سکس با دوست پسرم آرش

    سلام,اسمم نفس 20 سالمه.این خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به فروردین 91 . دو هفته بعد از سالگرد دوستی من و آرش. خیلی دوسش داشتمو دارم, تو این یک سال رابطمون در حد لب و مالوندن سینه بود تعطیلات عید بود باباش با بابام صحبت کرد برای خواستگاری,بگذریم..بعد از اینکه رابطمون جدی تر شد صمیمی تر شدیم...
    خواب بودم که صدای موبایلم درومد نمیخواستم جواب بدم ولی دیدم آرشه جواب دادم با صدای خواب آلود گفتم جانم؟
    + خوابی هنوز؟
    -اوهوم ساعت چنده؟
    + نچ نچ نچ ساغت 2 بعد از ظهره تنبل خانوم پاشو ساعت 5 میام دنبالت بریم بیرون
    - آرش بیخیال
    + همین ک گفتم بوس بوس
    - بوس
    قطع کردم با بی حوصلگی رفتم دست و صورتمو شستم صبحونه خوردم. ساعت 4:30 زنگیدم گفتم حاضرم. چون همسایه ها فضولن گفتم بیا میدون امام ایستگاه سواری. طرفا 5 رسیدم دیدم نیومده با عصبانیت زنگیدم گفتم معلومه کجایی تو؟ گفت نزدیکه. نمیدونم چقد منتظرش موندم وقتی اومد با ناراحتی سلام کردم بش ک گقت رفته بوده خرت و پرت بخره.رفتیم خونه یکی از دوستاش, کافی شاپ و اینجور جاها میترسم آخه گیر بازاره. نشستیم یکم صحبت کردیم کم کم صورتامون نزدیک هم شد.لب پایینشو میخوردم زبونشو میمکیدم اونم لبامو میلیسید با نوک زبونم زبونشو لیس میزدم این کار خیلی حشریش میکرد. از رو مانتو سینمو میمالید.با صدای لرزان گفت نفسم می... نذاشتم حرفشو تموم کنه لبمو گذاشتم رو لباش اونم با احتیاط دکمه های مانتوم رو باز میکرد.دفعه اولی بود که این اجازه رو بش میدادم آخه شنیده بودم باید نیاز های دوس پسرو تامین کرد. خلاصه مانتو رو دراوردم . یه بلوز آستین بلند پوشیده بودم آخه هوا یکم سرد بود.دستشو از زیر بلوزم رسوند به سوتینم. لبشو از لبام جدا کرد با کنجکاوی بلوزمو داد بالا گفت چه کوچولوئه(سایز 65) خندیدم بدون اینکه حرفی بزنه سینه هامو از سوتین در آورد.سینه هام خیلی نرمن. گرفت دستش محکم فشار داد گفتم آرومتر دردم میاد گفت باشه نازش میکنم. سرشو زیر سینم نگه داشتم درست مث وقتی که زنا میخوان به بچشون شیر بدن وقتی زبون داغش به نوک سینم خورد موهای تنم سیخ شد.خیلی خودمو کنترل میکردم که خیس نشم آخه میترسیدم مث تو فیلما آه و اوه کنم خجالت میکشیدم. وقتی داشت سبنمو میخورد منم خم تا جایی ک میتونستم خم شدم و لاله گوششو میلیسدم. رو لاله گوشش خیلی حساس بود قبلا اجازه نمیداد بلیسم نمیدونم چرا یکم که گوششو لیسیدم گفت کشتی منو دیگه طاقت ندارم. نشست رو مبل بم گفت بیا بشین رو پام گفتم چجوری؟ گفت پاهاتو بذار دو طرفم بشین رو پام. وقتی نشستم یه چیز سفت خورد لاپام خجالت کشیدم یکم اومدم عقب تر. دوباره شروع کردیم به لب خوردن.سینه هام تو دستش بود و میمالید. بم گفت اجازه میدی شلوارتو درارم؟ انگار ی وان آب سرد خالی روم با ترس نگاش کردم گفت ب جون جفتمون به جوونیم قسم تا نخوای کاری نمیکنم گفتم قول؟ گفت مردونه. گفتم اوکی. پا شدم اونم زیپ شلوارمو باز کردشلوارو کشید پایین. سرمو انداختم پایین بغلم کرد سرشو برد نزدیک گردنم یهو یه جوریم شد هرچی بیشتر مبلیسید احساس میکردم خیستر میشم گفتم بسه نوبت منه. کمربندشو باز کرد دکمه شلوارشو باز کردم و تا زانوهاش پایین کشیدم یه تیکه از شرتش خیس شده بود. خودش کیرشو دراورد. دفعه اولی بود ک از نزدیک کیر میدیدم. یه حس بدی بم دست داده بود گفت نمیخوای دست بزنی؟دستم میلرزید. وقتی کیرشو گرفتم تو دستم مث آتیش بود. خیلی سفت و داغ.سرشم یه خط داشت. خندید گفت چیه؟ چی کشف کردی؟ چرا زل زدی؟ گفتم هیچی دستشو گذاشت رو دستام گفت دستتو اینجوری تکون بده مث جلق. نشست رو مبل منم کنارش نشستم مث یه دانش آموز کاری که بم یاد داده بودو تکرار میکردم اونم دستشو برد تو شرتم نگام کرد لبخند زدم. گفت دراز بکشیم بهتره. مانتو مو پهن کرد رو فرش یکی از کوسن هارو گذاشت زیر سرم. دوباره دستشو برد تو شرتم گفت خیس کردی صدات در نمیاد؟ خجالت کشیدم حرفی نزدم لبشو گذاشت رو لبم کسمم میمالید.تو حال خودم نبودم صدامم در نمیومد گر گرفته بودم تمام تنم بی حس شده بود اونم تند تر میمالید یهو ناخوداگاه چشامو بستم یه حس خوبی بود انگار تمام انرژی بدنم میخواست از کسم بزنه بیرون یهو لرزیدم همراه با لرزیدن ناخونمو فرو کردم تو بازوش بیحال شدم خیس عرق بودم.صورتش جلو صورتم بود برای اولین بار واس بوسیدن لبش پیش قدم شدم.انگشتشو برد سمت سوراخ کونم شکایتی نکردم یکم باش بازی کرد گفتم واسا شرتمو درارم. گفت خودم درش میارم.شلوار خودشم دراورد.یه تف گنده انداخت رو سوراخ کونم یکم که انگشتشو کرد تو حس بدی داشتم. اصلا حال نمیداد دردش زیاد بود. انگشت فاکش کامل تو کونم بودو داشت عقب جلو میکرد خیلی حس بدی بود شرمنده ولی انگار پی پی داری. خیلی بد بود وقتی انگشت دوشو کرد تو گفتم تورو خدا نه گفت تحمل کن دردش تموم میشه. دردش تموم شد ولی اون حس پی پی هنوز بود.انگشتاشو دراورد و گفت آماده ای؟ گفتم آره گفت برگرد قنبل کن.(انگشت کردناش تو حالتی بود که پاهام بود رو کمر خوابیده بودم) از فکر اینکه باز حالت دسشویی بم دس بده یه جوری میشدم تو همین فکرا بودم ک حس کردم جر خوردم,گفتم آرش نصف شدم بکش بیرون خواهش میکنم قربون صدقم میرفت میگفت الان دردش کم میشه شرو کرد به جلو عقب کردن از بس درد داشتم نفهمیدم چقد از کیر تو کونمه دردم کم کم خوی شد باز حس دسشویی و پی پی ولب اینبار شدیدتر.نمبدونم چقدر طول کشید تا آبش اومد کیرشو کشید بیرون آبشو ریخت رو دستمال کاغذی.
    سکسمون طولانی بود, اصلا از آه و اوه و جرم بده خبری نبود چون سکس از پشت جز حالی که من گفتم حال دیگه ای نداره. شرمنده


    نوشته : نفس

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   princessirani
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • سالگرد آشنایی دو هفته ای
      =))


    •   MILADESFAHAN
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خوب میلاد وارد میشود چاکر همه برو بچه شهوانی خوب شروع میکنیم شما این داستانو از یک خیار که ارش باشه و یک پرتقال که خودتون باشید ساختید طبق نظریه های من خوب کیر از نزدیک ندیده بودید چون همیشه تو بشقاب میوه پشتش بهش بوده
      ارش بهم گفت قنبل کن منم کردم اخه تو جق بلد نبودی بزنی اون یادت داد وای ببخشید برتقال که قنبل خدادیی هست
      ارش تا دسته کرد تو کونم منم گفتم بکش بیرون نصف شدم هیچی نمیگم اخه خیار هول داد به عقب پرتقال بعدم خانوم باادب دست شویی میگره تو داستان نویسس پرتقال
      خوب دوستای شهوانی من قربون قد همتون برم طی تحقیقات اخیر پی بردم که این داستان ساخته ذهن کسکو نویسنده هست


    •   Tak O Tanha
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • جذاب نبود.نظر خاصی ندارم.


    •   sarah.asal
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خندیدم مخصوصا اونجا که گفت به جوونیم قسم یاد فیلم فارسیا افتادم :)))))


    •   مهندس نیما
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خیلی ساده بود نظری ندارم :? :? :?


    •   haneboy.sex
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • چی بگم


    •   Li Li
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • برو بابا ضدحال با این داستان آبکیت..اه


    •   سیب ترش
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • چقد نویسنده دختر زیاد شده!


    •   سیب ترش
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • تخمی بود.چقد نویسنده دختر زیاد شده!


    •   Maravya
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • سلام دوستان عزیز
      من تازه عضو این سایت شدم
      از اشنایی با شما مسرورم
      راستی من یه چیزی فهمیدم
      نمیدونم چند نفر عین منن ولی به عقیده من
      این نظرات دوستان شیرینتر از خود داستانه
      در کل داستان تخمی بود


    •   taraneh bala
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خسته نباشی


    •   taraneh bala
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خسته نباشی


    •   Naziita
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • Bar axe hame khosham oumad,faqat qalat emlayi ziad dashti,movafaq bashi


    •   shahin19
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خوب بود


    •  
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • خوشم اومد. مرسی دوست عزیز.


    •   sh3b
    • 6 سال،10 ماه
      • None

    • از کافی شاپ میترسی اما خونه دوست پسره میری نمیترسی؟/؟؟؟
      بگو جندم میخوام بدم چرا صغرا کبرا میچینی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو