سکس با خواهرزن حشریم میترا

    سلام من اسمم وحید هست ۲۷ سالمه و ۳ ساله که ازدواج کردم از خودم بگم براتون قدم ۱۷۷ سانته و از ۲۰ سالگی دارم میرم باشگاه و نمیخوام بگم هیکل خیلی بزرگ و تیکه ای دارم ولی هیکلم مناسب و ورزش کاریه و به قول خانومم سکسیه زنمم رویا ۲۳ سالشه و خیلی خوشگله ولی عیبی که داره خیلی سرد مزاجه و از نظر بعدها متوجه شدم به پدرش رفته چون با مادرزنم راحتم و مشکلمون رو بهش گفتم که اونم بهم گفته که شوهرش ادم سردی هستش و بخاطر اینکه زنمو دوست داشتم با ابن موضوع سعی کردم کنار بیام چون من برعکس زنم ادم کرم مزاجی هستم بطوریکه حتی در طول روز میتونم چند بار رابطه داشته باشم . از خانواده زنم بگم بهتون دوتا خواهر کوچکتر از خودش داره به اسم میترا که ۲۱ سالشه و مریم که ۱۳ سالشه .
    داستان من مربوط میشه به میترا خواهر زنم که ازش براتون بگم یه دختر با هیکل مناسب یعنی نه چاق و نه استخونی بلکه یه دختر مناسب با کون خوش فرم و تمیز و سینه های معمولی که البته خیلی به هیکلش میخورد و خواستنی بوده . داستان از اونجا شروع میشه که من با زنم اکثر اوقا خونه پدر زنم بودیم و البته من خونه داشتم برای خودم ولی چون خانواده خانومم خیلی به من وابسته شده بودند همیشه اصرار میکردند که اونجا بمونیم و از طرفی بخاطر خانومم قبول میکردم. من کلا شخصیت گرم و صمیمی ای با ادم های اطرافم هستم یعنی به قول معروف باهمه بر میخورم و به همین خاطر خیلی با میترا صمیمی بودم و اونم پیش من راحت بود و همیشه با یه تیشرت و شلوار پیشم بوده و حتی گاهی اوقات شلوار تنگ میپوشید که کونش و رونش منو دیونه میکرد .
    امیدوارم که برای هیچ کسی این مشکل پیش نیاد که همسرش از لحاظ جنسی مخالفش باشه حالا چه سر یا گرم چون واقعا هردو اذیت میشند. من همیشه باید نیازمو سرکوب میکردم و از طرفی چون زنمو دوست داشتم نمیخواستم بهش خیانت کنم ولی خب این من بودم که خیلی اذیت میشدم.
    حالا بگذریم از این موضوع بزارید براتون توضیح بدم که چطور رابطه منو خواهر زنم میترا شروع شد . یه روز بعد از کار تصمیم گرفتم که برم خونه پدرزنم تا خانوممو سوپرایز کنم و کلید هم داشتم و اروم وارد خونه شدم . خونشون یه خونه تقریبا بزرگی با سه اتاق خواب هست و یه اتاق واسه منو رویا هست و یه اتاقم مال پدرزنم و زنش و یه اتاق هم واسه اون دوتا دختر .
    من بعدظهر بود که رفتم اونجا و دیدم خونه کسی نیست رفتم تو اتاقم دیدم زنم خوابیده و منم رفتم منارش دراز کشیدم و یکم بغلش کردم و چشامو بستم و یکم که گذشت احساس کرد باید برم دستشویی واسه همین رفتم از اتاق بیرون و وقتی وارد توالت شدم چون کنارش حموم بوده ناخواسته یه صدایی از تو حموم شنیدم صدا شبیه ناله بود یکم دقت کردم متوجه شدم صدایی میترا بود و اون لحظه هم دلم میخواست برم و هم دلم میخواست گوش کنم و احساس کردم کیرم بلند شده .
    موندم و گوش کردم فهمیدم داره خودارضایی میکنه چون من از رفتارش متوجه شده بودم قبلا که برعکس زن من دختر گرمیه ولی هیچ وقت به خودم اجازه نمیدادم که بهش نزدیک بشم چون نمیخواستم زندگیم مشکلی پیش بیاد ولی اون لحظه منی که همیشه تو حسرت یه سکس گرم و اتیشی بودم نتونستم خودمو کنترل کنم و با صدای ناله اش که البته بگم خیلی ضعیف بود خود ارضایی کردم و خیلی هم بهم حال داد . بعدش برگشتم تو اتاق و خوابیدم ولی از اون به بعد میترا رفته بود تو ذهنم و تصور میکردم که چطوری باهاش سکس کنم چون از همه نظر یه دختر خواستنی ای هست هم خوشگل با پوست روشن و چشم و ابرو مشکی هم هیکل مناسب و سکسی .
    از اون به بعد دیگه با یه چشم دیگه به میترا نگاه میکردم و دنبال این بودم مه باهاش صمیمی تر بشم به همین خاطر واسش تو اینستا و تلگرام یه سری پست های جالب و باحال و گاهی هم یکم سکسی میفرستادم و اونم چون با من خیلی راحت بوده همیشه استقبال میکرده و اونم بهم پیام میداده .
    یکی دو ماه همینجوری گذشت و یه روز خونه داشتم استراحت میکردم و از خواب بیدار شدم دیدم زنم نیست کنارم و رفتم از اتاق بیرون متوجه شدم که فقط منو و میترا تو خونه هستیم و ازش پرسیدم رویا و بقیه کجان که گفت مادربزرگ حالش بد شده و همه رفتن اونجا
    بعد بهش گفتم چرا تو نرفتی که گفت چون فردا میان ترم داشتم نرفتم . تو دلم یه جوری شد یه لحظه ولی بروز ندادم و بهش گفتم که یه چایی واسم دم کنه و اونم طبق معمول یه تیشرت و یا شلوار راحتی ولی تنگ پوشیده بودم که کونش قشنگ مشخص بوده و حشریم کرده بوده و بعد چند دقیقه با یه سینی چایی اومد پیشم نشست که دیدم واسه خودش نریخته که گفتم واسه خودت هم بریز میخوام باهم حرف بزنیم که گفت در چه موردی گفتم موضوع مهمیه که به چایی ریخت واسه خودش و اومد کنارم نشست و گفت خب چی شده.
    من شروع کردم به صحبت کردن باهاش البته قبلا هم گفتم باهاش راحتم . گفتم میترا چه خبر چیکار میکنی تو زندگیت برنامت چیه واسه آیندت که شروع به صحبت کردن و خیلی با ذوق شوق داشت راجع به خودش میگفت که لا به لای صحبت هاش یه چیزایی بو بردم که از لحاظ احساسی ضربه خورده که گفتم کسی تو زندگیت هست الان؟ که اول خواست موضوع رو بپیچونه که گفتم میترا منو به عنوان یه دوست بدون و راحت باش بالاخره تجربه بیشتری نسبت به تو دارم و میخوام کمکت کنم و ... که دیدم یکم نرم شده و گفت که قبلا با یکی دو نفر رابطه احساسی داشته که یکیشون خیلی براش جدی بوده و تقریبا یه سال باهم بودند ولی پسره بی جربزه بوده نمیتونسته زندگی اداره کنه و به قول معروف بچه مامانی بوده و میترا هم کار درستی کرده و ازش جداشده ولی خب تو اون یه سال باهم نزدیک بودند و چند باری تنها شدند که البته بعدها فهمیدم درحد لاپایی و خوردن بودند و سکس از جلو یا عقب نداشتند . تو بین صحبت هاش من بهش مشاو ه میدادم و درکل نیم ساعت باهم راجع به زندگیش حرف زدیم و خیلی هم خوشش اومده بود و تا اینجاشم هم اصلا کار اشتباهی نکردم و بعد دیدم اون شروع کرد به صحبت و گفت رابطتت با خواهرم چطوریه و باهم خوب هستین یا نه که من یکم صحبت کردم و دیدم خودش داره اشاره میکنه به مسئله سردی رویا گفتم تو از کجا میدونی که گفت رویا خودش پیش مادرش و میترا چندبار گفته که منو خیلی دوست داره ولی ناراحته که نمیتونه به نیاز جنسی من کامل برسه و .... تعجب کردم که چقد داره راحت راجع به این مسئله صحبت میکنه و منم تز فرصت استفاده کردم و گفتم اره خیلی اذیت میشم و فقط بخاطر اینکه رویا رو دوست دارم دارم کنار میام ولی خب تاکی مثل اینکه یکی همیشه گرسنست و دلش غذا میخواد ولی ماهی یکی دو بار بهش غذا میدن و ... که دیدم داره میگه اره درکت میکنم چون خودمم ادم گرمی هستم و خیلی موقع ها اذیت میشم و ... که گفتم میترا مواظب خودت باش که اتفاقی واست نیفته که گفت چطور؟ گفتم میترا من یه بار که تو حموم داشتی خودارضایی میکردی صداتو شنیدم و میخوام بهت بگم مواظب باشی که به خودت اسیبی نزنی که دیدم سرخ شد و خجالت کشید و من من میکنه که دستشو گرفتم گفتم عزیزم خجالت نکش ما هممون انسانیم و غریزه و نیاز هایی داریم طبیعیه خجالت نکش که دیدم یه ذره اروم شد و بهش گفتم که اشکال نداره نیاز خودتو برطرف کن ولی سعی کن که زیاده روی نکنی و مخصوصا مراقب ادم های سودجو و فرصت طلب باشی (که همین لحظه تو دلم گفتم اگه پا بدی کیرمو تا ته میکنم تو کونت ) و درکل ازهمون اولش تن من یه لباس راحتی بوده و کیر منم از همون اول سیخ شده بود و راستش اصلا حواسمم نبود که کاملا از روی شلوار مشخصه و چندباری دیدم که داره نگاه میکنه و منم خودمو زدم به اون راه و درکل وقتی باهاش صحبت میکردم دستشو نوازش میکردم و حس کردم دستاش گرم شده و دلمو زدم به دریا بهش گفتم میترا ای کاش رویا هم مثل تو بود گفت چطور مگه؟! من گفتم اول اینکه از هیکلت و چهرت خوشم میاد و از طرفی دلم مبخواست مثل تو گرم و داغ باشه که دیدم داره میخنده و میگه خب دیگه من اینجوریم که من خندیدم و ناخواسته خودمو بهش نزدیک کردم و بغلش کردم که دیدم جا خورده ولی منو هل نداد و اروم و ساکت بود تو بغلم که من دیگه دست خودم نبود و اروم لبامو گذاشتم رو لبش و دیدم بدش نمیاد و داره با من همراهی میکنه که باورم نمیشد دارم لبای میترا رو میخورم که دیگه داغ کرده بودم و مثل وحشیا لب و زبونشو میمکیدم و دستمو بردم تو لباسش و شکم و کمرشو میمالیدم و دیدم مخالفتی نمیکمه دست بردم تو سوتینش و سینه اش رو تو دستم گرفتم و فشار دادم دیدم یه ناله ای کرد و دیگه فهمیدم به ارزوم رسیدم و بغلش کردم بردم تو اتاقش و درو قفل کردم تا باهم راحت باشیم و رو تختش دراز کشیدیم شروع کردیم دوباره به خوردن لب همدیگه و من خیلی دوست داشتم چون برعکس زنم خیلیذخوب لبامو میخورد و انگارعاشق منه و منو بعد چند سال دیده خیلی لذت بخشه امیدوارم همتون تحربه کنید که یه نفر با تمام وجودش با شما همراهی کنه و لذت ببره
    . تیشرتشو از تنش در اوردم و سوتینشو باز کردم و سینه های نازشو خوردم و همزمان یکیش تو دهنم بود و اون یکی تو دستم خیلی حال میکرد و هی به خودش میپیچید و بعد یه دستمو بردم تو شرتش دیدم کسش حسابی اب انداخته و به محضی که دست خرد به کسش چوچولشو یکم مالیدم و سینه شو میک میزدم دیدم دیگه داره بلند ناله میکنه و یکم بیشتر مالیدم واسش دیدم داره خودشو بلند میکنه و سفت کرده و چند ثانیه نفس نکشید و متپجه شدم داره ارضا میشه و منم با ولع بیشتر خوردم و چوچولشو مالیدم که دیدم با صدای بلند اه کشید و بی حال شد فهمیدم ارضا شده و چشاشو بسته و داره لبخند میزنه و نفس نفس میزنه منم کنارش دراز کشید و بوسیدمش که گفت وحید عاشقتم لذت بخش ترین ارضا شدنی بود که تجربه کردم و دیدم یه دفعه میگه فدات بشم جوری بهت حال بدم که فراموش نکنی شلوار و شرتشو باهم در اورد و منم کس و کون سفید و نازشو دیدم بعدش اومد روی من وشروع کرد به دراوردن لباسم و سریع منو لخت کرد و اینم بگم کیر من یه کیر معمولیه ولی برای حال کردن یه زن عالیه یعنی نه اونقد بزرگه که اذیت بشه و نه اونقد کوچک که حال نکنه ۱۶ سانته و نسبتا کلفت که کاملا حفره یه زن یا دختر رو پر میکنه . کاملا لختم کرد بعد اون روی من نشست بطوریکه کیرم کاملا لای پاهاش رفتع بود و یعنی من تو اسمونا بودم کیرم خورده بود به کس داغ و خیس میترا و خودشم دراز کشید رو من و لبامو میخورده که حسابی داغ شده بودم و کیرم نا خواسته نبض میزد که متوجه شد و گفت کیرت داره در میزنه ولی کسی خونه نیست و احازه ورود نداره و خندید (منظورش این بود که نمیتونم بکنم داخلش ) و گفتم میترا حداقل بخور واسم که گفت چشم عزیزم و بلند شد از روم و رفت سراغ کیرم اول به لیس زد از زیر تخمام و تا نوکش اومد و بعد با صدای نازی شروع کرد به ناله کردن و خوردن سرش که گفتم بیشتر بخور که تا نصف کرد تو دهنش و در میاورد خداییش خیلی خوب میخورد و راستش زنم برای من نمیخورد ( خیلی مهمه اگه زن یا شوهر دارید نزارید هیچ کمبودی تو این مسائل داشته باشه و همه خواسته هاشو برطرف کنید چون اگه وجدان داشته باشه دیگه نیازی نیست سمت کس دیگه ای بره ) و بعد همزمان تخمامو تو دستش گرفته بود کیرمو میکرد تو حلقش و خیلی بهم حال داد و بعد گفت وحید دلم میخواد باز گفتم چیکار کنم عزیزم که گفت کسمو میخوری؟ گفتم اره عزیزم بیا روی من دراز بکش که حال 69 شدیم و اون برام با ولع میخورد و منم کسشو لیس میزدم و بعد به فکرم افتاد که کونشو بکنم که بهش گفتم میترا میری از اتاق من وازلین بیاری؟ که فهمید و گفت عزیزم توروخدا نه نمیتونم که گفتم عزیزم منم میدونم نمیتونی ولی خب من نمیخوام همین امروز بکنم تو بالاخره از این به بعد باهم خیلی حال میکنیم که کفت صد در صد و گفتم پس پاشو برو وازلین رو بیار تا سوراخ نازتو باز کنم که به زور فرستادمش و اورد و دوباره تو همون حالت شدیم و اونم میخورد واسم ومنم کسشو میخوردم و انگشتمو که وازلین زده بودم میکردم تو کونش که اولش میکفت درد داره ولی وازلین که زیاد زدم بعد یکم دیگه چیزی نگفت و ناله میکرد و کیرم بیشتر میک میزد که حس کردم ابم داره میاد و گفتم ابم داره میاد و دیدم بلند نشد و بیشتر تخمامو فشار داد و محکم تر میک زد و تا ته کیرمو کرد تو دهنش که ابم یهو اومد و با فشار تو دهنش خالی کردم دیدم داره هم زمان میک میزنه وااااقعا بی نظیر بود حسش حتما تجربه کنید و یه بار با ساک زدن ارضا بشید . ابم انقد زیاد بود یکم از گوشه دهنش ریخت بیرون ولی بقیه رو خورده بود و گفت یکم تلخ بوده ولی حال داد که خیلی خوشم اومده بود که پایست و فیس و افاده نداره .
    منم یکم کسشو مالیدم و دوباره دیدم داره خودشو سفت میکنه و منم دیدم حشریه دوتا انگشتمو کردم تو کونش و دیدم جیغ زده و خواست بره جلو که کمرشو گرفتمو و چوچولشو میخوردم و همزمان دوتا انگشتمو میکردم تو کونش که دیدم داره با صدای تقریبا بلندی هی میگی آی آی آی که یهو صداش قطع شد و منم همزمان میخوردمو و انگشتمو تند تند عقب جلو میکردم که دیدم یهو یه آآآیی خیلی بلند گفت و شل شد فهمیدم ارصا شد دوباره و البته دیگه نخوردم چون حس بدی پیدا میکنن اون لحظه ولی دوتا انگشتم تا ته تو کونش بود و خب این وسط کیرمم دوبار بلند شده بود دیدم بیحاله و صداش کردم گفتم خوبی میتراجونم ؟ که دیدم میگه اره خیلی حال داد ولی کونم درد میکنه انگشتتو در بیار که دلم نمیخواست در بیارم ولی چون نمیخواستم اذیت بشه در اوردم که همزمان یه بادی هم خارج شد گفت ببخشید و منم گفتم اشکال نداره و باورم نمیشد کس خیس و کون یکم باز شده میترا جلو صورتم بود و قشنگ داشتم نگاش میکردم که یهو یه حال خیلی خوبی بهم دست داد دیدم میترا سرکیرمو گذاشته تو دهنش و داره دوباره میک میزنه که گفتم عزیزم اگه حال ندارب بزار واسه یه وقت دیگه که دیدم میگه نه میخوام ابتو بیارم باز که تقریبا یه ربع خورد واسم دوباره ولی ابم نیومد دیدم خسته شده گفتم عزیزم بیا تو بغلم دراز بکش لاپات بزنم ابم بیاد دیدم گفت باشه و اومد پشتشو کرد بهم و کیرمو خودش گذاشت لاپاش و کونش چسبوند بهم گفت بزن عزیزم و از جلو سرکیرم رو بادستش فشار میداد به کسش و حساب حال کردم و لی بعد چند دقیقه گفتم میترا میخوام کیرم بره داخلت که گفت عزیزم من مشکلی ندارم پرده ام هم پاره کنی ولی میترسم باردار بشم و ... که کفتم منم کس نمیخوام و خیلی وقته میخوام کونتو بکنم که گفتم درد داره و کیرت کلفته مخصوصا موقع ارضا شدنت کلفت میشه خیلی و نمیتونم و ... گفتم نترس خوب چربش میکنم و نمیزارم اذیت بشی و ... تا راضیش کردم حسابی کونش رو چرب کردم و کیر خودمو هم چرب کردم و اول انگشتمو کردم تو دیدم زیاد اذیت نمیشه و یکم عقب جلو کردم دیدم یکم روون شده سوراخش کیرمو گذاشتم رو سوراخشو و هل دادم که دیدم خودشو برده سمت جلو و محکم گرفتمش و فشار دادم به زور سرکیرم رفت داخل و میترا حساب داره بی قراری میکنه و در اوردم کیرمو صورتشو برگردوندم سمت خودم و شروع کردم به خوردن لباش و دوباره کیرمو فشاردادم دوباره تا سرش رفت داخل این دفعه در نیاوردم و حسابی لباشو خوردم و همزمان اروم عقب جلو میکردم حس بیییی نظیری بود کونی که همیشه میخواستم رو داشتم میکردم و بعد یکی دو دقیقا خس کردم داره ابم میاد و با ولع لباشو میخوردم و حس کردم کیرم داره منفجر میشه از بس سوراخش تنگ بوده که یکم بیشتر از سرش فشاردادم داخل و تا نزدیک نصف رفت داخل و دیدم داد میزنه و ناله میکنه و ابمو با فشار خالی کردم توش و واقعا تو ابرا بودم جفتمون بیحال بودیم که بهم گفت دربیار که سریع بلند شد رفت دستشویی و خودشو تمیز کرد برگشت پیشم و حسابی همو بغل کردیم و لب گرفتیم و قرار شد از این به بعد سرفرصت باهم حال کنیم .


    چندبار دیگه باهم بودیم و حسابی از کون مبکنمش دیگه اگه خوشتون اومد بگید براتون بنویسم


    نوشته: Vahid70

  • 26

  • 22




  • نظرات:
    •   mansour_tehran
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • نووووش جونت.....خوشم اومد


    •   parsa_tusi
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب نوشته بودی ، ولی همینکه به زنت خیانت نکردی خوبه (dash)


    •   arsalantakta
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اول


    •   دکتر_رادیکال
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • اسم عدد 13 اومد,یادی کنیم از مهرانِ 13ساله سلطانِ کیرِ تمامی ادوار...


    •   Khalefateme13666
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • خاله هستم واسه حضوری فقط تماس بگیرید09385278832


    •   Real_slim_shady-
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • و اما داستان واقعی،وحید یک پسرک جقی کسمغز بود که به خاطر جق زیاد خار مغزش گاییده شده بود او هرشب کیرش را میان بالشت هایش میگذاشت و به علت سردی بالشت خیال میکرد بالشت ها سرد مزاج هستند او که دنبال چیز گرم بود کیرش را در بخاری خانه شان فرو کرد و به همین خاطر کیرش سوخت او از آن روز به وحید کیر زخمی معروف است


    •   saeeed25
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • برو کیرم پس کلت..کیرم لا پستونای مامانت جقی


    •   kokarostam
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • خیلی جقی


      یعنی از همان ابتدای زندگی وقتی خواهر زنت را می‌دیدی، دیوونه می‌شدی؟ تا این حد جقی هستی؟ باز هم مادر بزرگ حالش خراب شد و همه رفتند به جز تو و کسی که قرار بود بکنیش؟ در اتاقش را قفل کردی؟ یعنی اگه زنت میومد پشت در و صدای ناله‌های شما را می‌شنید متوجه نمی‌شد؟ خیلی جقی هستی. گفت "وحید عاشقتم"؟ واقعا؟ درست وسط سکس در داستان چرا شروع کردی به نصیحت و فلسفه بافی؟ شاشیدم توی فلسفه تخمی و جقیت.


      این جمله‌ها در داستانت بودند:
      ادم کرم مزاجی...= یعنی آدم گرم
      اکثر اوقا...= اکثر اوقات
      چه سر یا گرم...= چه سرد
      رفتم منارش دراز...= رفتم کنارش
      مه باهاش...= که باهاش
      مشاو ه میدادم...= مشاوره
      تز فرصت...= از فرصت
      خیلیذ...= خیلی
      متپجه شدم...= متوجه
      رفتع بود...= رفته
      احازه...= اجازه
      به لیس زد...= یه
      کفت صد در صد...= گفت
      حال ندارب...= نداری
      خس کردم...= حس


      هزار تا غلط داشتی یعنی داشتی جق می‌زدی و می‌نوشتی.
      شاشیدم تو عقاید کثیفت.
      این دوبیتی هم برای تو:


      خیانت کار را باید فقط کرد
      که از فکر غلط زودتر شود سرد
      تو که در فکر خواهر زن زنی جق
      نشاید تا که نامت را نهند مرد

      ها کوکا


    •   bi_hamta
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • من عاشق خواهر زنم هستم


    •   Mamdali0102
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اااااااااااااه
      هرچقد میزنی تموم نمیشه
      قصه ی شب گفتی مادر به جماعت ؟
      این حجم از خزعبلات رو از کجا دراوردی خداوکیلی ؟
      کستان نوشتی واسمون
      با مادر شوهرش راحته واسه ما
      کستان خونه ی شاه عباس مگه ؟
      پدر پدر سگتو سگ نمود ادمین امشب یعنی رییییییییییدی فقط


    •   babooli
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • كص نگو مؤمن، خواهرزنت تو دستشويي خودارضايي ميكرد، زنتم كه تو اتاق بود، بچه كوني تو كجا تونستي جق بزني؟ وسط پذيرايي؟


    •   emperatuor
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • خسته نباشی
      فقط خواستی خودت رو توجیه کنی و از خودت تعریف کنی یکم بیشتر فکر کن


    •   behi_evil
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان قشنگ بود ولی به واقعیت نمیخورد
      فکر کنم کونتا باد دادی خخخ


    •   Alireza_m77
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • سلام میخوام مال یکی باشم
      واسش بلیسم


    •   ehsan balae
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود آورین بازم بکنش


    •   parsa_6pack
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • bad nbod


    •   shahvanii139797
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • جای منم بکنش


    •   gankr.koy
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو گورت کجا بود تا کفن داشته باشی!؟
      یه جقی آسمون جل بی سروپایی.


    •   مسیحی۰
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • گانکر راس میگه،
      سربه تنت نمی اززه.
      خواهر زن فرقی با خواهر نداره.جقی کودن داستان کون دادنتو تعریف کنی بهتره.


    •   Mojtaba1997
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • مجتبی هستم 22 ساله از تهران. دنبال ینفر میگردم ک مثل خودم پایه باشه و خوش بگذرونیم. بریم مسافرت یا هرچی خونه دارم ویلا دارم ماشین دارم همه چی اوکیه. پسر زیبایی هستم. فوق العاده مودب هستم . هات با کمر قوی و اهنین


    •   Just_SexSex
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • خواهر زن عشقه کاش نصیب ما هم بشه


    •   mortezaboll
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • عجب اعتمادی کردن میترا رو پیش تو گذاشتن مستر مشاور درهرصورت نننون خوب شد گفتی یوقت پیش مشاور نریم کونی برگردیم. دوستان یادتون باشه مشاورا خیلی دیوثن برید مشاوره هر لحظه ممکنه کونی از پیششون برگردید.


    •   Sepsaeed
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • حماسه ای دیگر از دوست عزیزی که از صابون خارجی استفاده میکند. این شما و این هم ارنولد شوارت زینگر د اخه پلشت شک ندارم تیپ و قیافت شبیه بقیه پول خیارشوره


    •   چوپان.دروغگو
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • نمیگم این چیزا اصلا وجود نداره
      اما 100 درصد کسی که چنین افکاری داره یا مجرده و خیالبافی میکنه که امیدوارم بعد ازدواج درست شه یا متاهله و بیمار و احتیاج مبرم به کمک داره و باید درمان شه
      من تک پسرم و 1 خواهر دارم اما بعد ازدواجم خواهر زنم 1 اپسیلون با خواهر خودم تفاوتی نداره واقعا چی میشه که یه انسان به اینجا میرسه


    •   PayamSE
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • اینهمه صغری کبری چیدی که خیانتت رو توجیه کنی؟ البته چیز تازه ای نیست، همیشه مردانی که خیانت میکنند باید زنشون سرد مزاج،غیر اجتماعی، دوری گزین،بد دهن، بی درک،عصبی،دیوانه.... باشه که خدای نکرده ساحت مقدس مرد آلوده نشه.
      جالبه همیشه این دامن است که لکه دار میشه،هیچوقت شلوار،عبا،ردا،دشداش و کلا تن پوش مردانه لکه دار نمیشه.


    •   seya2000
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • بازم برامون دروغ بگو


    •   Kharad
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب بود . خوب نوشتی . فقط من موندم چقد بعضیا عقده این دیگه دیسلایک براچی، اگه بدتون میاد چرا میاید میخونید ، منطقی بخواهیم نگاه کنیم داستانش بد نبود ، ...البت ایراد از شماها نیست ما ایرانیها کلا عقده ای شدیمو خودمون خبر نداریم،


    •   Kharad
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • کامنتترو خوندم چقد شماها عقده ای و بدبختید، چرا فحش میدید چرا اینجوری حرف میزنید، بابا مگه یه سکس چیه که فک میکنید دروغ میگه و ازین کسشعرایی که نشان از نهایت عقده ای بودنتون هست رو با این فحش و بدو بیراه نشون میدید، چقد کشورمون به گوه کشیدن که ذات مردمم ازشون گرفتن، دیگه یه ادم درست پیدا نمیشه همه لاشی همه زالو صفت، عقده ای ، همه تا دهنشون وا میکنن بوی گوه و گند بدو بیراه تحقیر و حسادت ازش بلند میشه، میای شهوانی از فکر بدبختی دربیای چشت میخوره به کامنتای یه سری ادم بدبخت و عقده ای بدتر حالت گرفته میشه که ملت ما ایران چی بسرش اومده، چقد مردمو تو فشار جهل نادانی گذاشتن که انسانیت رو از یاد بردن، اگه یکی بهترین داستانم تعریف کنه ها میان فقط فحش و بدو بیراه بارش میکنن از بس کثیفن و اشغال


    •   Mhsw23
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • Wooooooow+:
      ݪعنتیا بدتون میاد یا فکر می کنید غیر واقعیه نخونید|:فوش دادنتون چیه


    •   Sefid_barfii
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • به داستان و کامنت ها کاری ندارم فقط یه چیزی تو داستان بود که با تمام وجود حسش کردم .اونم سرد بودن طرف مقابله .خیلی وحشتناکه که همسرت رو دوست داشته باشی ولی اون به شدت سرد مزاج باشه و تو داغ و دیونه .


    •   PAYAMBARAN
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • یعنی عاشق این نکاتیم که وسط داستانت میگی . اصلا درس زندگیه .


    •   RezaYa96
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • دمت گرم خوب بود


    •   xXxnima1nimaxXx
    • 5 ماه
      • 0

    • عالی بود خوب نشد نگفتی کیرم 26سانته


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو