داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس با دختر خاله با حجاب و مومن

1394/08/19

داستان من و دختر خالم با دخترش
سلام: یکی از دخترایه خالم که اسمش فاطی بود حدودا 38 ساله بود و یه دختر داشت و خونه ما هم زیاد میومدن تقریبا هفته ای دو سه بار میومدن خونه ما اخه مادرم مریضه و میومدن بهش سر میزدن. دختر خالم یه خانم چادری خیلی خیلی باحجاب تقریبا تپل و خیلی سفید بود و خیلی هم خشگل بود به خاطر لباسایی هم که میپوشید و حسابی با حجاب بود من هیچوقت حتی بهش فکرم نمیکردم ولی با دخترش یه رابطه کوچیک داشتم دخترش از اون دهه هفتادیه لوس و ننر بود ولی برعکس مامانش یه اندام کشیده و خیلی سکسی داشت سینه هاش گرد کونش رو فرم و خیلی هم بر خلاف مامانش بی حجاب و قرتی بود من همیشه دنبال بهونه بودم که یه جایی تنها گیرش بیارم و ازش لب بگیرم و دست مالیش کنم تو خونه هم خیلی بهم اعتماد داشتن و من از این اعتماد سو استفاده میکردم و با خودم میبردمش بیرون و تو ماشین باهاش حال میکردم در حد لب و سینه خوردن.

یه اخر هفته قرار شد خانوادگی باهم بریم بیرون سمت چشمه مرغاب تو جاده اصفهان _ داران . تو راه برگشت بودیم هوا حسابی بادو بارونی شد ترمزایه لندرور خیلی بده یهو میگیره و ادمو پرت میکنه جلو من برا برگشت خیلی سعی کردم کناره زهره بشینم زهره (دختر فاطی) اونم از خداش بود خلاصه کنار هم نشستیم ولی مامانش به یه بهونه ای صداش کردو خودش اومد نشست کنار من خلاصه تو راه تو کوچک ترین پیچ یا با کوچیک ترین ترمز فاطی خودشا خراب میکرد رو من یه چند بار که اینجوری شد یواش یواش کیرم بلند شد یه شلوار تنگ هم پوشیده بودم که وقتی کیرم بلند شد حسابی مشخص بود فاطی هم بدون این که من بدونم دیده بود که من سیخ کردم وقتی سر پیچا میچسبید بهم انقد داغ و نرم بود که جیگرم میسوخت کم کم از شدت شهوت خودما بیشتر از قبل بهش چسبوندم و سر پیچا سعی میکردم با ارنجم سینه هاشو لمس کنم یه خورده از مسیرا اومدیم یهو در گوشم یواشکی گفت چه خبره نگاش کردم و گفتم چی ؟ با چشاش یه جوری که کسی نفهمه اشاره کرد به کیرم که سیخ شده بود حسابی خجالت کشیدم و خودما جمع کردم ولی اون همچنان سر پیچا کار خودشا میکرد و من فکر میکردم سهوا اینکارو میکنه یهو یه صدایه رعد و برق شدیدی اومد که واقعا ترسناک بود و همه ترسیدیم دوباره در گوشم گفت نزدیک بود از ترس بپرم بغلت کنم و خندید. اینو که گفت یهو دلم ریخت اخه اصلا به شخصیتش و رفتارش نمیومد از این حرفا بزنه ولی با این حرفش یه کمی جسارتم بیشتر شد و شروع کردم پامو بمالم به پاش یکی دوبار که این کارو کردم دیدم اونم پاشو فشار میده سمت من حالا دیگه کیرم داشت منفجر میشد و نمیتونستم جاشو تو شلوار تنگم درست کنم. وقتی رسیدیم و میخواست پیاده بشه یواشکی پهلوما نیشگون گرفت و گفت خیلی شیطونی منم گفتم چرا مگه چیکار کردم خندید و رفت.

اخر شب که میخواستن برن خونه خودشون میخواستن تاکسی بگیرن بابام گفت من برسونمشون اخه شوهر خودش میرفت بم اونجا یه مغازه ابزار فروشی زده بود ماهی دوسه روز میومد و باز میرفت به بابام گفت مهدی تند میره و الانم اخر شبه و حالا برا رفتن خودم پیششم خیالم راحته ولی برا برگشت دلم هزار راه میره خلاصه یه جوری بهانه گیری کرد که بابام گفت مهدی فاطمه خانم اینارو برسون و وسایلتو بردار صب از همون طرف برو دانشگاه، رفتیم خونشون زهره که رفت خوابید تو اتاق خودش فاطی هم رفت تو اتاق خوابشون و برا منم یه جا انداختن تو پذیرایی خوابم نمیبرد که همش به فکر کاراش بودم تو ماشین و این سوال برام پیش اومده بود که اگه بهش پیشنهاد بدم چی میشه ساعت حدود دو الی سه بود و من از شدت شهوت همچنان بیدار با خودم گفتم برم یه خورده با زهره حال کنم رفتم دمه اتاق زهره دیدم درش بستس با خودم گفتم برم ببینم که فاطی خوابه که با خیال راحت برو یه حاله کوچیک با زهره بکنم اروم خودما رسوندم دمه اتاق فاطی یواشکی سرک کشیدم وااااااای نمیدونین چی دیدم که اون کسی که همش زیر چادر بود حالا با یه لباس خواب نازک و کوتاه خوابیده بود یه جوری دراز کشیده بود که پشتش به در بود همه جا تاریک بود ولی لامپ داخل کوچه نورش از پنجره افتاده بود رو پاهاش و بالا تنش زیاد مشخص نبود نمیدونین زیر اون چادر چی داشت انقد پوستش سفید و یک دست بود که کیف کردم روناش افتاده بود رو هم اون کون چاقش هم قلمبه شده بود عقب وایسادم اونا دید زدن و شروع کردم کیر ما بمالم یه خورده که گذشت شهوت دیونم کرد و عقلو ازم گرفت (اونایی که مثل من خیلی حشرین میفهمن چی میگم) گفتم بزار برم جلو تر تا بیشتر بتونم حال کنم همینجوری داشتم بهش نزدیک میشدم یهو بلند شد پتویی که رو تخت بودا کشید رو خودش و جلو سینه هاش قشنگ سکته کردم گفت تو اینجا چیکار میکنی ترسیدم گفتم هیچی قرص سر درد ندارین گفت الان میام بهت میدم دهنم مثل کبریت شده بود کی ما هی تا میکردم تا بخوابه و تابلو نباشه از اشپز خونه برام قرص و یه لیوان اب اورد ولی چادرشا پوشیده بود بلند شدم لیوان و قرصا گرفتم لامپ اشپز خونه را روشن کرده بود قرصا که خوردم بهم گفت قشنگ مشخصه سرت خیلی درد میکنه و یه اشاره ای کرد به کیرم که هرچی فشارش دادم نخوابده بود. دوباره مردم از خجالت و گفتم تو ماشین که پاتو فشار میدادی بهم کار دادی دستم. گفت خودت پاتو میمالیدی به من خلاصه یه خورده صحبت کردیم و گفت حداقل یه چیزی بپوش که انقد تابلو نباشه ادم دلش به جوری میشه و رفت به سمت اتاق خوابشو گفت بخواب. منا میگیبا این حرفاش دیگه حشرم زده بود به چشام با هزار ترس و لرز بعد از یه ده دقیقه دوباره رفتم دمه اتاق خوابش و اروم گفتم خوابی گفت نیا تو لباسم مناسب نیست گفتم اشکال نداره و رفتم جلو تر گفت برو زهره یهو بیدار میشه میاد گفتم اون خوابه ، فاطی دلت چطوری میشه وقتی اونجایه منا میبینی تابلو شده خندید و گفت قلقلک میشه رفتم نشستم رو لبه تختش گفتم چرا گفت خوب دیگه گفتم کجایه دلت قلقلک میشه گفت پاشو برو زهره خیلی تیزه بهو میاد بد بخت میشیم گفتم بهم بگو دلت چطوری میشه تا برم گفت پاشو برو تا با اس ام اس بهت بگم میترسم. دیدم واقعا از این که دخترش بیاد ترسیده رفتم تو جام دراز کشیدم و بهش پیام دادم حالا بگو دلت چطوری میشه گفت خوب تو چرا اونجات اونجوری میشه گفتم خوب من شهو تی میشم گفت خوب منم ادمم دیگه اونجوری میبینم منم مثل تو میشم کیرم داشت مثل قلبم دل دل میزد گفتم خوب بزار بیام دلتو اروم کنم گفت خجالت بکش گفتم چرا خوب منم از تو خوشم میاد و خلاصه کلی چاخان که من از خیلی وقته به تو حس سکسی دارم بعد کلی اس ام اس راضی شد برم پیشش ولی گفت زهره خیلی فضوله بزار صب میره مدرسه بعد تا خود صب بیدار بودم و با کیر سیخ مگه صب میشد ولی خودما زده بودم به خواب صب فاطی اومد دخترشا بیدار کرد و فرستاد مدرسه وقتی زهره رفت فاطی هم رفت تو اتاقش بهش پیام دادم حالا که دیگه زهره نیست دیدم اومد ولی با چادر خونگی بلند شدم دوباره یه اشاره به کیرم کرد و گفت این که هنوز بیداره گفتم فکر تو نمیزاره بخوابه رفتم نزدیکش و گفتم خوب حالا که زهره نیست قول دادی وقتی رفت اجازه بدی بیام کنارت بخوابم گفت بیا ولی شیطونی نکنیا گفتم باشه دیگه قید دانشگاه و درس و همه چیزا زده بودم تو اتاق که رفتیم از پشت گرفتم به چادرش و کشیدمش و گفتم این چیه برش دار دیگه چادرش که از سرش افتاد چشام در اومد حالا دیگه هوا روشن بود یه کون ناز و تپل و رونایه سفید و سینه هاشم محشر بود انقد سفید بود بهش دست که میزدم جاش میموند رفتیم رو تخت کنار هم دراز کشیدیم دستما انداختم گردنش و بهش نزدیک شدم گفت قرار شد شیطونی نکنی گفتم بوسیدن که اشکال نداره و لپشا بوسیدن کیرم که بلند شده بود میخورد به رونش و احساس میکرد که کیرم بهش چسبیده خلاصه از لپش یواش یواش به لباش رسیدم اولش خیلی همکاری نمیکرد ولی اروم اروم خودشم شروع کرد لب دادن و حال کردن سعی میکردم با خوردن گردنش و گوشاش و لباش حشریش کنم کیرما میچسبوندم بهش گفت ریشات گردنما نخور زود جاش میمونه ریشاتم تیزه بهم نمال قرمز میشم زهره میفهمه شیطونی کردم سرتونا درد نیارم دستشا گرفتم گزاشتم رو کیرم یه کوچولو از رو شلوارم مالیدش و بعد دستشا کرد تو شلوارم و کیرما کامل گرفت و شروع کرد عقب جلو کردن و گفت چه خوش تراشه لامصب همینجوری که داشت کیرما میمالید منم دستما گزاشتم رو کسش و اولش دستما زد کنار ولی مشخص بود داره فیلم بازی میکنه شرتش خیسه خیس شده بود از کنار شرتش انگشتما گزاشتم لایه کسش و شروع کردم مالیدنو با اون دستم لباس خواب و سوتینشا زدم کنار و شروع کردم سینه هاشو خوردن چه سینه هایی از شدت شهوت نوکشون بزرگ تر شده بود یه کوچولو با زبونم نوکشا نوازش دادم و یهو شروع کردم به خوردن خودما کشوندم روش و با دوتا دستام سینه هاشو گرفتم چسبوندم به هم و مثل وحشیا افتادم به جونش گفت مهدی سوتینم اذیتم میکنه درش بیار لختش کردم حالا دیگه فقط یه شرت پاش بود که انقد کونش خوش فرم بود که همه شرتش لابه لایه کونش گم شده بود یه خورده با زبونم شیکمشا ناز کردن و ارو اروم رفتم پایین سمت کسش از کنار شرتش زبونما رسوندم به کسش تا این کارو کردم یهو کمرشا داد بالا مشخص بود خیلی از خوردن لذت میبره با دوتا دستاش موهایه منو گرفت و فشار میداد به کسش منم همینجوری که میخوردم به صورتش نگاه میکردم و از این که هی لباشو گاز میگرفت از شدت حال کردن خوشم میوم شرتشم در اوردم یه کس صورتی و ناز و خیس زبونما انداختم لاش و به یه ولع خاصی شروع کردم خوردن بعضی وقتا هم نوک زبونما میکردم تو کسش و میتابوندم یه هالمه کسشا خوردم دیدم اگه تا دوروزم کسشا بخورم سیر نمیشه دوباره زبونما کشیدم رو شیکمش و اومدم سمت سینه هش همینجوری کی سینه هاشو میخوردم کیرم میخورد به کسش بلند شدم اروم پاهاشو گرفتم بالا و گفتم کیرما بگیر بکن توش اونم کمر کیرما گرفت و گزاشت در سوراخ کسش پاهاشو گزاشتم رو شونه هام اروم اروم فشارش دادم تا تهش تو کسش یه اهی کشید که انگار تموم وجودش حال اومد منم شروع کردم تلمبه زدن اولش اروم ولی بعدش دیگه دست خودم نیود محکم میزدم سینه هاش از شدت ضربه هاش تکون تکون میخورد و این موضوع بیشتر منا شهوتی میکرد یه خورده که کردم دیدم داره ابم میاد درش اودرم و شروع کردم دوباره کسشو بخورم بهش گفتم برام قمبل کنه گفت من تا حالا از پشت سکس نکردم یه بار با علی شوهرش بوده که انقد بدش اومده که دیگه اجازه این کارو بهش نداده گفتم قنبل کن میکنم تو جلو وای که وقتی قنبل کرد دنیام تیره و تار شد نمیدونید چه کون سفیدو چاقی همه بغلما که پر میکرد هیچ از کنارم میزد بیرون بهش که تلمبه میزدم کونش همچین میلزید که روانی میشدم کیرما دراوردم شروع کردم بمالم در سوراخ کونش یه کوچولو فشار دادم گفت نکن دردم میاد ضد حال نزن گفتم باشه پس فقط بوسش کنم لباما گزاشتم رو سوراخ کونش و شروع کردم بوسیدن و زیون زدن و ابایه کسشو با زیونم میکشیدم در سوراخ کونش کیف کرده بود از خوردن خوشش میومد با زبونم سوراخ کونشا حسابی نرم کردم و انگشتمم میکردم تو کسش و تکون تکون میدادم بعد همون انگشت که از ابایه کسش حسابی خیس شده بدوا یواش کردم تو کونش چیزی نگفت چون دردش نیومد خیل سوراخ کونشا ماساژ دادم با زبون و انگشت تا اونجایی که میشد راهشو باز کردم و دوباره سوراخ کونشا خیس کردم و کیرما گزاشتم درش و اروم فشارش دادم تو ش یواش گفت اییییییی و دیگه چیزی نگفت منم اروم اروم کردمش تو کونش انقد تنگ بود کیرما حسابی فشار میداد گفتم درد داره گفت یه کمی درد داره ولی دردش کیف داره چه خوب میکنی یه خورده که کردمش داشتم منفجر میشدم گفتم فاطی ابم میخواد بیاد ولی تو که هنوز ارضا نشدی گفت چی میگی بابا من چند بار حال اومدم بریز توش ابتو دارم کیف میکنم منم همینجوری که کناره های کونشا گرفته بودمو و میکردم شدت کردنم تند تر شدو ابما ریختم تو کونش وقتی کیرما دراوردم انقد کونش تنگ بود که همه ابم نیومده بود نصف ابما ریختم رو کون سفیدو نازش از اون به بعد زهره که میرفت مدرسه من وفاطی باهم حسابی حال میکردیم تا این که زهره فهمید جریان فهمیدنشو بعدا براتون میگم

نوشته: mehdi 22912


👍 5
👎 1
220198 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

473769
2015-11-10 15:49:22 +0330 +0330
NA

بکن که رو دست راه بره لامصبو

0 ❤️

473770
2015-11-10 16:14:49 +0330 +0330
NA

نمیدونم طراح معماری خونه های ایرانی کیه
که همه اتاق خواب ها یا سوراخ مخفی دارن یا نور لامپ داخل کوچه مثل نور افکن اتاق خواب رو روشن میکنه کلا یه وضعیه هاااااااااااا

0 ❤️

473772
2015-11-10 17:52:36 +0330 +0330
NA

داستانت خوب بودزود تر داستان زهره بنوس منتظریم

1 ❤️

473773
2015-11-10 18:38:44 +0330 +0330

به جای سکس با قوم و خویش
برو حموم بزن تو ریش
بعد از اصطلاح صورتت
بزن تو جلق با کیر میش
کونت مثل گلابیه
بدیش به من چه حالیه
یه بار بکن تو کون خود
کیر اسب شوالیه
دیگه نگو دروغ به من
سوراخ کونت تو کیر من
اگه گفتی تو هی دروغ
میشی دوباره کسکش عن

ممنون بابت داستانت ^_^

0 ❤️

473774
2015-11-11 00:38:28 +0330 +0330

clapping

0 ❤️

473775
2015-11-11 03:31:01 +0330 +0330

داستانت بدکی نبود اما در عجبم تو که زهره رو لب میگرفتی سینشو میخوردی اما نمیکردیش اونوقت با یه چسبیدن اتفاقی پای فاطی تو ماشین چنان راست کردی که رفتی خونشون و شب تا صبح از شق درد مردی تا اینکه اخر کردیش !
مسولین لطفا ابهام زدایی کنن

0 ❤️

473776
2015-11-11 05:46:01 +0330 +0330
NA

خوب بود…میخورد که حقیقت داشته باشه

0 ❤️

473777
2015-11-11 06:15:12 +0330 +0330

از داستانت خوشم اومد ادامشو بنویس ولی لطبا بدونه لهجه

0 ❤️

473778
2015-11-11 06:27:51 +0330 +0330

ندید پدید نیستیم اما وقتی من سکس می کردم انقدی کوسش آب نداشت که بتونم سوراخ کونش هم خیس کنم.تو نصفه هم که آب کوسش تموم شد دیگه تو کوسش نرفت اما ماشالله تو شیر فلکه رو باز کرده بودی.

0 ❤️

473780
2015-11-11 12:39:19 +0330 +0330

باایرج موافقم

0 ❤️

473781
2015-11-11 14:31:05 +0330 +0330

قشنگ بود داستانت مخصوصا اون قسمت که داشتی حشریش میکردی
منم تجربه کردم اون حس
خیلی خوبه

0 ❤️

473782
2015-11-12 22:11:12 +0330 +0330
NA

منم مومن میخوام
کی مومنه؟؟؟

0 ❤️

473784
2015-11-13 02:59:44 +0330 +0330

کوووجادس دادا ؟ کس اصفهون پول نستد ازت ؟

0 ❤️

473789
2015-11-13 08:13:34 +0330 +0330
NA

بچه کجای؟

0 ❤️

473790
2015-11-13 10:36:48 +0330 +0330

من خودم محجبه هم فک نمیکنم خانمای محجبه به این زودی حاضز به سکس شن

0 ❤️

533266
2016-03-13 15:51:11 +0330 +0330

من نویسنده این داستانم با اکانت جدید وارد شهوانی شدم mehdixooxالان یه داستان دیگه نوشتم. در مورد خودم و خانم دوستم شیما. این داستانمم از اول تا اخرش بدون کم و کاستی حقییت داشت. خوشحالم که دوستان راضی هستن و از ایرادایی هم که داشت معذرت خواهی میکنم.

1 ❤️

602776
2017-05-26 18:00:49 +0430 +0430
NA

اخ جوووون من عاشق گاییدن زنهای محجبه و مومن هستم دمت گرم

0 ❤️

605151
2017-05-29 08:26:32 +0430 +0430

تصمیم گرفتم ادامه این رو بنویسم

0 ❤️

703795
2018-07-20 12:28:30 +0430 +0430

کوس ننه تو و زهره و فاطی چرا اخه فکر میکنین مردم کسخل هستن گاهی این داستانارو میخونم از خنده شاشم میگیره

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom