سکس با خواهر ناتنی (۱)

    سلام
    جریانی که میخوام براتون بگم برمیگرده به یازده یا دوازده سال پیش ،اسم من کامرانه و اون موقع حول و حوش 25 سالم بود من تو شیراز با مادربزرگم زندگی میکردم چون والدینم وقتی سه ساله م بود جدا شده بودن ، پدرم بعد دوسه سال دوباره ازدواج کرده بود و از ازدواج دومش یه دختر داشت که هفت سال ازمن کوچیکتر بود و قهرمان شنا بود و اینجا من اسمشو به نسترن تغییر میدم ، خانواده پدرم ساکن تهران بودن و هر چند سال یه بار یا اونا میومدن شیراز یا من ما میرفتیم پیششون، اون موقع پنج سال از آخرین باری که نسترن و دیده بودم میگذشت و از یه دختر بچه 14 ، 15 ساله به یه دختر خوشتیپ قدبلند و
    با ماهیچه های سفت ولی خوش ترکیب که اکثر شناگرها همینطورن، تبدیل شده بود ، مامانش نیومده بود وهمین شاید باعث به وجود اومدن اون رابطه شد چون اگه مامانش اومده بود میدونستم نمیذاره شبا تو اتاق من بخوابه ولی بابا به من اعتماد داشت و منم واقعا تا اون موقع فقط به چشم خواهر میدیدمش ، لحظه ای که رسیدن پرید تو بغل منو و چند دقیقه محکم منو بغل کرده بود ، چون منم وقتی ده یازده سالم بود چند سال تهران با پدرم و خانمشو و نسترن که اون موقع چهار پنج سالش بود زندگی کرده بودم تا اینکه 15 سالم شد و اومدم شیراز، خلاصه وقتی رسیدن از هر دری صحبت می کردیم و چیزی که برای من جالب
    بود این بود که نسترن انقد با من راحت بود و یه سره تو بغل من می نشست و من اینا رو رو حساب این که هم خواهرمه و هم اینکه تو تهرون شاید رابطه ها راحت تر و آزادتر از شیرازه و هم اینکه بعد از چند وقت منو دیده بود میذاشتم.
    به بهونه هر عکسی که میخواست بامن بندازه از گردن من آویزون میشد و من هم خوشحال از اینکه اومده بودن زیاد به چیزی فکر نمی‌کردم تا اینکه شب موقع خواب شد نسترن با خوشحالی گفت من تو اتاق داداشم میخوابم ، شب رو تخت من بهم گفت داداشی منو بغل کن ، به پهلو دراز کشید و من یکی از دستامو از زیر گردنش رد کرده بودم و خودمم به پهلو دراز کشیده بودم ، طوریکه پشتش مماس با سینه من بود ولی من پایین تنه مو با فاصله نگه داشته بودم ، شب با یه پیرهن آبی تور دار و یه دامن خوابیده بود و منم یه تی شرت و شلوارک داشتم. خلاصه چون بینی شو عمل کرده بود با من لوس و تو دماغی حرف می زد ولی من
    لوندی اطوار و جرکاتش رو می فهمیدم و بعضی وقتا حس می کردم داره پشتش رو به سینه من خیلی آروم طوری که جای بیشتری تو آغوش من داشته باشه فشار میده و میخواد کل بدنشو به بدن من بماله ولی من کمرمو در کل یه کم عقب نگه میداشتم اونم به دو دلیل: اول اینکه اینو متوجه بشه که هر چقدر هم دلش بخواد راحت باشه من سواستفاده نمی کنم و دوم اینکه اگه یه وقت کیرم ببدنش میمالید احتمالش میرفت که راست بشه و همونطور که میدونید کیر شق شده ممکن بود جریاناتی بوجود بیاره که اون موقع اصلا دوست نداشتم بهش فکرکنم ، چون در هر صورت اون خواهرم بود هرچند ناتنی ، و من که بزرگتر بودم باید حواسم
    و جمع میکردم ، خلاصه شب اول گذشت و فقط وقتایی که من خسته میشدم و برمیگشتم اونم برمیگشت و درست مثه من یه دستشو از زیر گردن من رد میکرد که داغی سینه چپش و رو پشتم حس میکردم و بغلم میکرد.
    صبح از احساس فشار بلند شدم من دمر خوابیده بودم و اون تقریبا رو من خوابش برده بود نصف بدنش رو پشت من بود پای راستش از پشت بین دوتا پای من بود و رون پاش لای قاچ کونم بود با تکون من اونم بیدار شد وقتی میخواستم برگردم قشنگ سینه هاش با فشار به سینه من مالیده شد و یه لحظه فهمیدم دقیقا عجب گوشتی تو بغلمه با اون سینه های سفتش که به نظرم رسید با یه ساعت مکیدن و تلم زدن کیر لاشون هم از سفتی شون کم نمی شد.
    همونطور که محکم بغلم کرده بود از حس خوشحالیش برام میگفت که پیش منه ومن که میدونستم این دختر با اون مامان خلش چقدر احساس تنهایی میکنه از فکری که به سرم رسیده بود به شدت پشیمون شدم و به خودم که اجازه چنین تخیلاتی رو داده بودم به شدت نهیب زدم ، چون دیگه الان وقت ندارم و باید برم تا اینجا بشه قسمت اول داستان ، اگه دوس داشتین بقیه شم براتون میگم اگرم نه که هیچ، فعلا دوستان


    نوشته: کامی

  • 33

  • 10




  • نظرات:
    •   zahra_az78
    • 11 ماه
      • 7

    • اونجا که جقت تموم شد داستانو تموم کردی افرین


    •   shahx-1
    • 11 ماه
      • 1

    • چرند محض بود تو لوس انجلس هم اینجوری نیست که تو شیرازو توصیف کردی که دختر به اون سنو بزارن شب تو بغل خواهرش بخوابه!!!


    •   kiredivoone
    • 11 ماه
      • 0

    • قسمت دوم رو زودتر بگو


    •   zahrajavadzadeh732
    • 11 ماه
      • 3

    • ابش اومد داستانو تموم کرد


    •   پسربدتهرون
    • 11 ماه
      • 1

    • خسته نباشی دلاوری از خطه شیراز


    •   Arman.io
    • 11 ماه
      • 2

    • الان بابام نميزاره من با خواهر تنيم تو ي اتاق بخوابم چي كص ميگي؟


    •   HarmlessDeception
    • 11 ماه
      • 1

    • گفتی اگه مادرش اومده بود شیراز این جریانا شاید رخ نمیداد چون نمیذاشت دخترش با تو توی یه اتاق بخوابه. حالا فرض کنیم مادره اومده بود. اونوقت به لطف ذهن جقی تو داستان عوض میشد : "سکس با نامادری" و احتمالا فحش های بیشتری میخوردی. همون بهتر که نیومد.


    •   Ashkan-khaaan
    • 11 ماه
      • 0

    • پفیوز جقی تا ابت اومد گفتی تموم شد


    •   ali52280
    • 11 ماه
      • 3

    • آقا میخواید دروغ هم ببافید حداقل یه دو دو تا چهار تا کنید بعد کس و شعر بنویسید . میگی 25 سالت بوده بعد خواهرت از تو 7 سال کوچیکتر بوده از طرفی 5 سال قبل که آخیرین با دیدیش 15 سالش بوده عزیزم یه دقیقه جق نزن اعداد را بنویس رو کاغذ بعد بزن


    •   happysex
    • 11 ماه
      • 4

    • اول تبریک میگم که کون داشتی و نوشتی کاکو
      (البته با احترام به کاکو شیرازی های گلم تو سایت)
      خودت باز بخون ببین چی نوشتی
      داستان مال ۲۵ سالگیته
      بعد خواهرت ۷ سال ازت کوچیکتره
      یعنی اونموقع خواهر ۱۸ سال داشته
      تو ۱۵ سالگین اومدن شیراز
      یعنی نسترن ۸ سالشه
      بعد دختر ۸ ساله خوابیده بغلت
      بعد میگی ۵ سال بود ندیده بودمش
      بعد میگی ۱۵ سالشه
      بابا گاییدی ما رو
      یکم به اعداد نگاه کن ببین چه کوسی بار کردی


    •   kmhdymk
    • 11 ماه
      • 2

    • بنده خدا شیرازیه،حوصله نداشته بیشترازاین بنویسه.


    •   Gamer_sexii
    • 11 ماه
      • 0

    • اهه امروز همش نصفن


    •   مسیحی۰
    • 11 ماه
      • 0

    • تو رفاقت ورابطه هات هم مثل کصتانت،
      نصف راه جا میزنی ول میکنی.


    •   Mahdicute__
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • ریدی


    •   rezajooon90
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • امیدوارم توی توصیف کس خاهرت کم نزاری


    •   Abu.hasan.khatar
    • 10 ماه،3 هفته
      • 0

    • حوصلم سر رفته ...
      نصف دوم کیرم تو کونت...


    •   Cernavoda
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • happysex
      ايول داداش خوب رواعدادتمركزكردي وزدي توبرجكش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو