سکس با رییس ساختمان مهناز جون

    سلام
    ساسان هستم ۳۶سال سنمه مجرد اهل آبادان ولی حدود ۱۵ ساله که بدلیل انجام کار مناسب با تحصیلاتم به تهران نقل مکان کرده و با پشت سر گذاشتن دوران سختو نداشتن امکانات مناسب زندگی و مکان کاملا در حاشی شهرو در بدترین محیط های ممکن من ایامو زمانهایی رو سپری کردم که می‌توانستم با انتخاب شغل پر درآمد موروثیم وکنار خانواده از تمام اون ایام نهایت استفاده رو ببرم اما الان با وجود اینکه هنوز مستاجرم اما ساکن یکی ازمحلهای خوب و دارای محیط های با کلاس .ساختمان های زیبای ظهر تهران هستم و گرچه وسیله زیر پام از اون ماشینهای لوکسوچندصد میلیونی نیست اما ی پژو پارس ساله که با زحمتو دسترنج خودم بدست آوردم ساختمان محل سکونتم8 طبقه است.


    تقریبا مدت یک ما از نقل مکانم به این ساختمان میگذره وتنها همسای دیوار بدیوار ما ساکنند رو میشناسم و خانمش که مدیر ساختمان ه رو چندباری با هم همکلام شدیم و آخرین دفعه روز قبل بود که ازش پرسیدم چرا صدای عادی صحبت کردن بین افراد توخونها با وضوح کامل تو خونه بقلی شنیده میشه مخصوصا سمت اتاق خواب و حمام درست صدای دوش آب حمامتونرو من تو اتاق خوابم میشنوم
    درست حوالی ساعت ۱۲ نیمهشب بود که صدای ی ناله عجیب به گوشم رسید سمت اتاق خواب رفتم و دیگه برام مشخص شد که این صدای سکس خانم مدیر و همسر محترم بود چنان با آه و اوخ وبا لذت مشغول خوردن کیر اقاشون بود که من هر لحظه میتونستم تصور کنم الان در چه حالت زیر پای شوهرش داره لذتشو میبره چنان با صدای بلند داشت برا شوهرش ساک میزد که شوهرش بهش گوشزد کرد که اروم باش الان همسای این پسره صدامونومیشنوه و نمیدونم چرا جواب داد که خیالت راحت امشب خونه نیستش ساعت ۱۰ تو پارکینگ داشت می‌رفت بیرون برام ی جورایی مسجل شده بودکه تمام این اهونالهاش و اینکه من خونه نیستم. و بلندی صدای سکسشون همه به صحبتهای همونروز و گفتن شنیده شدن صدای عادی افراد در منزل کناری برمیگشت و باز ادامه سکسشون وزمانی که از شوهرش خواست کیرشو بزاره تو کسش چنان بلند شروع به جیغ و داد کرد که از پشت دیوار هم میشد چهره بهت زده شوهرش رو تصور کرد و صدای شوهرش که گفت مهرناز امشب چی شده تا حالا سابقه نداشته اینجور هوار کنی ً.۰ ۰۰
    تمام ساعات شب رو به انتظار رسیدن صبح پلک بهم نزاشتم و تصمیم داشتم هر جور شده تا غروب اونروز و قبل بازگشت شوهرش کاری کنم که اون نالها و حواروبیقراریا زیر فشار کیر رو در واقعیت تجربه کنه حدود ساعت 7 شوهر مهر ناز رفت سر کار و من بلادرنگ درون حمامرفتمو ضمن دوش گرفتن با صدای بلند شروع به خوندن آواز کردم و مدام ولمصدامرو بالا و بالا تر میبردمو جوری که دیگه داشتم اربده میکشیدم خودمم آماده کرده بودموتا صبح انواع پاسخهای بامعنا رو تو استینم گذاشته بودم یهو چندضربه با دست به ارومی به دیوار خوردم صدای مهرناز رو شنیدم که یواش داشت میگفت اگر ممکنه یواشتر بخون دامنو بخوابم من آما جواب دادم نمیشنوم دیشب خیلی رسا تر صداتون روداشتم الان چرا اینقدر. بی حال حرف می زنید و ایندفعه بلند گفت ها پس میخواهید اذیت کنید که در جواب گفتم نه مهرناز خانم درسته که همدیگه رو نمی بینیم ولی صدای نمرو داریم که کفایت میکنه من قصد اذیت ندارم و کاری که دیشب شما کردید ی جورایی باعث عذاب روحی و روانی من شد که گفت چطور مگه شما میتوانید من مجردم و هر زمان که احساس نیاز به سکس بکنم نمیتونم نیازم. رفع کنم پس باید با اشفتگی فکریش سر کنمو نهایتا اقدام به خود ارزیابی کنم ولی شما هر زمان که بخواهی میتونی سکس داشته باشی بی هیچ مشکلی که حرفه رو سریع قطع کردو ازمخواست در ورودی روواکنم وبی هیچ درنگی بدون پوشیدن لباس و خشک کردن بدنم در رو باز کردمو به سمت حمام برگشتم و کمی شروع به اتلاف وقت کردم که صدای چفت شدن در ورودی از ورود مهرناز به داخل منو آگاه کرد صدای مهرناز رو شنیدم که میگفت چقدر دیگه حمام کردنتون زمان میبره؟ و پاسخ دادم بستگی داره و در حالی که اینبار صداش رو از توی اتاق خوابم و درست پشت در حمام میشنیدم پرسید به چه چیزی بستگی داره ؟و با شیطنتی جواب دادم .به میزان تمرکز و اون تصاویر فانتزی که تو ذهنم میسازم و باعث میشه هم به واقعیت نزدیکتر بشه هم لذتش بیشتر بشه و زمانش هم پایین میات .و اینبار صدای خنده شیطنت آمیزی رو ازش شنیدم و اینجا بود که دیگه فهمیدم مهرناز رو تا کمتر از یک ساعت آینده میتونم فتحش کنم و در حالی که حوله ام رو بدور کمرم تابوندمو موهام رو با حوله ای کوچکتر مشغول خشک کردن بودم به بیرون حمام آمدم مهرناز رومشغول تماشای عکسهای روی میز توالت و چسبیده به در کمد دیدم او نه رو سری به سر داشت نه لباس پوشیده ای مثل روزهای قبل به تن کرده بود یک مانتو نازک جلو باز که زیرش لباس خواب توری کرم رنگ تنش بود و تا بالای زانو ادامه داشت و دیگه خبری از شلوار نبود فقط ماتوی بلند جلو باز از قسمت پشت تا بالای ساق پاش رو تا حدودی پنهان کرده بود با اشاره به عکسهای دوران نوجوانی که توی جزیره کیش انداخته بودم پرسید اینجا کجاست آقا ساسان که گفتم اونجا کیشه و ادامه داد که حدود ۷ سال قبل با دوست پسرش که قرار بوده ازدواج بکنن برای تفریح به کیش رفتند و درست همین مکان که من عکس انداختم او و اون نامرد هم عکس انداختن پرسیدم پس اونجور که من فکر میکردم شما هم مثل من چشمو گوش بسته نیستیدو لذت و بیشتر از هر چیز تو زندگی دنبال میکنید ؟ اره؟ و با نگاهی معنا دار و لحنی خاص گفت: آره
    باز پرسیدم اما اون حرکت دیشبت واقعا که تمام کمال پر از حرف و معنا و سراسر پیام بود از جانب شما برای من و انگار که از هیچ چیز خبر نداشته باشه پرسید چه معنا و حرفی چه پیامی؟ و من بی هیچ معطلی دستشو گرفتم به سمت خودم کشوندمشو به شدت اونو به خودم چسبوندمو بی هیچ حرفی شروع به خوردن لبهاش کردم
    مهرناز قدی متوسط لاغراندام سینهایی به نصبت لاغر اندامیش بزرگ کمر باریک و کونی بزرگو خوشفرم داشت و چهره ای زیبا چشمانی درشت لبهایی پر حجم داشت
    همین که مشغول خوردن لبهاش بودم خودشو ازم جدا کرد و حولی دور کمرمو سریع برداشت زیرش هیچ شرایطی تنم نداشتم و بی معطلی شروع به ساک زدن کرد و بعد از کمی خوردن رو به من کرد و گفت من تجربه سکس با مردهای زیادی رو داشتم اما کیر تو از همشون خوشفرم ترو بزرگتره راست میگن بچهای جنوب کیرای بزرگی دارن و باز ادامه خوردن کیرمو از سر گرفت من به ارومی در حالی که لبه تخت نشسته بودم شروع به در آوردن لباسهاش کردمو تمام ترسم از زود ارزا شدنم بود چون هیچ داروی تاخیری قبلش مصرف نکرده بودم و ازش خواستم که از ساک زدن دست برداره و با اون حالت شهوتی که داشت گفت ساسان کسمو جرش بده بعد در حالی که بکمر رو تخت دراز کشید پاهاشو به بالا وا کرد کس قشنگ و صورتی رنگش برای لحظاتی تمام حواس و فکرمو به خودش جلب کرد و برای اولین بار بعد از اونهمه سکسی که داشتم بی هیچ کنترلی شروع به خوردن لیسیدن کسش کردم و تازه لذت کس لیسی رو داشتم درک میکردم و به سمت سینهاش اومدمو شروع به چنگ انداختن اونها کردم خودمو به بالا تنه او رسوندم در حالی که کیرم روی کسش داشت بی اینکه من هدایتش بکنم برای پیدا کردن مسیرش کس مهنازو شخم میزد و تنها هدایتگر بلد راه دستانم بود که با ارومی و آهستگی کلاهک سر کیرمو روی شکاف خیسو لیز ورودی واژن مهرناز به بالا و پایین می کشوندم و با لیز شدن سر کیرم مسیر ورود به درون کس مهنازو پیش گرفتم و به ارومی شروع به فرو کردن کیرم تو کس مهناز کردم مهناز در حالی که حس دوگانه دردو لذتو همزمان داشت تجربه میکرد مدام به ارومی و ممتد میگفت ساسان من جرم بده و دو پاشو به دور باسنم جوری قلاب کرده بود که هم با فشار شدت ورود میرم تو کسش رو سرعت می داد هم با اهرم قرار دادن پای خودش و باسن من جهت عکس حرکت من بسمت فرو کردن کیرم او کسشو در جهت خارج به گونه‌ای که انگار میخوات کسش کیرمو ببلعه حرکت می داد و تا جایی که دیگه تا انتها کیرم درون کس نسبتا تنگش جا گرفته بود و من خواستم به ارومی تلمبه بزنم که کسشو از تصرف کیرم خارج کردو منو به کمر به تخت خوابوندو خودش با کسش به روی کیرم نشستو با ی حرکت کیرمو تا انتها تو کسش فرو کردو آهی با درد کشیدن شروع کرد تلمبه زدن به بالا و پایین چنان با سرعت و شدت خودشو بالا و پایین میبرد که من هر لحظه احساس میکردم الان دیگه کسش جر میخوره اون صورتی زیبا رنگ کسش دیگه برنگ بنفش تبدیل شده بود و تو این لحظات بود که بهش اعلام کردم داره ابم میات و او بی هیچ اعتنایی کار خودشو کرد ابمو تو همون حالت تو کسش ریختو در حالی که ارضا شده بودم او همچنان تا لحظه ارگاسم خودش به کارش ادامه داد و من که دیگه هیچ نایی برا حرکت نداشتم و مهناز هم به همون حالت خودشو تو بقلم ولو کردو تا چندین دقیقه تو بقل هم از حال رفته بودیم و بعد با کمی لب بازی و تمیز کردن هم سکسو به پایان رسوندیم و شروع به آماده کردن ی صبحانه کردیم مهناز یک زن بسیار شهوتی که تا این دفعه آخر که حدود ۲روز پیش با هم سکس داشتیم طی مدت زمان کوتاه دو هفته ای که از سکس اولمون گذشته بعضی روزها تا ۴ بار سکس در روز پیش رفتیم و قرار گذاشتیم در آینده سکس های گوناگون ضبدری دو به دو یک به دو بلعکس داشته باشیم


    نوشته: ساسان

  • 9

  • 26




  • نظرات:
    •   zahra_az78
    • 1 سال،7 ماه
      • 5

    • اخی مدیر ساختمون کانتو جر داده


    •   Broken.ship
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • حتی جمله بندیهاشم مثل آدمی زاد نیست، سر درد گرفتم :|


    •   شاه ایکس
    • 1 سال،7 ماه
      • 5

    • باز هم همون کسشعر همیشگی کونمراد از داهات پامیشه میاد شهر همه صف میکشن بهش بدن!!
      یه اسکل پشت کوهی پاشده اومده اینجا کارگری پولش تموم شده صاحب مسافرخونه هم بابت طلبش جوری مثل سگ کونش گذاشته که از شدت درد تا خود داهاتشون کون لخت دویده حالا اومده اینجا میگه رفتم تهران کردم!! بدبخت زنای اینجا حیفشون میاد مدفوعشونو دهن شما تاپاله ها بزارن اونوقت تا حوله رو وا کردی مثل فیلم سوپر زرتی زانو زد شروع کرد ,ساک زدن؟؟ برج ازادی از پایه هاش تو......... (biggrin)


    •   kiredivoone
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • تخيلات يك جقي


    •   happysex
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • سلام عامو
      راستی شنیدم رفتی جتگل شکار کوسه؟؟؟؟
      راسته عامو


    •   pesare.bad2018
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • فازت چیه؟ با جمله بندیات تخمام رگ به رگ شد


    •   hesammosbat27
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • اینقد خوب و بدون غلط نوشتی که هیچی ازش نفهمیدم نتونستم طاقت بیارم تا تهش بخونم نصفه ولش کردم


    •   mjavad19
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • خوب بود


    •   mashhad6228
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • چند جمله اولش مشخص بود داری چرت میگی


    •   Mr.zi
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • مهرناز ، ؛ مهناز آخرش کدومو کردی بگو ما هم در جریان باشیم


    •   ChitiBoy
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • در هنگام نوشتن داستان، دست بی‌صاحب خود را از درون شرایطی ( شورت) خود در بیاورید.
      متشکرم، اَه


    •   alaaf
    • 1 سال،7 ماه
      • 3

    • Happy sex و shshx
      دهاتی و عقده ای تویی که فکر میکنی همه ایرانیا دهاتی هستن و تو یکی اصیل ایرانی.
      توهین کردن به دیگران نشونه ی عقده بودن توست.
      اگه نمی دونی بهت بگم آبادان در سال 1326 با 326000 نفر جمعیت مرکز فرهنگ ایران. بود و وقت تو همشهریات هنوز لباس قجری میپوشیدین مرکز فرهنگ ساز و مد ایران بود.
      توی فیلم قیصر به خواهرش میگه میرم برات از آبادان لباس میارم.
      چون توی تهران لباساتون مامان دوز بود.
      دوستان تهرانی قصد جسارت نداشتم معذرت میخوام. میخواستم جواب اونایی که بخاطر عقده بودنشان رفتن ساکن تهران شدن را داده باشم.


    •   jerard96
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • جمله بندی بدی داشت. سرو ته جمله انگار جویده شده بود.نمیتونست اون حس واقعی رو القا کنه


    •   happysex
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • alaaf
      اولا گوه میخوری جنبه انتقاد نداری میای اینجا
      دوما خیلی گوه میخوری انتقادات فانتزی رو ، توهین تلقی میکنی
      سوما زیادی گوه نخور ، آبادان عروس ایران بود درست ، اما هنوزم میگم برو شکار کوسه
      چهارما فکر کنم الان دیگه از گوه خوردن زیاد معده ات پر شده و باید نشخوار کنی
      یادبگیر انتقاد پذیر باشی و اینقدر غلط املایی نداشته باشی ، اولین احترام رو رعایت نکردی
      اگر منتظر به به و چه چه هستی اول به مخاطبت احترام بزار و بعد از نوشتن خاطره ات یک دور چک کن و غلطهای املاییت رو تصحیح کن
      نظرات اینجا برای خنده اس


      تو شعور نداری که برای توجیه خالی بندی و لافت میچسبی به قجر و قجر زاده
      کیر بهروز وثوقی از عرض و طول ، در درز مبارکت
      و در آخر
      کیر شاهنشاه همایونی بر اندرون حلقومت


    •   doki-kar balad
    • 1 سال،7 ماه
      • 4

    • شنیده بودم آبادانی ها لاف میزنن،ولی تا این حدو ندیده بودم (dash)
      سعی میکنم زیر داستان های شخمی کامنت نزارم ولی تو دیگه نوبری. قصد توهین ندارم ولی نمی‌دونم چرا اغلب شهرستانی ها فکر میکنن تهران زنان راحت پا میدن و هر توهمی دلشون خواست میتونن داشته باشن،
      اللهم اشف کل مرضانا


    •   timmy
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • اسم اصلی داستان( سکس با رییس ساختمان شوهر مهناز جون بوده ) نویسنده جقی ما یک کلمه رو ننوشته بود


    •   Mohammadmusic_1997
    • 1 سال،7 ماه
      • 4

    • خود ارزیابی؟؟؟؟کیرم از پهنا تو نوشتنت و کیر فردوسی هم با خایه هاش تو جمله بندیت و کیر شوهر مهناز تو کونت و کیر خاشقجی در دهنت و کیر ترامپ در دماغت و کیر حدادعادل تو نافت


    •   امیر25008
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • یکی به من بگه خودارزیابی چیست؟؟؟؟ (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash)


    •   delta_force
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • همون اولش که گفتی ابادانیم تا تهش رو فهمیدم
      اگزوز هرچی پژو پارسه تو کونت که دیگه کص ننویسی


    •   alaaf
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • Hapeysex
      تو به دیگران توهین میکنی، بعنوان فانتزی و انتقاد؟؟!!!

      یک بار دیگه پیاماتو بخون تا به شخصیت خودت پی ببری.
      اونقدر ارزشمند نیستی که یکبار دیگه جوابتو بدم.
      من همینقدر سواد دارم.
      تو با سواد و با فرهنگی و ما دهاتی و از ده کوره آمدیم.
      ضمنا من مثل بقیه داستان را اینجا خواندم.


    •   توانا۹۷
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • تا نصفه هاش خوندم دیدم افتضاحه بقیشو نخوندم


    •   Nevermindd
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • خود ارزیابیو برام توضیح میدی


    •   U1300
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • هایپر کسشعر بود ://////// اصلا ادم میمونه چی بگه ...


    •   10Jinkazama
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • باورم شد ک آبادانی ها خالی بندن


    •   Hooman.esf.60
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • با این خزعبلات آبروی هرچی آبادانی را بردی
      اون شر و ورهایی هم که بعنوان داستان یا خاطره بالا آوردی انقدر ضعیف و پر از غلط املایی و انشایی بود که ارزش نقد نداره، نهایتا فقط میتونم بگم خداروکولت چقدر گوه میخوری؟ سیر نشدی؟ بسه دیگه ساسی خالی بند
      آیدیت فقط به شخصیتت میخوره. Allaf


    •   مسیحی۰
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • بچه ها بیاید به بودن وملیت هم توهین نکنیم ،
      ملیت و نژاد باعث وبانی برتری نیست،
      عشق به آدمها وحس نوع دوستی برتر بودن ما رو رقم میزنه.


      پس زنده باد انسان ومحبت


    •   hogol
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • ننویس باوووووو حرومزاده کیره تمام جنوبیها و شمالیهاو نواحی مرکزی ایران سردره کص خوار مادرت با اون نوشتنت ننویس باوووو کارتن خوابه کیری


    •   naderkirkoloft
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • کوس کردن پدیده ی ست عالی ....خدا ازتون نگذره ما مجردها کیر به دست منتظر شما هستیم لطفا پیام بدین


    •   مسعود۱۲
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • (dash)جقی


    •   Plasman
    • 12 ماه
      • 1

    • لامصب پشت تلفن صدا با این وضوح رد و بدل نمیشه.
      قُلو.


    •   charles23
    • 8 ماه،2 هفته
      • 1

    • درسته پرچم بچه های جنوب الاس از داغی و دائم الحشری ولی اخرش لاف رو اومدی ناکس بقیه نظرات کارشناسان محترم
      ببین


    •   Humanspain
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • الحق که بچه آبادانی ولی خیلی دیگه آبادانی بود این داستان


    •   آرشام.آریایی
    • 3 ماه
      • 0

    • واقعازیرحوله ات هیچ شرایطی نداستی!؟ (hypnotized) پس شرایطتت کجابودن!؟


    •   aria50a
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو دهنت با این نوشتنت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو