سپیده خوش کون

    نوشتن آنچه که گاهی در عالم واقعیت اتفاق می افته خیلی سخته ، هر چه از سر و تهش بزنی باز نمی تونی پنهانش کنی اما باید شجاع بود و یه جایی (اگر نمی تونی بگویش) نوشتش ، من هم خواستم برایت تعریف کنم ، چند سالی بود که به خونه یکی از اقوام نزدیک در قم رفت و آمد داشتیم، زن خوبی داشت، بدن پر و سبزه، باسن(کون)گرد و تاقچه ای ، سینه های نسبتا بزرگ ، یادم میاد روز عقدش پدرش اجازه نداد هیچ مردی با عروس و داماد عکس بگیره می گفت نامحرم می بیندش،
    بله این بود که سالها من فکر می کردم خانمی که این باباشه کی می تونه حتی چپ نگاهش کنه، این بود که ما در حد سلام و احوال پرسی باهاش حرف می زدم، آخه آدم می ترسیدم از اون باباهه
    گذشت تا اینکه فضای مجازی آمریکای جهانخور آمد به بازار، البته دم آمریکا گرم که راهی شد برای رسیدن به عشق
    بله عزیز دل که تو باشی، من هم تلگرام را تازه نصب کرده بودم و از آنجایی که آرزوی رسیدن به این خانم خوشگل و خوش کون را داشتم و از طرفی نمی دونستم چطوری باهاش ارتباط پیدا کنم، این شد از راه تلگرام گاماس گاماس یا همون یواش یواش خودمان با پیام کم کم صحبت ها شروع شد تا اینکه همه چیز را بهش گفتم و اینکه چه آرزویی دارم.
    اول آنقدر ترسیدم که فکر کردم الان آبرویم را می برد اما وقتی دیدم اون هم از زندگیش گفت و اینکه شوهرش خیلی بهش توجه نداره و از نظر سکسی سرده ، دیگه یخ های بینمان آب شد و هر چند روز با هم در ارتباط بودیم تا اینکه عروسی برادر خانمم شد و این سپیده خانم هم که خیلی خوشگلتر شده بود عضو فعال شده بود و همه کارها را انجام می داد که بهش پیام دادم خسته نباشی
    جواب داد ، از خستگی دارم می میرم، دو روزه به سره دارم کار می کنم،
    گفتم کاش می شد کمکت کنم
    گفت چطور می تونی کمک کنی ، آخه بین این همه ریاکار
    گفتم کارها را بده کس دیگه یه چند ساعتی که مونده برو خونه استراحت بکن
    حدود یه ساعتی گذشت چیزی نگفت که به پیام آمد که نوشته بود کلید خونه خواهرش را گرفته بره دوش بگیره
    گفتم می خواهی برسونمت
    گفت ممنون میشم
    که از خانمم اجازه گرفت من برسونمش
    رفت عقب نشست، راه که افتادیم هر دو نمی تونستیم چطور شروع کنیم
    من دلم زدم به دریا و گفتم ممنون که به من اطمینان کردی
    گفت خواهش می کنم
    گفتم این چند سال خیلی دوست داشتم بیشتر با هم در ارتباط باشیم اما نشد،
    لبخندی زد و چیزی نگفت
    ادامه دادم که امیدوارم بتونم همدم خوبی برای هم باشیم و در تنهایی ها در کنارت باشم
    گفت آخه من هم‌صحبت ندارم تو چرا؟
    گفتم تو که این خانواده را خوب می‌شناسی ، صدای دهل از دور خوشه، آدم را دیوانه می کنند
    گفت واقعا دیوانه می کنند
    گفتم ما می تونیم در کمبودها را با هم جبران کنیم
    گفت مگه میشه
    گفتم تو بخواهی میشه
    لبخندی زد
    گفتم من همه جوره کنارت هستم فقط تو بخواهی
    گفت امیدوارم
    رسیدم درب خونه خواهرش چیزی نگفت پیاده شد و کلید انداخت درب را باز کرد و رفت داخل ولی درب را نیمه باز گذاشت ، چند دقیقه ای گذشت دیدم خبری نشد، من هم ماشین را پارک کردم ، از بس قمی ها با خدا فامیل هستند و زود به خدا گزارش میدن من هم ترسیدم لذا پیاده شدم و همه اطراف را دیدی زدم و آهسته درب را کمی باز کردم و داخل حیات را نگاه کردم ، دیدم درب راهرو را هم نیمه باز گذاشته رفتم داخل درب حیات را بستم و داخل راهرو شدم و درب آنرا هم بستم آرام دست گذاشتم روی درب حال که دیدم آن هم نیمه بازه
    از آنجایی که واقعا نمی دانستم چه برخوردی می کنه آرام درب سالن را باز کردم دیدم با رکابی و شلوارم لی تنگ و موهای بلندی که روی سینه انداخته بود ورودی سالن روبروی درب ایستاده بود با لبخندی که زیباییش را دو چندان کرده بود گفت چقدر دیر کردی.
    دیگه فرصت ندادم و بغلش کردم و لبهای نازش که حرارت می بارید شروع به خوردن کردم ، انگار اولین بارش بود که با کسی میخواست سکس کنه ، به خودش می لرزید
    در حین خوردن لبها دست کردم زیر لباسش و پستان هایش با اینکه دو تا بچه داشت انگار دخترانه بود ، کمی با نوک سینه ها بازی کردم و بعد با هم رفتیم اتاق خواب ، آرام لختش کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش و لیس زدم تا رسیدم به کوسش و حدود ده دقیقه ای کوسش را خوردم و سپیده فقط آخ و اهو می کرد و می گفت جون بخورررر فدات بشم بخور بخور ، عشقم بخور
    یکدفعه گفت کیرررر میخوام ، تنها شورت که پاک مونده بود کندم و کیرم را در آوردم تا دیدش گفت جون ، چقدر آرزوی کیرت را داشتم ، و شروع کرد به خوردن ، حرفه ای ساک می زد و با دهانش سر کیر را چنان می کشید که انگار می خواست بکندش،
    سرش را بلند کردم و لیس را بوسیدم آرام خواباندمش روی تخت و پاهایش را از هم باز کردم و کیرم را به دم کوسش مالوندم و بعد دم سوراخش گذاشتم و تا ته فشار دادم تو
    سپیده جیغ کشید و سفت مرا بغل کرد و گفت جون عزیزم بکنم بکنم

    فقط منو بکن و داشت گریه می کرد لبش را مکیدن و گفتم عشقم دیگه ولت نمی کنم ، تو ماه منی و تلمبه می زدم
    حدود بیست دقیقه ای در وضعیت های مختلف کردمش و داشت این میومد که سپیده ارضا شد ، ازش پرسیدم کجا بریزم ، گفت مال خودته هر جا دوست داری و من هم تمام آب را درون کوسش خالی کردم، و کنار هم دراز کشیدیم ، داشت آرام اشک از چشمانش می آمد ، گفت ممنونم
    گفتم من از تو ممنونم که به آرزویم رساندی ،
    حدود نیم ساعت با هم حرف زدیم که کیرم دوباره راست کرد گذاشتم لاپاهاش و دیدم گفت دوباره
    گفتم وقت داری
    گفت بذار زنگ بزنم به خواهرم
    زنگ زد و به خواهرش گفت چه خبر
    انگار خواهرش همه چیز را می دانست گفت سپیده عزیزم تو راحت باش ، به احمد(شوهرش)گفتم سپیده با دوستش رفتن خونه ما استراحت کنند کسی نره خون، خوش باشید، بذار خوش بگذره شاید
    سپیده خندید گفت خدا خفت کنه
    خواهرش خندید گفت یاد من هم باش و تا عصر نمی خواد بیایید
    سپیده تلفن را قطع کرد و گفت تا عصر وقت داریم و دوباره شروع کردیم و تا ساعت هفت عصر سه بار دیگه کردمش و هر سه بار توی کوسش خالی کردم
    ساعت حدود هفت بود رفتیم حمام و زیر دوش هم حال کردیم ، که گفت باور کن امروز خیلی چسبید و اصلا نمی توانستم تصور کنم روزی زیرت بخوابم، همه خستگیم در رفت،
    بعد از حمام لباس پوشیدیم و رفتیم مراسم عروسی که موقع بردن عروس پیام داد
    تو عروست را زودتر کردی
    گفتم فدای عروس خودم
    خندید
    حدود یک ماه با هم هماهنگ شدیم وقتی شوهرش می رفت سر کار و بچه ها را می برد مدرسه با هم یک ساعت حال می کردیم که بعدش گفت حامله شده و درست نه ماه بعد پسرش بدنیا آمد


    نوشته: رضا

  • 4

  • 18




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • ای دزد ناموس ..


    •   Hysterical_man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • تا جایی که میدونم سازنده تلگرام روس هستش
      تگ به کنار،لحن داستان هم اصلا جالب و جذاب نیست


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • کار ندارم داستانت خدای کلیشه اس. کار ندارم ریدی با این لحن نوشتن. کار ندارم غلطای تایپی و نگارشی.
      کوکنش نقطه هات کو؟


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • بیا شهوانی ما هم جوری میکنیمت که دیگه احساس کمبود نکنی قول میدیم درد نداشته باشه (biggrin)


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • یکم آشنا نیس؟ دقیقا این تیکه ای که گفت: نمیذاشت پدرش کسی بیادو مطمئنم خوندم یه‌جا با همین مضمون.
      باز هم سناریو های تکراری و عن آور. یه جقی دیگه،یه داستان جدید.
      دیس.


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • تکرارررررری و بی محتوااااااااا
      دوست دارم اون روز رو ببینم که شوهره یه آزمایش DNA از اون تخم حروم بگیره و بگاااااا بری به امید خدااااا
      *نه به زن شوهردار*


    •   Gozaran
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • از خانمت اجازه گرفت تو برسونیش
      اون هم وسط اون همه ریا کار
      شوهر هم نداشت
      ......
      چت میکردید بعد تو ماشین سر صحبت رو از صفر باز کردی
      .......
      من از خانومت اجازه میگیرم دیسلایک کنم
      اما احتمالا دوستان بیشتر از خجالتت در بیان


    •   شنل_قرمزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • خیلی ممنونم که وقتی نوشتی باسن داخل پرانتز هم نوشتی (کون) تا یه وقت با جای دیگه اشتباه نگیرمش! خیلی مدیونتم آقای رضا


    •   vahidtnt66
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • مادرت چطوره ؟


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • سازنده تلگرام پاول دورفه ویک روسی هست امریکای جهانخوارهم اگه بفهمه یه کونی مث تواینجازرزده درجاخودشوتسلیم ومستعمره ایران اعلام میکنه اخه کونی وقتی چیزیونمیدونی گوه نخورحاجی زاده قربون دستت سرموشکتوبچرخون طرف جنوب شرق بزن ماروفناشیم ازین حجم کسعولات?????


    •   Nasr7070
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خواهرش فهمید ولی خانمت نفهمید و نپرسید کدوم گوری موندی؟


    •   zanbory
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • سرش را بلند کردم و لیس را بوسیدم.


      اینو ترجمه کن لطفا


      چقدر کتابی نوشته بودی.
      سوارش نمودم ودر کونش قراردادم.۳بار هم درمیان کوسش ریختم .
      ازهردری سخن گفتی و ایشان هم تمام دربها را نیمه باز گذاشته بودند...


    •   66Firoozeh22
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • اولا که زن خودت چی؟ مگه نگفتی اجازه گرفت از زنت تا تو برسونیش، اونوقت زنت نگفت کدوم گوری رفتی؟

      دوما هزار تا غلط املایی داری، اما تو نوشتن درب خودتو خیلی باسواد میخوای نشون بدی
      از بس یک جا نوشته بودی درب حالم بهم خورد


    •   مردآتشین73
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کییییییررررررم تووووووووو کووووونت


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • از خانومت اجازه گرفتی که برسونیش اونم از خدا خواسته
      گفته برو مردم از بی کیری


    •   mahsa.hamid
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • کیرم توکون سپیده،پای سپیده هم تو کون توی کونکش.


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • از اینکه به شعور مخاطب احترام گذاشتی و ننوشتی که بعدش خواهره هم به شما اضافه شد و اون رو هم یکساعت کردی، متشکرم


    •   Rj.rj
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کیر تو نگارش و زبانت کس مغز جقی
      5 بار ؟آب اومد ازت اصلا؟
      زن شوهر دار؟
      به ارزوت رسیدی؟
      عاقبتتو گاییدم
      :/


    •   padeshahe_velgard16
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • (biggrin)


    •   hsyn_199
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • (biggrin) (rolling)


    •   a.4247
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ینی اونجا که گفتی باسن بعد داخل پرانتز نوشتی کون من تازه منظورتو فهمیدم ینی اگ نمیگفتی فک میکردم با کیف سامسونت و عینک افتابی صبح زود میره کارخونش


    •   Marshaall_Boss
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • چرا کتابی و محاوره ای رو باهم قاطی کردی؟
      حتما توقع هم داری کسی بهت چیزی نگه و تِرکاریتو بذاری پای کم تجربگیت....آره؟؟
      متاسفانه باید بگم که عزیزم راهو اشتباه اومدی.اینجا شهوانیه و هرگز به کسی اجازه داده نمیشه به شعور خواننده ها توهین کنه.


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • زیاد جالب ننوشتی ؛
      نزدیکی با زن شوهر دار ؟ مخالفم ؛
      تاوان داره ؛
      طرز نوشتنت هم اصلا خوب نبود ؛
      طوری از بعضی کلمات استفاده کردی که انگار لهجه داری و نویسنده افغانیه ؛
      موفق باشی


    •   arash-189
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اصل داستان
      اون پیامت رو به شوهرش نشون داد
      شوهرش تو رو تا عصر تو خونش کرد و زنگ زد به دوستاش
      اونا ام تو رو کردن و فرستادنت عروسی
      کون نشور کمتر جق بزن
      گردو و ماهی بخور
      سلولهای خاکستری مغزت رو گاییدی با جق


    •   badbunny76
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • من فکر میکردم قم فقط آخوند داره.پس بکن هم داشته و ما خبر نداشتیم.اقا در کونتونو بذارید پلیز


    •   Yazdan0111
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خدایی حلالتون با این نظراتون من داستان رو نمیخونم کامنتارو میخونم میرینم از خنده این کصخل جقی ام بنظرم بره فیلم تخیلی بسازه خیلی موفق تر میشه و در پایان مرگ بر آمریکای جهان خور (biggrin)


    •   samanraha1
    • 6 روز،9 ساعت
      • 0

    • داداش یه حقیقت رو میخوام بهت بگم من احمدم شوهر خوار سپیده دقیقا تو همون لحظات من زنت رو داشتم رو تختون میکردم نشون به اون شون که رو باسن سمت چپش یه ماه گرفتگی داشت کسستان نویس جقی (clap)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو