سکس با دختر عمه ی شوهردار

    سلام اسم من مهرانه 32 سالمه خدارو شکر با قدو هیکل خوب و چهره به قول دخترا جا افتاده و جذاب.
    همیشه با خوندن داستانهای کسشعر یه عده آدم خالی بند عصابم خرد میشد واس همین خودم تصمیم گرفتم یه داستان واقعی از یه سکس متفاوت نسبت به سکسای زیاد زندگیم بنویسم که دوستان خوششون بیاد.
    من تو کیش زندگی میکنم یه خونه دوخوابه شرکتمون واسم گرفته.گاهی وقتا که یک مهمان از تهران میاد کیش ناچاراً میبرمش خونم تا چندروزی ماموریتش تموم شه و بره .مابقیه روزها همیشه تنهام. البته تنها که نه چون همیشه از یه طریقی کس جور میکنم و بعداز کار همش خوشگذرونیه.
    ماجرایی که میخام براتون تعریف کنم بر میگرده به پارسال عید که دختر عمم و شوهرش اومده بودن مسافرت کیش.از قبل خودشو شوهرش تماس داشتن که اگه مزاحم نیستیم بیایم خونه شما و تو شلوغیا و گرونی هتل نریم.منم چون همیشه دوست داشتم بیتا دخترعمو ببینم خیلی خوشحال شدمو بهش گفتم حتما تشریف بیارینو... راستش این دختر عمه از بچگیش تو فامیل مثه پسرا بود اخلاقش خیلی پرجنب وجوش و خوش مشرب بود.تو خیلی از مهمونیا با هم بیشتراز بقیه دخترپسرای فامیل مچ بودیم.بعداز ازدواجش پیش نیومده بود زیاد ببینمش.حتی واسه عروسیشم من دانشگاه شمال بودم و نتونستم خودمو برسونم شیراز.
    خلاصه روز سوم عید بود که رفتم فرودگاه دنبالشونو اوردمشون خونم.تو فرودگاه با شوهره روبوسی کردمو به بیتا فقط دست دادم.شوهر بیتا اسمش سعید بود یه پسر خیلی ساکت و مظلوم. اگه حالشو میپرسیدی جواب میداد وگرنه کلا حرف نمی زد. تا حدودی بیتا هم مثه اون شده بود. دیگه از سرزندگی دختریش خبری نبود.


    برا شام بردمشون رستوران شاندیز که حسابی شاد بشن و حالو هواشون عوض شه. سعید زیاد دوست نداشت شبا دیر بخوابه واسه همین از ساعت 12 میگفت بریم خونه خوابم میاد خلاصه منم اصرار نکردمو بردمشون خونه.اتاق خودم که یه تخت دونفره توش بودو دراختیارشون گذاشتم.موقع خوابیدن خونه خیلی ساکت بود.هواسمو دادم به اتاق اونا ببینم شیطونی میکنن یا نه.صدا بیتا میومد که به سعید میگفت نزاشتی بقیه موزیک رستورانو گوش کنم.بنده خدا مهران هین همه پول شام حساب کرد ولی تو اصلا همش انرژی منفی هستی .فرداش من صبح زود بیدار شدمو صبحانه رو چیدم رو میزو رفتم سرکارم. به همکارم گفتم من امروز میمونم و مهمان دارم. ظهر اومدم خونه دیدم بیتا با یه تاپ و شلوار تو آشپزخونه داره ناهار درست میکنه سعیدم پا ماهواره نشسته بود.احوال پرسی کردم چشم به خط سینه بیتا بود.پایین تنش و پاهاشم حسابی پر شده بود و چون قدش بلند بود است و بالا تنش لاغر استیل خیلی قشنگی پیدا کرده بود.بعد ناهار شروع کردیم از اینور اونور تعریف کردن.هرچی میخاستم سعیدم تو بحثمون قاطی کنم ولی اون فقط جوابای چند کلمه ای میداد.منم تو دلم گفتم کون لقش من فقط میخام با بیتا رو هم بریزم. بیتا روشو کرد طرف کابینت بالا تو آشپزخونه و گفت این شیشه مشروب های بالا رو همشونو خودت خوردی، گفتم اره من همشه می خورم و دوست دارم سرم همیشه داغ باشه. گفت تنهایی میخوری یا با دوست دخترات. گفتم همجوره میخورم دیگه معمولا تو مهمونیا که اینجا میگیرم دخترا هم میخورن باهام. بیتا بهم گفت خیلی پسر بدی شدی چش دایی رو دور دیدی همه غلطی داری میکنی.منم بهش گفتم ببین بیتا من 10 ساله دارم مجردی زندگی میکنم اگه بی جنبه بودم تا حالا خودمو خراب کرده بودم الان خلاف من در حد سیگار و مشروبه نه بیشتر. گفت اخرش خراب میشی. باید سروسامون بدی خودتو.نشد زندگی تا کی میخای الواتی کنی و مجرد باشی. گفتم فعلا که دارم حال میکنم. زن گرفتن آدمو محدود میکنه.من همه خوشگذرونیامو دارم.نگا کن سعید چقدر مظلوم شده ازدواج کرده.بیتا گفت این از اولشم همینجوری منزوی بوده.من هرچی خواستم اجتماعیش کنم نشد که هیچ خود منم دیگه افسرده شدم.منم گفتم اره انتظار داشتم همون بیتای شیطون دختریت باشی.یه ناراحتی تو چشاش دیدم گفت قسمته دیگه.منم از اونجایی که استعداد نفوذ تو دل دیگران بود سعی کردم ادامه بحثو دنبال کنم تا صمیمیت بیشتر بشه.خلاصه اونروز تا عصری کلی ارم باهم صحبت کردیم و کاملا اجتماعی که اگر سعیدم چیزی بشنوه از نظر اونم مشکلی نداشته باشه.یه جاهایی بیتا صداشو خیلی میورد پایین تا جایی که مجبور میشدم گوشمو نزدیک دهنش ببرم و دقیقا زول بزنم یه سینه هاشو بوی تنشو بیشتر بچشم.عصر همون روز رفتیم بازار واس گشتن و خرید کردن تو تمام مسیر بیتا میومد نزدیک منو بیشتر خودشو میچسبوند بهم بطوری که انگار زن منه تا سعید فقط مواقعی که چیزی میخاست بخره سمت اون نگاه میکرد.
    اونشب خسته و کوفته اومدیم خونه اینقدر خسته بودم که به همکارم اس دادم که من نمیام سرکار و خوابیدم تا ظهر.با صدای اب حمام بیدار شدم رفتم تو حال دیدم بیتا داره سالاد درست میکنه و سعید رفته دوش بگیره.منم صورتمو شستمو اومدم جلوش نشستم گفتم کمک میخای گفت نه فقط اگه میشه پونه بهم بده منم رفتم از تو در کابنت زیر اپن دقیقا همونجایی که بیتا رو صندلی اپن نشسته بود سرمو کردم تا در کابینتو دستمو گذاشتم رو ران پاش.گفت بزار بلند شم که راحت بگردی گفتم نه خوبه بشین الان پیداش میکنم.بعد دستشو گزاشت رو دستم و با یه لحن عشوه گفت پس دستتو بردار. گفتم نخوردمت که باشه بیا اینم پونه. یه خیارکوچولو بهم داد گفت بیا اینو بخور.منم خندیدمو گفتم ای شیطون خودت بخورش.اونم خندیدو گفت منحرفی دیگه.منم گفتم حالا تو نیستی.گفت مهران من اگه منحرف بودم اوضام بهتر بود. منم دوباره حس همدردیم گل کرد گفتم یعنی چی؟ گفت من یه شوهر دوست داشتم که مثه تو بزله گو و بشاش باشه.ولی سعید خیلی سرده. مردم تا راضیش کردم اومدیم کیش.منم بهش گفتم عزیزم درکت میکنم یه پیشنهاد واست دارم اونم اینه که تو مثه خودت زندگی کن اونم مثه خودش.تو به خوشیات برس مسافرتتو برو،مهمونیات و همه چیزت سرجاش باشه کون لق اون.گفت اخه دلم خوشه شوهر کردم که با اون خوش باشم بی شوهر اینور اونور رفتن که درست نیست.گفتم خب بچه دار شین حداقل با اون سرگرم باشین یه نیش خندی زدو گفت میخایم ولی نمیشه.گفتم یعنی چی گفت فعلا خدا نمیخاد اسپرم سعید تنبله دکتر گفته باید اون حرکت اسپرمش سریعتر بشه.یه مدت قرص استفاده کرده ولی چون مراحل درمانو کامل نکرد نشد.گفتم واس چی کامل نکرد مگه قرصشو نمیخورد گفت چرا ولی باید یه کارا دیگه هم میکرد که نکرد.من خودمو زدم به خنگی گفتم چکار باید میکرد.گفت خب باید ورزش میکرد و دفعات مقاربتو بیشتر میکرد.اینجا بود که کیرم سریع سیخ شد و از رو کنجکاوی یه دفعه پرسیدم مگه نمیکنه... دیدم بیتا گفت مهران چی میپرسی، گفتم خب واسم سوال پیش اومد مگه میشه ادم یه زنی مثه تو داشته باشه بعد نکنه.گفت چی بگم ما بعضی وقتا یه دوماهم میکشه که سکس نمیکنیم.گفتم عجب خریه این.من جاش بودم الان خودمو کشته بودم .فقط اروم گفت کاش بودی.اینو که گفت قلبم داشت مثه دول میزد.متوجه شدم که سعید داره خودشو خشک میکنه که بیاد بیرون جامو عوض کردمو رفتم تلویزیونو روشن کردمو یه عافیت به آقا سعید گفتمو تو دلم گفتم دمت گرم که شلی. ساعت حدود 2 بود که بردمشون ساحل مرجان جت اسکی سوار شیم.2تا جت اسکی گرفتیمو قرار بود سعید و بیتا رو یکی بشینن و من واس خودم تنها دور بزنم ولی چون سعید اولین بارش بود سوار میشد خیلی ناشی و بی استعداد بود،بیتا اومد پشت جت اسکی من بشینه که بیشتر امنیت داشته باشه منم به ظاهر تریپ مثبت قبول کردمو رفتیم وسط آب هرچقدر بیشتر سرعت میرفتم بیتا بیشتر خودشو میچسبوند بهمو محکم تر بقلم میکرد.اینقدر بهش هیجان دادم که داد میزد میگفت تو دیونه ی منی.یکی دوبارم تا نزدیک ساحل اومدیمو یکم به سعید خندیدیمو باز رفتیم جلوتر.بهش گفتم میخای تو بشینی پشتش گفت اره خیلی دوست دارم با یه سختی جامونو عوض کردیمو از پشت راهنمایش میکردم.کونش دقیقا توی پاهام جا شد انگار که مختص چسبوندن من ساخته شده بود اون همینجور که داشت ذوق میزد و سرعتشو زیاد میکرد منم از پشت دستامو حلقه کردم دور شکمش.هواسمم به سعید بود که نزدیک ما نشه.چون خیلی شلوغ بود از مارو گم کرده بود ولی من زیر نظر داشتم بخاطر رنگ تک جت اسکیش.دستومو از تو استین جلیقه بردم تو و سینه های بیتارو گرفتم گفت شیطون تو هم فرصتو غنیمت میشمری دستتو بردار .گفتم بیتا حالمو خراب نکن الان حس میکنم تو رویام با تو.گفت مهران اخه زشته گفتم باشه برمیدارم فقط بزار یکم دیگه لمست کنم.هیچی نگفت. دیگه دستشو رو گاز شل کرده بود و ادا در میورد که داره با دسته گار ور میره.منم دستمو کشیدم بیرون گردنشو یه ماچ کردم همین که داشت با نفسش میفهموند که اونم منو میخاد بهش گفتم خیلی دوست دارم.اونم گفت منم. باز جامونو عوض کردیمو اومدیم لب ساحل.سعیدم تایم دستش بود چند دقیقه زودتراز ما اونجا بود.توی راه از هر دوی ما معلوم بود تو یه عالم دیگه هستیم.


    اومدیم خونه دوشمونو گرفتیم رفتیم واسه بازار خریدشونو کردنو از بازار رفتیم رستوران.تو رستوران هر آهنگ عاشقانه ای خواننده میخوند بیتا با اشاره تقدیمش میکرد به من.تو ماشینم چندتا اس نوشتو واسم فرستاد.که من وقتی رسیدم
    خونه همشونو خوندم.تو اس اخرش نوشته بود شب نخواب تا سعید بخوابه بهت اس بدم.تو خونه که رسیدیم از خستگی همه رفتیم واسه خواب.من دل تو دلم نبود که میتونم به زودی بیتارو بگیرمش تو بغلم و حسابی باهاش حال کنم.بعد تقریبا نیم ساعت یه اس داد که نوشته بود اگه بیداری بیا واتس آپ.منم سریع کانکت شدمو با هم شروع کردیم به چت کردن.خیلی بهم علاقه پیدا کرده بود همش قربون و صدقم میرفت.مشخص بود خیلی چیزا تو سکس به دلش مونده و... حرفامون بجایی کشید که قرار شد فردا تو یه فرصت جور کنیم هرطور شده یه سکس خفن باهم بکنیم.من بهش گفتم که فردا باید صبح حتما برم سرکار و نمیشه که نرم.ولی زود برمیگردمو میام پیشش.گفت باشه عزیزم بری بهتره اینجوری سعیدم شک نمیکنه که ما زیاد تو نخ همیم.خلاصه فرداش با چشمای سرخ از خواب بیدار شدمو بدون سرصدا رفتم از خونه بیرون.سر کار چندتا قهوه و نسکافه زدم تا خوابم کامل پرید.منتظر پیام بیتا بودم که یه آماری بده.کخ ساعت حدود 11 بود اس داد عشقم سعید دیشب یه پیراهن خریده از رنگش تو نور روز اصلا خوشش نیومده میگه بیا بریم پسش بدیم.منم گفتم خب میری باهاش ، گفت نه میخام تو بیای پیشم.منم هیجان داشت از تو کلم پاچید بیرون.بهش گفتم راهنمایش کن با مینی بوس بره بیاد که هم ارزونتره هم طول میکشه.منم چون چند بار واسم پیش اومده بود از هیجان زود ارضا بشم یه دونه قرص تاخیری و سفت کننده انداختم بالا تا جلوی بیتا ضایع نشم.و با تخته گاز خودمو رسوندم نزدیکای خونه منظر اس بیتا شدم تا بگه سعید رفته بیا.یه چند دقیقه ای از دور خونه رو میپائیدم که دیدم سعید تنها با یه نایلکس داره میره بازار.بیتا اس داد که عشقم رفت بیا.منم اکی دادم.یک ثانیشم واسم ارزش داشت. سریع رفتم بالا و در باز کردم رفتم تو بیتا رفته بود حمام اروم رفتم پشت درب میدونستم تازه رفته حمام.منم یه ژیلت برداشتمو رفتم تو دستشویی و کیرو خایمو یه صفا مشتی دادم خودمو مرتب کردمو ادکلن زدمو اومدم پشت در حموم گفتم بیتا بیام تو در باز کرد گفت وای نه الان خودم میام عشقم.بخاطر اون قرصی که خورده بودم بدنم حرارت ازش میزد بیرون رفتم رو تخت ولو شدم منتظر شدم تا بیاد.چند مین بعد بیتا با یه تاپ گل به ای و یه شلوارک سکسی موهاشم تو حوله پیچونده بود جلوم ظاهر شد.مثه فرشته شده بود پوستش سفید و چشا روشن ابروها و مژه های بلندش به هم چسبیده بودن بلند شدم و بغلش کردم ایستاده شروع کردیم به لب گرفتن اینقدر لباش نرمو خوشمزه بودن که حاضر بودم همونجا ارضا بشمو نکنم دیگه.بعد گفت بزار موهامو خشک کنم واسش سشوارو گرفته بودمو اون داشت موهای بلندشو شونه میزد منم هی دستمالیش میکردمو باهاش حال میکردم بعد کشوندمش رو تختو خوابیدم روش و تا تونستیم همو خوردیم.از رو تاپش معلوم بود که سوتین نپوشیده و نوک سینه هاش بلند شده بود دستمو بردم از زیر سینه هاشو گرفتم اینقدر نرم و لطیف بودن که هر دختری که باهاش بودم همچین پوست نرمو سفیدی نداشته بود.بوی تنش شهوتو وحشت ناک برده بود بالا حس میکردم الان کیرم از تو شلوار داره میشکنه.لباساشو در اوردمو با سر رفتم تو سینه هاش.اونم دستشو کرده بود تو موهامو فقط اه میکشید.از نوک سینش تا نافش لبمو میکشیدم داشت از حال زیادی به خودش میپیچید.شلوارکو شرتشو باهم کشیدم پایین.پاهاشو بست که نبینم کسشو گفتم بیتا باز کن میخام بخورمش میگفت نه مهران بیا بالا.پیچوندمش به رو شکم بخوابه و شروع کردم روناشو با لبام و دستام ماساژ.چه کونی داشت خیلی سقید و خوش فرم بود اینقدر بیتا بدنش ردیف بود که حاضر بودم کونشم لیس بزنم.واقعا منی که زیاد کس کرده بودم مثه ندیده ها نگای بدنه تمیز و سکسیش میکردم.همونجور دراز کشیدم روشو گردنوش اروم میبوسیدم کیرمم خوابوندم روی خط کونش.میگفت وای چقدر داغی مهران.شروع کردم گوششو خوردن میگفت بزار پاشم دارم دیونه میشم.غلط خوردم کنارش خوابیدم و اون اومد رو سینم میگفت قلبت چه تند میزنه گفتم واسه تو میزنه نفسم.باز شروع کرد به لبامو خوردن دستشم برد رو کیرم گفت چقدر بزرگه مهران.چرا اینقدر داغه گفتم داره بیتابی میکنه واس کست. باورش نمیشد کیر به این بزرگی و داغی تو دستشه یجوری نگاش میکرد انگار واسش یه ارزو بوده.بعد شروع کرد به خوردن .منم دستمو بردم تو ماهاشو به حالت ظاهری گفتم بیتا چون نذاشتی من بخورم تو هم نباید مال منو بخوری ولی از تو ندای کیرم خواهش بود برا ساک زدنش.گفت بزار من مال تورو بخورم خیلی خوشمزس. همینطور که داشت ساک میزد از حال زیادی نشستمو دستمو دراز کردم سمت کسش.گفت نکن الان خیسه بدت میاد گفتم نه دوست دارم.گفت حالا بزار من اول بهت حال بدم دوباره دراز کشیدمو حس کردم داره زبونشو میبره سمت خایه هام.بعد اروم لیس میزد تمام بدنم مورمور میشد.دستشو با اب دهنش رو کیرم میکشید خایه هامم کرده بود تو دهنش و مک میزدو میلیسید.گفتم بیتا بسه بزار منم مال تورو بخورم.مگرنه بهم خوش نمیگذره.گفت عزیزم من فقط میخام به تو خوش بگذره.منم گفتم اگه به تو خوش بگذره به من بیشتر حال میده.بعد یه دستمال برداشتو کسشو خشک کردو اومد روم مدل 69 .چه کسی داشت مشخص بود تازه مثل من شیو کرده بوده چقدر تمیز و خوشبو بودتا تونستم زبونمو کشیدم رو چوچولش بعد کشیدم بالا تر و زبونمو کردم تو سوراخ کسش.واقعا خوشمزه بود.انگار خدا همه چیز خوبو یجا به این داده بود.از اونطرفم با ساک زدنش داشت دیونم میکرد. بعد یهو گفت مهران بسه نمیخام ارضا بشم.کیرمو سفت گرفت گفت میخام با این ارضا بشم.بعد برگشتو نشست رو کیرم.کسش پر اب شده بود.مجبور شدم دهنمو با دستمال خشک کنم.اونم همینکارو کرد.کیرم اینقدر بزرگ شده بود که حس میکردم بیتا جر میخوره.خود بیتا هم میگفت من سوراخم تنگه فکر نکنم بره تو.گفتم میره عشقم.اروم بشین بیا پایین.با اینکه کسش خیس بود مشخص بود چقدر تنگه.به سختی تا صفه نشست روش و داشت از درد و حال چشاشو میبست.بهش گفتم تو بخواب من بیام روت.اومد خوابیدو پاشو باز کرد.یه مایع سفیدی از کس بیتا رو کیرم بود.سرشو اروم کردم تو کسش تا نصفه رفت تو دوباره اروم کشیدم بیرون.کسش تشنه ی کیر بود میگفت نکش بیرون حول بده تو.منم دوباره کردم کسش یکم بیشتر جا باز کرده بود با چندتا تلنبه اروم تا ته رفته بود تو.میگفت وقتی خیلی میدی تو هم درد داره هم حالش بیش از حده.کسش کم کم جا باز کرده بود ولی بازم مشخص بود کیر من واسه این کس زیادی گندست.همزمان که تلنبه میزدم خوابیدم روشو سینه هاشو میخوردم. صداش خونه رو برداشته بود.فقط میگفت بکن درش نیاری.منم چون قرص خورده بودم خیالم راحت بود ارضا نمیشم محکم تر میکردمش.سعی میکردم موقع فرو کردن سرکیرم به نقطه جی بخوره و موقع بیرون کشیدن بسابه به چوچولش.خیلی باید حرفه ای باشی که بتونی اینجوری دوست دخترتو ارضا کنی.از حال زیادی متوجه نبود داره کمرمو چنگ میزنه.یه جاهایی دردشو حس کردم ولی نزاشتم بفهمه.دیگه کیرم تو کسش داشت راحت میرفتو میومد که چشاشو محکم به هم فشار داد.و با پاهاش داشت داشت تو بقلش لهم میکرد که یه جیغ بلند کشیدو با پاهاش نمیزاشت دیگه تلنبه بزنم.کسش مثه قلب داشت میزد.در حدی که انگار داشت قیچی میکرد کیرمو.چنان محکم بقلم کرده بود که از گرمای بدنم داشتم میموردم.میگفت مرسی عشقم تو هم باید ارضا بشی.کیر منم همچنان سیخ و داغ تو کسش مونده بود.بهش گفتم بیا داگ استایل بکنیم تا من ارضا بشم.وقتی داشتم کیرمو اروم میکشیدم بیرون هی میگفت وای چه حالی میده. روی کیرم کلی آب لزج بیتا نشسته بود.به حالت سگی نشستو کیرواز پشت کردم تو کسش.اول باز به سختی رفت تو ولی بعدش داشت حال میکرد میگفت بیشتر بکن تو.منم دوتا دستمو گذاشتم رو لمبه های گردش و با شدت میکردم تو کسش و موقع کردن با دستام کونشو میکشیدمش سمت کیرم که خشن تر باشه.از حال زیادی داشت پتورو گاز میگرفت.کم کم داشت حس ارضا شدن بهم دست میداد که کیرمو کشیدم بیرون.بیتا میگفت مهران دیونه شدم.تا حالا اینجوری به این باحالی سکس نکرده بودم.بعد پاهشو کامل کشیدم که دمر دراز بکشه رو تخت و کیرمو از پشت تا ته کردم تو کسش.مثه اینکه دیگه کسش درد نداشته باشه فقط میگفت وای بین تو خیلی حال میده.منم بیشتر فشار میدادم.تند تند تلمبه مبزدم اونم بیشتر جیغ میزد.یواش یواش حس ارضا شدن داشتم پیدا میکردم بهش گفتم بیتا بشم گفت نه نشو من دارم خیلی زیاد حال میکنم اینجوری.فهمیدم که با درد زیاد و بیشتر فروکردن کیرم خیلی زیاد حال میکنه.1دقیقه تلنبه نزدم و کیرمو تا ته کسش نگه داشته بودم که حس ارضا شدنم بپره و روش خوابیده بودم.بعد که خیالم راحت شد میتونم بازم تلنبه بزنم همونجور که به شکم خوابیده بود و کیرم داخلش بود نشستم و دوتا پاهامم اینور اونور کونش بود.اینجوری کیرم تا تخما میرفت تو کسش.اینقدر فشار دادم به کیرم که حس میکردم سرکیرم تو رحمش به یجای بسته داره میخوره.بیتا خیلی از این حالت خوشش اومده بود گاهی از درد اخ میکشید ولی حال زیادشو ترجیح میداد.دیگه کسش حسابی گشاد شده بود منم محکم تر و خشن تر تلنبه میزدم.بیتا داشت داد میزدو حال میکرد که دوباره با یه جیغ بلند ارضا شد.منم داشتم ارضا میشدم گفتم بیتا کجا بریزم گفت بریز همون تو درش نیار حال میده بریزی تو.بهش گفتم حامله میشی /گفت نه تازه پریودم پاک شده هنوز جا داره.منم با رضایت کامل در حالی که کیرم تا اخر داخل کسش بود آبمو ریختم توش.اینقدر کیرم محکم آب خالی میکرد که با من بیتا هم ناله میکشید.تا قطره ی اخر توش خالی کردمو افتادم بقلش و دراز کشیدم.هردومون نای بلند شدن نداشتیم.میگفت آرزوم همچین سکس خشنی بود.الان به ارزوم رسیدم.گفتم بجاش تا چند روز کست درد میکنه میگفت اشکال نداره ارزش داشت با کیر عشقم جر بخورم.بعد پاشدمو بزور لباس پوشیدمو یه لب ازش گرفتمو رفتم سرکارم .از اون موقع تا حالا بیتا شده اصلی ترین جی اف من که هر روز باهم در تماسیم.


    نوشته: کیریستوف

  • 18

  • 6




  • نظرات:
    •   Mass.kiir
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • بنظرم عالى بود


    •   LustLove
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • بکردی کوسی و بگشتی تو مدهوش
      زدی در دخترعمتتو تو با آن دم موش
      پس ای الوات منتظر باش که فردا روز
      بجرند درب همسرت را با یک نره خرگوش . . . ;-)


    •   الکس ماهون
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • بازم یه ماجرای تکراری شوهره ناتوانی داشته زنه هم همیشه عطش داشته و قهرمان بی ناموس داستان سرمیرسه وو.و.و.و.
      اررره تمام اررره ماهی های خلیج نیلگون همیشه فارس تو ک.و.ن دزد ناموس مردم


    •   reza.76
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • خوب بود (rose)


    •   sorenajj
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • منم هیچی نمیگم...


    •   Mjavad24
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • زیاد بود نخوندم


    •   Masoud.hhhh
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • داستانت جالب بود و جزییات کامل بود.خوب ادمو تحریک میکرد.نمیدونم واقعی بود یا نه ولی باز بنویس


    •   Mehrdad.ahw
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • حرف نداشت
      اگرم واقعیه خوش باشین


    •   web_hal
    • 3 سال،7 ماه
      • 4

    • دوستان عزیزی که طرزفکرشون اینه که خیانت این داستان مسئله ی منفیشه و رفیقمون دزد ناموسه و از این حرفا که بعد ها زنش به اون خیانت میکنه... افکارشون بازتاب قبح عمل خیانت در قرارداد اجتماعی بین دوتا آدمه و منهم موافقم که از تنفرانگیز ترین کارها همین خیانت همسره 100%. اما ارضای امیال جنسی یکی از مهمترین بندهای قرار داد ازدواجه و مقصر خیانت کسیه که این بند از قراردادو نقض کرده ونتیجه ی اون مثل بقیه قوانین طبیعت هرجی ازش نیست . مثل افتادن سیب از درخت بخاطر جاذبه زمین . من خودم کامل با این مشکل روبرو شدم و نتیجه اش متارکه بود و پاشیدن زندگیی که خودمو زن سابقم چند سال همه جوره برای ساختنش زحمت کشیدیم. اگه حس میکنید تو رابطه جنسیتون مشکلی دارید حتما با سکسولوژیست مشورت کنید و 100% این مشکل رو حل کنید کما اینکه 100% هم حل شدنیه . فقط باید با همسرتون روراست دربارش حرف بزنید (کاری که ما بخاطر بی اطلاعی نکردیم )آخر اینکه آقایون : خونه رو تیر نگه میداره زنو کیر پس اگه میخواید ستون زندگیتون کیره خودتون باشه از زنتون دریغش نکنید و بدونید اگه برای رفع نیازتون وارد رابطه با شخص ثالث بشید در حقیقت ستون زندگیتونو جایه اشتباه علم کردید و سقف زندگیتون خیلی زود خراب میشه. من تجربه امو گفتم شما خواه پند گیر خواه ملال.
      راستی 99.9% ماهاکه اینجاییم تو مسائل جنسیمون مشکل حاد داریم وگرنه اینجا نبودیم ... پس الکی به همدیگه کس شر نگید .... همه مثله همیم


    •   korosh loveli
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • مطمئن باش هروزی که بری خرید زنت یکی رو میاره خونه تا کوسش بزارن. و از بچه هات هم تست دی ان ان بگیر ببین باباهاشون کیا هستن از خودت و مامانت هم تست بگیر


    •   Boyzsexi
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • تا اخر نخوندم تا وسطاش خوندم ولی خوب بود (erection)


    •   Demordragon
    • 3 سال،7 ماه
      • 2

    • خسته نباشی آقای کس باز حرفه ای کیر کلفت
      در کل خوب نوشته بودی
      من به شخصه با سکس با زن شوهر دار موافق نیستم
      اما خب ، وقتی شریک زندگی نتونه نیاز های جنسی طرف مقابل رو برطرف کنه، مسلما طرف به مسائل دیگه روی میاره
      بعد یه مدت هم اون زندگی محکوم به فناست
      در هرصورت با وجود اینکه دختر عمه ی شما نیاز داشته ؛ با اینکه تو نیازشو برطرف کردی و خواهی کرد، اون صدمه ی بیشتری میبینه
      چون تو اونو به عنوان یک فرد جدید میبینی و برای دستیابی بهش تلاش میکنی، اما بعد از یه مدت دلتو میزنه
      اما اون دیگه حساب خاصی رو همسر خودش باز نمیکنه و همه چیزشو تو دستای تو میبینه ؛ وقتی که تو بپیچونیش اون ناچار به سمت کس دیگه ای میره اما با روی باز تر .


    •   Demordragon
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • در کل داستان خوب و با کیفیتی بود که دوستان نویسنده ی دیگه، میتونن از سبک نگارشی این داستان الگو برداری کنن .


    •   saeed love sex
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • من که دوس داشتم خوب بود


    •   20تبریز
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • رمان بود تا بخوای بخونی دق میکنی (devil)


    •   Jan123pol
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • مجلوق جی ندیده بزگولاخ


    •   vahidkir20santi
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • کوس مشنگه
      ننه قشنگ
      ریدی تو کوس عمت با این داستانت


    •   x7un
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • عالی بود ، بازم خوبه بعد از مدتها یه داستان واقعی خوندیم... سایت پر شده از چرندیات و توهمات یه مشت بچه ده دوازده ساله


    •   mdfmdfmdf
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • اخرش دخترعموت بودیادخترعمه هههههههههههه


    •   رهاااا...
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • خوب بود


    •   saman.7.a
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • خیلی حال کردم...آبم اومد!!!


    •   payam4795
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • سکس با محارم را دوست ندارم


    •   Washkin
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • اگه راست نوشتی که نوش جانت،،،
      یکی میخواد بده یکی هم میخواد بکنه،،،
      بده راضی، کننده هم راضی... دیگه....


    •   s.d7
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • عالی بود آبم قشنگ درومد (wanking)


    •   Rayzoo
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • خیلی وقته این سایتو دنبال میکنم ولی تا حالا واسه کسی نظر ندادم . یعنی خیلی قشنگ نوشتی بسیار لذت بخش بود . از اولش . اگه واقعی بود که نوش جونت اگر هم که تخیلی بود ذهنت خوب کار میکنه


    •   kahkashan
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • سلام منو به مادرت اول برسون دوماً یعنی بچه ۱۶ساله این کسشر روبخونه میفهمه عقده ای هستی کسو


    •   kahkashan
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • هم اسمت کیریه هم داستانت هیکل خوب پولدار خونه تو کیش مادر چی اون کجاست از اون بزرگوار هم بنویس تخم أن


    •   کیرکلفتکرج
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • خوب بود ولی یخورده زیاد وارد حاشیه شدی ولی تحریک نکرد با عشقم خوندم اونم تحریک نشد (cool) (clap) (clap)


    •   zanamanna
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • bebinid profilamo.


    •   boy fozol
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • (rose)


    •   Kianoosh45
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • کص نگو جقی جاکش


    •   joker2o16
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • عالی بود


    •   p.g-tehran
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • خوب بود ولی وقتی به جایی که باید حس تو خواننده باید کامل کنی میرسیدی تمرکز از خواننده میگرفتی بیشتر تلاش کن در کل خوب نوشتی با راست ودروغش کاری ندارم.


    •   فيشوري
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • كسكش دخترعمت بوديابيتادخترعموت؟؟؟تاهمينجاش خوندم فهميدم دروغگويي ديگه نخوندم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو