماموریت میروند و از همسرانشان دور هستند ، امیدوارم همیشه درکنار هم خوشبخت و کامیاب و سلامت باشید


    •   HAMID3339
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ایلتس (dash) (dash) (dash) (dash) (rolling) (rolling) فهمیدیم زبان میخونی جنده خانم


    •   sexybala
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • قشنگ بود از این دست داستان توی سایت خیلی کم است .عاشقانه های زندگی مشترک


    •   Aminkhan5158
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • داستانت خوب بود ولی فاز ملت رو نمیفهمم ک تو همه داستان ها یه چرت پرت باید بگن حتما داستان های خودشون درسته مال بقیه دروغ ?????


    •   اراکی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تکرارررررررری!!! مسئول این داستان ها چه غلطی میکنه


    •   sساسانs
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • آفرین . عالی نوشتی . من خیلی کم نظر میدم اما نوشتت انقدر خوب بود که نتونستم تشویق ات نکنم . به به نوشتن ادامه بده


    •   Niiloo-far-78
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیس شدم


    •   Vashkin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بعداز سکس حتماً دسشویی برید بعد بخوابید
      واسه سلامتی خودتون میگم


    •   dr_albana
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستان نبود. کار روزمره زندگیشو بیان کرده. سوژه نداشت. تحریک کننده نبود


    •   Rbleipzig
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ???فقط اه و ناله بود بيشتر چي نامه بود نه پيش زمينه درستى نه زمينه سازى درستى فقط الكى سياه كردى بريى به بكن توش بكن توش ال بكن البكن انا منتظر كيروت


    •   مردتنها90
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • این آرزوی آخر داستانت قشنگ بود آمین (clap)


    •   Zojesheyton
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قشنگ بود. بالاخره یه داستان خوندیم که از تخیلات یه جقی نبود


    •   احمد ذوقی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • قشنگ بود . تم عاشقانه دوس دارم


    •   Poyaa09
    • 1 ماه
      • 0

    • عالییی بودی. لایک


    •   سیا۲۵۳۵
    • 1 ماه
      • 0

    • آفرین?????????


    •   Gozaran
    • 1 ماه
      • 1

    • طرف ایدیش miss maryam هست
      از کس دادن به شوهرش مینویسه
      معنی miss و دوشیزه رو هم فهمیدیم
      یا مریم مقدس


    •   mahan12440
    • 1 ماه
      • 0

    • فرزز پریدی پایین؟فرزز رفتی صبونه ردیف کردی؟
      درکل خوب بود جوری نوشته بودی که ادم یاد سکسای خودش میفته لایک


    •   Meh Run
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی رمانتیک و سکسی بود. شاد باشین (rose)


    •   Reza18aa
    • 4 هفته
      • 0

    • اینقدر داستان غیرواقعی توی شهوانی خوندم که دیگه داستانای روتین و معمولی واسم جالب نیست (biggrin)


      این شهوانی هم مارو بدعادت کرده


    •   Talkh13
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • به معنی واقعی کلمه داستان سکسی نه بیش نه کم
      به بدی دیس نیست


    •   mrs_thetis
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • عرض شود که:| چقدر حوصله داری نشستی از روی یه داستان صوتی قدیمی نوشتی و به اسم خودت آپ کردی!
      خلاقیت داشته باشیم.
      دیس میدم بخاطر اینکه اسم خودتو زدی:)


    •   مانی45
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • ی خاطره زیبا بود مرسی . از بابت نگارشتونم ی کم دقت کنید تا بهتر بنویسید . تا دوستان کمتر گیج بشن خخ.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو