سکس با خواهر زنم مهناز

1400/05/05

سلام من محمد38سالمه زنم 34سالشه من باخانمم منصوره 14ساله که ازدواج کردیم و دوتا پسر داریم یکی12سالشه یکی9 سالشه خانمم از لحاظ سکسی چیزی کم نداره بعد از دوتا ازدواج خانمم شکمو پهلو داشت که عمل کردو شد یه باربی اما خانواده خانمم سه تا دخترن بجز خانمم با یه پسر خواهر کوچیکتر خانمم مهناز دوسال از خانمم کوچیکتره و یه دختر ۳ساله داره من با همین مهناز خیلی راحتم حتی با شوهرش که بشه باجناقم تو مهمونیای دور همی راحتیم خانما با لباس راحتی جلو ما راه میرن باجناقم ادم خشکی هست تو مسائل دورهمی و تفریح من و خانمم اهل مشروب خوردن و بزن و برقص و اینطور اخلاقا داریم اما باجناقم نه همش دنبال مجلس و اینطور چیزا من و خانمم باهم پارتی میریم وقتیم میخوایم بریم بچهارو میزاریم خونه چون بزرگ شدن دیگه ترسی ندارن از اینکه تا اخر شب خونه تنها باشن البته هروقت میفهمن ما میخوایم بریم مهمونی میگن پی اس فور کرایه کنیین واسه ما برین من و خانمم تو سکس کردنامون فانتزی انجام میدیم مثلا همیشه تصور میکنیم که یکی دیگه بینمونه و داره با ما سکس میکته اونایی که اینکاره اند میفهمن چی میگم چون فضا خیلی سکسی میشه البته اینم بگم که به یکباره تو سکسامون از این حرفا نزدیم کلی از سالهی قبل سناریو چیندم تا ذهنشو یکم بردم سمت یه همچنین چیزایی گیفای سکسی دونفره میفرستادم واسه خانمم اونم واکنش بد نبود من بهش میگفتم که واقعا این زنا دردشون نمیاد یه کیر تو کونشونه یکی تو کوسشون اونم با زیرکی خاصی میگفت که نمیدونم باید امتحان بشه و کلی به هم میخندیدیم و بعضی وقتاهم من میگفتم خیلی دوستدارم یکی کیرمو بخوره و یکی ازم لب بگیره که باز بازیرکی خاصی میگفت ای کونی خلاصه بگذریم باجناقم شوهر مهناز که ما بهش میگیم نازی یه چند وقتی بیکار شدو خونشو برد خونه مامانش دیگه نمیتونست کرایه بده با ماشینش وانت داشت اسنپ وانت کار میکرد خیلی باهم دریگری پیدا کرده بودن به حدی بود که نازی بیشتر شبا خونه مادر خانمم میخوابید خیلی وقتاهم من و خانمم با بچها میرفتیم بیرون دور زدن و اخر شب میبردیمش خونش یا خونه مادر خانمم یه شب که ما میخواستیم بریم پارتی چون شب جمعه هم بود گفتیم بچهارو یه جا بزاریم که اخر شب اومدیم یه سکس توپ تو ارامش داشته باشیم که قرار شد بچهارو ببریم خونه خواهر خانم بزرگم که اونم یه پسر داره از پسرای من دوسال بزرگتره پی اس کرایه کردم و رفتیم مهمونی و تو مهمونی مشروب خوردیم و بزن و برقص که دیگه تایم تموم شدو اومدیم خونه پریدیم به جون هم خانمم اصلا حالش خوب نبود و منم واقعا حال اینجوریشو خیلی دوست داشتم چون هر فانتزی که دوست داشتم میشد روش اجرا کنم رفتیم تو کار سکس لختش کردم چسبیدم به کوسش شروع کردم به خوردن عرق کرده بود تو مهمونی اما بوی خاصی داشت که دوست داشتم داشتم میخوردم که همین هین گفتم دوستداشتی الان یه کیر جلوت بود میخوردی یه اه عمیقی کشید گفت حرف الکی نزن میدونی که اگه بود مجالش نمیدادم و همشو میکردم تو دهنم که گفتم دوست داشتی کی الان اینجا بود میخوردی کیرشو که گفت نمیدونم تو بگو کی دوست داری من و بخوره بکنه تو کوسم منم گفتم امشب هرکی رو دوست داری تصور کن که به یکباره گفت داداشت احمد و دوست دارم بهش بدم داداشم احمد اصفهان زندگی میکنه دوسال از من کوچیکتره چند بار دیگه ام تو فانتزیامون اسمشو اورده بود اما اون شب واقعا فهمیدم که دوست داره باهم سکس کنیم که در حین سکسو حرف زدنا منم بهش گفتم که نامرد داداشم تورو بخوره و بکنه پس من چی من بشینم نگاه کنم گفت دوس دارم بین دوتاییتون خیس عرق بشم یکتون بکنه تو کونم یکی تو کسم ببینم چه حالی داره منم گفتم جوووووون کی تورو اینطوری ببینم که داری لذت میبری بین دوتا کیر گفت اخ نگو که اگه الان بود میدادم کسم دهن داداشت احمد لیسش بزنه دوباره زدم دیگه به اون راه به خانمم گفتم که پس من کس کی رو بخورم گفت تو برو واسه هرکی رو میخوای بخور بزار دادشت کس من و بخوره که دیگه داشتم دیونه میشدم دست از خوردن کوسو سینهاش برداشتمو کیرمو گذاشتم تو کس خانمم و شروع کردم به تلمبه زدن و در گوشش میگفتم الان فکر کن داره احمد میکننت که محکم بقلم کردو گفت اخ نگو که دوستدارم بدم بهش که منم برداشتم گفتم دوست دارم ۴تایی سکس کنیم گفت باشه قبوله گفتم دوست داری کی بیاد اینجا داداشم که تورو میکنه من کی رو بکنم گفت هرکی دوست داری امشب بکنش منم گفتم دوست دارم نازی رو بکنم یک چند ثانیه مکث کرد و بعد گفتم داداشم تورو بکنه منم خواهرتو که ذهنش درگیر شدو گفت قبوله فقط داداشت و بیار منو بکنه منم گفتم چه شبی بشه و من و تو خواهرتو برادرم که دیگه بعدنیم ساعت حرفای سکسی و داغ و حشری ارضا شدیم و خابیدیم نفهمیدیم کی خابیدیم صبح که بیدار شدیم دوتایی لخت لخت بودیم رفتیم دوش گرفتیم و رفتیم دنبال بچها که اومدیم خونه مادر خانمم که نازی هم اونجا بود حال خوبی نداشت معلوم بود بحثشون شده وقتی رفتیم خونه گفتم نازی چش بود گفت هیچی مرتیکه خر شب جمعه بجای اینکه جای زنش باشه رفته مجلس و فلان و از این حرفا دیروقت اومده هم به خواهر من نرسیده انگار نه انگار شب جمعه بوده که صبح بحثشون میشه و نازی میاد خونه مامانم منم زدم سر شونه خانمم و گفتم بجاش تو تو ابرا بودی ها ناقلا حسابی با کیر من و داداشتم حال میکردی دیشب که خنده ریزی زدو گفت نکه تو دیشب ترتیب منو خواهرمو ندادی که دوتایی زدیم زیر خنده و تو همون خنده بهش گفتم واقعا اگه یه روزی موقعیتش پیش بیاد تو واقعا به داداشم میدی که گفت راستشو بخوای دیشب هیچی حالیم نمیشد اونقد مست بودم که اصلا هیچی حالیم نبود شاید تو این شرایط مستی باشم اره میدم چون فقط دوست دارم یکی بکنم تا اروم بشم که زدم سر شونشو گفتم عاشق این مست شدنتم خلاصه چن هفته ای گذشت و دوباره مهمونی برقرار شد این دفعه بچهارو من بردم خونه مامانمو بهش الکی گفتم تولد دوستمه دیروقت میایم بچها اینجا باشن شاید بیام دنبالشون اخر شب شایدم نیومدم که مامانم گفت باشه من سر شب بچهارو بردم خونه مامانم تقریبا ساع۶بردمشون اومدم خونه رفتم دوش بگیرم که دیدم خانمم داره با گوشی حرف میزنه که کارم تموم شدو اومدم بیرون دیدم ناراحته گفتم چی شده گفت نازی دعواش شده میگه بیا بریم بیرون منم ناخوداگاه بهش گفتم ببین مهمونی میاد بگو بیاد بریم باهم اخر شبم برمیگردیم که زنگ زد بهشو اول نازی گفت نه که با کلی اسرار خانمم قبول کرد و بعد نیم ساعت اومد خیلی کم ارایش کرده بود که خواهرش یعنی خانمم گفت این چه قیافیه ایه که داری بیا برو تو اتاق قشنگ ارایش کن و به هیچی فکر نکن امشب یه جایی میبرمت که از خودتم یادت نیاد چه برسه به اون شوهره عوضیت دوتارفتن و ارایش کردن دوتا هلو اومدن بیرون که ناخداگاه کیرم شق شد گفتم چی میشه خدایا من یه شب با این دوتاخواهر سکس کنم .تو خونه من همیشه از این قطرهای تقویت جنسی دارم گه گداری که زنم لج میکه و نمیخواد بده به بهانه نسکافه درست کردن میریزم توش میخوره و دیگه خودش من و میکشه تو اتاق بکن بکن منم ناخوداگاه یاد قطره افتادم در همین هین نصفشو خالی کردم تو قوطی دلستر که تو یخچال بود خلاصه نفری یه لیوان ریختم واسشون و خوردن و رفتیم اونجا تو مهمونی دیدم که قطره اثر کرده و داغ شدن خانمم اومد پیشم گفت نمیدونم چرا محمد اینقد میخوام گفتم بیخیال اینجا بزار بریم خونه چشم خودم جرت میدم اونجا چند پیک مشروب زدیمو که نازیم دیدم واسه اولین بار بود که از دست خاهرش مشروب گرفت و خورد اصلا تو فضا نبودم که امشب نازی رو بکنم با توجه به تیپ ساده ای که داشت یه بلوز و یه شلوار لی که فقط کون ژله ای خوش فرمش بدن نمایی میکرد خلاصه مهمونی تموم شدو گفتم خوب نازی چیکار میکنی کجا برسونمت که خانمم زد به پامو گفت زشته شاید بخواد بیاد خونه ما که گفت نه میرم خونه مامان که زنگ زدن به مامانشونو شانس من اونم رفته بود خونه خواهرش انگار خاله خانمم شبم همونجا بود خانمم گفت شب بیا پیش ما بچها که نیستن برو تو اتاق بخواب که نازی گفت نه بابا شبتونو خراب میکنم و با کلی اسرار که گفت باشه میام رسیدیم خونه که نازی گوشیشو برداشتو پیام داد به شوهرش که من خونه خواهرمم شب همینجا هستم که اونم با بیتفاوتی بهش پیام داد هرطور راحتی و ناراحت شد که خانمم بهش گفت چی شده و نازیم گفت ببین چه بی احساس شده و چی میگه که بغض گلوشو گرفت و منم گفتم ولش کن امشب شب ماست بیخیال همه که گفتن چی شده و منم رفتم یکم مشروب داشتم اوردیم گفتم امشب میخوام به هیشکی و هیچی فکر نکنیم و خودمون باشیم بساط مشروبو چیندمو همون دلستریم که اول گفتم توش از اون قطرهای جنسی ریخته بودم اوردم دیدم چیپس و ماست موسیرنداریم که رفتم سریع گرفتم یه نوشابه هم واسه خودمگرفتم اومد خونه و دیدم دوتا هوری نشستن خانمم یه اهنگ توپ گذاشته بود نشستمو خانمم شد ساقی یکی دوپیک سبک ریختو گفتم بزار خودم ساقی میشم که پیکارو میریخم و توشم از اون دلسترا میریختم چند پیکی زدیمو دیدم لپاشون گل انداخته یه سیگار روشن کردم و کشیدم که خانم گفت یکیم بده منو سه تایی کشیدیم اهنگ شاد اومدو خانمم گفت پاشو برقصیم که پاشدم باخانمم به رقصیدن دیدم نازیم شونهاشو تکون میده دستشو گرفتم گفتم پاشو به چیزی فکر نکن بیا برقص شاد باش سه تایی مرقصیدیم و من حسابی بین دوتاخواهر حال میکردم دور کمرشونو میگرفتمو میرقصیدیم خانمم اومد چسبید بهم و در گوشم گفت من حالم خرابه سکس میخوامو گفتم بیخیال خواهرت اینجاست که یه دفعه لباشو چسبوندو شروع کرد به لب گرفتنو منم همرایش کردم که دیدم نازی داره میخنده و میرقصه میخواست بره که دستشو گرفتمو ازپشت چسبوندمش به خانمم گفت اگه مزاحمم برم تو اتاق که دیدم خانمم چیزی نمیگه و منم دستمو انداختم رو کمر نازی از رو لباس داغی بدنشو میشد حس کنی و منم زدم به پرو بازی همینطور که لبای خانممو میخوردم دستمو میکشیدم رو باسنش که دیدم چیزی نمیگه در گوش خانمم گفتم دوست دارم کیرمو بخوری اصلا انگار حواسش به نازی نبود اینقد مست بود رفت پایین و شلوارمو کشید پایین کیر شقم که حدودا۱۸سانت میشه پرید بیرون نازی یه نگاه کرد چشماش باز شد اونجا فهمیدم که کیر باجناقم کوچیکه خانمم شروع کرد به خوردن که دیدم نازی داره نگاه میکنه همینطور که دستم دور کمرش بود کشیدمش جلو که ازش لب بگیرم یه بوس از لبش کردم دیدم چشاشو بست و چیزی نگفت همش استرس این و داشتم که خانمم یه دفعه بزنه زیر همه چیو بگه چرا با خواهرم اینکارو کردی اما بهترین فرست بود که به ارزوم برسم و نازیو بکنم لبمو گذاشتم رو لب نازی لب میگرفتم ازش خانمم کیرمو میخورد لباسمو در اوردمو شلوارک رو هم با پاهام از پایین اروم ارم در اوردم لخت لخت بین دوتاشون بودم نازی بعد چند دقیقه رفت رو مبل نشست روبه روی ما و به خواهرشو من نگاه میکرد خانممو بلند کردم و دیدم چشاش شهوت میباره شروع کردم لباشو خوردن لباسشو در اوردم بند سوتینشو باز کردم و شروع کردم به خوردنشون و اه و نالش رفت هوا زیپ شلوارشو باز کردمو شلوارشو در اوردم نازی رو مبل نشسته بود و مارو نگاه میکرد منم با زیرکی نشوندمش رومبلی که نازی بود شورت خانممو در اوردمو شروع کردم به خوردن کسش جلو نازی که دیدم نازی از رو شلوار دستش رو کسشه داره میماله همینطور که کس زنمو میخوردم دستمو بردم طرف کس نازی و دستم گذاشتم رو دستش کسشو میمالیدم که دیدم اونم همراهی کردو دستمو فشار میداد به کسش دستم و بردم بالا زیر لباسش سینهاشواز رو سوتینش گرفتم داغیش دوبرابر خانمم بود با خودم گفتم نازی از این داغتره همینطور که سینهاشو میمالیدمو کس زنمو میخوردم اه و ناله دوتا خواهر بلند شده بود دیدم نازی لباسشو در اوردو گفت خیلی گرمه چشمم به سفیدی بدنش افتاد یه برق خاصی توش بود شلوارشم در اوردو یه شرت و سوتین فقط تنش بود دستمو گذاشتم رو شرتش خیس خیس بود دوست داشتم دهنمو از رو کس زنم بردارمو کس نازی رو بخورم حالا دیگه دوتا خواهر مست کنار هم بودن بلند شدم از خانمم لب گرفتم و در گوشش گفتم نازی اینحاست کنارمون گرمش شده لباساشو در اورده زشته بریم تو اتاق یه نگاه زیر چشمی انداختو یه لبخند ریزی زدو گفت من به نازی کار ندارم الان دوست دارم کیرتو بزاری تو کوسم منم از خدا خواستم و از رو مبل اوردمش زمین و خابوندمش گفتم هنوز دوست دارم کوستو بخورم گفت جووووون بخور کسم محمدم که امشب فقط دوس دارم جلو نازی جرم بدی برق از سرم پرید با این حرفش اینقد مست بود که نگو شروع کردم باز به خوردن کوسش که دست نازیو گرفتمو کشوندمش کنار خودمون کنار خانمم خابید گفتم سینهای خواهرتو بخور که شروع کرد به خوردنشون دیدم اه و نالهای خانمم زیاد شدو منم تو همون حال گفتم دوست داشتی الان یه کیر دیگع میبود و دیدم گفت اره دوست داشتم ده تا کیر میبود که فهمیدم تو فضاست شرت نازی که کنارمون دراز کشیده بودو کشیدم پایین بادستم چوچلشو میمالیدم دیگه دلو زدم به دریا و رفتم سمت کسش و شروع کردم به خوردن چه کس تپل نازی داشت اه و ناله نازی هوا رفت که خانمم متوجه شد دارم کس نازی خواهرشو میخورم رو کرد به طرف حواهرشو گفت جوووووون ابجی دوست داری که اونم گفت ارررره شوهر کسکشم نمیخوره کوسمو چه حالی داره چقد خوب محمد کس میخوره خوشبحالت ابجی که دیدم دیگه فضا کلا طبیعی شده همینطور که کس نازی رو میخردم خانمم اومد سمت کیرمو شرو کرد به خوردن که دیگه دیدم همینطور بخواد پیش بره ابم میاد به خانمم گفتم بلند شو داگی بشو که میخوام بکنم توش اومد جلو من و داگی شدمنم کردم توش که اه بلندی گفت و شروع کردم تلمبه زدن در همون حین دیدم سرشو گذاشت لای پای نازی شروع کرد کس خوهعرشو به خوردن تعجب کردم چون هر وقت حرف از لز و اینطور حرفا میشد خانمم میگفت اه این زنا حال بهم زنن خلاصه دیدم داره کس نازیو میخوره ومنم داشتم حال میکردم نازی بلند شد از خواهرش به لب گرفتن که دیدم نازی به خانمم گفت منم کیر میخوام طاقت ندارم که خانمم گفت محمد بکن نازیو دیگه داشتم به ارزوم میرسیدم خانمم دراز کشید کنارمون و من رفتم رو نازی کیرمو اروم گذاشتم در کسش که حرارت میزد بیرون اروم فشار دادم توش که دیدم تنگه اخه سزارین بچه بدنیا اورده بود تا ته اروم کردم توش و شروع کردم به کردنش لباشو میخورمو گردنشو لیس میزدم اصلا حواسم به خانمم نبود انگار فقط من بودم و نازی که دوست داشتم اصلا هیچ وقت از تو بغلم نره تلمبه زدنو بیشتر کردم و دیدم نازی اه و نالش دیگه کل فضای خونه رو گرفته بود یه چند دقیقه ای که کردمش دیدم گفت بلند شو بخواب میخوام بیام بالا ارضا بشم منم از خدا خواسته خوابیدمو نازی اومد بالای من کیرمو گرف دستشو گفت وای خواهر چه کیری داره محمد خوش بحالت که خانمم گفت نوش جونت و گذاشت تو کسش تا ته فشار میداد به خودش و میمالید کسش و به کیرم به خانمم گفتم بیا کستو بزار تو دهنم تا بخورم برات که اومد بصورت داگی رو صورتمو کسشو گذاشت رو لبام منم شروع کردم به لیسیدن دوتا خواهر اه و ناله میکردن که دیدم نازی لرزیدو ارضا شد و تو همون حالت رو کیرم نشست به خانمم گفتم حالا نوبته تویه ارضا بشی که نازی بلند شدو خانمم خوابید منم خوابیدم روش دوتاخواهر ارضا شدنشون متفاوت بود من باید خانوممومیکردم تا ارضا بشه اما نازی خودش باید میکرد تا ارضا بشه شروع کردم به تلمبه زدن تو کوس زنم و چند دقیقه بعد جیغه بلندی کشید و ارضا شد نازی گفت وای خواهر چه باحال ارضا شدی خوابیدم رو خانمم و یکم لباشو خوردم در کوشش گفتم اجازه میدی من با کردن نازی ارضا بشم گفت باشه و نازیو خابوندم خودمم خابیدم روش شرووع کردم به کردنش خانمم معلوم بود بعد ارضا شدن دیگه حال اینکه چشماشو باز نگه داره نداشت و گیج اونطرف تر از ما افتاده بود منم فرصت و قنیمت شمردمو شروع کردم در گوشی نازی به اروم صحبت کردن و همینطور که تلمبه میزدم بهش میگفتم حیف این بدن که میره زیر باجناقم مهدی نازیم گفت اون کسکش و ولش کن فعلا کیرتو عشقه محمدم میگفت وای محمد چه کیری داری دوست ندارم درش بیاری تند تر تلمبه بزن که منم واسش تا جایی که جا داشت تلمبه میزدم و قربون صدقش میرفتم گفتم نازی خیلی دوست دارم خیلی تو کف کردنت بودم که لبامو خوردو گفت ای شیطون و فکر نمیکردم یه روزی باتو که شوهر خواهرمی سکس کنم اما الان فقط دوست دارم بکنی و تموم نشه امشب کیر معرکه ای داری محمدمنم گفتم کیر معرکه ابش بیاد چیکار کنم گفت بریز تو فردا قرص میخورم منم از این حرفش شهوتم چند برار شد و تلمبه زدم و گفتم ابم نزدیکه که دیدم دست انداخت دور کمرو گفت جووووون محمد بریز تو کوسم ابتو بریز که دوست دارم داغ بشم دوست دارم ابتو بریزی تو من تا از حال امشب تکمیل بشم که منم تمام ابمو ریختم تو کوس نازی و شروع کردیم به خوردن لب هم دیگه بعدش با دستمال کاغذی تمیز کردیم همدیگه رو افتادیم رو زمین بیهوش شدیم تقریبا نزدیکای۳بود که خابمون برد تو همون حالت لخت بودن من صبح زودتر بیدارشدم دستمال کاغذیارو جمع کردم لباس پوشیدم رفتم بیرون نزدیکای ساعت۱۱بود خانمم زنگ زد گفت کجایی گفتم سر کوچه گفت نون بخر بیا دل تو دلم نبود گفتم دعوا نشه خوبه با هزار صلواتو دعا رفتم خونه که دیدم طبیعی دوش گرفتنو لباس پوشیدن نشستن منم سلام کردمو اومدم سر سفره به صبحانه خوردن که خانمم گفت بچها از قضیه دیشب کسی با خبر نشه که واسه هممون بد میشه که نازی گفت بخدا خواهر من مقصر بودم نباید میومدم اینحا شبتونو بهم زدم که منم تو دلم گفتم نگو که شبی بود خانمم گفت نه خوب بود که بودی ولی اتفاقی که نباید میفتاد افتاد همه مست بودیم و گذشت تموم شد بعد صبحانه با خانمم نازی رو رسوندیم خونش تو راه برگشت خانمم گفت دیشب خوش گذشت که رو کردم بهش گفتم نظر تو چیه گفت خوب بود اما یکی طلب ما گفتم یعنی چی گفت تو به ارزوت رسیدی منم باید برسم که ناخدا گاه یادم اومد که تو سکسای فانتزیمون میگفت دوست داره داداشم احمد بکنش گفتم منظورت به احمده گفت اره گفتم باشه اگه واقعا دوست داری باشه که بعدش لبخند زدو گفت ولی فکر نمیکردم نازی بهت بده که منم لبخند زدمو گفت دیگه ما اینیم …داداشم چند ماه بعد با خانمشو بچهاش اومدن مشهد از اصفهان که برنامه ریختیم و سه نفری سکس کردیم که تو داستان بعدیم مینویسم سکس من و خانممو داداشم امیدوارم خوشتون اومده باشه این داستان واقعی هستش

نوشته: محمد


👍 38
👎 24
119701 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

822706
2021-07-27 01:36:59 +0430 +0430

تو به KOSSE زنت خندیدی !

3 ❤️

822707
2021-07-27 01:37:47 +0430 +0430

با شما کونیا قراره انقلاب کنیم؟


822708
2021-07-27 01:38:46 +0430 +0430

کسشعر زیاد داخلش بود ولی رویه هم رفته خوب بود

2 ❤️

822713
2021-07-27 01:54:15 +0430 +0430

داستان واقعی 😂

0 ❤️

822716
2021-07-27 02:16:39 +0430 +0430

خاک بر سر بی غیرتت کنم.زنت رو داداش کس کشت بکنه؟

3 ❤️

822717
2021-07-27 02:18:49 +0430 +0430

قشنگ بود اما نمی‌دونم چرا با اینکه مشهد شهر مذهبی هست ولی این همه افراد جویای سکس مرد . . و ‌…زن دارن آمار بیوه و متارکه کرده زیادی هم دارن که اکثرا حشری و شهوتی هستن شیطونا چی میخورید که این همه مالی میبندی . اگر آمادم‌ چند روز. دیگه مشهد هستم حتما یک سکس و باید. استاد کنیم .جون من که دارم میام چند روز دیگه فقط کی و این چیزها نیستم عزیزان فقط. خانم های ناز و حشری که دوست داشتن ردیف کنم بتونیم داخل هتل آپارتمان یا یک خونه کامل دربست احاره کنم‌تد:

1 ❤️

822718
2021-07-27 02:21:09 +0430 +0430

دوستان بگذارید حال کنه بما چه این دوست داره زنش با داداشش بخوابه ما که کاسه داغ تر از آش نباید. بشیم عزیزان

1 ❤️

822723
2021-07-27 02:48:35 +0430 +0430

شرط میبندم اینسری جنستو مستقیم از دست اول گرفته بودی .معلوم بود بد جور در توهم و تخیل فرو بردتت .اخه قلج مغزی چی بگم بهت که دلم خنک بشه هان ؟

1 ❤️

822726
2021-07-27 03:24:42 +0430 +0430

کلا با حرف صاد(ص) مشکل داری!
اسرار نه و اصرار- فرست نه و فرصت
ضمنا چون دنبال فانتزی کردن خواهر زن و جر خوردن زنت توسط برادرتی بیغیرت محترم
عارضم خدمتت که اون شبی که دو تا پسرت رو خونه فامیلت گذاشتی، از اتاق فرمان اشاره میکنن که پسر دو سال بزرگترشون کون پسراتو افتتاح مجدد کرده!
تبریک عرض میکنم جامعه ی کونی و بیغیرت شما تکمیل شد!

1 ❤️

822735
2021-07-27 04:12:17 +0430 +0430

اگه انقدر بی غیرتی پس کیر تو ناموست یالا زنتو بده بکنم

1 ❤️

822764
2021-07-27 09:58:23 +0430 +0430

عالی بود ادامه بده

0 ❤️

822774
2021-07-27 12:21:54 +0430 +0430

میگم چند تا داستان دیگه بنویسی خانواده رو کلا میاری تو برنامه ؛
خواهشن بقیه اش رو دیگه ننویس که داره خطر ناک میشه ؛
یهو مامان و بابا و باجناق و زناشون بیان وسط اوضاع بد جور میریزه بهم ؛
موفق باشی

3 ❤️

822777
2021-07-27 12:36:21 +0430 +0430

نمیدونم تو ژانر ضربدری عنوان کردی ولی حال نسبت به تریسام های مزخرف اخیرسایت
البته
( به جز داستانهای شیوا)
داستان بدی نبود باحال و طنزامیز در کل ارزش داشت تا اخر خونده بشه
موفق باشی

0 ❤️

822783
2021-07-27 13:48:12 +0430 +0430

منم میزنم سر شونت میگم بلند شو که ریدی به خودت

0 ❤️

822802
2021-07-27 16:27:57 +0430 +0430

دلاور خسته نباشی

0 ❤️

822826
2021-07-27 19:22:57 +0430 +0430

فقط اونجاش که فهمیدی کیر باجناقت کوچیکه

0 ❤️

822835
2021-07-27 21:39:47 +0430 +0430

من فقط نفهمیدم مهناز چه نسبتی با نازی داشت…خخخخ
کیرم تو حافظه ات،بچه ماهی ابله

1 ❤️

822841
2021-07-27 23:36:52 +0430 +0430

اسم داستانش سکس با مهنازه اما چرا تو داستان نازی بودش

0 ❤️

822843
2021-07-27 23:43:52 +0430 +0430

خسته نباشی با مرام … مرتیکه زنت میدی داداشت بکنه 😐بی غیرت…

0 ❤️

822848
2021-07-28 00:12:39 +0430 +0430

مملی مملی فش فشه بپا دولت شل نشه جقی واسه زنت قطره میریزی که چی بشه تو که به خروس گفتی سلام علیکم ولی تو عالم توهمی خوب بودی نگفتی پاچلاقت چطوری زنت رو میکرد وقتی تو کمد قایم شده بودی

0 ❤️

822850
2021-07-28 00:30:23 +0430 +0430

من لایک کردم ولی همه میدونن،اگه شب مست باشی،صبحش یادت نمیاد ک چیا بهت گذشته،چ برسه بخوای با این جزییات تعریف کنی

0 ❤️

822851
2021-07-28 00:32:12 +0430 +0430

نه انگار خیلی دلت میخواد فحش بخوری 🤣🤣🤣

0 ❤️

822869
2021-07-28 01:30:16 +0430 +0430

ننه دروغگو جندست
البته خب شما که راست گفتی

0 ❤️

822885
2021-07-28 02:25:35 +0430 +0430

عباس اقا بقال هم زنتو کرده بدبخت
تو در عوض کص ایدزی خواهرشو😂😂😂

0 ❤️

822887
2021-07-28 02:36:10 +0430 +0430

من میگم ایده های فیلمای برازرس رو از رفتار جنسی ما ایرانی ها برمیدارن،شما میگین نه…
مملکت نیست ک برازرسه

0 ❤️

822905
2021-07-28 03:42:21 +0430 +0430

یا لثارات الکونی!
چه داستانی!
میگم همینطور پیش بره آبجی خودت رو هم مسپاری دست داداش کوچیکه زنت تا بتونی اون یکی آبجی هاشم با رضایت تمام و کمال بگیری!
آفرین همینطور پیش بری. …یه روز که اتفاقی و بدون خبردادن بری توی خونه خودت،میبینی پسر 12 سالت دختر 10 سالت رو میکنه…این داستان ادامه دارد!😅😕

0 ❤️

822906
2021-07-28 03:45:12 +0430 +0430

فقط خوهشا وقتی با جناقت تلافی همه اینا رو در آورد و به همه ی مدل های سامورایی و آمریکایی و صهیونیستی و کابویی و…درت گذاشت، اونم تعریف کن واسه همه ی بچه های سایت😄

0 ❤️

822916
2021-07-28 05:11:36 +0430 +0430

خیلی بد بود
تمام جزئیات که کی چند تا بچه داره و نسبت های فامیلی و اینا آخه وسط داستان سکسی؟
برو یه کم داستان نویسی یاد بگیر

0 ❤️

822980
2021-07-28 14:00:39 +0430 +0430

کاری به داستان ندارم… ولی…

[نازی گوشیشو برداشتو پیام داد به شوهرش که من خونه خواهرمم شب همینجا هستم که اونم با بیتفاوتی بهش پیام داد هرطور راحتی و ناراحت شد]

یه سوال… واقعا یه زن با این جمله ناراحت میشه…!؟ 😐

0 ❤️

823002
2021-07-28 18:37:04 +0430 +0430

کسشعز

0 ❤️

823015
2021-07-28 23:42:56 +0430 +0430

نخونده دیس لایک

0 ❤️

823109
2021-07-29 14:15:29 +0430 +0430

با دوتا ازدواج؟.؟ حتما یکی از بچه‌ات از یکی دیگَس

0 ❤️

823132
2021-07-29 17:46:57 +0430 +0430

همین کارا کردین که الان مملکت رو اینها می گردونن 😕 😕

0 ❤️

825056
2021-08-08 14:32:59 +0430 +0430

کصمشنگ

0 ❤️