سکس با آرزو

    سلام دوستان عزیز من اسمم (سامانه20 سالمه با یه کیر 17سانتی)میخوام یه داستان براتون تعریف کنم که چند ماه پیش برام اتفاق افتاد.
    داستان از اونجایی شروع شد که یه روز رفته بودم مغازه رفیقم دیدم این میره تو یه مغازه که همسایشون بود و در حالی که مامان دختره هستش باهاش صحبت میکنه,شوخی میکنه وبا هم خیلی راحتن خلاصه وقتی اومد جریانو ازش پرسیدم.که گفتش من با دختر خاله این دوست شدم برا همین هی زنگ میزنه بهش ودرباره دوستم ازش میپرسه و مجبوره بره اونجا البته با مادر دختره مثل ننه خودش رفتار میکرد.هیچی دیگه منم دختره(فروشندهه)دیدمشو ازش خوشم اومد از رفیقم داستان زندگی مادرو دختز پرسیدم که گفت زنه بیوه اس منم سری پرسیدم خوب این خانوم که بیوه تشریف دارن نیاز جنسی ندارن که گفت اون بیشتر از تو داره ولی راهشو بلده و صیغه یه طلا فروش که اونجا طلا فروشی داشت شده منو میگی گفتم:نه بابا آفرین.منم که از دختره خوشم اومده بود گفتم دختره چی اون چه جور آدمیه گفت اونم تنهاست ویه سالی ازت کوچیکتره دو دوس پسر نداره گفتم خوب میتپنی من باهاش دوست کنی.گفت یه کاری برات انجام میدم زورمو میزنم فقط باید یکم باهم صحبت کنین ببین به درد هم خورین یا نه.بادوختره صحبت کرده بود از من خوشش اومدع بود بالاخره یه روز همدیگرو ملاقات کردیم بعد از ۲ساعت فک زدن.من شمارشو گرفتم بعد رسوندمش درمغازشونو منم که خوشـــــــــــــــحال برگشتم خونه و سروع کردم اس دادن اسمشو نگفته بود گفتم اسمت چه گفت آرزو
    اگآرزو یه دختر نسبتن تپل بود با قد ۱۷۵و یخورده سفید و سینه هایی درشت کلا اندامی برزگ داشت کونشو خودتون تجسم کنید.یه ۳ماهی همیتوری بودیم با هم میرفتیم بیرون کلی با هم حال میکردیم منم میدیدم که این با این اندام داره جلوم اینور و اونور میره. کم کم شروع کردم ازش لب گرفتن یه ماهم اینجوری گذشت.یه داشتدبرام درد دل میکرد گفت من نمیدونم ننم برا چی با این یارو صیغس منم گفتم خوب شاید میخواد یه مرد بالاسرش باشه و احساس بی کسی میکنه گفتش نه بابا این حرفع نیست قضیه چیز دیگس منم گفتم بگم برا چی با اون صیغس گفت بگو گفتم هر انسانی یه نیازی داره که باید برطرفش کنه و مادرتم به این.روش رو آورده که شرعی هم هستش گفت پس چرا.... که ساکت شد منم میدونستم چی میخواد بگه گفتم باد خودت یه دفعه اون شرایطو تجربه کنی تا بدونی چیه برگشته به من میگه من اگه بخوام میتونم تجربش کنم منم با تعجب
    گفتم چجوری؟ گفت میتونم دیگه
    ـ آخه چجوری نکنه تو...
    ـ نه من که ازون دخترا نیستم خودم به خودم میرسم.
    ـ خوب چجوری؟
    ـ بابا تو منو کشتی انقدر گفتی چجوری نمیگم تا تو کفش بمونی
    منم بی خیال شدمو دنبال یه زمان مناسب بودم که بکنمش دوست یه سوئيت مجردی داره بهش رو انداختم که یروز اونجا دست من باشه بادوستام بریم مشروب خوری چون دفه های قبلم ازش خواسته بودم بهم داد خلاصه من به آرزو زنگ زدم گفتم میایی بیرون اونم جواب مثبت داد یه ساعت باهم چرخیدیم که گفتم با بریم این آپارتمانرو بیسنیم.ببینم میپسندی رفتیم بالا درو ب عش باز کرد گفتم اول شما بفرمایید,اینا بهونه بود میخواستم کونشو ببینم رفت تو منم پشت سرش از پشت دستمو دور کمرش حلقه کردم گفت بابا اینجا خیلی جای ترو تمیزیه این خونه عجب زن کد بانویی داره گفتم هنوز نداره ولی میشه تو کدبانوی این خونه باشی,که ولش کردمو روبروم ایستاد جلوش.زانو.زدم گفتم با من ازدواج میکنی(فک نکنین حلقه ای در کار بودا من از این کس شعرا نمیگم) که دستمو گرفتو بلندم کرد رو.لبشو گذاشت رولبم من همراهیش کردم ۳دقیقه گذشت از خودم جداش کردمو بهش گفتم باید یه امتحان ازت بگیرم.ببینم قبول میشی یا نه گفت چیه گفتم باید ببینم بلد کار زنارو درست انجام بدی از مادرت چی یا گرفتی لان باید بریزیش رو داریه با ید جلوم لخت بشی ببمیم میتونی منو دونه کنی گفت واسه این که روتو کم کنم لباسامو در میارم تا بترکی و سروع کرد لباساسو در اوردن من داشتم نیگا میکردم و سعی میکردم کیرم بلند نشه وقتی داشت سینه هاشو در ماورد مردمو زنده شدم بعدپشتشو رو به من کرد و.قمبل کردو شرتشو در آورد و آروم برگشت طرفم منم که یه باید یه فاز دیگه میگرفتم گفتم خوب مت که نترکیدم تو علامتی میبینی یه نگاه به کیرم کرد دید نه اصلا آدم حسابش نکرده گفتش تو با این چیکار کردی گفتم خوثت ببین بدون خجالت اومد جلو و تکمه شلوارمو بازکرد و یا شرتم باهم کشید پایین ویه نگاه بهش کرد بعد کرفتش تو دستش تا گرفت انگار کیرم برق دیده به احترام آرزو سیخ ایستاد منم سریع نشستم روبروش گفتم تو ۲۰دوس داریا۱۰گفت من ۱۹دوست دارم.که پریدم تو بغلشو خوابوندمش رو زمین اصلا مقاومت نمیکرد منم داشتم سینه های بزرگشو میخورم.که صداش در اومد (دیگه صداشو نمینویسم )آروح رفتم سمت کوسش و شروع کردم یه خوردم در این حین یه بار آبم امد که با دست مال پاکش کردم و.دوباره به کارم ادامه دادم یه جیغ کوچیک زدو ارضا شد بهش گفتم حالا نوبت توئه گفت یه کاری میکنم مغزتم بیاد گفتم ببینیم اول سرشو میخورد خیلی حال میداد آروم همه کیرمو کردتو دهنشو خورد یه دیدم آبم داره میاد بهش گفتم کیرمو در آورد گذاشت رو سینشو یه کم بالا پایین کرد آبم ریخت رو سرو سینش بعدش گفتم برگرد فعلا نمره خودت ۲۰نمره کونت چنده؟اول راضی نمیشد وقتی باهاش صحبت کردم قبول کرد رفتم کرم آوردم زدم روی سوراخ کونش و قشنگ چرب کردم و آروم با سوراخش بعزی کرم تا باز شد بعد دراز کشیدم رو زمینو بهش گفتم بیع روش بشن اونم از ترسش اول آروم اروم مینشست دیدم اینجوری نمیشه بع دستم کمرو گرفتمو که در نره که یهو کیرو فشار دادم تو کونش فریعد بلندی زدو گریش در اومد بهش گفتم همین حالت بشین الان درست میشه بهد چند دقیه که جا باز کرد گفتم خوب حالا اروم کارتو شروع کن اول سرعتش کم بود ولی یواش یواش خوشش اومده بودو سرعتو زیاد کرده بو نمیدونین وقتی بالا ثایین میشد اون سینه هاش چوری بودنیکم که تلبه زد گفت من خسته شدم من چوم آبم دوبار آمده بود طول میکشید ها دفعه بعدی بلندش کردو زیر کمرش یه بالشت گذاشتمو آروم کیرمو سر دادم تو اولش اروم کردم که گفت لأمصب تند تر بکن دارم ارضا میشم منم سرعتو بردم بالا و با سینه هاش بازی میکردم که یهو ارضا شد و اون مایع سفیت از کوسش ریخت بیرون کیرمو کشیدم بیرونو باهاش ضربه میزدم روی کسش اونم لبشو گاز گرفته بود از آب کسش استفاده کردمو کیرمو لیز کردم دوباره کردم تو کونش ۵دقیقه بی وقفه تلنبه زدم آبم که اومد همون جا تو کونش خالی کردمو دراز کشیدم کنارش بهمش گفتم نیاز مادرت اینه و برا همین صیغه اون یارو شده یه لب ازم گرفتو گفت منم دوست داشتم باهم سکس کنیم ولی نمیتونستم بگم راستی نمره کونم چنده گفتم نمرش۲۰۲۰بعد پاشدیم رفتیم دوش گرفتیم من در حین دوش گرفتن فقط سینه هاشو خوردم چون من عاشق سینه ام بعد از حموم اومدیم بیرون رسوندمش خونشون بعد از اون قضیه ۳ـ۴بعر دیگه سکس کردیم. که بعدش سر یه چیز الکی با من بهم زدو با یکی دیگه دوست شده
    دوستان امیدوارم.خوشتون امده باشه


    نوشته: احسان

  • 2

  • 0




  • نظرات:
    •   mohamadddd
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • سگ تو روحت با این توهماتت دروغ تا این حد اخه کی اینارو باور میکنه


    •   shayan.mfs
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • خیلی غلط داره


    •   Jiirjiraak
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • عه چ باحال
      دختره هم اسم منه


    •   tapik
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • گوتورن دیریخ بود.یازما


    •   -7-seven
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • آخه یابو!!! یک سوال مهم دارم : کسی به تو گفته استعداد داستان نویسی داری و اهالی شهوانی دوست دارند از تراوشات ذهن خلّاقت بهره مند شوند؟؟؟؟ [هر کس اینو بهت گفته اسگلت کرده! باور کن ، یکی از بی نهایت اموری که تو هیچ استعدادی در اون زمینه نداری ! داستان نویسیه!!!] و تو , هم دیدی که ممکنه این استعداد شگرفت حروم بشه! اونوقت تصمیم گرفتی به هر طریق ممکن مردم را به فیض برسونی! و برای همین شرو!!!! (شروع! الاغ . شروع! همه کلمات را نمی شه به بهانه ی عامیانه نویسی مخفف کرد! اینو بفهم!) کردی به تایپ کردن با گوشی؟! نه که اونائی که با کامپیوتر تایپ می کنند گلی به سر خودشون زده بودند؟؟؟! و حاصل زحمات ابلهانه ات این معجونی شد که می بینیم!!! مثلن همه ی "الف" ها را "ع" تایپ کردی و 2000 تا غلط دیگه که نصفش اشتباه تایپیه (چون تو به خاطر مردم و اینکه نمی خواستی از هنرت بیش از این محروم بمونند ! هول , هول ، هرچی تایپ کرده بودی بدون اینکه یکبار از روش بخونی فوری ارسال کردی؟! حق داشتی ، آخه ما اگه چند ساعت دیرتر شاهکارت را می خوندیم و می مردیم جاهل از دنیا می رفتیم!!!) و نصف دیگه ی غلط هات هم به خاطر بی سوادی مفرط و فزاینده ی! شماست (که اینو دیگه نمی تونستی با باز بینی نوشته ات رفع کنی).
      انقدر غلط املائی, انشائی و تایپی زیاد بود در نوشته ی وزین! شما حال آدم بد می شد ! باور کن از هر چی داستانه زده شدم!!!


    •   ahvaz0611
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • کیرم تو دهنت جقی یا جق بزن یا داستان بنویس کیرم تو سر در شهرتون
      کیرم تو امامه امام جمعتون که تو رو جقی کرد
      کیرم
      کیرم
      کیرمضونو کشته


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو