سکس با داداشم؟!

1400/07/21

سلام من شیما هستم ۱۸ سالمه، این قضیه مال تقریبا دوسال پیشه که من ۱۶ سالم بود، داستانی که میخوام بگم در مورد خودمو داداشم رضا هستش و کلمه به کلمش عین واقعیته یکم طولانیه ولی بخون ارزش داره.😉
من خودم اندام مناسب دارم قدم ۱۶۵ وزنم ۵۵ و سایز سینه هامم ۷۰ و چون از بچگی ورزش کردم اندامم خیلی سکسی شده و رضا با ۱۹۰ قد و فکر کنم ۸۰ کیلو وزن و خیلی خیلی جذاب و با ابهت مردونه که وقتی میاد خونه، من از سر کوچه بوی عطرشو میفهمم!و خیلی دختر باز…،
بگذریم اینارو گفتم که بتونین ما دوتارو تجسم کنین، رضا همیشه منو به چشم آبجی کوچولوش نگاه میکنه و اصلا انگار نمیبینه که من انقدر بزرگ شدم و اینم بگم اصلا بهم رو نمیده،یعنی هرچی بگم نه نمیگه ها،منظورم خودمونی شدن و درد و دل و ایناس.تا حالا چند بار وقتی از مدرسه یا باشگاه اومدم دیدم با دوست دخترش خونس، یه بار معلممون نبود از مدرسه زود تعطیل شدم ساعت ۱۱ حدودا، اومدم خونه تا رفتم داخل دیدم از تو اتاق داداشم چه سر و صدایی میاد، یواش در و بستم آروم آروم نزدیک اتاق رضا شدم مطمعن شدم که دارن سکس میکنن همونجا خشکم زده بود چه سر و صدایی میکردن صدای تلمبه زدناش و آخ و اوخ دختره تو کل خونه پیچیده بود، فکر کنم ۱۰ دقیقه که من همونجا خشکم زده بود و داشتم گوش میدادم فهمیدم داداشم آبش اومد و سکسشون تموم شد، منم هول کرده بودم نمیدونستم چیکار کنم داشتم دور خودم میچرخیدم که داداشم لخت کامل در اتاق و باز کرد(کیرش استاندارد بود نه بزرگ بود نه کوچک) و من که همونجوریش استرس داشتم لخت که دیدمش واقعا خشکم زد واسه ۵ ثانیه ناخودآگاه زُل زده بودم به کیر رضا،😳اونم خشکش زده بود و سریع ب خودش اومد در و بست رفت لباساشو پوشید اومد رفت تو آشپزخونه من که تو همون پذیرایی همونجوری نشسته بودم رو مبل و شوکه شده بودم یهو با صدای داداشم پریدم که گفت: چرا زود تعطیل شدی من که هنوز هَنگ بودم دوباره با صدای بلندتر پرسید میگم چرا زود تعطیل شدی؟گفتم معلممون نبود زود تعطیلمون کردن، گفت آها باشه غذامو از تو یخچال گذاشت روی گاز که گرم بشه و یه لیوان شربت برام آورد و گفت اینو بخور حواست به غذاتم باشه نسوزه روی گاز بعد رفت تو اتاقش، بعد تقریبا نیم ساعت دختررو فرستاد رفت و اصلا به روی خودش نیاورد چه اتفاقی افتاده و من همش منتظر بودم در موردش باهام صحبت کنه ولی انگار نه انگار همه چی واسش مثل قبل بود، ولی برای من فکر بدن لختش و کیرش (که چون شوکه شده بودم چیز زیادی از جزئیات کیرش یادم نبود فق یادم مونده بود استاندارد و خوش تراش بود) یه لحظه هم از سرم بیرون نمی‌رفت حتی چند شب خواب ديدم داره با چه اشتیاقی کصمو میخوره و وحشیانه بهم تلمبه میزنه که تو خواب ارضا شدم، هر روز که می‌گذشت من بیشتر به رضا و سکس باهاش رویا بافی میکردم.من خب توی دخترایی که دورم هستن از همشون از نظر قیافه و استایل سرترم و چون مادرم وقتی ۸ سالم بود فوت کردش بابام و داداشم تو ناز و نعمت بزرگم کردن و چیزی برام کم نزاشتن چه عاطفی چه مالی،بخاطر همین خیلی مغرورم و خجالتی در حدی که دو کلمه نمیتونم با یه پسر حرف بزنم،در کل هیچ پسری به چشمم نمیاد و کسی رو لایق نمیدونم که بخوام خودمو در اختیارش بزارم(لطفا به کسی بر نخوره کاملا رُک خواستم احساسمو گفته باشم تا درک کنید داستان رو)از طرفی هم یه مشکلی به زندگیم اضافه شده بود که بابام و داداشم نمیتونستن برآوردش کنن، بله نیاز به رابطه جنسی ! من خیلی داغم و تقریبا از ۱۳ سالگی به طور مداوم خودارضایی میکنم،تنها پسری که تا حالا تونستم بهش حس بگیرم متاسفانه برادرم بوده، تقريبا ۶ ماه از اون قضیه که لخت دیدمش گذشته بود و من تا حدی دیوونش شده بودم که وقتي میرفت حموم دنبال ی سوراخ بودم تا یه بار دیگه اون کیر نازشو ببینم،همش واسه داداشم عِشوه میومدم و دلبری میکردم که شاید یه گوشه چشمشو بگیرم! زیاد شنیده بودم تو مجازی در مورد سکس بین خواهر و برادر و خیلی داستان سکسی در مورد خواهر و برادر خوندم و همیشه توی داستانایی که‌ میخوندم خودمو رضا رو تصور میکردم،این قضیه رو با یکی از دوستام که دوست پسر زیاد داشته درمیون گذاشتم و بهش گفتم مخ داداشمو بزن تا شاید بتونم از این طریق منم با داداشم سکس کنم،ولی متاسفانه این دوستم از هر طریقی وارد شد داداشم دُم به تَله نداد نمیدونم چرا. خلاصه یه شب ساعت ۳ صبح زنگ خونمونو زدن ديدم دوستای داداشم، داداشمو و بغل کردن آوردن خونه، رضا تو مهمونی انقد مشروب خورده بود اصلا هیچی متوجه نمیشد، بعد اینکه دوستاش آروم آوردنش گذاشتن تو اتاقش و خدافظی کردن رفتن،بابامم که چون خوابش خیلی سنگینه اصلا هیچکدوم از اینارو نفهمیده بود،من تو اتاق داداشم بودم که یهو یه فکری زد به سرم اول گفتم بزار به هوای اینکه لباساشو عوض کنم ببینم چیزی متوجه میشه یا نه، آروم آروم شروع کردم تیشرتشو درآوردم، رضا که داشت هَذیون میگفت رفتم سراغ شلوارش،شلوارشو تا زانو یواش کشیدم پایین که دیگه نتونستم تحمل کنم شرتشو کشیدم پایین، وای باورم نمیشد!اون همه رویا پردازی بلاخره ب حقیقت پیوست!چون لامپ اتاق خاموش بود با فلش گوشیم داشتم زیر و بم کیرشو نگاه میکردم،اولش میترسیدم بهش دست بزنم که نکنه بیدار شه ولی بعد چند دقیقه دلم طاقت نیاورد و از سرش گرفتم بلندش کردم یکم باهاش بازی کردم دیدم مثل نَبض داره کیرش تکون تکون میخوره و یواش یواش داره بزرگ میشه، اول ترسیدم که نکنه داداشم بیدار شه ولی یه نگاه به خودم کردم دیدم شُرتَم و شلوارکم خیس خالی شده، دیگه قید همه چیو زدم شروع کردم کیرشو با ولع خوردن و چون اولین بارم بود یکم ناشیانه ساک میزدم ،آخ که چه خوب بود!یکم که گذشت ديدم کیرش شد مثل سنگ یکی دو بار دندونم خورد به سر کیرش که فهمیدم دردش گرفت،همونجوری که داشتم کیرشو مثل بستنی لیس میزدم وتا جایی تو دهنم جا میشد میکردم تو دهنم رضا هم داشت هذیون میگفت واسه خودش،دیگه واسم مهم نبود اگرم بیدار شه، انقدر حشری شده بودم که دیگه هیچی جز کیر رضا برام اهمیت نداشت، حدودا بیست دقیقه داشتم کیرشو میخوردم و باهاش بازی میکردم بعدش دیگه فَکَم خسته شد و از طرفی میخواستم اون کیر نازش تا ته بره تو کوصم! ولی چون باکره بودم ترسیدم از دردش جیغ بزنم و همه از خواب بیدار شن، پس به ناچار رضا که رو کمرش خوابیده بود و پاهاش از تخت پایین بود من رفتم نشستم روش و کیرشو میمالیدم به کوصم وای که چه دنیایی بود انگار همه چی داشتم اون لحظه، دلم میخواست رضا بیدار شه و منو اونجوری ببینه اونوقت میخواستم ببینم میتونه از خیر کوص صورتی و کلوچه من بگذره!یه چند بارم از قصد یکم تکونش دادم ديدم نه واقعا تو یه دنیای دیگست فقط هر چن دقه یه بار چشماشو نیمه باز میکرد یه هَذیونی زیرلب میگفت و باز چشماشو میبست،من ده دقه داشتم رو کیرش عقب جلو میشدم و یه بارم کیرشو تا سرش کردم تو کوصم چقدر داغ بود و سفت،که وقتی خواستم بیشتر بکنم هم دردم اومد هم بهترین حال دنیارو داشتم،(اینم بگم چون اولین کیری بود که میدیدم ۳ بار ارضای کامل شدم😑)کیرشو گرفتم رو کوصم و چوچولم بازی میدادم تا اینکه واسه آخرین بار ارضا شدم انگار رو هوا بودم و خود به خود میخندیدم بهترین حسی بود که تو عمرم تجربش کرده بودم واقعا دلم میخواست همونجوری رضا رو بغل کنم با اون عطر تنش تا صبح بگیرم بخوابم تو بغلش، بعد هرچی با کیرش ور رفتم و خوردم تا آبش بیاد آخرم نیومد خیلی دوست داشتم آبشو بیارم و ببینم چجوریه ولی آخرم نیومد دیگه خسته شدم،نشستم پائین تخت رو زانوهام کیرش قشنگ ۳ سانتی متری صورتم بود یه دل سیر نگاش کردم چون نمیدونستم بازم فرصتش پیش میاد یا ن، بعدش داداشمو مرتب کردم آستین حلقه ای و شلوارکشو با یه بدبختی تنش کردم سرشو گذاشتم رو بالش و پتو کشیدم روش، با اینکه دلم نمیخواست رفتم یه دوش گرفتم و همش لبخند رو لبام بود، اونشب بهترین خوابی بود که تو عمرم داشتم،بگذریم فردا صب که داشتم میرفتم مدرسه فهمیدم داداشم دسشوئیه همش ترس تو دلم بود که فهمیده؟نفهمیده؟اگه فهمیده باشه چه واکنشی نشون میده؟تو فکر اینا بودم که فهمیدم از دستشویی اومد و رفت تو اتاقش، منم سریع بی سروصدا رفتم از خونه بیرون و رفتم مدرسه، تو مدرسه همش تو فکر دیشب بودم و کلا نیشم باز بود جوری که همه دوستام بهم گفتن. از طرفی هم استرس واکنش داداشمو داشتم، رفتم خونه دیدم داداشم هنوز خوابه یه کوچولو خیالم راحت شد داشتم میرفتم تو اتاقم که صدام زد شیما!منو میگی خشکم زد، باز صدا زد شیماااا، با ترس و لرز برگشتم سمت اتاقش با صدای لرزون گفتم بله داداش،گفت دارم گشنگی میمیرم یه چیزی حاضر کن زود بخورم، یه نفس راحت کشیدم گفتم چشم داداش، غذاشو براش حاضر کردم و براش بردم. از این قضیه حدود یک ماه گذشت و من رفتارم اخلاقم بیشتر شبیه دوست دختر یا زن داداشم بود تا خواهر، دنبال فرصت میگشتم تا دوباره اون شب رو تکرارش کنم، من دو دل بودم که داداشم فهمیده یا نه بخاطر همین جلوش لباسای سکسی و تنگ میپوشیدم ، از قصد شرتمو سوتینمو میزاشتم جلو چشمش که اگه اون شب فهمیده بود نمیتونست مقاومت کنه، ولی انگار ن انگار. دیگه کلافه شده بودم و کار هرشبم شده بود به یاد اون شب و کیرش، با کوصم ور برم، یه شب که طبق معمول شلوارمو کامل درآورده بودم و پاهامو باز کرده بودم و با چشمای بسته یاد اون شب داشتم با کوصم ور میرفتم، یهو داداشم از بیرون داد زد شیما شیما،مدارک ماشین… که در و باز کرد و من و تو اون وضع دید قشنگ چند ثانیه خیره موند به کوصم منم اصلا سعی نکردم خودمو جمع و جور کنم البته با استرس خیلی زیاد، بازم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده در رو نیمه باز کرد و روش و برگردوند گفت مدارک ماشین بابا رو کجا گذاشتی بابا تصادف کرده مدارکشو میخواد،منم با صدای لرزون گفتم اینجاس بالای کمد گف بدش بهم زودباش، کل وجودمو جمع کردم و گفتم خودت بیا برش دار قدم نمیرسه! یه نفس عمیق از رو عصبانیت کشید منم همونجوری با پاهای باز دراز کشیدم اومد تو اتاق بدون اینکه به من کوچکترین نگاهی بندازه رفت سراغ کمد با عصبانیت گفت اینجا گفتم آره تو اون کیف مشکیه، کیف و برداشت و رفت(چون همیشه قبل اینکه بیان تو اتاقم در میزنن، من در و هیچوقت قفل نمیکنم ایندفه چون خیلی عجله داشت در نزد) .من که دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشتم،همونجوری فقط داشتم فکر میکردم به خیلی چیزا فکر کردم،که مثلا مگه میشه پسری دختری رو لخت ببینه و تحریک نشه، یا مثلا چرا رضا حس عمیقی که من بهش پیدا کردم و بهم نداره، یا از این به بعد با چه رویی تو روی رضا نگاه کنم، یهو خر نشه به بابا بگه و هزارتا فکر دیگه که آنقدر رفتم تو فکر یادم رفت بابام تصادف کرده و زنگ بزنم حالشو بپرسم، همونجوری لخت خوابم برد، چندروزی دقیق یادم نیس به چه مناسبت تعطیلات بود و این یعنی نه باشگاه نه مدرسة کلا خونه بودم، تا یکی دو روز داداشم حتی جوابمو نمی‌داد حتی نگاهم نمیکرد، واقعا داشتم از رفتارش اذیت میشدم، تو اتاقم بودم داشتم با خودم حرف میزدم میگفتم خاک تو سرت شیما عاشق کی شدی تو؟ رضا هر روز داره کیرشو میکنه تو یه کوص، توی آشغال و میخواد چیکار،اون حتی بهت نگاهم نمیکنه،اگه دیگه هیچوقت بهم نگاه نکنه چی؟ ولی من نمیتونم بدون اون زندگی کنم، یعنی لیاقت من از اونایی ک هر روز باهاشون سکس میکنه کمتره،تازه من خیلی خوشگلترم هستم!چرا رضا اینکارو با من کردی و… داشتم با گریه اینارو میگفتم و خودمو میزدم چون واقعا احساس بی ارزش بودن میکردم،یهو رضا در زد منم سریع خودمو مرتب کردم اشکامو پاک کردم،گفتم بله،گفت میشه بیام تو، گفتم بفرما، نشسته بودم لبه تخت پشتم بهش بود، اومد نشست پشتم یه سیگار روشن کرد تا وقتی سیگارش تموم شد حرف نزد گفتم اومدی اینجا در و دیوار و نگاه کنی سیگار بکشی!؟تو اتاق خودتم میتونستی اینکارو بکنی برو بزار تو حال خودم باشم،بازم هیچی نگفت و یه سیگار دیگه روشن کرد، سیگارش نصفه بود تقريبا که به حرف اومد با بغض مردونگی گفت: دارم فکر میکنم کجای کارم میلنگه،در حق کی بدی کردم که تو یکی یدونه ی داداش عشق داداش باید به این چشم به من نگاه کنی! که یهو بغضش ترکید و من که تا حالا گریشو ندیده بودم نا خودآگاه برگشتم سمتش اشکاشو پاک کردم منم زدم زیر گریه، گفتم تقصیر من چیه تو خوشگلی جذابی خب حسودیم میشه وقتی با این دختر اون دختر میبینمت میخوام همه چیت مال من باشه همه چییییت!(من فکر کردم اونشب که باهاش حال کردم میدونه)نمیدونی اونشب که واسه دو سه ساعت همه چیت ماله من بود چه حسی داشتم انگار رو اَبرا بودم تو مگه نمیخوای آبجی یکی یدونت خوشحال باشه؟ من وقتی تمام تورو داشته باشم دیگه هیچی از خدا نمیخوام،یکم فکر کرد گفت اونشب؟کدوم شب؟ آهاااا وااااااای شیما تو چیکار کردی شیما وااای من فکر کردم خواب دیدم واسه اینکه فکر کردم خواب ديدم میدونی چقدر خودمو تحقیر کردم و به غیرتم فحش دادم که خواب دیدم با تو… اونوقت تو میگی واقعی بود…رضا خاک تو سرت، رضا برو بمیر، بلند شد با عصبانیت میزد تو سر خودش.(اینجا فهمیدم که اونشب اصلا متوجه هیچی نشده بود و فهمیدم چه گوهی خوردم لو دادم خودمو)بهم نگاه کرد گفت شیما تو منو نابود کردی عذاب وجدانی بهم دادی که مطمعنم بخاطرش یه روز خودمو میکشم.
اینو که گفت بلند شدم با گریه گفتم داداشی غلط کردم گوه خوردم فکر کردم توام دوست داری باهام…که حرفمو قطع کرد اومد واسه اولین بار دست روم بلند کنه که تو همون حالت با چشمای پر اشک گفت فکر کردی دوست دارم با پاره تنم سکس کنم؟!مگه من کسکش چیکار کردم که تو اینجوری فکر کردی؟!نگاه بد بهت کردم؟دستمالیت کردم؟چه گوهی خوردم که تو همچین فکری کردی؟!هااا؟منم خیلی آروم و مظلومانه گفتم هیچکدوم داداش،ولی لخت که اومدی جلوم☹
گفت من خر از کجا میدونستم تو زود از مدرسه تعطیل میشی وااااای خدا چیکار کنم من الان؟!🥺نمیدونم چرا ناخودآگاه پریدم تو بغلش و شروع کردم زار زار گریه کردن و گفتم من نمیدونم داداش یا همه چیت ماله من میشه یا به روح مامان خودمو میکشم، قشنگ فهمیدم که رضا واقعا نمیدونه باید چیکار کنه و ناتوان مونده بود، چند دقیقه که تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم اشکای منو پاک کرد و رفت و در و بست،بعد این شب من رضارو یک ماه ندیدم و زنگ هم میزدم خیلی معمولی صحبت میکرد و میگفتم کجایی کی میای دلم برات تنگ شده خیلی سرد میگفت میام مواظب خودت باش کاری نداری؟! بعد یک ماه که اومد خیلی لاغر شده بود تا اومد پريدم بغلش بوسش کردم گفتم داداشی بد، آدم یه دونه آبجیشو تک و تنها ول میکنه میره دنبال عشق و حال؟!نمیگی من دلم یه ذره میشه برات؟گفت هه آره عشق و حال !باشه خودتو لوس نکن برو وسایلامو از صندوق عقب ماشین بیار تو. وسایلشو که آوردم گفت وسایلامو ببر تو اتاقم همونجا بشین تا یه دوش بگیرم بیام کارت دارم.!😳
یعنی چیکارم داره؟! یا خدا نکنه میخواد بزنتم 🥺ن بابا دیوونه واسه چی بزنه، آخه چیکارم داره پس.تو همین فکرا بودم که با حوله اومد تو اتاق،من بلند شدم یکم معذب بودم نمیدونم چرا!
گفت چرا بلند شدی بشین، نشستم همینجوری که داشت خودشو خشک می‌کرد و لباس می‌پوشید گفت:ببین شیما من خیلی فکر کردم و به هیچ نتیجه ای نرسیدم چون کاری که تو کردی هیچ نتیجه عاقلانه ای نمیشه ازش گرفت ولی…تو منو تو عمل انجام شده گذاشتی و نمیشه فراموش کرد، کاری که باهام کردی بدترین دشمنم نمیتونست اینجوری منو تخریب کنه که تو با این کار بچگانت کردی،ولی چه کنم که بخاطر عشق برادرانم نمیتونم مجازاتت کنم،گوش میکنی😠؟
آره داداشی بفرما.
آره ولی خودت یکم بزرگتر شی و عقلت کامل شه به این روزای خودت و احمق بودنت میخندی، من خیلی فکر کردم دیدم منم مقصر بودم که چند بار با دوست دخترام تو خونه دیدی مارو بلاخره تو یه سنی هستی که نیاز طبیعیته از طرف دیگه بازم جای شکر داره این نیازت به پسرای مردم ختم نشد چون اونا مثل من نیستن،تا جایی که بتونن میکننت بعد مثل دستمال میندازنت آشغالی، ببین یه خط از آخرش میگم تو خوشگلی همه چی تمومی لیاقتت خیلی بیشتر از منه و اصلا منطقی نیست رابطه داشتن مادوتا، ولی از اونجایی که بلاخره نیاز طبیعیته،من با یه سری شرایطی که الان میگم نیازتو برطرف میکنم.
من:آخ جوووووون داداشی خودمی تو بخدا میدونستم بلاخره راضی میشی اووووووماچ😍🥰
وایسااا هنوز تموم نشده،ببین ماهی یک بار پنجشنبه شب ساعتشو همون شب بهت میگم خودتو آماده میکنی لخت دراز میکشی تو تختت با یه چشم بند!😕
من:چی داداش چرا…😐
هییییس بزار حرفم تموم شه، یه چشم بندم آویزون میکنی بغل در اتاقت واسه من یعنی از اول تا آخر ما نباید همو ببینیم.
من:اینکارا واسه چیه داداش ؟من که چند ساعت داشتم نظاره میکردم اون سالار و🙄😁!
رضا:عهههه اشتباه کردی خب ساکت هنوز تموم نشده،به هیچ عنوان دخول نداریم چه عقب چ جلو 😐من شهوت تورو تخلیه میکنم تا وقتی که ازدواج کنی، فقط وفقط اینکار و میکنم ن به خاطر اینکه روت چشم دارم فقط و فقط بخاطر اینکه دوست دارم و نمیخوام کار دست خودت بدی و در ضمن، کاری کردی اونشب که مجبورم اینکارو بکنم، تو با این حشر بالا و سادگیت دستمالی هزارنفر میشی اگه این کارو نکنم، واقعا نمیدونم این کار درسته یا نه !ولی تنها نتیجه ای که تو یک ماه فکر به ذهنم رسید همین بود.
من:عاشقتم داداشی بخدا که انقدر فکر منی . حالا میشه ببینمش؟🤭دلم براش تنگ شده خو🥰…توله سگ و ببیناااا سه ساعته دارم واسه کی زر میزنم؟!
حرفش تموم نشده بود که پریدم روش مثل زامبیا 😆تا اومد به خودش بیاد دید کیرش تو دهنمه دیگه خودشم نتونست کنترل کنه، گفت باشه پس خودت خواستی 😉 از موهام گرفته بود کیرشو تا جایی که تو دهنم جا میشد می‌کرد تو نگه می‌داشت جوری که چند بار اوق زدم ولی خوشم میومد چند دقیقه که کیرشو خوردم گفت بسه تو زیاد خوردی نوبت منه،شلوارکمو درآورد تاپمم درآورد ،سینه هامو وقتی داشت می‌خورد داشتم دیوونه میشدم فقط میخواستم زودتر برسه برسه به کوصم دستشو که انداخت رو شرتم گفت توله؟!شیر فلکه آب باز کردی اینجا ؟!
من که داشتم ديوونه میشدم خندیدم سرشو هول دادم پایین که یعنی کوصمو بخور 😝اونم نامردی نکرد شرتمو درآورد با زبون چوچولمو می‌خورد با انگشت تا نوک انگشتش می‌کرد تو کوصم،(ولی واقعا سعی می‌کرد چشماش بسته بمونه و نگاه نکنه ولی وقتی کوص صورتی منو میدید نا خودآگاه چند ثانیه خیره میشد بهش😆) که هنوز یک دقیقه نشده بود داشت می‌خورد که ارضا شدم خندید گفت بسه؟گفتم نه با کیرت بازی کن روش،گفت نه دیگه نداشتیم گفتم مرگ من داداش توروخدا گفت باشه باشه بس کن قسم دادن و گفتم قربون کیر خوشگل داداشم برم من،کیرشو گذاشت روی کوصم هی بازی میداد می‌خواستم کیرشو تا خایه بکنم تو کوصم ولی گفتم اگه بگم همینم از دست میدم و داداشم قهر میکنه،گفتم رضا سرشو بکن تو،وااای سرشو که کرد تو بی حس شد کل بدنم،وای که چقدر حس خوبی بود واسه دومین بار ارضا شدم و رضا گفت بسه دیگه توله سگ،داشت پامیشد که بره لباساشو بپوشه پریدم کیرشو گرفتم گفتم آب تو بیارم بعد تموم😝، گفت آخه تو جوجه چجوری میخوای آب منو بیاری😏؟!
با این حرفش به غرور جنسیم بر خورد😆 کیرشو با تمام توان میکردم تو حلقم با سرعت ساک میزدم براش که خودش سرمو گرفت تند تند بدون اینکه توجه کنه به منه بیچاره😥 تو دهنم تلمبه میزد بعد دوسه دقه که واقعا دیگه داشت تحملم تموم می‌شد 😭یهو کیرشو ته حلقم نگه داشت و آبش با یه شدتی پاشید تو دهنمو صورتم که چند قطره اولش مستقیم رفت پایین از گلوم، انقدرم آبش زیاد بود که کل دهنمو صورتم پر آب شد😋، بعد دهنمو برد سمت تخماش تخماشم یکم خوردم و کیرش که داشت شول می‌شد رو هم یکم ديگه خوردم گفت راضی شدی؟بیا صورتتو پاک کن، گفتم حالا جوجه کیه هاااا💪 خندید و گفت توله ای دیگه از رو نمیری🙃
منم که تا حالا آب کیر ندیده بودم مثل این ندیده ها همش داشتم از رو صورتم جمعشون میکردم باهاش بازی میکردم و زبون میزدم بهش،😋بهش گفتم داداشی وایتکس خوردی؟!گفت ن چطور؟!گفتم پس چرا آب کیرت مزه وایتکس میده؟😆گفت چمیدونم ديگه بسه پاشو جمع و جور کن، وقتیم داشت میرفت دستشویی گفت دیوث چه کوصی داری من این همه کوص دیدم ولی ماله تو یه چیز دیگس…😍
الان نزدیک یک سال و نیم از این داستان میگذره ولی داداشم تا جایی که بتونه میپیچونه و خونه نمیاد منم میرم رو مخ بابام که رضا کجاس خونه نمیاد و معتاد شده نکنه؟ ازین حرفا و بابام مجبورش میکنه واسه یه شبم که شده بیاد خونه و همون یه شب،تا صب ولش نمیکنم😁 واقعا خداروشکر که همه چی دارم و میدونم داداشمو دارم با این کارم اذیت میکنم ولی به لذتش می ارزه🙃تا حالام چن بار خواستم وقتی سر کیرشو میکنه تو کوصم خودمو هول بدم و تا ته بره ولی کثافت خیلی تیزه و حواسش هست😄این داستان کاملا واقعی کلمه به کلمش، هرکیم انتقاد کنه باید بگم آدم با داداشش حال کنه بهتر از اینه که هر روز دستمالیه پسرای لاشی و بکن در رو این دوره زمونه بشه…
اگه ایرادی تو نوشتار هست یا یکم ناهماهنگه ببخشید چون اولین بار بود که داستانمو نوشتم

نوشته: Shima


👍 71
👎 35
183001 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

837207
2021-10-13 01:37:30 +0330 +0330

عجب رویی داری تو دختر 😂😂

3 ❤️

837210
2021-10-13 01:47:34 +0330 +0330

از تا بو ها متنفرم و نخونده دیس بهت دادم


837216
2021-10-13 02:01:49 +0330 +0330

لایک

0 ❤️

837219
2021-10-13 02:12:47 +0330 +0330

“دم با داداشش حال کنه بهتر از اینه که هر روز دستمالیه پسرای لاشی و بکن در رو این دوره زمونه بشه”
مثل اینه که بگی آدم سرطان خون بگیره خیلی بهتر از اینه که آنفولانزا بگیره


837227
2021-10-13 02:52:41 +0330 +0330

کلمه به کلمه اش کس گفتی و توهم زدی

پیشنهاد من به شما اینه از موتوری جنس نگیری داستان های سکسی هم نخونی


837238
2021-10-13 04:32:20 +0330 +0330

ناموسا همه دارن تو همدیگه میذارن

3 ❤️

837239
2021-10-13 04:56:06 +0330 +0330

راستش به شخصه حالم از این مدل داستان ها به هم میخوره😐 ولی خب خوندم و نظرم رو به دور از ژانری که دوست نداشتم میدم
1.به جای ایموجی سعی کن با علائم نگارشی حست رو بروز بدی(یکی اینو باید به خودمم بگه)😂😂
2. درسته اکثرالاحوال بروبچ دست به زیر ناف میان تو سایت اما خنگ که نیستن نفهمن وقتی داداشت داد و بیداد کرده جریان “اون شب” رو نمیدونسته که تو پرانتز توضیح میدی مزش میپره…
3. و در نهایت اصلا مهم نیست که فاطمه خاتون چادری باشی و در یک خانواده کاملا مذهبی سر ببری یا چیز دیگه …! پس اصلا اهمیت نداره که داستانت راسته یا دروغ که اصرار میکنی راسته .
اصلا بگو دروغه چه فرقی میکنه… والا… از شما نوشتن و از دیگران خواندن و الباقی…😉😂
4.و اینکه بنده اگر جای داداش جنابعالی بودم به چک افسری هیتلری طور میزدم بت آدم شی دیگه پر رو بازی در نیاری
والااا چند وقت دیگه هم داستان میزنن تجاوز به پسر چادری در خیابان… تک چرخ زدن گروه دختران جلوی مدرسه پسرانه…😂😂😂
پسرا شورت آهنی بپوشید دخیا دارن شاخ میشن یه وقت تو کوچه خلوت خفتتون نکنن😜😂😂
5. جدا از مزاح و شوخی شرایط یک خانواده بی مادر و بی قانون رو خوب به چشم آوردی روح مرحوم شاد و یادش گرامی باد…
در کل خوب از آب در اومده بود🌷


837241
2021-10-13 05:27:42 +0330 +0330

اینا چرندیات ، تخیلات افکار پلید و شیطانی و بیمارگونه ی کسی می تونه باشه که دارای بیماری روحی روانی هستش … ضمنآ کسی این جسارت رو پیدا می کنه به چنین چالشی توی زندگیش فکر کنه که بارها و بارها زیر کییییر این و اون مورد نوازش قرار گرفته باشه …


837246
2021-10-13 06:39:20 +0330 +0330

رویا

3 ❤️

837257
2021-10-13 08:23:14 +0330 +0330

به راست و دروغش غلط یادرست بودن رابطه هم کاری ندارم فقط اینو فهمیدم که پر از احساس نوشته بودی ی لایک هم از طرف من

1 ❤️

837262
2021-10-13 10:14:43 +0330 +0330

دوستان گرامی ،شما واسه تابو شکنی به داداشت کس میدی
واسه شکوندن فتیش گوه خوردی گوه بخوری هم خیلی خوب میشه (الان هن در حال همون کاری)
جدا نمیخوایید بمیرید شماها؟
اکثریت این سایت پرورشگاهی هم باشن بازم باید یه چیزی راجب خانواده بدونن،شرف محارم نویسی از یک سپاهی الوده به خون ‌مردم کم تره
نرینین تو نوجوان ها


837276
2021-10-13 12:46:37 +0330 +0330

داداشت روت خیلی غیرت داشت بعد عین برده میگفت برو وسایلمو از تو صتدوق ماشین بیار /:
این چه جور غیرتیه😕😕

1 ❤️

837278
2021-10-13 12:51:07 +0330 +0330

****این اسما کجاس بیاد ببینه دیت پختشو،هی داداش داداش کرد ، ملتم رد دادن دیگه بخاطر پستاش

اسماااااااا

1 ❤️

837280
2021-10-13 13:12:08 +0330 +0330

من شخصا قضاوتت نمیکنم نه خودتو نه داداشتو، ولی میتونم داداشتو درک کنم که تو عمل انجام شده قرارش دادی و اونم کاری جز قبول درخواستت نمیتونسته بکنه، در ضمن باید بگم کاملا مشخصه داستانت واقعیه چون نمیشه این همه جزئیاتو کنار انقدر دقیق کنار هم چید و جنس داستانت شر و ور نیست و ارزش خوندن داشت، در کل من پسندیدم داستانت رو خوشحال میشم بازم ازت بخونم یکی از معدود داستانایی بود که به دلم نشست، هم توش غیرت بود هم بی غیرتی، هم دوست داشتن بود هم دوست داشته شدن و…

3 ❤️

837295
2021-10-13 14:41:11 +0330 +0330

کیر بابانوئل تو کون آدم دروغگو

3 ❤️

837299
2021-10-13 14:58:49 +0330 +0330

عالی بود دمت گرم

1 ❤️

837308
2021-10-13 15:37:08 +0330 +0330

من نمیدونم چرا اوائل داستان از لحن و فرم نوشتار، احساس کردم، نویسنده پسرکی زن نماس… و هر چی داستان جلوتر رفت ، این حس تقویت شد،

3 ❤️

837309
2021-10-13 15:43:30 +0330 +0330

نوش جونت شیما جان

1 ❤️

837316
2021-10-13 16:14:09 +0330 +0330

منم میخوام خواهرم رو بکنم.
چجوری ؟؟

2 ❤️

837319
2021-10-13 16:35:27 +0330 +0330

من کاملا درکت میکنم چون بهترین سکس من با خواهرمه و اصلا قابل قیاص با هیچ سکسی نیست 👍👍👍🌹

3 ❤️

837323
2021-10-13 17:41:04 +0330 +0330

ایموجی نندازی تو داستانت اوکی میشه (:

0 ❤️

837324
2021-10-13 17:48:53 +0330 +0330

سکس خانوادگی لذت بخش ترین حس توی دنیاست

3 ❤️

837325
2021-10-13 17:51:16 +0330 +0330

اگه واقعیه داستانت هر وقت کرد تو کونت یا کوستو جر داد بیا این جا تعریف کن نه الان که واسه ی لاپایی و ی ساک زدن ساده انقدر هیجان زده 3 صفحه نوشتی و این همه ذوق داری اگه بدی فکر کنم از لذتش خودتو بکشی که مهم نیست لیاقتت همین بوده ( ناراحت نشی توروخدا حسمو گفتم) که خودکشی کنی من بیشتر نگرانم که نتونی قبلش داستان دادنت رو بگی و ما نفهمیم چه حالی بردی به خدا…

0 ❤️

837329
2021-10-13 18:41:16 +0330 +0330

کلا داستان تابو می چسبه 😍 😍 😍

0 ❤️

837330
2021-10-13 18:42:11 +0330 +0330

دادش غرورما نشکن ترو خدا بکن
کیرم تو غرورت

1 ❤️

837340
2021-10-13 21:01:11 +0330 +0330

دختری که ورزش زیاد میکنه سینه هاش اب میشه ولی کونش خوش فرم
همون پاراگراف اول معلوم شد دروغه. سینه به جز ژنتیک یا چاقی یا عمل بدست نمیاد

1 ❤️

837345
2021-10-13 22:42:54 +0330 +0330

خیلی قشنگ بود

1 ❤️

837348
2021-10-13 23:04:35 +0330 +0330

بیا خودم میکنمت با تضمین از داداشت هم بهتر

0 ❤️

837349
2021-10-13 23:09:06 +0330 +0330

اصا برام تابویی ک نوشتی مهم نیست. ولی برام جالبه کسی که عرضه نداره یه مرد واقعیو بیرون خونه جذب کنه و از شدت کمبود
تو فانتزیاش به داداش خودش پناه برده چه طوری انقدر متکبره ک کسیو در حد خودش نمیبینه. حد تو چیه جوجه؟ پرورش فانتزی سکس با برادرت؟😂

1 ❤️

837356
2021-10-14 00:05:18 +0330 +0330

وای چه خوب نوشتی برو بیشتر باهاش حال کن نوش جونت وای حال کردم واقعا

1 ❤️

837357
2021-10-14 00:07:40 +0330 +0330

داداشتو اگه تو خواب بکننش بنظرت بیدار میشه یا نه؟

1 ❤️

837372
2021-10-14 00:52:16 +0330 +0330

آخه جنده چرا خودت تبرعه میکنی و به پسرای مردم توهین به نظر خود دادشت باهات حال که لاشی نیست اما پسر ای مردم لاشی آن من ریدیم تو اون طرز فکرت جنده آش لاش

2 ❤️

837402
2021-10-14 02:36:11 +0330 +0330

سلام اگه میخوای بیا من بکنمت شیما جان اینم ایدی تلگرامم @Seyedsajjad201

0 ❤️

837428
2021-10-14 07:54:37 +0330 +0330

من یبار با خواهرم تست کردم البته اونم راضی بود شروع کردم به خوردنش حالم بد شد حالت تهوع گرفتم اون روز بود که بی خیالش شدم ،
نمیدونم چرا اینجوری شد شهوتی هم بودم زیاد اما تهوع گرفتم
لبش برام چندش آور بود خوردم
گردنشو هم خوردم اما تا رسیدم به سینه هاش گفتم پاشو
گفت چرا ؟ شلوارشو در آورد بدن سفید و نازش عالی بود
الانم جلو چشممه کوس بی موش هم عالی بود اما تا دیدم
رفتم دستشویی عق زدم گفتم نمیتونم حالم بد میشه من و تو خواهر برادریم
برا همین اینجوری میشه اونم رفت و دیگه حرفشو نزدیم
کلی واسه اون لحظه برنامه ریخته بودم اما حالم بد شد
حس کردم دارم مامانمو میکنم یجوری شدم

1 ❤️

837531
2021-10-15 01:16:15 +0330 +0330

اقا من نمیدونم چرا همیشه یه سری افراد مشخص میان فوحش میدن ، توی سایتی که داستان سکسی میزاره نیاین بگین آی فلان و بهمان

داستانت فشنگ بود جدا از راست و دروغش که از نظرمن واقعی بود ، چون خیلی قشنگ حسش رو بیان کرد با اینکه من پسرم ولی کاملا حسش رو درک کردم ، این داستان دلی بود یعنی از دل بود ، به قول پوتک چیزی که از ته دل باشه خیلی قشنگ میشه

2 ❤️

837533
2021-10-15 01:20:53 +0330 +0330

آها اینم بگم که این اولین نظرم بود در کل این داستان باعث شد که داخل سایت عضو بشم
چون بر خلاف داستان هایی که مشخصه دروغه – طرف بچه ۱۰ ساله داره میاد داستان میگه و از خطکش هیچی حالیش نیس میگه اندازه ۲۵ سانت و قطر ۲۰ سانتی والا برا خر و اسب و فیل به زور قطرش ۲۰ سانت میشه–، این داستان واقعی بود

2 ❤️

837553
2021-10-15 02:32:03 +0330 +0330

خدااااااا

0 ❤️

837564
2021-10-15 03:41:07 +0330 +0330

هعی اصن آخرزمون تا ناموص تو کونمونه…منم کص…😪

0 ❤️

837653
2021-10-15 23:38:06 +0330 +0330

گمشوبابا داستان تکراری مال ده سال پیش.همون موقعم داستانش فبک بود.حالا خب که چی مثلاکپی کنی بعد افراد جدیدی که میان توسایت ازهیچی خبرندارن نظربدن.فقط نشانه کونی بودن عدم خلاقیته پسرجوون

1 ❤️

837693
2021-10-16 01:22:49 +0330 +0330

جون سکس خوب و بهترین هاست

0 ❤️

837776
2021-10-16 14:44:23 +0330 +0330

به نظر من خیلی کار خوبی میکنی

0 ❤️

837895
2021-10-17 04:10:39 +0330 +0330

تو هم از خودمونی بیا بغل آجی
من صلاحیت اظهار نظر در مورد صحت داستانت رو ندارم چون بزرگوارنی که این کار رو میکنن ماشالله کارشناس هستن ولی داستانت باور پذیر بود چند جاش سخت میشه باور کرد این که یک برادر از آلت خواهرش به صراحت به ( ضمنا کس اینجوری هست نه مثل ما شما کوص نوشته بودی جهت اطلاع گفتم ) نام ببره ، یا اونقدر حالش خراب باشه که حالیش نشه اتفاقا بنده بعنوان یک شهروند افغان بهت میگم معمولا مشروب چنین وضعیتی پیش نمیاره که ادم کلا حالیش نشه مگه قرص خورده باشه اونم قرص با دز بالا اگر اینجوریه یه تست از داداشت بگیریت که فک کنم معتاد شده

0 ❤️

838110
2021-10-18 14:25:27 +0330 +0330

حرفتو قبول دارم و خیلی جذاب بود ولی اینقدر سوپر شده بود که نمیشه قبول کرد
یعنی چی تا ب خودش اومد کیرش توی دهنم بود. فیلم سوپره مگه

0 ❤️

838130
2021-10-18 18:02:28 +0330 +0330

دختر 13 ساله به این شهوتی ندیده بودم 😂 داستانت هم عالی بود خسته نباشی 👍😂

0 ❤️

838132
2021-10-18 18:18:27 +0330 +0330

کاش پاهاتو بالا بگیری من سوراخ کونتو بمکم تواموز بدی دهنم داداشتم از پشت بذاره تو کونم

0 ❤️

838311
2021-10-19 19:50:22 +0330 +0330

نحوه روایتت خوب بود ادامه بده حتما 👍

0 ❤️

838659
2021-10-22 02:51:52 +0330 +0330

منم سکس با برادر داشتم
عاليههههههه

0 ❤️

838913
2021-10-23 19:54:07 +0330 +0330

دلم به حال داداشه سوخت. طفلک نمیدونست باید چه خاکی به سرش بریزه

0 ❤️

839118
2021-10-25 01:11:21 +0330 +0330

عالی بود فقط بخاطر داستانت
ولی بنظذم تخیلی بود ولی لایک میدم بهت

0 ❤️

839396
2021-10-27 05:39:44 +0330 +0330

زن یا دختر داغ بیاد چت کنیم لذت ببریم ماساژورم

0 ❤️

839726
2021-10-29 14:54:59 +0330 +0330

واقعا هیچی لذت سکس خانوادگی رو نداره ❤️

0 ❤️

841203
2021-11-06 17:14:10 +0330 +0330

سامعلیک
داشم ازبیست نفری که نظر ما رو پسنیده بودنند تشکر میکنم دم همگی گرم که هنوز مردای ایرانی غیرت دارن روی خاهر ومادر .تابو خیلی وحشتناکه حتی اگه قصه باشه بابا حاهر ته پاره تن ته قدیما می گفتن همشیره و مادرهم که تاج سره .زت زیاد

1 ❤️

842345
2021-11-13 05:40:11 +0330 +0330

ای جووون

0 ❤️

842446
2021-11-13 21:58:30 +0330 +0330

تا باشه از این ابجیا 😍

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها