سکس با خوشگل ترین دختر تو عروسی

    1398/2/25

    من 19 سالم بود
    قرار شد برای عروسی دختر عمم بریم شهرستان عروسی های شهرستان معمولا چند روز متوالی هستش
    از تهران به سمت کرمانشاه حرکت کردیم و شب رسیدیم اونجا و رفتیم خونه عمم من با دختر عمم جور بودم و با بقیه بچه های فامیل اون شب تا صب پاسور بازی کردیمو خندیدم صبح عروسی شروع شد ...
    من لباس هامو پوشیدمو رفتم بیرون حدودا ساعت 11 صبح بود و نوازنده ها تازه داشتن شروع میکردن
    چون من از تهران رفته بودم و یه تیپ کت و شلواری داشتم و لباس محلی نپوشیده بودم خیلی تو چش بودم
    عروسی های شهرستان مختلطه
    من اولین عروسی بود که تو شهرستان داشتم میدیدم و برام خیلی جذاب بود سرگرم مراسم و دیدن رقص های کردی زیبا شده بودم که یهو متوجه شدم یه دختر خیلی خیلی زیبا داره به من نگاه میکنه (زیاد جدی نگرفتم داستان رو ولی همش تو ذهنم میگفتم مگه میشه یه دختر تو دنیا انقدر زیبا باشه)
    کمی رقصیدیم و من هر از چند گاهی زیر چشمی اون دختر رو دید میزدم (اون موقع ها تاحالا تجربه سکس نداشتم و هول سکسی بودم) گذشت تا وقت ناهار شد تو مراسم عروسی ناهار زنو مرد جدا میدن و دباره تا قبل شام میرقصن
    بعد ناهار که دباره مراسم رقص شروع شد هر چی گشتم اون دخترو پیدا نکردم حوالی غروب شده بود که تو عروسی مشروب پخش میکردن من با عموم و بابام رفتیم تو یه اتاق و مشروب درجه سه خوردیم و عموی کوچیکم از پدرم یه نخ سیگار گرفت و کشید من کم مشروب خوردم و خب از اتاق رفتیم بیرون تا برقصیم تو مراسم پسر عمم دستمو گرفت و گفت مشروب خوردی ؟ گفتم نه رفتیم تو یه اتاق و تا خرخره با هم خوردیم جوری که به سختی رو پاهام وایستاده بودم ... گرم صحبت شدیم و به خودمون که اومدیم دیدیم شب شده و مراسم برای امروز تموم شده و دارن شام میدن خخخ
    خب ما شام رو خوردیم و قرار شد برای شب خونه عمم اینا بمونیم ...


    (خب احتمالا حوصلتون سر رفته ... اینا مقدمه بود اصل داستان از این جا شروع میشه)


    خیلی سردم بود رفتم تو یکی از اتاق ها کنار بخاری که یهو دیدم دختر عمم (عروس) با دوستش
    اومد تو اتاق باورم نمیشد اره اون صورت زیبا رو دباره دیدم به دختر عمم گفتم این کیه گفت این ارس دوست صمیمیه منه (با خودم گفتم این پس این دختر خوشگل اسمش ارس aras)
    ارس داشت گیره ها موی دختر عممو در میاورد و ارایششو تمیز میکرد منم بی اختیار زل زده بودم به ارس و اونم با لبخند های ریز و زیر چشمی نگام میکردن و سعی میکردم بدون لحجه فارسی صحبت کنه
    یهو یه فکری زد به سرم که شمارشو بگیرم گفتم ارس من گوشیمو گم کردم میشه زنگ بزنی ببینی کجاست ؟
    گفت اره و زنگ زد. گوشی از جیبم در اوردم و 3 تای تو اتاق زدیم زیر خنده که یهو پسر عمم اومد تو و من متوجه شدم که این تو کف ارسه و گند خورد به نقشه های من ساعت حدودا 10 شب بود
    ارس رفت خونه خودشون که همون بقل بود
    ساعت 12 شب شده بود و من به ارس اس ام اس دادم
    - من: سلام من محمدم
    + ارس: میدونم
    -من: بعد ناهار کجا رفتی یهو
    +:رفتیم ارایشگاه پیش عروس
    -: دنبالت گشتم با هم برقصیم
    +:تو که موقع شمام اومدی انقد مست بودی نمیتونستی راه بری
    -:من هنوزم مستم ولی مست چشات
    +:من قبلا دیده بودمت پارسال که اومدی
    -: اوه من یادم نیست چقدر بد
    +: اشکال نداره الان که هستیم
    -: ولی ما فردا داریم میریم
    +: خب الان بیا بیرون همو بقل کنیم شاید این اخرین بار باشه
    -:باشه بیا من پشت چادر عروسی منتظرتم


    اینجا اوج داستانه


    ساعت 12 شب بود من یه پیرن پوشیده بودم با یه پالتو برف نم نم میبارید دقیقا مثل فیلم ها و زمین سفید شده بود من تکیه داده بودم به دیوار و منتظر بودم که یهو ارس جلوم ظاهر شد نفهمیدم چی شد کم نزدیک شد و من بقلش کردم و لبامو گزاشتم رو لباش برای اولین بار تو زندگیم بود که لب میگرفتم و حس خیلی خاصی داشتم تو اون سرما و برف و 12 شبی
    باورم نمیشد با دختری که کل اون شهرستان تو کفش بودن داشتم لب میگرفتم اگه عموهاش میفهمیدم بدون اقراق سرمو میبریدن و من اون لحضه به هیچی بفکر نمیکردم جز چشمای خوشگلش که وقتی داشتم باهاش لب میگرفتم باز بود و زل زده بود به من (اول که بقل کردیم همو سریع لبمو گزاشتم رو لبش و اون هیچ عکس العملی نشون نداد و انگار که شوکه شده با خودم گفتم یا خدا خراب کردم الان بدش میاد ولی بعد 3 ثانیه تکون نخوردن شروع کرد لبمو خوردن جوری گاز میگرفت و میرخورد که انگار پوراستاره )
    حدودا 5 دقیقه لب همو خوردیم و من به شدت داشتم از شق درد میمردم دستمو گزاشتم رو سینه هاش و مالیدم اول دستمو محکم گرفت ولی بعدش خودش میخواست که سینه هاشو بمالم
    بهم گفت که من شنیدم سکس از پشت اولش درد داره ولی بعدش حال میده
    بهش گفتم کسی نیاد گفت این پشن هیچ کس نمیاد خیالت راحت گفتم
    تو اون سرما و برف شلوارمو تا زانو کشیدم پایین و تنها چیزی که نمیفهمیدم سرما بود چون خیلی داغ شده بودم
    اونم تکیه داد به دیوار شلوارشو خودش کشید پایین
    منم اروم کمی کیرمو خیس کردم و به سختی کردم تو کونش و دیدم که گریه اش به راه افتاد ولی نمیتونست جیغ بزنه
    منم یه جورایی ار فرصت سو استفاده کردم و رحم گزاشتم کنار و فقط میکردم و اونم فقط گریه میکرد صدای نبود و همچی اروم و در سکوت بود با یه ارامش خاص وقتی میکردمش کصش رو هم میمالیدم و دقیقا قبل ارضا شدن نمیدونم چرا سریع شرتمو کشیدم بالا و ابمو ریختم تو شرتم اونم با این که داشت گریه میکرد ولی انگار دوست نداشت تموم بشه بازم میخواست بعش من سریع برگشتم خونه و نفهمیدم اون از کدوم طرف رفت
    فک کلا حدودا 13 دقیقه طول کشید
    رفتم جلو اینه و رژ رو از رو لبام پاک کردم و عموم گفت پسر جان رفتی دستشویی شماره 5 داشتی ؟


    فردا عروسی دباره شروع شد و ارس همش منو نگاه میکرد و میخندید و تو رقص هم همش میومد دست منو میگرفت... بعد این که از شهرستان اومدیم چند هفته ای اس ام اس و تلفنی رابطه داشتیم و کلا تموم شد


    برای غلط املایی ها و روان نبودن داستان معذرت میخام من نویسنده نیستم فقط یه تجربه واقعی رو به اشتراک گزاشتم... الان که دارم اینو مینویسم 4 صبحه و من امشب تو قمار 600 تمن باختم و یکم عصبی بودم اینو نوشتم و به این فکر میکنم که شما میخونید و حال میکنید بهتر شدم خخخ قمار نکنید البته من بیلیار بازی کردم و خیلی حال داد برد های قمارم بیشتر از باختاش بوده .


    نوشته: captcha

  • 2

  • 22




  • نظرات:
    •   Quf_x
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • فک کنم بابات گاد فادره !
      دباره ؟؟؟ کصمشنگ عشق بالا !
      چادر عروس ؟؟؟ اولین بار تو زندگیم میشنوم !
      ناموصن تو کردستان سر ناموص آدم میکشن ! بعد دختره اونموقع شب میاد پیش تو ؟؟؟


      احتمالا داستان به اینصورت بوده داداش ارس وقتی مست بودی کونت گذاشته و آبش رو تا ته تو کونت خالی کرده و توام که کاری از دستت بر نمیاد کوستانو سرهم کردی ! حواست باشه داداش ارس باز نیاد سراغت


    •   تكتاز٦٩
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • توکرمانشاه کسگم زیاده (clap)


    •   jerard96
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • مشروب درجه سه چه جوریه؟؟


      این همه سال رفتیم عروسی هر چی ب تورمون خورد همش سبیل کیرکلفت بودن


      ادرس این عروسیاتونو بدید تا چشای ما هم باز بشه


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • والا من ک نفهمیدم چجوری شد .ولی افتضاح بود داستان تخیلیت


    •   shahx-1
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • زمان سربازی دو تا برادر کرد تو پادگان ما بودن یکی ارس یکی عوض یا اوز (دقیقا دیکته دومی رو نمیدونم) به هر حال ارس اسم مرده نه زن درضمن کت شلوار داشتن اینقدرام چیز شاخی نیست که یک دستشو بپوشی کل دخترای تو عروسی ببیننت ابشون بیاد. احتمالا یک کرد سیبیل کلفت در عالم مستی خدمتت رسیده. تو تاریکی و مستی فکر کردی دختر بوده و تو کردیش!!! (biggrin)


    •   Mr.Holmes
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • بابا پهلوان بپا نگوزی، با این خاطره گفتنت ریدی عامو، برو همون قمارت رو بکن نویسندگی رو بگذار کنار، اگر املا بود این داستانی که گفتی -۲- هم نمیشدی، اغراق رو از پرفسوری مثل تو توقع نداریم، اما تو دیگه بغل و لحظه و صبح رو هم یعنی بلد نیستی بنویسی!؟ میشه بگی پوراستار چیه!؟ یعنی ستاره فقیر (Poor Star)!؟


    •   مسیحـا
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • نمیدونم تو کدوم منطقه از کرمانشاه چنین اتفاقی افتاده چون حتی نگاه کردن به یه دختر تو اینجور مراسم سنتی‌ای و بین اهالی متعصبش یک کیلو تخم میخواد چه برسه به کارای خیالی‌ای که خرضتعالی انجام دادی.
      اینم بعید میدونم که اون خانوم خانوما یک کیلو تخمدان داشته باشه که چنین کارایی رو انجام بده.
      و در اصل حس میکنم نازترین دختر مراسم ریده به اعتماد به نفست و بهت پا نداده و از فرط کنه شدنِ تو که فکر کردی داره ناز میکنه با برادر گرامش در میون گذاشته و برادرش هم پشت یه دیوار باهات در میون گذاشته!
      و بعد تو هم این ریختی تغییرش دادی.


      ضمنا اون مشروب درجه سه‌ای که باهاش مست کردی رو تا جایی که میدونم آب و شاش قاطی شده‌ست که واسه مسخره کردن به امثال تو میخورونن.


    •   kokarostam
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • تخمی تخیلی


      اول اینکه چرا از قد و وزن و ریخت و هیکلت هیچی ننوشتی؟ دل ما آب شد که تو رو توی کت شلواری که از بازار سیداسماعیل گرفتی تصور کنیم و کمی خنده کنیم.
      دوم اینکه چرا موقع کردن روی ابرها پرواز نکردی؟ البته فکر کنم روی کیر پسر عمه زا پرواز کردی و بهت حال داد، هرچند اولش کمی درد داشتی ولی بعدش فقط لذت بود.
      سوم اینکه دختره اومد گفت شنیدم سکس از کون درد داره ولی بعد از چند بار تلمبه زدن دردش به لذت تبدیل میشه و بیا منو بکن و تو هم کونش گذاشتی؟ مطمئن هستی که جریان برعکس نبوده؟ خوشگلترین دختر کرمانشاه که دوست داشته کون بده، صبر کرده که تو بزبز قندی پبدات بشه و به تو بده؟ از کون؟
      چهارم اینکه از طرز نوشتنت مشخص بود که دیپلم نداری و سوادت در حد بزغاله است و در عمرت چیزی به اسم کتاب ندیدی.
      پنجم اینکه شاشیدم توی عروسیتون.


      ها کوکا


    •   As-pikc
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • بیلیار بازی میکنی?
      بیا با این بازی کسکش


      خاطره های کل کرمانشاهو جمع کردی همه رو زدی به اسم خودت تنها?


      با اون سواد کیریت
      دیگه اینورا پیدات نشه ها
      میگم از رو همون کت شلوار کونت بزارن


    •   Abolmaly
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • بابا قمار باز بابا کس ندیده جوری میگی شهرستان واینا انگار از سوئد رفتی سومالی دقیقا هم اینجوری باهاش چت کردی؟ اونم همینجوری اومد کشید پایین داد و رفت؟ خدایا بسه دیگه تا کی باید با یه مشت جقی مغز سوخته کلکل کنیم


    •   فرزند.ایران
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • دادا تو بیای کرمانشاه همون دروازه ورودیش کونت گذاشتن ... اسم کرمانشاه و کرمانشاهی رو میاری ذهنت رو آب بکش دیوث


    •   Weed-m@n
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • کون بچه جقی مگه کونت گذاشتن ک انقد کص پشت سر هم بافتی . صابنتو عوض کنی مشکل حل میش


    •   MOHSEN1147
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • اما دوستان براتون بگم از واقعیت داستان:
      رفته بوده کردستان توی عروسی بعد عروسی شب پسر عمش میگه بریم پشت خونه اینم که کونش خارشک گرفته بوده میره پسر عمش میگه کون دادن اولش درد داره و بعد خوشت میاد این کونه را میده و بعد تا چند روزی که اونجا بودن هر روز پسر عمش با دوستاش کونش میزاشتن.
      توجه: میخواین فانتزی بنویسین اولش بنویسید تراوشات ی ذهن ملجوق که آدم بدونه با چه شرووری طرفه.
      بعدشم دوست عزیز دستت را از شلوارت در بیاری بهتره میتونی تایپ کنی!


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • نظرات اساتید خودش گویای همه چیز هست..کونی جان دیگه داستان ننویس...


    •   Mostafa_Arish
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • رفقا این مشنگ میگه عروسی کرمانشاه بوده . درباره کردستان چیزی نگفته! اینارو اشتباه نگیرید! صد در صد یکی از شهرستان های سنی نشین کرمانشاه رفتی. که به مردمش میگم جاف. اونجا عروسی هاشون ممکنه چند روز طول بکشه و از چادر بزرگ جای تالار استفاده میکنن ! زنها و دخترای جاف همشون واقعا خوشگلن. البته تا چهل سالگی! دخترای جاف هم هات هستن!
      ولی بعید میدونم 12 شب بیاد بیرون به تو کون بده. چون واقعا از مرد هاشون میترسن. درسته که جاف ها همه با هم راحتن ولی بیغیرت نیستن!


    •   Pou007
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • سگ ماده به این سرعت واسه سگ نر قنبل نمیکنه که اون بهت پا داده!!!!
      ریدم تو داستانت


    •   shiraz_boy007
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • بکیرم که باختی میخواستی بازی نکنی


    •   mosi2121
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • بابا عمو جانی
      به نظر من تو مشکل داری کسگم
      برات مشکل پیش آوردن کسگم
      تو کرمانشاه زن خودت هم نمیتونی بکنی از ترس چ برسه به دختر کردن اونم دختری که همه شهر دنبالش بودن
      خب الان خودمونیم راستشو بگو کی گذاشت کونت؟؟؟


    •   Arsene lupin
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • ذرتی برگشتی تهران که بدی؟دیوس ما یه خر ماده گیرمون میا سیر میکنمیش تو بقول خودت یه شاکس تور کردی با یه لاپایی کارت را افتاد
      در مورد باختتم خیلی متاسف شدم فقط میتونم بگم به کیرم


    •   darya54
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • نویسنده نیستین اما زمان مدرسه دیکته که داشتین حداقل معلمتون فرق ق و غ رو‌که بهتون گفته.بغل نه بقل.اغراق نه اقراق.
      آدم احساس میکنه بعضی از شما بچه های دهه هفتاد و هشتاد عمدا و برای اینکه خودتونو لوس کنید اینقدر تو متناتون غلط املایی دارین.
      بعضی از غلطای نگارشیتون واقعا رو‌مخه.
      چون بچه های کلاس اول هم اینقدر غلط ندارن که شماها غلط دارین.
      از غلطای نگارشی که بگذریم ،سکس آنال با هزار تا تمهیدات تو رختخوابم مشکله،واقعا تو‌برف و‌ سرما و وایسادنی در عرض سیزده دقیقه شما آنال سکس کردین؟؟؟!!!!
      مگه داریم ،مگه میشه؟!


    •   nazanin_24
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خیلییییی مزخرف وچرت بود


    •   ملكه_قلابي٢
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • بقل =بغل اقراق =اغراق گزاشتم =گذاشتم بقلء=بغل


      اخه عنتر كدوم خري بهت گفته بياي اينجا داستان بنويسي اول برو ديكته تو خوب كن!!!


    •   ..سیا..
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • چون کت شلوار تنت بود میگم چش داماد دنبالت نبود؟مطمئنی کونتو به باد ندادی


    •   Pariskocholo1
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اونورا دختر از 9 صب ب بعد نمیتونه تنها در بیاد دیوث چطور نصفه شب تنها اومد؟ چوب بیلیاردو از کونت در بیار و بنویس


    •   mr_dreamer
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • والا من یه بار با خانواده رفتم کرمانشاه مهمونی یه دختر خوشگلم بود از ترس مردای اونجا تخم نکردم به دختره لبخند بزنم!!!
      همشون سیبیل کلفت با هیکل هالک...
      بعد تو دخترو بردی نصف شب تو کوچه کردی؟!
      کس نگو مومن!!!


    •   MatinHot1996
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • من بی تقصیرم ولی کرمانشاهی ها ناموستونو به فاک داد این بابا


    •   reza.moooo
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ریدیییی بابا جغی جون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو