سکس ایستاده در اتوبوس

    هنوز به چهل نرسیدم ولی هرچی سنم بالاتر رفته بیشتر به خودم رسیدم تا ظاهر و اندام خوبي داشته باشم. کارم نتیجه داشته، توجه مردها رو حس می کنم. کدوم زنی بدش میاد بهش توجه داشته باشن؟ می دونم که توجه داشتن مردا به زنا همون نظر داشتنه، درسته، ولی همین توجه بهم اعتماد به نفس و انرژی میده و اشتهامو باز مي کنه. موقعی که هنوز شوهر داشتم همین انرژی باعث ميشد شب رمقشو بکشم!
    يه روز کارم تو شرکت طول کشيد، به سرويس نرسيدم. هوس کردم با اتوبوس برم خونه. توي ايستگاه که منتظر بودم يه آقاي خوش تيپ تو صف بود. دستش تو جيبش بود. وقتي دقت کردم متوجه شدم داره بیلیارد جیبی بازي مي کنه. ياد روزي افتادم که دست کردم تو جيب حميد سويچ ماشينو بردارم. دستم خورد به چیزی که منتظرش نبودم. بي اختيار گرفتمش و فشارش دادم. فورا" تو دستم بزرگ و سفت شد. اصلا" بيرون رفتن از خونه يادم رفت. همون جوري که دستم تو جیب حميد بود مثل ديونه ها کشوندمش به اتاق خواب. اگه بدوني چه مزه اي داشت!
    ياد اون سکس اشتهامو باز کرد. به خشتک مرده خيره شده بودم و سعي مي کردم اندازه معامله شو حدس بزنم. يه آن متوجه نگاهم شد. بهم لبخندي زد. تازه فهميدم ناخوداگاه نيشم باز شده بوده. رومو برگردوندم و قيافه جدي گرفتم.
    بالاخره اتوبوس اومد. لامصب پر پر بود. درش که باز شد مرده پريد بالا و با فشار واسه خودش راه باز کرد و به منم گفت سوار شم. اون موقع هنوز اتوبوس زنونه مردونه نبود. مردد بودم. فکر کردم بهتره منتظر اتوبوس بعدي بشم که گفت بعدي از اینم پُرتره.
    با خودم گفتم ببين يه لبخند بي موقع چطور آقا رو خودموني کرده، انگار دخترخاله شم. روحيه ماجراجويي ترغيبم کرد سوار شم. مرده انگار که اسکورتم باشه واسم راه باز کرد. قسمت عقب اتوبوس دستمو گرفتم به دسته صندلي و اون آقا هم پشت سرم وايساد. کیف چرمیش که بین ما حایل بود به باسنم چسبيده بود. از شلوغي همه به هم چسبيده بودن و جاي اعتراضي نبود. به محض اين که اتوبوس راه افتاد بي هوا پرت شدم عقب و چيزي سفت فشار آورد به باسنم. معلوم بود دستشه که روی کیفش بود، چیزی نبود که بخوام واکنشی نشون بدم. وقتي موج حرکت متوقف شد انتظار داشتم دستش از باسنم فاصله بگيره ولي همچين اتفاقي نيفتاد. مي خواستم جامو عوض کنم ولي کار راحتی نبود چون همه طرف کيپ بود و جا به جا شدن سماجتی می خواست که نداشتم. با خودم گفتم ايستگاه بعدي که اتوبوس وايساد جامو عوض مي کنم.
    توی این فکرا بودم که کیفشو از بین بدنامون کشید بیرون و تکیه ش داد به دسته صندلی. ارتباط دستش با باسنم موقتا" قطع شد ولی با تکون اتوبوس دوباره برقرار شد. حالا دستش روی باسنم حرکت می کرد: دایره ای، از بالا به پايين یا چپ به راست و بین دو لُپ باسن کمی مکث می کرد و فشار مي داد. کيفش ديد سمت راست رو بسته بود و سمت چپ هم که يه خانم پشتش به ما بود. به خودم گفتم چشمت کور، عاقبت هيز بازی همينه، تحمل کن تا ايستگاه.
    اتوبوس تکوني خورد و دستي که به باسنم چسبيده بود تغير حالت داد. حالا نه با پشت دست که با کف دستش کار مي کرد. با ماساژی نوازش گونه شروع کرد. ناخوداگاه خودمو فشار دادم به صندلی جلو که فاصله بگیرم. نتیجه ش این بود که وقتی خودمو شل دادم فقط جای مانورم کمتر شده بود. گوشت باسنمو مثل خمیر کف دستش ورز می داد و مي ماليد. منتظر لحظه ای بودم که شجاعت واکنش نشون دادن رو پیدا کنم که وقتی انگشتانش همراه پارچه لباس و شورت رفت لاي شکاف باسنم گفتم دیگه وقتشه. سرمو برگردوندم و چشم غره اي رفتم ولي با قيافه اي خونسرد مواجه شدم که نگاهش متوجه بيرون بود. انگار نه انگار. چرا لال باشک گرفتم، نمیدونم. امیدوار بودم همین چپ چپ نگاه کردن کافی باشه.
    ترافیک سنگین بود و معلوم نبود کی به ایستگاه می رسیم. به خودم دلداري دادم که توي اتوبوس کاري بيشتر از اين نمي تونه بکنه، بي خيال. ولي اون بي خيال نبود. يه وقت متوجه شدم دستشو زير لباسم رسونده و داره بدنمو لمس ميکنه. یعنی دکمه های پشت لباسمو باز کرده؟ يه حالي شدم مثل آدم برق گرفته که مي خواد تکون بخوره ولي نمي تونه، مي خواد داد بزنه ولي نمي شه. تا من تو این فکرا بودم به راحتی از زیردامنی توری کوتاه عبور کرده بود و رسیده بود به شورتم که از این مدلهای نازک و کم عرض و بدون لبه دوزی بود. همیشه از این مدل استفاده می کنم چون از روی دامن یا شلوار مشخص نمی شه.
    دستشو روی شورت حرکت داد تا به قسمت لخت باسن رسید و از اونجا لغزید بین رونام. این حرکت چنان سریع و غافلگیر کننده بود که نمی دونستم چکار کنم. نفسم حبس شده بود. تماس مستقیم دستش با پوست قسمتهای حساس بدنم منو ترسوند ولی تحریک کننده هم بود و انگيزه واکنش رو کم می کرد. مدتها بود سکس نداشتم و اضطرابی که داشتم باعث نمیشد هوسی نشم. دستش جايي که رونا بهم می چسبن جا خوش کرده بود و از روی شورت با کسم ور می رفت. آروم فشارش می داد و لاش انگشت می کشید. با خودم گفتم الانه که خودمو خیس کنم، تا کجا میخواد جلو بره؟ آبرو ریزی نشه؟ پس کی به ایستگاه می رسیم؟
    دلش می خواست بره جلوتر و قسمت بیشتری از کسمو بگیره تو دستش ولی پیشرفت به سمت جلو عملی نبود، دستش نمی رسید. بعد مسیر حرکتشو به سمت چاک باسن عوض کرد. حالا یه انگشتش تا عمق شکاف نفوذ کرده بود و از روي شورت دنبال سوراخ عقب مي گشت و بعد از یه کم بالا و پائین رفتن لای شکاف پيداش کرد. روی سوراخ و دوروبرش می چرخید و تحریکش می کرد. یک آن فشارشو بیشتر کرد. حس کردم نوک انگشتش همراه پارچه شورت یه کم رفت تو. انگار شوک برق وارد شده باشه ناخوداگاه فشرده شدم به جلو. مقعدم منقبض شد، دستش لای باسنم که بهم کیپ شده بود گیر افتاد. با فشاری که از عقب و جلو بهم اومد حس کردم بادکنک پر از آبی تو دلم ترکید و شورتمو خیس کرد. زیر دلم غوغایی بود از هیجان و شهوت.
    شهوت، هیجان، گستاخی و دلهره. واي! يه مرد غريبه توي اتوبوس پر از آدم داره کس و کونمو دستمالي مي کنه؟ باور کردنی نبود. قلبم داشت میومد توی دهنم. به جايي دست زده بود که بهش حساسيت داشتم. حميد هر وقت کسمو مي خورد با سوراخ عقبم بازي مي کرد که خیلی دوست داشتم. حالا هم تحريک شده بودم، در اوج دلهره.
    تا اون لحظه جز يک بار چشم غره عکس العملی نشون نداده بودم که فايده اي هم نداشت. عرضه ی داد و هوار هم نداشتم. از آبروریزی می ترسیدم. ديگه از لحاظ ذهني هم مقاومت نکردم. با خودم گفتم گور باباش، بذار اقلا" حالشو ببریم، هرچه بادا باد!
    دستشو از لای باسنم بیرون کشید. حالا با قسمتي از لمبر کونم که از شورت بيرون بود بازي مي کرد. نوازش و فشار دادن قسمتي لخت از بدنم در اون فضا مثل سکس دزدکي پرهيجان و برانگيزنده بود. با این که اضطراب داشتم لذت هم مي بردم.
    با کمی حستجو لبه شورتمو پيدا کرد، دستشو کرد توش. فقط حس و هیجان این که دست یه مرد وسط اتوبوس، رفته باشه تو شورتت آدمو می رسونه به نزدیکاي اورگاسم. خیسی شورتمو حس می کردم.
    این تجربه رو دوره نامزدی داشتم که حمید توی تاکسی دست کرد تو شورتم و من هم تلافی کردم. اون موقع از خیس بودن شورتم خجالت کشیدم و حالا دوباره اسباب خجالت پیداش شده بود.
    بگذریم، دستش از روي رون چپم لغزيد به طرف کسم. همزمان چیزی فرو رفت لای باسنم که حتما" کیرش بود که لایه های پارچه کلفت ترش کرده بود. حرکت خزنده دستش به سمت مرکز سکس آب کسمو بیشتر راه انداخت. بالاخره به جایی که می خواست، يعني به کسم، دسترسي مستقيم پيدا کرد. با موهاش که بازي کرد احساس کردم چوچولم زد بیرون و چند ثانیه بعد زیر دستش در حال تحریک شدن بود. می خواستم ادامه بده ولی در ادامه دستش رفت پايينتر، جايي که شکاف کس لبریز آب بود. دوباره شوک سکس وارد شد. می خواستم دستشو همونجا نگهدارم تا بیشتر حال کنم ولی اون می خواست بره پائین تر. سعی کرد انگشتشو بکنه توش ولی نمیشد. این بود که دوباره برگشت بالا، به نقطه دلخواه من که رسید دستمو گذاشتم رو دستش و همونجا نگهش داشتم. مشغول بازی با چوچولم بود و داشتم کیف می کردم که اتوبوس نیش ترمزی کرد. پرس شدم به صندلي، فشار دستش به نقطه حساس از حد گذشت. از طرف دیگه کیرش دوباره رفت لای باسنم. انگار منتظر همین بودم. تحريک به اوج رسيد، بدنم منقبض شد، فیوز سکس پرید و برقش زیر دلم پخش شد. رسما" ارضا شدم. زانوهام سست شد. اگه تکیه گاه نداشتم شاید افتاده بودم. وقتی به خودم اومدم که اتوبوس تکونی خورد و متوقف شد. خوب شد خودمو کنترل کردم صدایی ازم در نیومد. سعی کردم حالت عادی داشته باشم. نمی دونم يارو چه وضعی داشت. شاید اونم ارضا شده بود. به هر حال دلم می خواست بازی ادامه داشته باشه ولی رسیده بودیم به ایستگاه و مسافرا در حال پیاده شدن بودن. مسلما" توی اتوبوس خالی نمی تونست بهم چسبیده بمونه. فورا" خودشو جمع و جور کرد و احساس کردم لباسم به حالت اول برگشت. دلم می خواست دوباره اتوبوس شلوغ بشه و بچسبه بهم که نشد چون اواخر خط بود و مردم فقط پیاده میشدن.
    ایستگاه بعدی با رخوت بعد از سکسس و پاهای لرزون پیاده شدم دلخور از این که ارتباط قطع شده بود بدون حتا یه شماره تلفن. به طرف خونه که ميرفتم توی ذهنم هنوز پیگیر ماجرا بودم و لحظه لحظه شو مرور ميکردم. تعجب می کردم چطور اجازه دادم همچين اتفاقي بيفته و باهاش همراهي کردم. برای زنی با موقعیت من جفت و جور شدن با مردی مناسب چه در محیط کار چه در محل زندگی یا کلاسهایی که بعد از بیوه شدن می رفتم کار سختی نبود. تن دادن به سکس نصف و نیمه و همراه با اضطراب با مردی ناشناس در اتوبوس پرازدحام در روز روشن معنيش چي بود؟ چی داشت که منو طلسم کرده بود؟ طرف جوون ناپخته ای نبود که بگیم جسارتش فقط ناشی از جهالت يا ترشح ناگهانی آدرنالین بوده. مسلما" لبخند ناخوداگاه منو چراغ سبز گرفته بود که با خيال راحت بهم چسبيد ولی من چرا بهش راه دادم؟ این که مدتی از سکس محروم بودم و اون مرد میل جنسیم رو تحريک کرد حتما" موثر بوده ولی کافی نبود. پس چی بود؟
    هرچی بود غیر منتظره بود، اصلا" فکرشم نمی کردم، غافلگير شدم. جسم و ذهنم هنگ کرده بود. تعلل ناخواسته در تصميم گرفتن و واکنش نشون دادن به اون فرصت پيشروي داد، با پيشروي اون من تحريک و بعد تسليم شدم. تهوري که نشون داد منم جسور کرد و گذاشتم تا اون حد جلو بره. آره، شرايط غير منتظره، غافلگيرشدن با سکس جایی که انتظارشو نداری مي تونه طوری به هم بريزتت که نتونی جلو خودتو بگیری. همونجوري که وقتي اون روز دستمو توي جيب حميد کردم غافلگير شدم.
    روزهای بعد توی همون مسیر سوار اتوبوس شدم بلکه دوباره با شریک جنسی ناشناسم روبرو بشم ولی نتیجه ای نداشت. بعد از مدتها هنوز نمی تونم از فکرش بیام بیرون. خاطره اون سکس چند دقيقه اي و پرهيجان بعد از اين همه مدتي که گذشته طوري زنده است که انگار همين ديروز اتفاق افتاده.


    نوشته: مدوزا

  • 50

  • 5




  • نظرات:
    •   TAJIMA
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • کلا من به کلمه ی حالا حساس شدم


      تابلوعه که نویسنده ش یه نفره این داستانا


      مثلا میگه که حالا حشری شدم... آخه یعنی چی؟
      تابلو


    •   Khshyr
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • قشنگ بود


    •   HUNTER Butt
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • عالی بود.داستان سکس یعنی همین.حون باخوندوش.حس مخاطب برانگیخته میشه.فدات.لایک


    •   miago
    • 1 سال،1 ماه
      • 2

    • خوب بود ، لايك دوم


    •   Ravi@
    • 1 سال،1 ماه
      • 2

    • داستان نگارش خیلی خوبی داشت بلیارد جیبی ات جالب بود
      اماااااا با وجودیکه داستان رئال بود اما غیر قابل باور مینمود
      توجه داشته باش نمیگم واقعی بود یا نبود اون اصلا اهمیت نداره اما واسه یه داستان رئال غیر قابل باور بودن ضعف بزرگیه رویهمرفته خوب بود لایک


    •   Aber11
    • 1 سال،1 ماه
      • 2

    • داستان که دروغ و توهم بود، ولی قشنگ تعریف شده بود... داستان چهارچوب و سروسامان داشت... ولی، نوشته یه محروم از سکس (sex deprived) و یجورایی منحرف جنسی خفیف هست که بصورت پیشرفته و باکلمات، در پی ارضای جنسی خودشه... و مطمئنا هم باهاش به مقصودشم میرسه... لایک بخاطر همه چیزه درست و استاندارد!


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • لایک


    •   PayamSE
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • خیلی زیبا بود،قدرت تخیل بالا،هوش سرشار و تسلط به ادبیات فارسی و اصول داستان نویسی از جمله پارامترهایست که میتوان با آنها نویسنده رو توصیف کرد.کرد.تعبیر و تفسیر نویسنده از اتفاق رخ داده هم کاملا منطقی و اصولی بود.چند بار در همچین موقعیتهایی قرار گرفتم و میدونم که آدم ضمن اینکه بشدت اضطراب و دلهره داره اما تا سرحد جنون هم تحریک میشه،مخصوصا اینکه لازم نباشه خودت کار زیادی انجام بدی و همه چیو به طرف مقابل بسپاری :)
      امیدوارم زود بزود اسمت رو پایین داستانها ببینم.
      حتماً لایک


    •   zapatan
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • داستانت خوب وبد واقعیت بود چون این موارد در اتوبوس دیدیم لایک داری ولی بعدش با پیگیری هایت پی یارو ریدی به کل داستان و زندگیت


    •   Robinhood1000
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • نگارش زیبایی داشتی، بازم بنویس آفرين 7 (rose)


    •   امیرپایدار
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • انچنان آب و تاب نداشت ولی قشنگ نوشتی و چون زن سن بالا دوس دارم خوندمش خوب بود


    •   ehsan balae
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • قشنگ بود شق کردیم


    •   batajrobeiebala
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • سلام
      چند موضوع
      دکمه پشت لباس
      از اداره اومدی و زیر دامنی داری و........
      ببخشید محل کار معمولا شلوار میپوشن
      شلوار کاملا دور کمر رو میگیره و بردن دست داخل شرت رو دوست دارم برات توضیح بدم : ایشان باید ابتدا مانتوی شما رو بالا بزنه ، بعدش زیپ و دکمه شلوار شما رو باز کنه جلو گیری از افتادن شلوار خودش یه داستانه بعد دستش رو ببره رو باسن و ..........
      من اهل ایراد نیستم ولی دیدم دوستان دارن میگم خوب نوشتی دارم اینا رو میگم
      دستش بعد از روی باسن میرسه به لای رونهای شما یعنی یکم باید خم بشه در این حالت چون قطعا ایشان بارباپاپا ( شخصیت کارتونی ) نبودن
      بعدش دستش رو از روی باسن میرسون رو رون و میبره تو شورت و میرسونه به کوص تصور کنید در این حالت شما باید چسبیده باشید مرد خم شده باشد و ترجیحا سرش رو شونه هاتون و احتمالا دست شما تو موهاش و به هم چسبیده


      خوب حالا تمام این اتفاقات در یک اتوبوس اونم تو ایران افتاده


      البته به قول معروف گفتن خرسی پیدا شده که خلبانی بلده گفتن از این دم بریده هرچی بگید برمیاد


      حتمن از شما و ایشون هم بر اومده


    •   merlinjan
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • عالی بود


    •   milad1ma
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • جالب بود..... ولی چرا خودتو از سکس محروم میکنی، نیاز به سکس بی‌حیایی نیست... یه میل ذاتیه...


    •   nima02114
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • من‌هنو نتونستم تصور کنم ک تو چی‌پوشیده بودی دقیقا!


    •   Militto
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • لایک


    •   Diplomat_pv
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • فقط میتونست فانتزی خوبی باشه و گرنه واقعیت عجیب به نظر میرسید


    •   مدوزا
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • این توضیح برای دوستانیه که نتونستن لباس زن داستان رو مجسم کنن. ظاهرا" از بس زنها رو با مانتو یا چادر دیدیم تصور انواع دیگه لباس برامون مشکل شده. یک نوع لباس زنونه که هنوز هم هست دامنه که از جلو یا عقب یا بغل زیپ یا دکمه می خوره. بیرون با کت می پوشن تو مهمونی با پیرهن. زیر همچین دامنی نمیشه هر چیزی پوشید. الان بیشتر شلوار چسب یا استرچ می پوشن. قبل تر یا تو مهمونی زیردامنی نازک می پوشیدن با جوراب نایلون. اگه دامن زیپ دار یا دکمه دار جستجو بدین جمال مبارکشو می تونین ببینین.


    •   mohammad321
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • خیلی چرت و پرت و غیر واقعی بود


    •   strong.boyyy
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • قشنگ بود مرسی


    •   Badboyirooni
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • كسشعر بود ولي قشنگ بود


    •   Mr.Mostafa.Bk
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • کسشعر محض


    •   لالهزار
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • خوشم اومد خیلی عالی بود


    •   Dead_queen
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • خوب بود خوشمان امد فقط توضیحی از مدل مانتو و شلوار یا دامنی ک بعد از تایم کاری پوشیده بودی با رسم شکل پلیز :|


    •   Nokhoodi
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • جالب و تحریک کننده بود
      لایک


    •   Yase3fid2
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • من در چنين موقعيتي قرار گرفتم و واقعا داستانت برام ملموس بود ، گرچه تو اتوبوس و به پيشرفتگي اين سكس نبود، ولي منم بدون اينكه بخوام توان اعتراض نداشتم و از درون گر گرفته بودم ، خيلي خوب نوشته بودي ، بيشتر بنويس


    •   promteous
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • سرکوب. سرکوب و کنترل زیاد عامل تهور ناگهانیه، خشم از قواعد


    •   sazessssh
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • عالی


    •   Kirniaz
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • منم تو اتوبوس زیاد دستمالی شدم.


    •   amirmahtab
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • چند وقت پیش تو مترو یه زنه که حلقه هم دستش بود قسمت مردونه سوار شد لعنتی بد تیکه ای بود. خیلی معمولی بود و خیلی ولنگ و باز نبود ولی خوش هیکل و ناز بود. خودمو بهش نزدیک کردم ولی لامصب راه نمیداد. جا براش باز کردم و کنارش ایستادم و یه بارم دستمو به دستش زدم. ولی وسط راه مجبور بودم پیاده بشم بهش گفتم پیاده شو ولی باهام نیومد. مطمئنم اگه دنبالش میرفتم میتونستم مخشو بزنم ولی متأسفانه اصلا راه نداشت مجبور بودم ازش جدا شم


    •   amirmahtab
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • راستی خیلی خوب خاطره تو تعریف کردی منم باهات حال کردم


    •   Kirniaz
    • 1 سال
      • 1

    • تو اتوبوس شلوغ بارها تجربه مالونده شدن و دادن رو از رو لباس دارم خیلی حال میده یهویی وسط شلوغی یکی باهات ور بره و بمالدت.


    •   masoud13654
    • 1 سال
      • 1

    • منم هردفعه خودمو جاهای شلوغ به زنها میمالم حال میده


    •   Bi-Kosi
    • 11 ماه،3 هفته
      • 0

    • این داستانت فقط تو فیلم های پورنو تو دسته ی bus fuck دیده میشه
      معلومه زیاد از اینا نگاه می کنی
      آخرش شماره نداد؟؟؟؟ همی جوری ول کرد رفت ها؟؟؟؟؟


    •   Danial_dex
    • 11 ماه
      • 1

    • هیجان ، آدرنالین، ترس و... اینا فاکتورایین که باعث میشن میزان تحریک پذیری خیلی بالاتر از نرمال بره
      قشنگ مینویسی ، لایک


    •   michael.boy
    • 9 ماه
      • 1

    • استعدادت خوب و عالی هست


      اینجور داستانا هم مرد و هم زن رو حشری میکنه، مخصوصا داستان های بازی شدن زن توسط یه پسر بچه . یه حرکت در این زمینه...


    •   Bahramamm
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • خیلی خوب بود


    •   کوثلاو
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • قشنگی سایت به اینه که از یه متن بی سروته با قصه ای مزخرف یهو یه همچین متن خوبی میرسی، یه نانویسنده کنار یه نویسنده خبره، یکیو میخونی دلت میخاد نویسنده شو بخاطر وقتی که ازت گرفته به باد فحش بگیری یکی هم مثل مدوزا بایه موضوع خیلی ساده محصورت میکنه


    •   کوثلاو
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • چرا گیر دادین به لباس؟ ملت چشم ندارن ببینن از یکی تعریف بشه، حالا یارو توضیح هم داده که دیدم تعریف میکنن خاستم ایراد بگیرم، گوه خوردی! مگه تو کل دنیا مانتو و شلوار و این چیزا میپوشن؟ شعورتو یخورده وسعت بده! بدی مردم ایران اینه که خودشونو تو هرکاری کارشناس خبره میدونن! ریقو تالا مداد دستت گرفتی که حالا از یه متن ایراد میگیری؟


    •   Bahramamm
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • مثل همیشه عالی


    •   testamir
    • 2 ماه
      • 0

    • کس شر بود


    •   ehsan balae
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • لایک داری آفرین ،ولی دامن توری چطوری مگه خارج بودی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو