داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکسم با مسئول کتابخانه

1399/04/21

سلام خدمت همه شهوانی های عزیز
این دومین خاطره سکسی من هستش که میخام براتون تعریف کنم و اصراری هم نمیکنم به اینکه واقعی هستش ، اگه خوشتون اومد نظر مثبت بدید و اگر هم بدتون اومد فقط فحش ندید و بگید که خوشمون نیومد.
من خیلی سعی کردم بدون غلط تایپی باشه. اگر ایراد تایپی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
نوشته مهندس آی تی
خاطره قبلیم عنوانش این بود : اولین سکسم با زوج تهرانی
اسمم مهران هستش و 33 سالمه . از تهران هستم مهندس آی تی
این خاطره برای سال 90-91 هستش که اون موقع من مجرد بودم و توی یه شرکتی شاغل بودم که تولید نرم افزار کتابخانه بود. من کارشناس پشتیبانی نرم افزار بودم و باید برای نصب و آموزش نرم افزار میرفتم به محل مشتری که اصولا دانشگاه ها ، سازمانها و ادارت دولتی بودند که یه کتابخانه ای داشتند و برای کتابخانه شون نرم افزار از شرکت ما خریداری کرده بودند و بعدش ما باید میرفتیم نصب میکردیم و آموزش میدادیم. این کتابخانه در اصفهان بودش برای یکی از ادارات دولتی. البته توی شهر مبارکه بودش . اما یه جورای وابسته به اصفهان بودش.
من شب ساعت حدودا 12 شب از تهران با اتوبوس راه افتادم برم اصفهان برای ماموریت کاری که گفتم . از ترمینال جنوب سوار اتوبوس شدم و رفتیم به سمت اصفهان . اکثر ماموریت های ما برای شهر های دور هوایی بودش و برای شهر های نزدیک تر با سواری میرفتیم ولی من خودم اصفهان رو با اتوبوس میرفتم که شب رو تو اتوبوس راحت بخوابم و صبح که میرسم خیلی خسته نباشم گرچه خیلی هم نمیشد خوابید و وقتی میرسیدم زیاد هم اوکی نبودم و خسته مشیدم . بگذریم . صبح که رسیدم اصفهان باید از اونجا میرفتم شهر مبارکه و همون اداره مورد نظر . از ترمینال کاوه باید میرفتم ترمینال صفه و از اونجا هم با تاکسی باید میرفتم مبارکه و همینطوری من رفتم و رسیدم اداره مورد نظر . اول صبح سراغ کتابخانه رو گرفتم و گفتن پشت ساختمون هستش و باید بری اونجا
رفتم داخل و خودم رو به یه خانمی که مسئول کتابخانه بود معرفی کردم و گفتم فلانی هستم کارشناس شرکت xxxx بعدش گفت باید صبر کنید مسئول آی تی رو بگم بیادش . این خانم که تو کتابخانه بود یه خانم تقریبا 35 ساله بود چهره ای معمولی ولی شیطون بودش. من چندان بهش توجه نکردم و وقتی مسئول آی تی اومدش رفتم باهاش پای سرور تا برنامه رو نصب کنم . یه مقدار اوضا اتاق سرور داغون بود و خیلی گرد و خاک داشت و کلا کثیف بود واسه همین من یه مقداری عصبی شدم و ناراحت ، رفتم بیرون یه نخ سیگار کشیدم و اومدم داخل تا ادامه کار رو بکنم ، نسخه سرور نرم افزار رو نصب کردم و بعدش رفتم داخل کتابخانه ببینم چندتا کلاینت دارند تا روی اونم نصب کنم. دقیق یادم نیست چندتا کلاینت بودش ولی دقیق یادمه که هیچ کدومشون روشن نبودن رفتم پیش خانم مسئول کتابخانه گفتم رو این کامپیوتر ها برنامه رو نصب کنم ؟ گفت نمیدونم والا ، بذار بپرسم بهتون خبر میدم رفت و اومد گفت اره باید نصب کنید گفتم خب پس روشنش کنید دکمه کیس رو زد روشن بشه دیدیم روشن نمیشه بهش گفت یه لحظه برید کنار من چک کنم ببینم چرا روشن نمیشه رفت کنار و من رفتم زیر میز دیدم کیس تو برق نیست گفتم اینکه توی برق نیست گفت خب باید چیکار کنیم گفتم اینجا کلا پریز برق نداره باید یه سه راهی سیار بگیرید بیارد از اون سمت برق بگیرم. گفت دلت خوشه کی سه راهی میاره بده ؟ گفتم یعنی چی ؟ یعنی یه سه راهی نمیدن؟ گفت نه بابا اینجا هیچی به ما نمیدن گفتم صبر کن الان میرم میگیرم میام ، مگه میشه ندن ، الان حالشون رو میگیرم اونم یه خنده ای کرد و گفت مرسی . رفتم پیش مسئول آی تی گفتم اینجوریه اونم اومد یه سه راهی آورد و خلاصه سیستم رو اوکی کردیم و روشن شد منم نسخه کلاینت رو نصب کردم اون خانم هم بالا سر من بودش. بهش گفتم شما تنها کتابدار اینجا هستی گفت بله. گفتم کار با نرم افزار رو که بلد نیستید ؟ گفت نمیدونم شاید تو دانشگاه کار کرده باشم. گفتم خب من در هر صورت بهتون آموزش میدم و اگر سوالی داشتید بپرسید و هر وقت هم نیاز بود میتونید بهم زنگ بزنید و شمارمو بهش دادم. در مورد شماره دادن کلا من هر کتابخانه ای که میرفتم شمارمو میدادم بهشون تا هر وقت مشکل داشتند از خودم سوال کنند و یه وقت زنگ نزنن شرکت زیر آب بزنن بگن کارشناس شما اومد و آموزش نداد و از این چرت و پرتها . خلاصه منم شمارمو دادم. کارم حدودا تا ظهر طول کشید برام ناهار آوردن رفتم ناهار خوردم بعدش رفتم بیرون یه نخ سیگار بزنم دیدم یکی بهم اس داد . اون موقع گوشی من یه گوشی ساده بود و از این شبکه های مجازی باب نبود منم گوشی نوکیا ساده داشتم.
البته گوشی اندرویدی تازه اومده بود تو بازار ولی خب من هنوز تو همون گوشی قدیمها بودم و با اس ام اس بازی مخ میزدم . گوشیمو نگاه کردم دیدم نوشته "من خانم ناصری هستم کتابخانه اداره فلان . آقای سرداری (فامیلی من هستش ) کجا رفتید؟ ممکنه بیاید کتابخانه؟ " جوابشو دادم گفتم اومدم بیرون یه نخ سیگار بکشم ، چند دقیقه بعد میام خدمتتون . جواب داد حیف شما نیست سیگار می کشید ؟ منم جواب دادم که من سیگاری نیستم فقط بعد از ناهار میچسبه . گفت کلا سیگار خوب نیست نکشید . گفتم برای آروم شدن اعصاب خوبه بخاطر همین یه نخ میکشم . گفت بله ولی من حامی جوانان هستم و سعی کنید دیگه سیگار نکشید. منم توی ذهنم گفتم به این چه ربطی داره من سیگار میکشم . خلاصه رفتم تو کتابخانه و دیدم شروع کرد به موعظه کردن که سیگار خوب نیست برای سلامتی مضره منم گفتم بخدا من سیگاری نیستم شاید روزی 2 - 3 نخ بکشم گفت بله میدونم بهتره بجای سیگار کشیدن برید یه پیک شراب بخورید هم گرمتون میکنه و هم اعصابتون آروم میشه من شاخ دراوردم گفتم والا من نمیتونم همراهم شراب اینور اونور ببرم که . گفت بله میدونم خب برید خونه تون بخورید گفتم من اومدم ماموریت و تا چند روز هم خونه نمیرم و تو همین استان اصفهان هستم گفت خب من کلی گفتم شراب بهتر از سیگاره . خلاصه دیدم داره کوس میگه منم گفتم باشه شما درست میگید منم دیگه نمیکشم . گفت آفرین . خلاصه کارم تموم شدش رفتم محل اسکانی که این اداره برای من در نظر گرفته بود.
در مورد محل اسکانش بگم که وسط یه باغی بود که رئیس اون اداره برای یه سری جلسات مهم اونجا میومد. داخل باغ سه تا سوئیت بودش که اولین سوئیت در واقع لوکس ترین سوئیت برای جلسات مهم رئیس اداره بود ، سوئیت دومی که وسط اون دوتا سوئیت بود برای مهمانان ویژه اون اداره بود و سوئیت سومی برای مهمانان معمولی مثه من بود. من که رفتم داخل سوئیت دیدم چه سوئیت داغونیه ولی چاره ای نبود و باید همونجا میموندم. رفتم به مسئول اون مهمانسرا گفتم سوئیت بهتر ندارید به من بدید گفت نه همین یه سوئیت هستش . داخل سوئیت پشه های اون باغ جمع شده بودن و خیلی وضع خوبی نداشت رفتم کولر گازی رو روشن کردم تا این پشه ها رو ببره بیرون پنجره هارو بعد از این که وضع بهتر شد بستم و یه چای برای خودم دم کردم خوردم رفتم یه چورتی بخوابم خیلی خسته بودم . تا سرمو گذاشتم رو بالشت یه اس اومد برام دیدم اون خانم ناصری هستش. ازم سوال کرد که مهمانسرا رو راحت پیدا کردید؟ بهش جواب دادم بله الان مهمانسرا هستم ممنون از شما . بعدش جواب داد اگه مشکلی داشتید به من بگید براتون حل میکنم ، بهش جواب دادم اوکی ممنون. همینطوری اس میداد و منم جواب میدادم تو همین بحبوحه بودیم که مسئول مهمانسرا اومد گفت با عرض پوش یه مهمان اومده از طرف رئیس اداره شما لطفا بیایید تو اتاق نگهبانی بشینید سوئیت رو یه چند ساعتی میذاریم در اختیار این دوستان بعدش که رفتند شما تشریف ببرید داخل سوئیت، انقدر عصبانی شدم گفتم برای چی ؟ منم مهمان هستم چه فرقی میکنه ؟ گفت دستور رئیس هست باید اینکار رو بکنید ، منم زود زنگ زدم به مدیرمون گفتم اینجوریه ، اونم دیوس تر از اونا گفتش برو همون اتاق نگهبانی اونجا بمون اگر تا 10 شب بهت سوئیت دادن که همونجا بمون اگر هم ندادن برو هتل . خلاصه رفتم تو اتاق نگهبانی دیدم دونفر دیگه اونجا نشستن، بهشون سلام کردم و آشنا شدیم . دوتا پسر بودن یکیشون پسر رئیس اداره بود و اون یکی هم دوستش بود. گله کردم که این چه وضعشه من اومدم اینجا استراحت کنم شب تو راه بودم الان خسته هستم میخام بخوابم اینجوری شده، گفت اشکال نداره اینجا تختخواب هست بیا اینجا استراحت کن ما هم میریم بیرون راحت باشی اولش قبول نکردم یکمی گذشت حرف زدیم این وسط هم اون خانومه اس میداد منم اس ها رو برای اونا میخوندم . خلاصه خانمه یه جورای داشت مخ منو میزد منم خب رفته بودم ماموریت و بالاخره نیاز جنسی داشتم واسه همین جوابشو میدادم. بعدش اون دوتا پسر رفتن بیرون و اتاق خالی شد من رفتم رو تخت یه درازی کشیدم حداقل خستگیم در بره.
اون روز من نمیدونم چی شدش که به اون خانومه تو اس ام اس ها بهش گفتم که تا آخر هفته من اصفهانم . اونم گفت چه خوب پس میتونید بیاید خونه من. یکمی تعجب کردم وشاخک های کیرمم یه تکونی خوردن و گفتم بله این خانم دلش میخاد ، در جواب برای این که فک نکنه من منتظر این حرفش بودم گفتم فک نکنم بتونم بیام گفت نه دیگه یه جوری برنامه ریزی کنید فلان روز ساعت 2 بعد از ظهر بیاید سپاهان شهر، خونه ما اونجاست . من کاملا فهمیدم که دیگه این خارش داره و میخاد یکی بخارونش. در مورد خانومه هم تو این اس ام اس بازی ها فهمیده بودم که متاهل هستش و یه پسر حدودا 7 -8 ساله داره و پسرش در حال یادگیری پیانو بودش و شوهرش هم تو یه شرکت دولتی مشغول بوده که ساعت کاریش 8 صبح تا 4:30 عصر بوده و گاهی هم ماموریت ساعتی میرفته به شهرهای اطراف اصفهان یکمی مردد شدم که متاهل هستش و اینا ، خوب نیست با زنم تاهل سکس کنم وخلاصه گفتم حالا فعلا بذار بگذره بینیم چی میشه . اون روزی هم که داشت با من قرار میذاشت گفته بود که شوهرش دیر میاد و پسرش هم میفرسته بره خونه خاله اش با پسر خاله اش بازی کنند . من خیلی خودم رو مشتاق نشون نمیدادم چون واقعا برای من سخت بود که ساعت 2 برم سپاهان شهر چون روزی بودش که باید برمیگشتم تهران حس میکردم نمیرسم . روز قرار رسیدش . همش داشتم پیش خودم فکر میکردم برم یا نرم . من صبحش رفته بودم محل یکی از مشتری ها و کارشون ساعت 11 صبح تموم شدش . این مرکز داخل اصفهان بودش . گفتم ای بابا کار من انقدر زود تموم شده حالا تا ساعت 2 بعد از ظهر کجا بمونم، . خلاصه بهش زنگ زدم گفتم من کارم تموم شده کجا برم گفت نمیدونم یه چرخی تو اصفهان بزن تا ساعت 2 بشه. من اصلا از این الاف شدنا خوشم نمیومد خیلی عصبی بودم هوا هم گرم بود خلاصه از این پارک میرفتم تو اون پارک و آخرش آدرس خونه اش رو بهم داد گفت برو اونجا منم دل رو زدم به دریا و رفتم سمت خونه اش.
حدودا ساعت 2:15 شده بود که مژگان (خانم ناصری) رسید محل قرار که سر کوچه اونا بود و سر کوچه یه بوستانی بود داخل اون بوستان نشسته بودم دیدم اومدش یه عینک آفتابی زده بود دستش هم دستکش نخی سفید بود با لباس اداری . باهم سلام و احوال پرسی کردیم و کلی ازم عذر خواهی کرد که دیر شد و گفت خسته شدی و این حرفا گفتم خب دیگه مهم نیست شما اومدی و منم منتظرم بریم خونتون ، گفت صبر کن چند دقیقه من برم داخل خونه پسرم رو آماده کنم بره خونه خاله اش بعدش بهت زنگ میزنم بیای . خلاصه یه 15 دقیقه ای طول کشید من دیدم یه پسر بچه اومد تو اون بوستان با پسربچه هایی که تو بوستان بودن یه حرفی زدش و رفت . مشخصاتشو بهم گفته بود تقریبا فهمیدم پسر اونه. بهم زنگ زد گفت بیا داخل مجتمع از فلان قسمت سوار آسانسور بشو بیا فلان طبقه واحد شماره فلان . من خوب شماره واحد رو نشنیدم رفتم زنگ واحد بغلی رو زدم یهو دیدم در بغلی باز شد که مژگان بودش دستمو گرفت منو کشید تو گفت چرا زنگ اون واحدو زدی؟ گفتم مگه نگفتی این شماره ، گفت نه بابا من این شماره رو گفتم خلاصه به خیر گذشت رفتم تو خونه اش . نشستم رو مبل و برام نوشیدنی آورد ، پذیرایی کرد گفت اگه خیلی خسته ای میخای برو دوش بگیر . منم خیلی خسته بودم قبول کردم رفتم دوش گرفتم سریع اومدم بیرون بهم یه حوله داد خودم رو خشک کردم رفتیم تو اتاق خوابش یه نگاهی به اتاق انداختم و بعدش رفتم تو پذیرایی نشستم شروع کردیم به حرف زدن . منم لخت بودم با یه حوله نشسته بودم و کیرمم شق کرده بود . همینطور حرف میزدم آروم دستمو انداخته بودم دور گردنش و صورتشو لمس میکردم و آروم آروم دستمو میبردم سمت سینه اش تا ببینم چه عکس العملی نشون میده دیدم چیزی نمیگه وخوشش میاد منم بیشتر میمالیدمش اونم همینطوری حرف میزد، من اصلا توجه نمیکردم چی داره میگه فقط میمالیدمش ، کم کم حرفای سکسی زدیم و گفتم شوهرت ارضات میکنه گفت نه بابا همش ساعت9 - 10 شب میخوابه صبح هم میره سرکار و کلا ماهی یه بار سکس شاید بکنیم . گفتم خب چرا گفت دیگه چیکارش کنم سرد مزاجه کلا خیلی اهل سکس نیست . گفتم خب غصه نخور بیا ببین این زیر چی دارم دستشو آورد زیر حوله کیرمو گرفت و یه جیغی زد و با علامت تعجب گفت چقدر بزرگ شده گفتم واسه تو اینطوری شده و اون شروع کرد به مالیدن کیرم و حال میکردش منم داشتم میمالیدمش و سینه اش رو میگرفتم کم کم پاشدم وایسادم گفتم بخورش ، یکمی اولش بهونه میاورد که نخوره منم سرشو گرفتم چسبوندم به کیرم تا بخوره دیدم داره لیس میزنه کیرمو ، سرشو کرده تو دهنش میک میزدنه ، کثافت رفته بود یه شلوار کتان هم پوشیده بود دسترسی به کوس و کونش سخت شده بود منم گفتم بریم اتاق خواب ، رو تختخواب خوابوندمش رفتم روش و شروع کردم به لب بازی و لب گرفت و مالیدن کیرم به کوسش ، همینطوری میمالیدم و میخوردمش رفتم سوتینش رو در آوردم سینه اش رو میخوردم ، سینه اش خیلی سفت بود انگاری یه غده بزرگ بود که زیر یه پوست داشت لیز میخورد ، خوشم نیومد از سینه اش ، گفتم بذار یکمی برم پایین تر دکمه شلوارشو بازکردم دستمو کردم تو شورتش کوسشو مالیدم انگشت کردم تو کوسش دیدم چقدر خیسه ، همینطوری مالیدم و کیرم هم خیلی شق شده بود نمیتونستم دیگه تحمل کنم کیرمو دادم رفت تو کوسش آروم آروم تلمبه میزدم دیدم داره آبم میاد. (خیلی وقت بود سکس نکرده بودم واسه همین زود آبم میومد) آخرش که داشت دیگه میریخت بیرون کیرمو کشیدم بیرون محکم نگه داشتم کیرمو آبم نریزه رو زمین رفتم تو دستشو ابمو خالی کردم و کیرمو شستم اومدم بیرون دیدم سریع بلند شده شلوارشو بالاکشیده و نشسته رو مبل گفتم چرا بلند شدی صبر میکردی بیام دوباره سکس کنیم گفت نه خطریه کاندوم نداریم و داستان میشه ، گفتم من دارم الان میرم میارم گفت ای شیطون تو از همون اول نقشه داشتی سکس کنی با من ، گفتم نه بخدا این یه دونه کاندوم رو چند روز پیش جلو در شرکتمون پیداش کردم منم گذاشتم تو کیفم ، بعدش گفتم خودت هم بدت نمیومدش من بیام باهات سکس کنم وگرنه چرا به من گفتی بیام خونتون ، گفت من فک نمیکردم بخای باهام سکس کنی ، گفتم خب من الان کیرم شق کرده میخام باید سکس کنیم تو هم دوست داری ، گفت باشه ، رفتم کاندوم رو آوردم بعد دوباره کیرمو خوردش تا شق کنه کیرم که شق شد سریع کاندوم رو کشیدم رو کیرم، گفتم شلوارتو در بیار ، بازم شلوارشو تا نصفه داد پایین منم لنگاشو دادم هوا از زیر کیرمو گذاشتم رو کوسش فشار دادم رفت توش ، یه لخندی رو لباش بود و داشت لذت میبرد منم اروم آروم جلو عقب میکرد میگفتم بهش خوبه میگفت اره بهش گفتم کیر من بزرگتره یا کیر شوهرت گفت فرقی نمیکنه اما برای تو خیلی سفت تر شده ، برای شوهرم انقدر سفت نمیشه ، خلاصه یه 5 دقیقه تلمبه زدم دیدم خانم اصلا انگار نه انگار نه احساسی نه آه و اوهی هیچی ، گفتم کی ارضا میشی گفت من ارضا نمیشم گفتم خب من دارم اینهمه تلمبه میزنم برای چی گفت خوب زودتر آبتو بیار دیگه ، منم تند تر تلمبه زدم گفتم خب حالا که اینجوریه بذار آبمو بیارم بعدش برم سراغ کونش حداقل عوض این بی احساسی اش در بیاد و یه کونی کرده باشیم . آبم اومدش کیرمو در اوردم رفتم دشتشویی کاندوم رو در آوردم بندازم سطل زباله که زنه بهم گفت کاندومت رو ننداز سطل بذار اونجا باشه خودم میام برش میدارم میندازم میره شوهرم نبینش . منم گذاشتمش تو روشویی و خودمو شستم اومدم بیرون. رفتیم نشستیم تو پذیرایی ، برام میوه و چای اینا آورد ساعت حدود 4 شده بود یه زنگ زد به شوهرش آمار بگیره ببینه کجاست که گفت رفته گلپایگان دیر میاد . منم خوشحال شدم که میتونم بیشتر بمونم و اون نقشه ای که کشیدم رو عملی کنم. یکمی حرف زدیم و بحث کردیم و باهم شوخی کردیم تا دوباره کیر من شق کردش . به مژگان (اسمش مژگان بود) گفتم بیا این زیر رو ببین ، شلوارک پوشیده بودم ، شلوارکمو دادم پایین اومد نگاه کرد گفت بازم که شق کردی گفتم آره باز شق شده . گرفت تو دستش بازیش داد و نشستش جلوم شروع کرد به خوردنش ، گفتم نه به اون اولش که به زور دادم خوردی نه به الان که بدون تعارف کردی تو دهنت ، گفت آخه خوشمزه است، بهم مزه دادش، منم گفتم واسه خودته بخورش عزیزم، یه ساکی میزد که کیرم داشت منفجر میشد ، همون طوری که نشسته بود گفتم بخواب کف پذیرایی خوابیدش منم تو دهنش تلمبه ریز میزدم تا گفتم بهش دمر بشو بخوابم روت ، خوابیدم روش دیدم چه کون نرمی داره چقدر حال میده روش خوابیدن ، راستی اینم بگم اصلا بدنش مو نداشت یعنی مادر زادی بی مو بودش یکمی پرز های طلایی رو ساعدش و دور گردنش بود ولی دیگه رو بدنش اصلا مو نداشت. گفتم میخام بکنم تو کونت آماده ای گفت شوخی نکن مهران ولم کن، منم سفت چسبیده بودم بهش و داشتم کیرمو میمالیدم به کونش و حال میکردم اونم فک میکرد دارم شوخی میکنم و نمیکنم تو کونش، همینطوری داشتم میمالیدمش یه کمی توف زدم به نوک کیرم ، کونشو از هم باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش ، پوزیشنم جوری بود که سوراخ رو نمیدیم سرم دقیقا بالای سرش بود به صورت دمر و باید همینطوری شانسی کیرمو میذاشتم رو کونش فشار میدادم ، چند باری کیرمو با توف خیس کردم و گذاشتم لاش فشار دادم میرفت تو کوسش ، اونم هی وول وول میخورد نمیذاشت بره توکونش همینطوری داشتم هی تلاش میکردم که یهو کیرم رفت تو یه جای تنگ که جیغش رفت هوا ، فقط سر کیرم رفته بود توش دیدم از حال رفت منم ترسیدم سریع بلند شدم و گفت مژگان چی شدی مژگان حالت خوبه ، ببخشید نمیخاستم اینجوری بشه و دیدم هیچی نمیگه و صورتش سرخ شده، همش صداش میکردم که بعد چند دقیقه گفتش خوبم ، گفتم ببخشید من فک نمیکردم انقدر دردت بیاد، کلا هیچ حرفی باهام نزد گفت برو بیرون ، داشتم ازش عذر خواهی میکردم ، گفت اگه بهت هیچی نمیگم فقط بخاطر اینه که کارتو ادامه ندادی و کیرتو در آوردیش وگرنه با توهین مینداختمت بیرون ، اصلا تقصیره منه که فکر کردم تحصیل کرده ای و جنبه داری ، البته مقصر منم من نباید میاوردمت تو خونه ، گفت تا حالا یه بار هم شوهرم از کون منو نکرده بود تو چطوری جرات کردی بکنی تو کونم ، من فکر کردم داری شوخی میکنی وگرنه اصلا نمیذاشتم بکنی تو کونم و از این حرفا منم دیدم هوا پسه ، زود لباسامو پوشیدم و ازش خدافظی کردم رفتم بیرون پیاده تا سر خیابون رفتم بعدش هم رفتم ترمینال و راه افتادم رفتم تهران . بعدش بهش زنگ زدم که باز عذر خواهی کنم ، گفتش خوب شد زود رفتی شوهرم ده دقیقه بعداز رفتن تو اومدش خونه گفتم خب پس حتما حکمتش این بوده من بکنم تو کونت و اینجوری من زودتر برم تا شر نشه . گفت نمیدونم ولی خیلی شانس آوردیم که زودرفتی .
بعد از این قضیه خیلی بهم پیام میداد و تماس میگرفت که هر وقت اومدی اصفهان خونه من هم بیا ولی دیگه من نرفتم و اگر هم میرفتم اصفهان بهش نمیگفتم اومدم اصفهان چون دیگه نمیخاستم با زن شوهر دار سکس کنم و کلا عذاب وجدان هم داشتم.
نظرات مثبت بدید خوشحال میشم و مابقی خاطرات سکسیمو براتون تعریف میکنم.

نوشته: مهندس آی تی


👍 12
👎 28
62278 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898049
2020-07-11 20:55:29 +0430 +0430

ای یا ابولفضلللللل خدایا پیامبرات دیگه فایده ندارن خودت ظهور کن کون و زبونم مو دراورد بس گفتم بابا نزارید این چیزارو
#نه به بیغیرتی و تابو


898054
2020-07-11 20:57:59 +0430 +0430

من موندم چرا همه تو این داستانها کار دارن
پس این همه بیکار که میگن کجاست


898057
2020-07-11 20:59:40 +0430 +0430

مهنفس جان.این تیکه رو خودت بخون.طرف بهت گفت فکرکردم شوخی میکنی میخوای از کون بکنی والا نمیذاشتم بکنی…ببخشید موقع کردن کونش .کونشو بازکردی بردی بیرون کردی و اوردی نشونش دادی.؟؟؟؟؟؟چرا کس میگی مگه موقع کردن کونش ،کونش همراهش نبود.کونی


898067
2020-07-11 21:03:08 +0430 +0430

جمعیت کمتر کیفیت بیشتر! از کاندوم استفاده کنید

5 ❤️

898075
2020-07-11 21:05:26 +0430 +0430

یه نگاه کردم به داستانت
قطعا مزخرفه
توف؟؟وجدانا توف؟؟
توف اندر سولاخ کیونت موهندث آی طی


898076
2020-07-11 21:05:53 +0430 +0430

امشو که همش ظن شویر دارع. بابا زشطه والا زن شویر دار خودش کار و کیر دارع دیگه زشته ناموسا
فاک فاک فاک قاگ خاک لایو اینصتا فاک خاک آخ اوخ وای جووون ایش


898082
2020-07-11 21:09:40 +0430 +0430

خدایی گلزار کیرم دهنت دادا بدجور رد دادی (rolling) (rolling) (rolling)

4 ❤️

898104
2020-07-11 21:25:59 +0430 +0430

حجم بالای چرندیات جقی
خودت این مزخرف رو یه بار خوندی ؟
جنده کنار خیابون هم فوری آدمو به خونش راه نمیده
ساقیت رو عوض کن

3 ❤️

898136
2020-07-11 22:18:54 +0430 +0430

زن شوهر دار نکنید آخر نامردیه ،شوهر بیچارش تو بازی نیست

5 ❤️

898145
2020-07-11 22:36:14 +0430 +0430

جده خونه بودش مادرت اونجا بودش ک.ص مادرت هم بودش ک.یر تو ک.ص مادرت بودش بودش بودش بودش

4 ❤️

898149
2020-07-11 22:45:11 +0430 +0430

آقا مهندس، لایک کردم، ولی خودمونیما، زنه بد رید بهتا!!!

0 ❤️

898154
2020-07-11 23:00:48 +0430 +0430

فک کنم کون خودت گذاشتن
بکش بیرون از اینجا .

2 ❤️

898198
2020-07-12 05:00:36 +0430 +0430

مهندس جان
خودت بهتر میدونی چی نوشتی
چه فحش بهت بدن چه ندن
ریدی با نوشتنت

اولش را از مسیر و ترمینال نوشتی که یعنی نشونه هات درسته
ولی مابقیش تخیلات تخماتیک ضحن کیریت بود

عزیزم
ننویس دیگه

5 ❤️

898202
2020-07-12 05:12:38 +0430 +0430
NA

بودش و مررررگ، بودش و دررررد، بودش و کییییر خر، توی هرخط صدتا بودش نوشتی دیوث. مثلا میخواستی ثابت کنی که داری راست میگی هی نشونه های بیخود و الکی میدادی، به ما چه که با چی و چندتا ماشین از ترمینال تا اون خراب شده باید میرفتی که اومدی جزئیات مسخرتو میکنی تو مغز ما.
((اکثر ماموریت های ما برای شهر های دور هوایی بودش و برای شهر های نزدیک تر با سواری میرفتیم ولی من خودم اصفهان رو با اتوبوس میرفتم که شب رو تو اتوبوس راحت بخوابم و صبح که میرسم خیلی خسته نباشم گرچه خیلی هم نمیشد خوابید و وقتی میرسیدم زیاد هم اوکی نبودم و خسته مشیدم .))خب کسکش گوووووه میخوری پس اصفهان رو با اتوبوس میرفتی اگه میخواستی بخوابی و آخرشم میدونستی نمیشه خوب خوابید
کیر تو این جور آدما

6 ❤️

898224
2020-07-12 06:36:19 +0430 +0430

با هواپیما نرفتی که توی اتوبوس بخابی؟!!
با هواپیما نیم ساعته تهران اصفهان.
خونتون میخابیدی صبح بیدار میشدی نیم ساعته اصفهان بودی.
برای کتابخونه سه راهی نمیگرفتن بعد به شرکت تو پول داده بودن که براشون نرم افزار نصب کنی.

3 ❤️

898226
2020-07-12 06:56:48 +0430 +0430

کلا تو هم شهرستانا غریب نوازن
همین که میفهمن بچه مرکز استانی یا از تهران اومدی… بیشتر پا میدن… پیش خودشون میگن این ازفلانجا اومده، میکنه میره بعدا شر نمیشه و البته فکر میکنن کسی که از شهر بزرگتر اومده بکن تره…

4 ❤️

898229
2020-07-12 07:15:16 +0430 +0430

چقدر دراز بود؟
البته هیچ اداره ی دولتی رئیسش ملک خصوصی شو صرف دولت نمیکنه، خودت دولت یه اتاق از هتل براش میگیره.


898231
2020-07-12 07:22:09 +0430 +0430

خیلی کیری بودش.بچه تهرون نمودی ما رو با بودش نبودش

4 ❤️

898257
2020-07-12 09:11:25 +0430 +0430

من رد دادم تمام

3 ❤️

898267
2020-07-12 09:57:30 +0430 +0430

کارتو کردی. زنا انجام دادی بعد عذاب وجدان گرفتی؟ چقدر جالب… زنت جواب کاراتو میده بعدا واست مطمئن باش

3 ❤️

898274
2020-07-12 10:18:55 +0430 +0430

عنتر جقی زاده با فامیل ناصری چکار داری تو دیگه اخه (dash) کاری کردی برم فامیلمو عوض کنم ناصری ها نمیدن ناصری ها میکنن اینو تو مخت فرو کن (erection)

3 ❤️

898315
2020-07-12 14:38:46 +0430 +0430

همش در مورد کارت توضیح دادی این چیه بگو مخشو زدم گاییدم دیگه منگول جقی

1 ❤️

898333
2020-07-12 18:36:59 +0430 +0430
NA

جان مادرتون داستان طولانی و کسشر ننویسید

1 ❤️

898335
2020-07-12 18:43:23 +0430 +0430

راستش را بگو اسمش چی بود؟من میشناسمش این خانوم را که گفتی ولی اسم و فامیلش این نیست

1 ❤️

898344
2020-07-12 19:57:51 +0430 +0430

بی ناموس فقط ادرس که بی خیال خوندن شدم.

1 ❤️

898477
2020-07-13 03:43:02 +0430 +0430
NA

اسم داستانتو میذاشتی مهندس کص کش… اینایی داستان می‌نويسن یجوری از دودولاشون میگن آدم خجالتش میشه یجا رفت از خودشو در بیاره خب کص کشا مگه شما رو اصلاح نژاد کردن اینقدر دودولاتون بزرگه

1 ❤️

898479
2020-07-13 03:45:35 +0430 +0430
NA

اسم داستانتو میذاشتی مهندس کص کش… اینایی داستان می‌نويسن یجوری از دودولاشون میگن آدم خجالتش میشه یجا رفت از خودشو در بیاره خب کص کشا مگه شما رو اصلاح نژاد کردن اینقدر دودولاتون بزرگه

1 ❤️

898551
2020-07-13 09:01:11 +0430 +0430

کیرم تو مرده زندت با این داستان تخیلیت بی ناموس

1 ❤️

898592
2020-07-13 11:52:15 +0430 +0430

فاجعه بود داستانت. ممنون

0 ❤️

898709
2020-07-13 21:10:35 +0430 +0430

مهندس ای گوز
تا اونجا خوندم که نوشته بودی
پیام‌ها رو واسه اون دوتا پسر میخوندی و میخندیدید
همین نشون میده چقدر عقده ای و ندید بدید و بی ظرفیتی
بقیه ش راهم فیتیله میکنم می چپونم تو کون خودت و مامانت که تورو ریده

0 ❤️






Top Bottom