سکس با انیسه

    با سلام به بر و بچز عزیز شهوانی و درود به روح پر فتوح برادران آتش به اختیار.
    من حمیدم کونم نمیدم، الان چهل سالمه و قدم 190 نیست 174ه ، وزنم هم به شما مربوط نیست مگه میخواین گوسفند بخرین؟ والا. بگذریم قیافه آنچنانی هم ندارم و خیلی معمولیم و در حال حاضر دبی زندگی میکنم.
    داستان مربوط به دو سال پیشه و از جایی شروع میشه که من توی یه شرکتِ تورهای تفریحی کار میکنم و یه صاحبکار عرب دارم و آدم بدی نیست و از قضا این صاحبکار ما یه دخترِ ترشیده 33 ساله داره (البته از نظر عربها چون اونا توی سن پائین ازدواج میکنن) به اسمِ اَنیسه و طبق ژنتیک عربها چاق ولی تو دل برو ئه و از اونجائیکه پسرهای عرب با اونهمه پولی که دارن دیگه اصلا با دخترهای عرب حال نمیکنن، دختراشون هم مجبورن با آدم هایی مثل من که هم بقول معروف گوشتم زیر دندونشه و نمیتونم براش دردسر بشم و هم بخاطر کوچک بودن شهر تابلو نمیشن، باشن.
    داستان از اونجا شروع میشه که من بخاطر اینکه توی عجمان یه آپارتمان خریدم، اقامت امارات رو دارم ولی اجازه کار ندارم و مجبورم کار سیاه (یعنی کار بدون مجوز) انجام بدم و این صاحبکارم حاظر به استخدامم شد با این شرط که یه ماشین لندکروزر بخرم و توریستها رو به کویر ببرم (به همین خاطر گوشتم زیر دندونشه که هر وقت بخواد میتونه با یه گزارش منو از کشور اخراج کنه).
    خلاصه استخدام شدم و شروع بکار کردم و از اونجائیکه ایرانیم و خلق و خوی پاچه خواری توی خون هممون هست خیلی زود تبدیل شدم به امینِ صاحبکارم و هر وقت مهمان وی آی پی داشت به من میسپردشون که به تور صحرا ببرمشون.
    یه روز مائد (صاحبکارم) زنگ زد و گفت یه چندتا مهمون مخصوص دارم که از اقوام دورمونه و برو از خونه مون برشون دار و ببرشون صحرا، من هم رفتم سوارشون کردم و انیسه خانوم رو همونجا دیدمش اما چون تابحال ندیده بودمش فکر میکردم که جزء مهمونهای مائد باشه وگرنه که عمرا خایه میکردم که مخ دخترشو بزنم و همین شد که به خودم گفتم بزار یه پاچه خواری مرتب بکنم که هم تعریفمو پیش مائد بکنن و هم اگه بشه مخ این انیسه رو بزنم و یه حالی ببرم.
    مهمونها یه زن و شوهر حدودا 50-55 ساله بودن و یه پسر 15 ساله و این انیسه خانوم ما هم که معرف حضورتون هست.
    خلاصه کنم پاچه خواری های من جواب داد و ایشون از ما خوشش اومد شماره مو گرفت و شروع کردم به مخ زنی مرحله ی دوم و اگه بخوام همشو تعریف کنم هم داستانم خیلی طولانی میشه و هم از اونجائیکه همه بچه های شهوانی استاد مخ زنی هستن بقول معروف ترقه در کردن جلوی توپچی هست. بماند که اون یه ذره فارسی بلد بود و من هم یه ذره عربی و انگلیسی و با چه خفت و خواری مخ زنی میکردم.
    القصه بعد چند ماه تلاش شبانه روزی تازه متوجه شدم که ای دل غافل انیسه دخترِ مائدِ و مونده بودم که چه خاکی توی سر خودم بریزم چونکه اگر پا پس میکشیدم انیسه منو بگا میداد و اگه مائد میفهمید که دوبله گائیده میشدم و از اونجائیکه من معمولا در مسائل سخت و دشوار با کیرم مشورت میکنم دوتائی به این نتیجه رسیدیم که انیسه رو بچسبیم و ولش نکنیم ولی هر طور که شده یه پوئن از مائد و دخترش بگیرم که به راحتی بگا نرم.
    این شد که خیلی سریع رفتم توی فاز بعدی که فاز سکس بود. راضی کردن انیسه خیلی هم سخت نبود خونشون دوار حوت(میدان ماهی) بود ولی طبق قرار قبلی میدان حمریه رفتم دنبالش و سوارش کردم و مستقیم رفتم اتوبان شیخ زائد به سمت عجمان (خونه ام) و هِی توی راه ازم میپرسید کجا داری میری و من جواب میدادم که ممکنه توی شهر ببیننمون و دارم میرم خونه ام که توی عجمانه و اون هم هی عشوه شتری میومد که نه من نمیام و از اینجور حرفها که با هر ترفندی بود بردمش بالا و دعوتش کردم بشینه و ازش پرسیدم چیزی میخوری که گفت یه نوشیدنی خنک میخوام. در یخچالو که باز کردم یه پارچ شربت بود و چندتا قوطی آبجو، همون لحظه پیش خودم گفتم اگه بهش شربت بدم اولا بچه‌های شهوانی منو میگان و ثانیا اگه بتونم آبجو بهش بدم بخوره کارم راحت تر میشه و سریعتر میتونم بکنمش. بهش گفتم ببخشید فقط آبجو دارم، میخوری؟ تا اومد جواب بده براش باز کردم و ریختم توی لیوان و گذاشتم جلوش. اولش هی مِن و مِن میکرد و از طرفی هم تشنه بود و بالاخره خورد. من هم به بهانه اینکه لیوانمو به لیوانش بزنم رفتم کنارش نشستم و خوشبختانه پسته ای که مادرم از ایران برام فرستاده بود هنوز داشتمش شروع کردم پوست کندن و دونه دونه توی دهنش میذاشتم همینطوری که پسته رو توی دهنش میذاشتم خیلی آروم انگشت سبابه مو دور لبشو و گوشش میچرخوندم و خیلی آروم صورتمو به صورتش نزدیک کردم و اولین لب رو ازش گرفتم و یواش روی همون کاناپه خوابوندمش و خودم هم روش خوابیدم (یکی از خوبیهای زندگی توی کشورهای خارجی اینه که نمیخواد موقع سکس از هفت خوان رستم رد بشی و اول روسری رو در بیاری بعد مانتو بعد شلوار و...) یه ماکسی تنش بود که به سادگی زدمش بالا و رسیدم به اصل مطلب.
    یه شورت و سوتین ستِ زرد پوشیده بود، بدون معطلی شروع کردم لیسیدن بدنش ( میدونید که ما ایرانیها توی کس لیسی هم علاوه بر پاچه خواری اولیم) اول از همه سینه های سایز 95ش رو از بالای سوتین درآوردم و نوک سینشو میمکیدم و میلیسیدم بعد از اینکه خوب سینه هاشو خوردم رفتم سراغ شورتش با یه حرکت محیرالعقول شورتشو درآوردم و مثل یه ماهی که توی دریا میوفته با تمامِ صورتم رفتم تو کسش و حالا بلیس و کی نلیس. خوب که کس لیسیم تموم شد و فکر کنم حداقل یه سه باری ارضا شده بود نوبت من شد که یه حالی هم به سالار خان که حدودا 14 سانتی میشه بدم (حالا توی اون گیر و دار یهوئی یادم اومد چطوری ازش بپرسم پرده داره یا نه؟؟! نگم براتون که چه خفتی کشیدم تا حالیش کردم) خوشبختانه پرده نداشت و این سالار بیچاره رو بعد از ده دقیقه معطلی بخاطر ترجمه یه کلمه ی کوفتی، وارد کسش کردم. کسانیکه کُسِ آب و هوای جنوبی رو کردن میدونن که چقدر حشری و داغن و دیدم اگه اینجوری ادامه بدم با توجه به اینکه مدت زیادی هم بود که کس نکرده بودم الانه که آبم بیاد و توی اولین سکسم با انیسه کم بیارم، بخاطر همین هی کیرمو در میاوردم و به قوطی سرد آبجو میچسبوندم و دوباره تو کسش میکردم. انیسه از این کارم خوشش اومد چونکه کیرم سردبود وقتی وارد کس داغش میشد حسابی لذت میبرد. اومدم پوزیشنمو عوض کنم و بهش بگم داگ استایل بشه که دوباره به مصیبت ترجمه کردن خوردم و به هر بدبختی بود بهش فهموندم ولی اینبار برای سالار خان بد نشد که یه استراحتی بکنه و نفسی تازه بکنه به هر حال داگ استایل شد و از پشت کیرمو وارد کسش کردم، بعد از 7-8 تلمبه دیدم دوباره دارم ارضا میشم سریع قوطی آبجو رو برداشتم و ریختم روی سوراخ کونش که همینجوری بیاد پائین و بره روی کیرم، با این شوکی که به کیرم و کس و کون انیسه وارد شد تونستم یه 7-8 دقیقه تلمبه بزنم و خودمو توی دستمال خالی کنم ( کمتر زنی حاظر میشه توی سکسِ اول برای مرد ساک بزنه یا از ریخته شدن منی روی بدنش لذت ببره). بعد از تمیز کردن خودم روی کاناپه که جام نمیشد اجبارا کنارش روی زمین نشستم و شروع کردم به بوسیدنش و نوازش کردن و تشکر کردن بخاطر سکس خوبی که به من داده بود.
    این بود اولین داستان من با عنوان سکس با انیسه که امیدوارم خوشتون اومده باشه.
    داستانهای بعدی رو حتما بخونید چونکه قضایا خیلی جالبتر میشه و البته نوشتار من هم سعی میکنم که بهتر بشه.


    نوشته: حمید

  • 25

  • 5




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • راسته که می گن مال هربا کلفته؟!


      گفتم تجربه داری بزار ابهامم رفع شه


    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • راسته که می گن مال عربا کلفته؟!


      گفتم تجربه داری بزار ابهامم رفع شه


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 11

    • داستانهای بعدی احتمالا مال وقتیه که شیخ مائد میفهمه به دخترش نظر داری فقط دقت کن تگشو اشتباه نزنی!!!(biggrin)


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • تو با کیرت مشورت میکنی منم در مورد داستانت با تخمم


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • مخ زنی رو میگی ترقه جلو توپچی. فک نکردی کس نمک بازیات بیشتر مصداق این جمله اس؟ اصن گیریم نباشه، وقتی زور بزنی برا خندوندن با این کسشرا، آدم بیشتر گارد میگیره و عنش میاد. بعد بهت دیس میده.


    •   آقامهربون
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تا اونجایی خوندم که نوشتی دبی زندگی میکنم
      فقط این جمله به ذهنم رسید
      به
      کیرم


    •   Aria_THE_fucker
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • به اون هسته خرمای ۱۴ سانتی میگی سالار؟


      کجایند مردان بی ادعا


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • عجمان و بلک رامادا بخیر
      البته نیاز به مخ زنی نیست. هر شبی که اراده کنی و بری هالیدی بیچ میتونی با 1000 درهم یه پورن استار با ملیت آسیا میانه و ترک و مراکشی ببری و بکنی.


    •   pesarefaker
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • پاشو پاشو از خواب صبحانه چی میل داری


    •   siavash57
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • Lucky.man عزیز، ۱۰۰۰ درهم الان شده ۵میلیون تومن.
      با ۵میلیون تو ایران ۲۰تا کص میتونی بکنی، ارزش نداره تا عجمان و دبی و شارجه بری
      روسها توی چین و تایلند با ۱۰۰ دلار میدن که بیشتر میصرفه ولی لامصب هیچ زن و دختری ایرانی نمیشه
      دخترای ایران یه عطر و طعم دیگه ای دارن


    •   narmina
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ببین خیلی درست گفتی که به ما ربطی نداره وزنت چند کیلوئه. ولی به همون اندازه هم نه برای ما نه برای کل کائنات مهمه که میدون حوت رفتی دنبالش یا حمریه. نظرت چیه؟


    •   Mehryam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جالب بود ادامه بده طنز داشت


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • هرکاری میکنی مراقب باش عصبانیشون نکنی،عربا خیلی بی رحمن تو که 40 سالگی ندادی ی موقع به خودت نیای 30 40 سانت کرده باشن بهت،ی عرب بکنت انگار 12تا هموطن کردت


    •   serpico173
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اونجا که آدرس میدون ماهی رو گفتی دوار حوت گند زدی.
      اون میدون سمکه الدوار نه حوت.
      در ضمن پاچه خواری تو وجود همه ایرانیا نیست تو وجود ایرانیایی مث خودته، اگه ایرانی باشی.


    •   hghi1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0



    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • گفتنی ها رو دوستان گفتن اما ایکاش به شعور خواننده احترام گذاشته بشه که متاسفانه در اکثر داستانها این موضوع رعایت نمیشه


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کم گوه بخورریدم تومترجمتوترجمت


    •   aliabadan
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آخر اخراجت که نکردن⁦⁦:^)⁩⁦:^)⁩⁦:^)


    •   amir4364
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • "دوار حمت "دیگه چیه مومن تو اگه واقعا اونجا بودی میدونستی که اون اسمش "دوار سمک " هست یعنی میدان ماهی فقط یه چیزی شنیدی


    •   nh77
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط دو خط اولش رو خوندم.کسشعری بیش نبود


    •   ششلی@سکسی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • حمید جون دمت گرم
      خداییش قشنگ نوشته بودی و راوی خوبی هستی


      فقط اونجای شربتش به کل داستان میچربید ، خیلی قشنگ تو داستان جاش دادی
      راجع به قد و وزن هم معرکه بودی


      نوش جونت ، بزن توش


    •   ششلی@سکسی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دوستان شهوانی لطف دارن و اگه صادق هدایت یا هادی صداقت هم داستان بنویسه ، ۳سوته نقدش میکنن .


      ما تو این سایت اومدیم سرگرم بشیم و حال کنیم .


      کلاسهای نویسندگی رو که نیومدیم


      مرسی
      اه


    •   مردتنها90
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • همین که شربت رو از داستانت حذف کردی و
      به قدرت بجه های شهوانی ایمان آوردی لاااااااااااااایک روزدم باشد که از دست پدر انیسه جان سالم بدر ببری (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو