داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس اورژانسی یا وسوسه

1392/06/27

خاطره ام مربوط به 6 یا 7سال پیشه که قرار بود با تفاق خانواده با جناقم به یه عروسی کلاس بالا بریم انهم دریک تالار عروسی تو هتل نزدیک به خونمون . واسه همین مراسم ارایش خانمها افتاد خونه ما . یادم رفت بگم من 42 سالمه وتیپ وقیافه ام بد نیست و مهمتر اینکه کیر 25سانتی دارم که هر زنی رو به هوس می ندازه. من با خواهرزنم حس خاصی نسبت به هم داریم و اصلا قبل از عروسی با زنم قرار بود با اون عروسی کنم اما اون دوسه سال ازم بزرگتر بود و جور نشد ولی خیلی خوشکله و با بدنی کاملا سکسی . خلاصله انروز عصر تا غروب من به بهانه ای بیرون نرفتم وبهر بهانه ایی دیدش میزدم واقعا خوشکل شده بود و البته عشوه گری هم می کرد . خلاصه غروب که قرار بود به طرف تالار بریم با شوهرش حرفش شد و اون لج کرد و نیومد ومن موندم و خواهرزن خوشکلم. اوایل پاییز بود و هوا زوبه سرما ولی برای مراسم فضای باغ رو گرفته بودن. شام رو که خوردیم رفتیم تو باغ ویهو خواهرزنم شوکه شد و گفت که گردنبدش خونه ما جا گذاشته لباسش رو هم بهانه کرد که خیلی سکسی بود و سردشه .قرار شد سر یع بیارمش خونه که لبلسهاشو عوض کنه و گردن بندشو بندازه. منم از خدا خواسته راه افتادم سفارش زن وبچه ام را به عمویش که اونهم دعوت بود کردم و سریع راه افتادم . تو ماشین کار خاصی نکردیم ولی من چون ویسکی زده بودم و سرم گرم بود باهاش شوخی می کردم واونهم می خندید. خونه که رسیدیم گفتم من نمیام توبرو زود بیا ودرو براش باز کردم اما چند لحظه بعدش دیدم دستشویی دارم ورفتم تو وقتی وارد هال شدم دیدم لخت مادر زاد جلو دستشویی بهم زل زده بود. نتونستم بهش نگاه نکنم یا بهش نزدیک نشم وای چه صحنه ایی شد در سکوت کامل درعرض یکدقیقه انقدر لب هدیگه رو گاز زدیم و …رفتیم رو تخت .با لذت و حال عجیبیب برام ساک میزد و من هم تو هرفرصتی سینه هاشو میخوردمو با دست چوچولشو تحریک می کردم با وجود دو زایمان و سن45 سال واقعا بدنش رو فرم و عالی بود اصلا هیچ کداممون اختیاری از خودمون نداشتیم ولی چشم باز کردم دیدم 10 دقیقه گذشته بود اون قمبل کرده بود و من به روش سگی از پشت بشدت تلمبه میزدم و اون اخ واوف میکرد وداشت ارضامیشد من که همیشه دیر ارضا میشم از هول موقعیت خطرناکی که داشتیم نزدیک بود که ارضابشم که در گوشم گفت بریز تو کسم دارم میسوزم نترس جلو گیری می کنم من هم ترسم کمی ریخت بعد چندتاتلمبه اساسی ابمو تمام و کمال ریختم تو کسش .سریع بلند شدیم رفت خودشو شست و لباسهاشو عوض کرد و طلاشو انداخت من هم از تو یخچال دو تا قرص دوپینگی وانرژی زا اوردم باهم خوردیم و جلو ایینه خودشو مرتب کرد و سریع سوار ماشین شدیم و برگشتیم تالار . ما که رسیدیم داشتند عروس رو می اوردن وشلوغ شد واسه همین زنم فرصت نکرد گیر بده چرا دیر کردید و از این حرفها.از اون ماجرا 7 سال گذشته اما ما دونفر بشدت عاشق همیم و از فرصتی برای سکس استفاده می کنیم وهردو راضی . البته چندبار هم از کون کردمش ولی کسش یه چیز دیگه اس

نوشته: فریبرز


👍 2
👎 1
143634 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

399232
2013-09-18 09:48:52 +0430 +0430
NA

اتفاقأ باجناقتم يه داستان اينجورى توسايت داره

0 ❤️

399233
2013-09-18 09:57:54 +0430 +0430
NA

7 سال پیش با خانمی 45 ساله سکس کردی که از 2 سال از تو بزرگتر؟به جا این جلقیات،جمع و تفریق کار کن.

0 ❤️

399234
2013-09-18 11:31:00 +0430 +0430
NA

ye soal!
to tahala khatkesh, metr , ya kolan vahede andaze giri didi?
mituni 25sant yani chi?
ta jayi ke man etela daram kire khar25sante
to 42 salet bud.khahar zanet 2sal az to bozorgtar bud bad mishod 45salesh?
bache kodum dehati?

0 ❤️

399235
2013-09-18 12:14:27 +0430 +0430
NA

باجناقت هم دعوا رو بهانه کرده بود تا با زن تو باشه فریبرز جان!

0 ❤️

399236
2013-09-18 12:44:07 +0430 +0430
NA

گفتی خودت پرستار اورژانسی، خواهر خانمت راننده آمبولانسه … یا برعکس :دی

0 ❤️

399237
2013-09-18 14:29:40 +0430 +0430
NA

:D

0 ❤️

399238
2013-09-18 15:19:19 +0430 +0430
NA

کس گفتی مگه چه خبره وای لاش باز کردوگفت بکن توش اح اح

0 ❤️

399239
2013-09-18 15:30:46 +0430 +0430
NA

داستان منم مال 6یا7سال پیشه.
من برادر زاده ناتنی ای داشتم به اسم فریبرز.
داستان به زنش و من مربوط میشه.
یه روز دعوت عروسی بودم تو باغ.
همه اومده بودن حتی برادرزاده من.
از اونجایی که برادر زاده (ناتنی)من یه آدمه متوهمه جقی بود و توی توهماتش میدید که خواهر زن نداشتشو میگاد و این حالت هرچند وقت یه بار بهش دست میداد از شانس ما هم اونروز باز توهم اومد سراغش.زنشم که از این خل بازیاش جونش به لبش رسیده بود یه چشمکی به من انداختو منم قضیه رو گرفتم.زود سوییچ ماشینو دادم دست فریبرز و گفتم :عمو جون برو خونه باهاش سکس کن…اینجا بده جلو چشم مردم…
فریبرز : نه عمو جون…آخه 2ساعت…نه 2ماه…نه نه2سال از من بزرگتره…نمیتونم بکنمش…
منم گفتم گمشو کیرم دهنت …و چون ناجور ازم میترسید(بچگیش چند بار زورگیرش کرده بودم…“بخاطر اینکه روانپزشکم”) زود رفت.
همینکه رفت زن فریبرز بهم اس داد و گفت بیا ته باغ.بقیشم که دیگه همتون از اساتید محترم هستید و خودتون میدونید.

((عموی ناتنیه فریبرز))

0 ❤️

399240
2013-09-18 17:26:41 +0430 +0430

من واقعا موندم این زنهای توی داستانها چطور دقیقا تو فرصت کم وسط عروسیها و جشنها و غیره اینقدر سریع لب میدن، ساک میزنن و سکس میکنن و سریع برمیگردن!!! با این اوصاف که سه ساعت دوباره باس وایستن آرایششون رو درست کنن که!

0 ❤️

399241
2013-09-18 17:46:42 +0430 +0430
NA

حوصله ندارم بهت گیر بدم وگرنه ابروی خانوادگیت رو به فاک میدادم…
حساب سال ها و سن ها کاملا اشتباه بود

0 ❤️

399242
2013-09-18 18:39:37 +0430 +0430
NA

کس مخ
تو الان 42 سالته و هفت سال پیش با زنی که از تو دو سه سال بزرگتره سکس کردی و اون همون موقع 45 سالش بود؟؟؟؟؟؟
آخر تو تالار بود عروسی یا باغ؟‌ از کی تا حالا تو تالار عروسی ها مختلط شده تو ایران؟ بطری ویسکی درسته تو حلقت جوری که بزنه به مهره های گردنت و دستت از کار بیافته و دیگه نتونی مزخرفات تایپ کنی و جلق بزنی .

0 ❤️

399243
2013-09-19 06:06:22 +0430 +0430
NA

باشه تو هم کس بگو

0 ❤️

399244
2013-09-19 12:05:56 +0430 +0430

کُس‌کشانه بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . . . .
کله کیری، هتل مجلل بود ولی عروسی توی باغش بود؟ همه زن و مرد قاطی و لباس سکسی؟ دیوث به زن دیگری چشم داری؟ خاک تو سرت. مراسم آرایش؟ واقعا چیزی به اسم مراسم آرایش داریم؟ همه زن‌ها موقع عروسی به آرایشگاه میرن. خیلی کله کیری هستی. افکارت هم کیریه. اسهال خونی کفتار حامله تو حلقت، دیگه ننویس.

به خواهر زن اگر شهوت بریزی
زنت تقدیم کند بر ما یه چیزی
نکن بر مال مردم دست درازی
که مالت هی بگردد زیر میزی

0 ❤️

399245
2013-09-19 18:20:13 +0430 +0430
NA

با alofte موافقم منم داستان باجناقتو تو سایت دیدم

0 ❤️

399246
2013-09-20 16:20:39 +0430 +0430
NA

خائن کثیف ، ریدی به خودت، عروسی مجلل تو باغ کنار خونمون #یعنی حواستون باشه من پولدارم#
برایت مینویسم یادگاری
چراکه لایق کیر درازی
به اندی سال کردی خیانت
به خواهرزن به مادر به برادر
زنت را میسپاری دست مردم
چرا که خواجه هستی مرد کسخل

0 ❤️

399247
2013-11-28 11:05:05 +0330 +0330
NA

کسکش زنه 45 ساله شوهر دار که از حامله شدنش نمیترسه. کونی اگه احیانا هم حامله بشه میگن واسه شوهرشه. خو با چوب وایسادن دم سولاخه کونت که یا بنویس یا میکنیمت که کسشعر تحویل ملت میدی. کله عمود برقهای کوچمون تو کس زن ایندت زن جنده…

0 ❤️







Top Bottom