سکس با دوست متاهل زنم

    از اولین دیدارمون چندماهی میگذشت، من بهش خیلی وابسته شده بودم. اون روز هم مثل بقیه روزا از اول صبح شروع کردم به پیام زدن. صبح بخیر اول روزو اون بهم میگفت. چشامو که باز کردم ساعت حدود 10 صبح بود. نگار رفته بود مثل همیشه 7 صبح سرکلاس، یکم دیگه بهش پیام دادم. نگار این موقع ها معمولا توی کلاس داشت درس میداد، بهش پیام که زدم در کمال تعجب زود جوابمو داد، گفت تعجب نکن یکم الان سرم خلوته وگرنه جلوی نگار نمیتونم خوب باهات حرف بزنم.
    همیشه تو مدرسه کلاس اولی ها زودتر تعطیل میشدن و نگار میومد کمک نگار تو کلاسش کمکش میکرد تا بتونه بچه ها را زودتر جمع کنه. اون وقتا همیشه نگار مواظب گوشیش بود که یوقت پیامهای منو نگار نخونه. آخه خیلی بد میشد اگه میفهمید دوست صمیمیش با شوهرش رابطه داره.
    اونروز نگار از صبح خیلی باهام خوب بود، اخه یوقتایی از خستگی زیاد حوصله نداشتو نمیشد باهاش از هیچی حرف زد. منم این موضوعو فهمیدمو بازم پیشنهاد شرم آورمو بهش دادم. نگار جان امروز پایه ای بیای خونمون؟ اینو که گفتم انگار از خدا خواسته بهم گفت مگه تو میتونی امروز. بهش گفتم نگار امروز بعد از مدرسه میخواد بره خونه مادرش و بعد میخوان برن خرید، بعدم به من گفت که خونه نمیاد و شام من برم خونه مادرش. این یعنی تا ساعت 7و8 من تنهام تو خونه.
    یکم منو من کرد، مثل همیشه یکم ناز کرد و گفت نه امروز سختمه نمیتونم. دلیلشم که پرسیدم مثل همیشه گفت امیر خونه است. شوهرش کارش معلوم نبود وگاهی وقتا خونه میموند و این یعنی اینکه باید بهانه ی خوبی جور میکرد تا بتونه چند ساعتی خونه نیاد. با اصرارهای من گفت باشه بذار ببینم چی میتونم بهش بگم، ولی خودت میشناسی شوهرمو ممکنه شک کنه و دنبالم بیاد. بهش گفتم ببین اینا همه بهانست، مطمئن باش اگه بخوای بیای میتونی یچیزی جور کنی که بیای.
    ساعت شد حدود 12 و تقریبا نزدیکای تعطیل شدن مدرسه اش که یهو بهم پیام دادو گفت ببین اگه بیام کاری نمیکنما، فقط میخوام بیام بببینمت. منم برای اینکه مطمئن بشه و از دست نره گفتم باشه فقط میبینیم همو بعد برو. آدرسو باز ازم پرسید. منم که توی گوست خودم نمیگنجیدم سرمست از این اتفاق اهنگو زیاد کردمو رفتم حموم. حسابی تمیز کردم خودمو بعدم یه شورت قرمزپوشیدمو روش یه شلوارک لی با پیرهنو کراوات و کفش نو که تازه از دوبی اورده بودمو پوشیدم.
    قبل از اومدن زنگ زد گفت تو کوچه ام منم زودی درو براش باز کردم و گفتم بیا بالا. بالا که اومد با کفش اوردمش تو، همیشه بهش میگفتم کفشاتو باید پاشنه بلند بخری اما الان چون از مدرسه اومده بود نمیتونست اونا رو بپوشه. منم براش یه جفت کفش پاشنه بلند جیر مشکی که برای نگار خریده بودمو آماده کردم . از در که اومد ت و پرید بغلمو منم فرصتو غنیمت شمردمو لب به لبش گذاشتمو خوردم. حسابی فشارش دادم بخودم، این وقتا کیرم راحت جاشو پیدا میکردو میرفت سر جاش وسط کسش میچسبید. دست انداختم پشت کمرشو لباشو خوردموو نازش کردم بهش گفتم دوست دارما نگار... اونم نگام کردو گفت جونم...
    بیشتر چسبید بهم سفت بغلش کردم. بغلش که کردم بردمش تا روی تختو پرتش کردم روی تخت و همونجوری رفتم روش بغلش کردمو بوسش کردمو نازش کردم.کنارم که میخوابید انکار یه دنیا باهامه، صورتوشو ناز میکردمو ممیبوسیدمش. بهش میگفتم دستش بشکنه که تو رو میزنه، چجوری شوهر نامردت دلش میاد تو رو اینجوری بزنه .
    اخه شوهرش خیلی وحشی بود، میگفت منو میبنده به تخت و با چند تا بست دستامو پاهامو محکم میکنه، میفته به جونمو با کمربند انقدر میزنتم که تمام رون پام روی شکمم و سینه هام کبود بشه. میگفت دوست داره منو شکنجه کنه دهنمو میبنده و هرچی میخواد بلا سرم میاره. شمع اب شده میریزه رو نوک سینه هامو با کمبرند یا شلاق دائم میزنه روش، میگه ناله کن تا من لذت ببرم. همیشه وقتی تنشو لحت میکردم اثار کبودی ها رو میدیدم. میگفت شوهرش مثل برده فقط کتکش میزنه و بعد باهاش سکس میکنه. میگه حتی خشک منو از جلو میکنه و بعدم ولم میکنه میره تا چند ساعت بعد میاد.
    اونروز بهش گفتم میخوام امروز برام تیپ سکسی بزنی گفت چجوری دوست داری؟ منم گفتم دوست دارم یه جوراب نازک بلند بپوشی جوری که من وحشی بشم. اخه من جوراب خیلی دوست دارم، اما نگار هیچوقت برام نمیپوشید. نگار اونروز طفلکی یه جوراب نو خریده بود و وامده بود. همونجا بازش کردو برام پوشید. اوف چه صحنه ای همیشه عاشق این بودم که یروز اینجوری یکی جلو جوراب بپوشه.انگار اون کسی بود که میتونست همه این خلا ها را تو زندگیم پر کنه. جلوم نشست رو تخت آروم لخت شد.سوتینشو باز کرد شورتشو در آورد. پاهاشو جلو م باز کرد و نگاهش به من بود. آروم جوراب نازک های شیشه ای که خریده بودو پاش کرد. تا رون پاهاش بالا کشیدو گفت حالا کفشارو پام کنم. منم زانو زدم جلوش اول نوک انگشتاشو لیس زدم بو کردمو با دستم از رو جوراب پاهاش میمالیدم. کفش پاشنه بلندها رو آروم کردم تو پاش، خیلی سکسی شده بود/ کیرمو حس میکردم انگار داشت منفجر میشد انگار آب توش جریان پیدا کرده بود. پاهام داشت سست میشد که دست گذاشتم رو سینه هاشو مالیدمش تا رون پاش. پاهاشو از هم باز کردم.اروم خوابوندمش رو تخت سرم وسط پاهاش یکم کسشو لیس زدم داشت دیوونه میشد . همونجور برم گردوند افتاد به جون کیرم جوری ساک میزد که انگار الانه که ابم بپاشه بیرون. نگام به لبهاش بود که دور کیرم میچرخید . کیرم گیر میکرد به سقف دهنش انگار جوری میک میزد که کیرم داشت نصف میشد. اب از کنار دهنش سرازیر بود . نگام کردو کیرمو دراورد با دست شروع کرد مالیدن . ئحشی شده بود اومد بالا تر گفت میخوام تو حاملم کنی . کیرمو گذاشت لبه کسشو نشست روش وای چه حسی بود اتیش گرفتم. دوتا دستاشو ستون کردو بالا پایین کرد. میدونست شاید اگه بلند شه من از کردنش پشیمون بشم. تند تند ناله هایی میکشید که اب ده تا مردو میاورد. جوری ناله زدو لرزید که منم ابم اومد. وای ابم ریخته بود تو کسش. هردو اه میکشیدیم رو هم افتاده بودیم. ناله هامون که تموم شد لباشو بوسیدمو گفتم چکار کردی نگار...
    اما کار از کار گذشته بود... زودی بلند شد انگار یه شرمی داشت رفت تو حمومو بعدم زودی پوشیدو رفت....اما بعد از اونروز دیگه ندیدمش تا اینکه....
    ادامه داره...


    نوشته: آرمین

  • 5

  • 19




  • نظرات:
    •   عماد.018
    • 8 ماه،3 هفته
      • 2

    • خلا جوراب داری تو زندگیت؟؟؟ اینو کجا دلم بزارم.


    •   shahx-1
    • 8 ماه،3 هفته
      • 4

    • تا اینکه یه روز نگار پیام داد گفت باز میخوام بیام تو هم زنتو فرستادی خونه مامانش در زدن باز کردی دیدی شوهر خشنش پشت دره خلاصه اومد تو معلوم شد زنش زیر شکنجه اعتراف کرده به دادن به تو. اونم بستت به تخت خودتو حامله کرد!!


      اسکل جان زنایی که شوهرشون یا راست نمیکنه یا ابش زیر یک دقیقه میاد همیشه تشنه ان میرن خیانت میکنن نه زنی که یه شوهر خشن قوی داره که هر شب ایتقدر میکنتش که ده دفعه ابش بیاد!! این دسته دوم از هر چی مرده و سکس بیزارن پس کس نگو خواهشا!!! (dash)


    •   Eyes.blue
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • حالا شب عیدی ببینا.خوبه کس گفتن کنتور نمیندازه دوست عزیز


    •   A.t1363
    • 8 ماه،3 هفته
      • 2

    • بهمون ميگي كفش تو از كجاي دبي خريدي !!؟


      من تا دوبي خوندم


    •   هزارویکشب
    • 8 ماه،3 هفته
      • 1

    • ول کن باباکون لق نگار!بروبانگارسرسفره حول حالنا...بخون سال جدیدوباصداقت شروع کن ارمین چاخان.


    •   Saeed_ni2000
    • 8 ماه،3 هفته
      • 3

    • ول کن نگارم به ول کن نگارت گیر کرده
      اخه اسکل اسم زنت نگار بود یا اسم دوست زنت؟


    •   Mamali_arak
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • ****مردک گاگول


    •   Mamali_arak
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • ****مردک گاگول


    •   girl+angel
    • 8 ماه،3 هفته
      • 1

    • میبینم که دوتا نگارم سرویس کردی شیطون.
      کم حرف مفت بزن مومن.همچین تریپایی بقول shahx_1 اصلا قید سکسو مردو میزنن.


    •   _KING_WOLF_
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • با نوشتن این داستانا فقط میخواید خیانت در جامعه رو رواج بدید
      جون عزیزت ننویس اگه ناموس داری ننویس


    •   iman.shahvanii
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • با چه افتخاري تعريف كرده


    •   Panda+
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • ای سارق داستان ای پلید نفرت انگیز . چندتا داستان دزدیدی تا این رو بنویسی ای سارق کوس خل


    •   amir hossein16
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • ما نفهمیدیم این داستان چند تا نگار داشت
      اصلا یارو زن داشت دوست نگار نگار بود نگار زن
      کی بود معلم نگار بود ?


    •   جاناتان666
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • کس کردن بدون شربت مزه نداره خخخخ
      فقط اونجاش که گفتی اگه از روت بلند میشد از کردنش پشیمون میشدی دقیقا همونجا کیرمو کردم دهنت کونی دوزاری پلشت ذیقی


    •   ali.gh061
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • مطمعنی زنت رفته خونه مادرش!!!!مزن بر در مردم میزنن بر درت


    •   بردیا128
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • معلومه یه نگار نامی بوده که خیلی دوست داشتی باهاش رابطه داشته باشی اما موفق نشدی برای همین مهمترین فانتزی زندگیت اینه که اگر شده فقط یکبار با نگار رویاهات رابطه داشته باشی برای همین هم اسم زنت نگار شد هم اسم دوست زنت / به هر حال امیدوارم روزی برسه که با نگار آرزوهات در کنار هم باشید و امیدوارم این در کنار هم بودن همراه باشه با یک رابطه سالم و قانونی و شرعی که بدون شک لذت بخش تر از اون چیزی نخواهد بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو