سکس با دختر دانشجو

    سر ظهر بود یه موزیک آروم تو ماشین داشتم برا خودم حال میکردم وبه طرف خونه باغمون میرفتم که عصر با دوستام قرار داشتم زود میرفتم که وسایل عیش و نوشو آماده کنم تا وقتی رفقا اومدن چیزی کم و کسر نباشه مسیرم از جلوی دانشگاه بود کسی تو خیابون نبود یه ظهر گرم تابستون. عادت دارم همیشه با ماشین راه که چه عرض کنم پرواز کنم ولی اونروز نمیدونم چم بود آروم بودم و دوست داشتم آرومم رانندگی کنم میدونو رد کردم یکم جلوتر دانشگاه بود. خدا خدا میکردم یه دختری باشه سوارش کنم تا شهریار سرم باهاش گرم بشه ولی از شانس من جلوی دانشگاه یه چند تا دختر وایساده بودن که معلوم بود اینکاره نیستن سرعتمو کم کردم دیدم اصلا نگام نمیکنن با نا امیدی ازشون رد شدم سر خیابون یه پیچ بود که وارد جاده میشد دیدم یه دختر ناز با یه مانتو مشکی و کتابا رو سینه وایساده چراغ دادم گفت شهریار گفتم بفرمایین اومد سوار شد جلو سلام کرد خیلی آروم بود تو خودش بود نمیدونم به چی فکر میکرد یه چند کیلومتری که اومدم سر صحبتو باز کردم گفتم خانم خیلی تو فکری گفت بله فکرم مشغوله گفتم میشه بدونم گفت بدونینم مشکلی از من حل نمیشه دیدم سرد برخورد میکنه منم زیاد اصرار نکردم .


    یکم که رفتیم خودش سر صحبتو باز کرد گفت چند روزه با دوست پسرش که چهار ساله باهاش دوست بوده بهم زده فهمیده که با یکی دیگس اینم باهاش بهم زده.خلاصه کلی حرف زد که از دبیرستان باهاش دوست بوده و قصدشون ازدواج بوده بعدها بهم گفت حتی اینقد دوستش داشته از جلو باهاش سکس داشته ولی دوست پسرش بهش خیانت کرده و با کس دیگه ای دوست شده.خلاصه کلی حرف زد که نفهمیدم کی رسیدیم شهریار موقع پیاده شدن گفتم میتونم شمارتونو داشته باشم گفت نه گفتم پس شما شماره منو داشته باشین گفت بابته؟گفتم همینجوری اگه دوست دارین شمارمو بهش دادم و با اکراه گرفت یه پنجی گذاشت رو داشبورد و پیاده شد گفتم خانم من مسافر کش نیستم خواستم فقط تو گرما نمونید که اعتنایی نکردو رفت خیلی ناراحت شدم از اونجا تا باغ دمق بودم رسیدم دم باغ درو باز کردم رفتم تو وای چی عطری چه بویی بوی گلهای محمدی که خورد تو صورتم حال کردم ماشینو بردم تو درو بستم اولین کاری که کردم یه کم به گلا آب دادم انگار خیلی تشنه بودن حسابی که آب بهشون دادم بوی گلها احساس کردم بیشترم شد گلها جون تازه ای گرفته بودن.رفتم بالکنم شستم همه چیو مرتب کردم یه دوساعتی مشغول بودم که رفقا رسیدن جمع مجردی بود مونث داخلمون نبود خلاصه تا آخر شب با بچه ها بگو بخند و خوش گذرانیو مشروبو قلیونو استخر باغمون زیاد بزرگ نیست ولی خوشگله.آخر شب بچه ها خدافظی کردنو رفتن یکی از دوستای صمیمیم فقط موند اونم اینقدر خورده بود همون گوشه بالکن خوابش برده بود بچه ها که رفتن اومدم کنار استخر روی تخت دراز کشیدم و خیره شدم به آسمون سیگاری آتیش زدم و محو تماشا به ستاره ها شدم .نمیدونم ساعت حدود چند بود ولی نصف شبو رد کرده بودم داشتم با سیگارم حال میکردم وتو اون هوای تمیز از دودش لذت میبردم سیگاریا میدونن چی میگم تو افکار خودم غرق بودم که صدای پیام گوشی افکارمو پاره کرد پیام از یه شماره ناشناس بود که نوشته بود سلام جواب دادم شما گفت من همونم که ظهر رسوندیش اصلا انتظار نداشتم بهم پیام بده با اون وضعی که پیاده شد رفت گفتم سلام خوبین گفت خوبم گفتم جانم در خدمتم گفت هیچی حوصله نداشتم گفتم بهتون پیام بدم گفتم ممنون لطف کردین خلاصه تا دوساعتی باهاش تو تلگرام چت میکردم از هر دری صحبت کردیم تقریبا همه چیو در موردش فهمیدم.


    خلاصه اون شب باب دوستی ما با این خانم باز شد یه دو ماهی باهم چت میکردیم یه چند بارم از جلو دانشگاه رسوندمش شهریار دیگه کم کم داشتیم باهم صمیمی میشدیم یه بار بهش پیشنهاد دادم بیاد باغ ولی قبول نکرد خلاصه بعد از چند وقت راضیش کردم بیاد باغ .آخرای تابستون بود شنبه باهاش قرار گذاشتم چون شنبه دیگه تو باغ معمولا کسی نمیومد ساعت دو باهم قرار داشتیم رفتم دنبالش یه چند دقیقه ای منتظر شدم اومد اینبار یه شال زرد سرش کرده بود خیلی بهش میومد خوشگل و ناز شده بود یه مانتو مشکی یا یه ساپورت مشکی با اون سینه های هفتادو پنجش حال آدمو دگرگون میکرد تو این مدت فقط چند بار بوسش کرده بودم جرات نمیکردم به سینه هاش دست بزنم چون جدی برخورد میکرد.تو راه چشم همش به رونای پاش بود که از وسط مانتوش دیده میشد و اون ممه های نازش که مانتوشو برجسته کرده بود .تو این افکار بودم که رسیدیم دم باغ درو باز کردم با ماشین رفتم تو پیاده شد کلی تعریف کرد از باغ و شروع کرد به قدم زدن منم آروم رفتم از پشت بغلش کردم و از بغل یه بوسش کردم طبق معمول میدونستم زیاد ادامه بدم ناراحت میشه خلاصه رفتم بساطو آماده کردم گفت میخام امروز مشروب بخورم اگه داری گفتم عزیزم دارم خوبشم دارم بساطو پهن کردم بالکن اومد مانتوشو در آوورد شالشم گذاشت کنار وای خدای من با یه تاپ نشست کنارم سینه هاش داشتن بهم لبخند میزدن دوتا پیک ریختم من یه ضرب رفتم بالا اونم با دوسه بار استرات خورد یه دوپیک بعد از اون زد دیگه گفت نمیخورم حسابی داغ کرده بود دیگه ولو شده بود بغلم یه نخ سیگار روشن کردم یه پک عمیق زدم که دودش تو ریه هام محو شد.گفت امیر دوستم داری گفتم عزیزم دوستت نداشتم اینجا نبودم الان آروم خودشو کشوند بالا و همونجور که تو بغلم دراز کشیده بودلبشو گذاشت رو لبم دیگه جای درنگ نبود منم همراهیش کردم لب تو لب شدیم دراز کشیدم و کشیدمش بغلم دیگه لبامون تو هم قفل شده بود چه مزه خوبی داشت شیرین عین عسل دستمو بردم روسینه هاش وای خدای من سینه هاش خیلی سفت بودن همیشه تو رویاهام تصورشون میکردم همونجور بودن آروم تاپشو دادم بالا واز تنش درآووردم یه سوتین قرمز تنش بود اونم آزاد کردم دیگه سینه ها تو مشتم بودن دستمو گذاشتم روشون و شروع کردم مالیدن خیلی سفت و خوش فرم بودن همونطور که لب میگرفتیم سینه هاش تو دستم بودن لبمو جدا کردم و رفتم سراغ سینه هاش یه میک کوچیک به نوکش زد که آهش بلند شد آروم آروم تا میتونستم سینشو کردم دهنم وای چه عطری چه طعمی سیر نمیشدم از خوردنشون آروم آروم با لیس زدن تا نافش رفتم آروم دستمو بروم زیر ساپورتش دستمو از رو شرت گذاشتم رو کوسش چنان خیس کرده بود که شورتش خیس خیس بود امون ندادم و ساپورتو شرتو باهم در آووردم و لبامو گذاشتم رو کسش پاهاشو دراز کرده بود و ازهم باز نمیکرد با کلی نوازش پاهاشو باز کرد حالت 69شدیم چه کوسی داشت یه کوس صورتی با موهای خیلی کم چوچولشو گرفتم به دهنم و شروع کردم میک زدن داشت ریز ریز ناله میکرد آروم شلوارکمو در آووردم و کیرم که داشت منفجر میشد افتاد جلوش اون نمیخورد فقط با دستش بازی میکرد ولی یه چند بار که با زبونم از لب کونش تا چوچولش که براش لیس زدم آرم نوکشو کرد دهنش شروع کرد عقب جلو دهنش اینقدر گرم بود که انگار کردم تو تنور زیاد تو ساک زدن وارد نبود خلاصه بعد کمی خوردن بلند شد و نشست روم وآروم نوک کیرمو با سوراخ کویش تنظیم کرد خیلی تنگ بود با اینکه کلی خیس بود ولی به زور رفت تو یه آهی کشید و لباشو گذاشت رو لبم وای چه کوسی داشت تنگ تنگ کیرم داشت منفجر میشد دستمو برم پشت کمرش و به طرف خودم کشیدم و آروم آروم تلمبه میزدم کیرم کاملا به حس بود چون شراب کیرو بی حس میکنه منم که کلی شراب خورده بودم پس از دیر ارضا شدنم خیالم راحت بود لب تو لب و تلمبه آروم آروم لبامو ازش لبش جدا کردم و رفتم سراغ سینه هاش که عین طالبی جلوی صورتم آویزون بودن شروع کردم میک زدن دیگه آرزو داشت دیوونه میشد صدای ناله هاش داشت بیشتر میشد کلی خوردم سینه هاشو دیدم زانو هاش داره میلرزه و نای وایسادنو نداره خوابوندمش زمین و رفتم لای پاهش باز شروع کردم کوسشو خوردن بعد از چند لحظه خوردن محکم‌ پاهاشو بهم جسبوند ودستشو گذاشت رو کوسش و ارضا شد بعد گفت بکن توش منم کردم تو دیگه زیاد طولش ندادم که اذیت نشه یه چند تا تلمبه زدم و آبمو وسط نافش خالی کردم دستمالو برداشتم و پاکش کردم و بی حال بغلش افتادم چه لذتی کلی سبک شدم آرزو سرشو گذاشت رو دستم منم یه بوس از صورتش کردم دوباره سیگار و پک محکم ..........


    نوشته: امیر

  • 10

  • 6




  • نظرات:
    •   Zhazha
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • یعنی اینقدر دوس دارم میبینم داستانا اینقدر بی مزه شدن فقط بازی مون اول، دوم بازیه. البته کلا میگم این داستان رو هنوز نخوندم.


    •   Saeed4052
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • بله.خاطرات یک گوزو .تابستون دانشگاه باز بودو شلوغ....
      گردگیر پلوس ۲۱ خار پراید تو کونت


    •   Mr.Shelby
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • روزی که عبارت “وای خدااا چی میدیدم” از داستان ها ریشه کن شه اون روز عید ماست.


    •   myous
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • صرفا به عنوان یه داستان قشنگ بود.لایک


    •   مهتاب عشق
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • امیر مامان جان بیدار شو صبح شده بله بله چشم

      چی شده ؟ داشتی تو خواب حرف می زدی . هی می گفتی طالبی طالبی


    •   35741
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بد نبود


    •   girl+angel
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخه دختره گه خورده همون باراول میگه با بی افم سکس داشتم.واقعیت که نداره همش خزعبلاته.بعنوان یک داستان قلمتون خوب بود


    •   Mr_boy
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • افرین


    •   totomn
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • نه که ما دو روز طرفو میکنیما ولی خب دو ماه چه حوصله ای داشتی وقت بزاری چت کنی تا برسی به سکس


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • یه داستان آبکی با یه سوتی آبکی!!دختره سوارشد قشنگ سیرتاپیاز رابطه کات شدش رو با دوست پسر سابقش رو برات گفت!!!به ارواح خاک درگذشتگان شهوانی تو مشروب خور نیسی تو استعمالگر صنعتی هسی که ای کاش حداقل سنتی میزدی که از حجم کصشعرات کاسته بشه،با افتخار دیس لایک رو تقدیمت میکنم


    •   Ateist
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • احسنت ،خدا اجرتون بده


    •   شیخ_حشری
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • معلوم بود تخمیه اصلا نخوندم


    •   Nikis
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • سکس با دوس دخترو خواهرو با دنیا عوض نمیکنم کاش باهم دیگه بشن یه روز بتونم بکنمشون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو