سکس بارونی

    چیک چیک چیک
    قطرهای بارون میخوردن به پنجرها
    باد سرد پنجرهارو تکون میداد و بازیگوشانه خودشو ازلای پنجرهای نه چندان محکم و کیپ شده به داخل خونه میفرستاد
    پاهای دراز شده مو از روی دیوار سرد و یخی برداشتم و بالنگام پتورو پیدا کردمو روی خودم کشیدم
    عصر جمعه ازین دلگیر تر نمیشد
    دستمو از زیر سرم دراوردمو به پهلو دراز کشیدم
    به میز تحریرم نگاه کردم که پر بود از کتابای تست کنکور و کتابای درسی
    امسال دومین سالی بود که پشت کنکوری بودم و هنوزم که هنوزه اونطوری که باید درس نمیخوندم
    به لطف مامان و بابام صبح تاشب خونه بودمو به غیر از جمعه ها اونم برای آزمون جایی نمیرفتم و به شدت کسلم میکرد
    امروزم ازون جمعه های کسل کننده ی بارونی بود
    باصدای پی ام گوشیم رفتم سراغ تلگرامم
    سینا چندتا جوک و حرفای عاشقونه فرستاده بود
    نامزدم بود و قرار بود تا کار و باراش ردیف میشه و من قبول شم فعلا نامزد بمونیم
    بی حوصله چندتا لایک براش فرستادمو صفحه چتو بستم
    وارد برنامه chatusشدم
    برنامه ای دوستیابی از طریق کشورای دیگه
    با larsیه مرد آلمانی اشنا شده بودم و قرار شده بود برای یه سری کارا به ایران بیاد
    ازقرار معلوم امروز رسیده بود و احوالم رو میپرسید
    یکم باهم شوخی کردیمو قول دادم فردا به هربهونه ای شده یه سری بهش بزنم
    بعد از چندتا استیکر و نظر راجع به ایران خدافظی کردیم
    با صدای ایفون از خواب پاشدم
    نگاهی به ساعت گوشیم کردم که8شب بود
    بعد از خدافظی از larsخوابم برده بود تاالان
    از پشت ایفون تصویری سینارو دیدم درو براش بازکردم و ذوق زده منتظر اومدنش بودم
    امروز جمعه مامان و بابا و داداش فرنام که دوسال ازمن کوچیکتر بود رفته بودن دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ و منم به بهونه ی داشتن درس و امتحان که چقدم من درس میخوندم از رفتن سرباز زده بودم و به سینا گفتم که یه سری به من بزنه
    جلوی در ورودی وایساده بودم
    از شیشه های رنگی بغل در سینارو دیدم که درحیاطو بستو با قدمای محکم و مردونه ش طول حیاطو طی میکرد...
    اینقد دلم براش تنگ شده بود که طاقت نیاوردمو خودمو به حیاط رسوندم
    زیربارون پریدم تو بغلش با قد160 ام و درمقابل قد 187اون مثل بچه ای توبغلش گم شدم
    خنده ای مردونه کردو دوتا دستشو زیر باسنم گذاشت و منو کشید بالا
    پاهامو دور کمرش سفت کردم و دماغو روگردنش کشیدم و عطر ملایم و مردونه شو بو کشیدم
    تک خنده ای کرد و گفت:سلامتو خوردی جیگر اقایی
    همونطور که سرم تو گردنش بود سرمو بالا بردم به نشونه نه
    دستشو روی باسنم محکمتر گرفت و تندتند راهچمیرفت تابیشترازین خیس نشیم گفت
    پس جوجه ی من موش زبونشو خورده نمیخواد حرف بزنه
    خندیدمو گفتم خسته نباشی
    گفت سلامت باشی نفسم
    وارد خونه که شدیم تقریبا تمام موهام خیس شده بود و سیناام همینطور
    حوله خودمو به سینا دادم تا موهاشو خشک کنه خودمم باحوله کوچیکم نم موهامو میگرفتم
    به اشپزخونه رفتم تایکم شیرگرم کنم و دوتایی بخوریم
    بعد از گرم شدن شیر
    شیزحوشو از روی گاز برداشتمو دوتالیوان بزرگ شیرریختم و روی سینی کوچیکی به سمت اتاقم رفتم
    سینا روی تخت خوابیده بود
    بیدارش کردم و بعد ازخوردن شیردوتامو روی تخت دراز کشیدیم و سینا باخستگی که تو صداش کاملا معلوم بود
    گفت امروز خیلی خسته شدم فرناز یکم بخوابم دارم هلاک میشم
    منم یه بوس ازلپش گرفتمو سرمو روسینش گذاشتم و گفتم باشه عزیزم
    اونم لبامو نرم مکید و پتورو روی دوتامون کشید و چشماشو بست
    بعد حدودا نیم ساعت همینطور که به صدای برخورد قطرهای بارون گوش میدادم دیدم اصلاخوابم نمیبره شیطنتم گل کرد
    یه نگاه به صورتش انداختم و دیدم غرقه خوابه خیلی یواش دستمو از روی شکمش تاروی کیرش کشیدم
    خواب خواب بود طفلی از صبح تو شرکت بوده و حالا من نمیذاشتم بخوابه
    یه لحظه دلم براش سوخت اما خودمم کرمم گرفته بود
    از روشلوار جینش رو کیرشو مالیدم
    ازونجایی که خوابش به شدت سبک بود
    پلکاش لرزیدو چشماشو باز کرد چشماش سرخ بود از بیخوابی شایدم از چیز دیگه
    یه لبخند دندون نما به روش زدم و مشغول بازکردن زیپ شلوارش شدم
    زیپشو که باز کردم کیر باده کرده ش از زیر شرتم قابل حس بود
    سرکیرشو فشار دادم که یه اه غلیظ کشید
    یهو پاشد و خیمه زد روم باچشمای سرخ و ابرهای توهم غرید پس دلت شیطونی میخواد و نمیذاری بخوابم
    منم باعشوه لبمو گاز ریزی گرفتم وشونه هامو ظریف بالا کشوندم و گفتم به من چه ...من چیکار به خواب تودارم بگیر بخواب
    چشماش خمارشدو گفت نه دیگ الان بیدارش کردی باید خودتم بخوابونیش
    و بلافاصله مهلت حرف زدن به من نداد و لبای نرم و خوش فرمش لبامو اسیر کرد چنان لبامو میک میزد که بی حس شده بود و حس میکردم لبام بادکردن
    همونطور که زبونشو فرستاده بود تودهنمو زبونمو میک میزد خودشو از رو شلوار میمالید به من
    یهو رفت سمت گردنم و زبونشو تند تند میمالید به گردنم که نقطه ضعفم بود ناخوداگاه اه کشداری گفتم
    دستاش از روی بلوز کاموایی یقه هفتی که یقه ی بازی داشت سینه هامو میمالید
    بعد از مکیدن حسابی گردنم دستای سردشو از یقه بلوزم رد کرد و به سینه های بدون سوتینم رسوند که سردی دستاش باعث یه لرز بکنم
    سینه های نرممو تودستش گرفتو مالوند یکی از دستاشو به لای شلوارم رسوند
    حسابی تحریک شده بودم
    باانگشت اشاره وفاک از روی ساپورت کلفت مشکی رنگم روی کسمو میمالید
    اینقد تحریک شده بودم که کمرمو سفت میکردم و زیر دستش ول میخوردم
    بعد یه مدت دیگ حسابی چشمام خمار شده بودو اه های ریز ریزی میگفتم
    رفت پایین پاهام
    ساپورتمو از پاهام دراورد مچ دوتا پاهامو با دستاش گرفتو من کشید به سمت لبه ی تخت
    یکی از بالشتکای کوچیک رو تختمو زیرکونم گذاشت و خودشم پایین تخت زانو زده بود و سرش درست جلوی کسم بود
    سرشو نزدیک تر کردو تندتند نفس میکشید نفساش که به کس و بغلای رونم میخورد بیشترتحریکم کرد و یه اه غلیظ گفتم
    جون کشداری گفتو شرتمو دراورد انداخت یه طرفی
    بلافاصله زبونشو نرم روی کس بدون مو و تپل و گوشتیم گذاشت
    با دستاش لبه های کوسمو ازهم باز کردو زبونشو روی چوچولم نرم کشید
    اول حرکاتش اروم بود و بعد شروع کرد به زبون زدنای سریع
    اینقدی که دیگ اه ها و حرکات کمرم دست خودم نبود
    موهای سینارو گرفته بودم میکشیدم و سینا ماهرانه چوچولمو زبون میزد و میمکید
    لبه های کسمو بوس میکرد و میک میزد و منو به اوج میرسوند
    درحال اومدن و نیومدن بودم که انگشت فاکشو به سوراخ کسم رسوند و اطراف واژنمو میمالید بااین کارش و زبون زدنای تندش به نوک چوچولم ارضا شدم و اه عمیقی کشیدم و به شدت لرزیدم
    سینا اومد رومو لبخندی به روم زد و گفت
    بریم بخوابیم جوجه حشری من
    میدونستم سینا اهل این نیس که وقتی منو ارضا کنه زورم کنه منم ارضاش کنم
    بااینکه میدونستم الان چقد دلش میخواد و کیرش چقد باد کرده
    ولی بخاطر اینکه من فکر نکنم منو بخاطر همین کارا میخواد هیچوقت نگفت خب حالا نوبت منه
    ما بخاطر اینکه پدرمادرم مخالف رابطه قبل ازدواج بودن فقط اوال سکس داشتیم و سینا بخاطر اسیبای سکس انال هیچوقت نخواست که به من اسیب بزنه...روی تخت دراز کشیدو یه دستشو روی چشماش گذاشت
    شلوارمو بدون شرت پوشیدم و به طرفش رفتم
    روی پاهاش نشستمو شلوارشو که زیپش باز بود کشیدم پایین
    سینا دستاشو ازچشماش برداشت
    یکم خودشو بالابرد تا بتونم شلوارو بکشم پایین کیر باد کرده اش از روی شرتش حسابی خودنمایی میکرد
    شرتشو کشیدم پایین و کیر خوش تراش وتمیز و کلفتش قدعلم کرد بیرون
    توگلو خندیدم
    با انگشت اشارم پیش ابشو روی سر صورتی رنگ کیرش مالیدم که چشماش بسته شد
    کلاهک قارچی صورتی و نرمشو بوسیدم و تا نصف تو دهنم بردمش
    زبونمو به بدنه ش میمالیدم
    نفسای سینا تند تر شده بود و موهای بلندمو تودستش گرفت کله مو فشار داد و بااینکارش ازم خواست که حجم بیشتری از کیرشو تودهنم ببرم
    کیرش واقعا کلفت بود و بزرگ و من تو ساک زدن زیاد ماهر نبودم باهول دادن سرم حجم زیادی از کیرش به ته حلقم رسید که باعث شد عق بزنم و اب دهنم روی کیرش و ازدهنم بریزه
    شروع کردم به ساک زدن و خوردن و لیسیدن کیر خوشمزه ش
    بوی شامپو بدن شکلاتیش از دوش صبحاگاهیش که عادت هروزه ش بود هنوزم حس میشد
    دستمو به تخمای بادکرده و صورتیش رسوندم با ناخنام اول روش خط میکشیدم و بعدش مالیدمشون
    کیرشو ازدهنم که خیس خیس شده بود دراوردم و زبونمو روی تخماش کشیدم و ازطرفی بادستم کیرشو میمالیدم
    بعد ونددقیقه که قشنگ بی تاب شده بود موهامو گرفتو منو به سمت کیرش هدایت کرد
    باولع دوباره کلاهک صورتی رنگشو میک عمیقی زدم که تقریبا ازلذت نعره کشید
    بدنه کیرشو تو دهنم بردم و حین عقب جلو شدن زبونمو روی بدنه کیرش میکشیدم
    اینقد این کارو تکرار کردم که گفت داره میاد
    سرمو بلند کردمو دستمال کاغذیای ازقبل اماده شده رو جلوی کیرش گرفتمو با دستم روی کیرش بالا پایین میکردم
    با چندتا اه بلند ابشو توی دستمال کاغذی خالی کرد
    دستمال کاغذیو توی سطل زباله انداختمو دست صورتمو یه ابی زدم و برگشتم اتاقم
    سینا لباساشو پوشیده بود و قفسه سینه ش هنوزم تند تند بالا پایین مشید و نفسای عمیق میگرفت
    منوکه دید دستاشو ازهم باز کرد و بدون هیچ حرفی توبغلش خزیدم
    موهامو نرم بودسید و زمزمه کرد مرسی عشقم
    و باهم خوابیدیم تا شب مامان اینا برگردن
    (بچه ها این اولین داستان تواین سایته ولی قبلا داستان مینوشتم و کلا سبک داستانای من برحسب واقعیت و یه سری شاخ و برگای اضافی یا واقعیتی اززندگی خودم و یا اطرافیانم و با یه سری شاخ و برگا جذاب ترش میکنم...امیدوارم که خوشتون اومده باشه اگه مایل باشید ادامه داستان هامو میذارم که اتفاقا داستان بعدی درمورد سکس ناخواسته ام با دوست خارجیم larsهست اگه دوست دارید حمایتم کنید♥)


    نوشته: پروادل

  • 9

  • 11




  • نظرات:
    •   PayamSE
    • 8 ماه
      • 0

    • خوب بود، زیبا نوشتی. ادامه بده.
      بچه هم خودتی :)
      لایک


    •   مسیحی۰
    • 8 ماه
      • 3

    • میخواستم بهت لایک بدم ولی سکس با اون مرداجنبی نذاشت،کیرمرد آلمانی بشدت موجب تنزلت میشه جنده خانوم.


    •   Mamdali0102
    • 8 ماه
      • 2

    • سکس ناخاسته با دوست اجنبی؟
      رفتی خیانت کردی بعد شد ناخاسته ؟
      الاااااااااغ


    •   Nevermindd
    • 8 ماه
      • 0

    • انقدری که دهه هفتادیا دارن میدن زنای متاهل نمیدن ناموسن کص و کون(گاها دهان)تون رو جمع کنین


    •   gankr.koy
    • 8 ماه
      • 1

    • سکس با مرد اجنبی بقول مسیحی۰موجب تنزلت میشه که شد.جنده کوچلو.


    •   amiralixyz
    • 8 ماه
      • 0

    • خوب بود مخصوصا اینکه بارون‌ میومد و عاشقانه بود


    •   kingdool
    • 8 ماه
      • 0

    • داستانت خوب بود اما آخرش ریدی
      جنده خانوم خیانت کار
      کیر نامزدت تو کوس مادرت


    •   Mr.Shelby
    • 8 ماه
      • 1

    • نقطه-ویرگول-گاهی یک فاصله.
      بدون اینا مثل این میمونه که یکی یه نفس شروع کنه به حرف زدن! من که حوصلم سر میره.


    •   amعمرو-عاص
    • 8 ماه
      • 0

    • داره داستان ها پیشرفت میکنه!
      از آب میوه رفت به سمت چای و بعد حالا رفته به سمت شیر داغ!!!
      همین طور ادامه بدهید دوستان کسشعر نویس!
      قول میدم پله های ترقی رو دوتا یکی طی میکنید و پیشرفت بزرگی در کسشعر نویسی کسب میکنید.


    •   darya54
    • 8 ماه
      • 0

    • خوب و عاشقانه و با نگارش روون و خوبی بود.اما ای کاش تهش با گفتن خیانتتون ضد حال نمیزدید بهمون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو