سکس با دختر خاله گلم مینا جون

    سلام، من امیر هستم و18 سالمه قدمم 185 و وزنمم 78
    از 12 سالگی تازه فهمیدم کس و کون چی هست وقتی 14 سالم شد دیگه تقریبا به یه استاد تبدیل شده بودم چون اینترنت پر سرعت داشتیم و کلی مطلب راجع به سکس می خوندم البته نه همش چیزهای حشری کننده بلکه مطالب آموزشی و علمی هم می خوندم . حالا بریم سراغ داستان من از 13 سالگیم شروع کردم به رسیدگی به قیافه ام و تیپم و این چیزا و در عرض 2 ،3 سال کلی دوست دختر پیدا کردم که همشونم تا ته راه باهام راه میومدن ولی همیشه یه چیزی این وسط منو آزار می داد و اونم این بود که همیشه توی کف دختر خالم بودم اونم 2 سال ازم بزرگ تر بود همیشه نگاهم به اون بود اسمش مینا ست قدش 169 و 60 و خورده ای؛ یه دختر نحیف و فوق العاده شیک و جذاب و منم چشمام هر وقت توی مهمونی یا جایی بودیم این رادار دنبال اون بود ؛ ولی من توی سن14 سالگی بر این اعتقاد داشتم که آدم هنوز وقتی طرفو نسنجیده نباید فکر ،کردنش به سرش بزنه ، البته مامان اونم که می شد خاله من خیلی خیلی روی دخترش حساس بود و هواشو داشت و این کار منو برای یه موقعیت مناسب که بتونم مخشو بزنم خیلی سخت می کرد ولی خب بهش می ازید که ریسک کنی واسه عشقت تا بهش برسی عاقا خلاصه ما یک سالو خورده رو با جق و ارتباط با دوست دخترامون سر کردیم تا اینکه یه روز که رفته بودیم خونشون دیدم توی فیسبوکه ازش اسم اکانتشو گرفتمو رفتم خونه زدم تو فیسبوکو باهاش فرند شدم البته اینم بگم که ما رابطه اجتماعیمون در حد خوب بود و با هم شوخی می کردیمو و راحت حرف میزدیم ولی من دلم به این چیزا رازی نبودی
    خلاصه یه روز توی فیسبوک آنلاین گیرش اوردم و بعد از کلی چکونه زدن شماره شو گرفتم بعد بهم گفت مزاحمم نشیا منم گفتم کل ملت از خداشونه من بهشون زنگ بزنم اون وقت تو بهم می گی مزاحم؟ بعد گفت خب برو با همونا سر کن دیگه ، منم یه جوری قضیه رو سر هم اوردم و فهمیدم مینا خانومم یه چیزایی حالشیونه بعد از اون شروع کردم براش جک فرستادن و اینا و همش به خونواده می گفتم بریم بیرون و اون ها هم بیان ما هم ماشینمون شاسی بلند بود و اونا رو راحت سوار کردیم و دو تا صندلی های عقب که صندلی های 6 و 7 م می شد منو اون نشتیم و بقیه خونواده و مادر پدرش جلو نشستن از روی هر دست انداز که رد می شدیم خودمو می انداختم روش اونم کم کم داشت جوش میاورد و گفت جا قحطه خودتو بندازی روش؟؟؟؟؟ اینو یکمی بلند گفت و من ترسیدم جلو تریا شنیده باشن ولی خوشبختانه خبری نشد
    خلاصه رسیدیم دم ساحل ساعت 1،2 بعد از ظهر بود و نهار رو بر پا کردیم و زدیم بر بدن موقع جمع کردن غذا هم بهش کمک کردم تا غذا ها رو جمع کنه ، بعد از نهار بساط تخته رو روبه راه کردیمو با پدر جان زدیم تو کار تخته بعد اواخر دست بود و من داشتم می بردم و نمی دونم چی شد اومد سمت ما گفت منو توی بازیتون راه نمی دین؟؟؟گفتم مگه دخترا هم تخته بلدن؟ اینو با لهجه تمسخر آمیز بهش گفنم و بهم گفت حالا بهت نشون می دم !! عاقا منو مینا زدیم تو کار تخته و توی همه دستا بردمش و آخراش داشت قاط می زد که ساعتو دیدم دم غروب آفتاب بود، گفتم مینا خانوم خسته نباشی می زاری ما یه نفسی تازه کنیم؟ با اون چهره خشم آلود و جذابش بهم گفت برو بابا دیگه هیچ وقت باهات بازی نمی کنم منم زیاد محلش نذاشتپو گفتم الان عصبیه یه نیم ساعت که گذشت دیگه داشت غروب نزدیک می شد منم بهش گفتم بیا بریم دم ساحل قدم بزنیم اولش گفت نه بابا حوصلتو ندارم بعد بهش گفتم حالا یه دو دقیقه از اون وقت گرانبها تونو در اختیار ما بگذارید یه نیش خندی زدو گفت باشه بیا بریم ،


    عاقا خلاصه منم موقع قدم زدن باهاش انقدر حرف زدم که حالیش نشد از اونجا که نشستیم چقدر دور شدیم بعد گفتم موقع غروب افتاب چقدر صورتت قشنگ میشه اونم با یه نگاه عجیب غریب جوابمو داد بهش گفتم خب بابا جون من درگیرتم شدید الان چند ساله که هر شب آرزو می کنم یه بار دستمو بگیری تو دستات و من لباتو ببوسم اون گفت چرا اینا رو زود تر نگفتی؟! منم گفتم با این نگاه هایی که تو به ادم می ندازی زبون ادم بند میاد الانم که حرف دلمو زدم راحت شدم ، گفتم حالا به ما افتخار می دین دستتونو بگیریم و همراهینون کنیم تا ادامه مسیر گفت وقت همین دفعه رو می زارم منم دم گوشش گفتم : بد جور عاشقتم شدید اونم گفت منم همین طور خلاصه عاقا تو کونم عروسی شد که بالاخره اونو به چنگ اوردم


    خلاصه بعدش انقدر باهاش حرفای سکسی زدم و جک های سکسی براش فرستادم تا دوسال پیش که 16 سالم بود به پدرم گفتم بریم کارتینگ بعد پدرم گفت اول بریم خونه خالت اینا بعد از اون ور بریم ر به اونام گفتیم و رفتیم خونشون بعد به یکی دیگه از فامیلامون که زنگ زدیم که اونرا هم بگیم بین گفتش که الان چند روزه که بسته است کارتینگ بعد پدرم به خالم اینا گفت بریم یه فالوده بخوریم بعدش هم بریم یه سر بچرخیم منم که حسابی خورده بود تو ذوقم بهشون گفتم شما برید ولی من همین جا میمونم سریال میبینم تا شما بیاین پدرم گفت چیزی رو خراب نکنیا گفتم بابا ناسلامتی 16 سالمه ها عاقا
    اونا رفتن و منم زدم جم تی وی تا سریال نگاه کنم بعد یهو دیدم چراغ اتاق مینا روشن دیدم مینا اونجا نشسته سرش تو کتابه گفتم تو چرا نرفتی گفت بعد تعطیلات امتحانه دارم درسامو می خونم گفتم من گشنمه یه چیزی نمی دی بخودم گفت با شه الان میام رفتم سراغ سریال و دیدم که برام میوه اورد بعد یهو با خودم دیدم من با اون تنهام و هیچکسی درو برمون نیس بعد گفتم حالا باید تیری در تاریکی شلیک کنم تا شاید بخوره به هدف موقعی که خم شد میوه ها رو بذاره رو میز بهش گفتم این میوه ها که فایده نداره گفت منظورت چیه ؟ گفتم به پای این میوه های بهشتی که نمی رسه گفت این میوه ها برای فرشته هاس نه مردم عادی گفتم میشه ما هم یه روز فرشته شما باشیم گفت شاید بعد اومد کنارم نشست دستمو گرفت گفت حالا که می خوای فرشته من شی ؟؟؟ ها؟ گفتم نه تو فرشته منی مینا جون، عاشقتم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و یه لب کوچولو ازش گرفتم ولی به هیچ کجا از بدنش دست نزدم تا خودش بگه بعد دوباره همو بوسیدیم و من بهش گفتم حالا کجا باید بریم فرشته جونم؟ گفت بیا توی اتاقم یه تخت دونفره بزرگ داشت اول اون خوابید بعد منم روش خوابیدم شروع کردم به خوردن لاله گوشش چون خونده بودم خیلی روی این نقطه حساس هستن دخترا، بعد آه اوهش بلد شد کل بدنم با بدنش تماس داشت در طی زمانی که داشتم گوششو می خوردم تی شرتمو در اورد و لباس خودشم درآورد بعد شروع کردم یواش یواش گردنشو خوردن تا به لای سینه هاش رسیدم و اون رو لیس زدم ولی سوتینش رو در نیاوردم کم کم اومد پایین و اونم توی این فاصله شلواشو در اورد و یه شورت صورتی رنگ هم پاش بود داشتم نافش رو لیس می زدم بعد رفتم پایین شرتش خیس بود شرتشو در اوردم و پاهاشو قشنگ باز کردم و زبونمو لای کسش کردم یه کمی لزج و خیس بود زبونمو این کیر می کردم توی کسش و در میاوردم بعد گفت بسه دیگههههههه نوبت منه رفت سراغ شلوارمو شلوارمو با شرتم کشید پایین بعد با یه حرص ولعی شروع کرد به خوردن کیرم بعد حالت 69 شدیم من کسشو لیس می زدم و اونم کیرمو خیلی خوب می خورد داشت ابم میومد که بهش گفتم بسه بعد کیرمو از تو دهنش در اورد رفتم یه کرم از روی میزش کر داشتم و زدم دور سوراخ کونش و خودم زیرش دراز کشیدم و کیرمو خودش کرد توی کونش و روم بالا پایین می پرید بعد صورتشو نزدیک کردم به صورتم بعد سوتین شو در اوردم و شروع کردم به مالوندن سینه هاش اون توی تمام این مدت داشت خودشو عقب جلو می کرد جلوی کیرم بعد که سینه ها شو مالوندم گفتم دراز بکش زیرم بعد شروع کردم به خوردن سینه هاش سینه هاش سایز ش یادم نیس چند بود ولی بسیار خوب و سفت بود بعد بلند شدم از روش و کیرم رو گذاشتم توی دهنش و تلمبه زدم یه صدای باجالی از توی دهنش میومد و خیلی هم بهم حال داد بعد مدل سگی نشوندمش و خودمم کردم توی کونش اولش یه ذره دردش اومد ولی کمکم براش عادی شد دستام رو شکمش بود و داشتم مدل سگی می کردمش بعد سریع کیرمو در اوردم از تو کونش و تمام ابمو خالی کردم توی دهنش بعد تا اومد م ازش تشکر کنم یه و زنگ در به صدا در اومد ......... ادامه داستان در صورتی که کامنت های خوب بدین رو می ذارم.


    نوشته: danyal hj

  • 6

  • 1




  • نظرات:
    •   arash_95
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • بد نبود ادامشو بنویس


    •   ali ahm
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • diablo


    •   snakewar1
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • خيلى خوب بود
      ادامه بده


    •   عشقpantyhose
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • زبونمو این کیر میکردم تو کسش.چند کلاس درس خوندی عمو!؟


    •   darakiany
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • dash1


    •   darakiany
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • dash1


    •   barobax22
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • این جور داستانای چرت و میزارن تو سایت ولی من که 11 ماهه داستانمو ارسال کردم هنوز نزاشتنش تو سایت
      واقعا اینقد طول میکشه که یه داستان و بزارن رو سایت؟


    •   000Melad
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • 14سالگی به مقام استادی رسیدی الان باید پروفسور باشی ROFL


    •   sancy tala
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • کاش جمشید این شر و ورای تو رو میخوند از خجالتت در میومد !! زبون ما که قاصره !!! فحش دادن هم هنر میخواد که همه ندارن !!! ضمنا بقول اون دوستمون ما دو سه تا داستان فرستادیم دو ماهه هنوز اپلود نشده !! حالا این کس و شعرای اب نکشیده رو مثل پشگل میزارن برا خوندن ملت !!! آی تو روحت ادمین گاگول !!


    •   shahvatraan034
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • بازهم تراوش از یک ذهن مجلوق
      تو14 سالگی کونت میزاشتن حالا میایی داستان مینویسی


    •   sa399
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • شما اول یه دوره کلاس نهضت سواد آموزی برو بعد بیا برای ملت اراجیف با نگارش درست بباف ....


    •   lobiiii
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • نخوندم اما از نظر بچه ها میگم که تخمی بود مجلوقِ بدبختِ مجلقینِ مجلوقاتِ مجلق


    •   omid kon
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • دمت گرم خوب گفتي


    •   omid kon
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • با آن كه كوسشر نوشتي. ولي ذهن خلاقي داري كه اينجوري نوشتي.... ولي فك كنم بدجور تو كف دختر خاله هستي كه بهت پا نمي ده lol


    •   hadiii63
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • بد نبود good


    •   mohamadtaghi
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • ای همچین خوبم نبود


    •   kameliya.rd
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • کس شعر تعریف نکنید خوابی هم که شب دیدین مال پر خوریه تعریف نکنید


    •   S@eEd xXx
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • تازگیا داستانا چ کیری شده


    •   Jalice
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • متجلق از 14 تا 16 سالگی احتملا میدادی


    •   lenovog500
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • شبیه داستان خودمه :D


    •   خونه به دوش
    • 3 سال،4 ماه
      • None

    • من نمیدونم کسی که مامانش تو14سالگیتون انقدر مراقب دخترشه چطور تو 16سالگی شمارو با هم تنها میذاره یا اجازه میده تو ساحل انقدر ازش فاصله بگیرید


    •   ali.lord
    • 2 سال،10 ماه
      • None

    • خدایی کس شعر محض بود .... کیرم.تو کون ات


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو