سکس با زندایی در باغ

    سلام دوستان من شهاب هستم 32 سالمه داستان سکس با زندایی م رو براتون میگم من زیاد اهل چاخان و تفره نیستم پس میرم سر اصل مطلب همه ی شما حتما در زمان بچگی مورد توجه یکی از اقوام حالا خاله یا عمه یا هر کسی دیگر بودید پس این چنین چیزی وجود داره من هم از بچگی زیاد مورد توجه زنداییم بودم مثلا همیشه در نبود دایی من پیشش بودم یا این که مثلا هر جا که میرفت اکثرا من هم میبرد حالا داستان من از بچگی بوده من با دختر داییم از زمان کودکی تا 12 سالگی کارایی میکردیم مثلا مال همدیگه رو میدیدیم یا اون مال منو دست میزد یا من نازشو دست میزدم از زمان کودکی منظورم 6 سالگی بود یک روز زیر زمین مشفول ور رفتن با یک پنکه خراب بودم و داشتم دل و جیگرشو میریختم بیرون که یهو دختر داییم پرید گفت هوووووو منم ریدم به خودم خلاصه من بدو و اون بدو ته زیر زمین گیر افتاد و من هم موهاشو کشیدم و فوشش دادم اونم گریه کنان رفت به مامش گفت ما تا چند روز قهر بودیم تا این که زنداییم به مامان من زنگ زد و گفت که شب جمعه میان بریم باغ ما برنامه ردیف شد تا رفتیم باغ من اون موقع 12 سالم بود و یگانه دختر داییم 14 سالش یگانه همیشه وقتی اش میخورد شکم درد داشت چون هوا سرد بود همه عشق کرسی بودن کرسی گداشتن من رو به روی یگانه بودم و مامانش هم داشت با مام من کسشعر میگفتن یگانه به من گفت شهاب بریم اتاق بالا میکرو بازی کنیم من خر هم گفتم باشه عرعر یه چند دقیقه ای که بازی کردیم یگانه با دست زد در کون من منم کم نیاوردم و زدم در کونش یگانه گفت شهاب دلت میخواد ؟؟ گفتم چی ؟ اونم با خنده لباسشو زد بالا و گفت شیر منم رفتم دست مالی اون از من خیلی وارد تر بود من اون موقع ابم نمیومد ولی یه حس قلقلک مانند رو حس میکردم اخرش یگانه دودول منو با دست گرفت و بازی بازی شق شد منم همیشه لا پایی میکردم عقلمون که نمیرسید سوراخ هست خره خلاصه شلوار گرم کن ابی منو در اورد و شلوار خودشم کشید پایین و به جلو خوابید منم همیشه تف میکردم لا پاهاشو میخوابیدم روش تا ارضا بشم وسط کار که بودیم یهو زنداییم مثل عنتر باغ وحش پرید تو اتاق ات مارو دید رید در اتاق رو بست و یه چنگول از دل من گرفت و یه چند تا هم زد به یگانه منم خوشحال از این که کتک نخوردم فرار کردم و رفتم پیش بابام و داییم اما یگانه نیومد از اون روز به بعد رفتار زنداییم موزیانه شد تا من رفتم دانشگاه و ترم سه بودم که رفتم المپیاد رباتیک تو اصفهان چون من تنها میخواستم برم و اونجا جا نداشتم البته خوابگاه بود تو فنی حرفه ای اما سگ نمیرفت اونجا از بس کیری و محیط سمی داشت ما با دایی اینا قرار شد بریم اصفهان خونه خواهر زن عموم از اون اصفهانی ول دارا که خییییل هم خسیسن شب به ما گوجه پلو دادن اوزگلا من فردا رقتم برا معرفی یگانه هم با من اومد اون وقت من 22 ساله بودم یگانه 24 سالش بود زنداییم به من گفت با دخترم راحت باش منم گرفتم چی میگه خلاصه رفتیم دانشگاه اصفهان و در راه برگشتن یگانه تو اتبوس وایساد پشت سر من منم چون شلوغ بود برگشتم باهم فیس تو فیس شدیم شروع کردیم کس گفتن تا در خونه روز بعد من تنها رفتم ظهر زنداییم زنگید گفت بیرونه با ملیحه حالا ملیحه هم از اون جنده های رودار که من اصلا ازش خوشم نمیاد عصرش رفتیم پاساژ موقع برگشتن با اتبوس امدیم زندایی من افتاد مابین من و ملیحه ملیحه جنده از پشت هلش میداد کونش میخورد به کیر من این جور وقتا یه حسی به ادم دست میده ته گلو ادم گرگر میکنه منم این طوری شدم این سری که هل داد زنداییم جلو نرفت و به من لم داد و گفت کصافت ببین ها منم گقتم اره قشنگ فهمید که دادم کس میگم و حشری شدم چون کیرم بلند شده بود و چون شلوارم پارچه ای بود مشخص بود یهو الهام زنداییم دستشو اورد که مثلا فشار بیاره به شکم من قشنگ کلفتی کیرمو گرفت و حسابی چند ثانیه فششششار داد و ول کرد من دیگه نمیتونستم سر پا وایسم تا رسیدیم خونه فردا من رفتم دانشگاه و تا دیر وقت نیامدم وقتی رسیدم شام خوردم و خوابیدم شب تو اتاق ما بابا و مامان و برادرم بودن با دایی و الهام یگانه رفت با دختر ملیحه اتاق اون من نصف شب کیرم شق شد رقتم دسشویی و امدم برگشتم نشستم رو مبل داشتم ماهی های اکواریوم رو نگاه میکردم که زنداییم امد و گفت خسته نباشی منم بی حوصله خمیازه کشان گفتم مرسی چطور مگه الهام بی مقدمه گفت وقت زنت شده شهاب منم گفتم ول کن زندایی اونم گفت کوفتش بشه هر کس زنت بشه امد پیشم نشست گفت بریم تو حیاط میخوام یه چیزی بهت بگم من خر هم رفتم گفت ملیحه خیلی اصرار داره با دخترش اشنا بشی نظرت چیه منم زیاد ازش خوشم نمیامد گفتم نه زندایی اون دنیاش چیز دیگه س من چیز دیگه الهام گفت همه ی دنیا ها اخرش به این جا ختم میشه گفتم کجا با دست زد گفت این جا منم که هنگ هنگ بودم گفتم چرا اخه مگه ما حیوانیم بار دوم بیشتر دستشو نگه داشت و گفت فکراتو بکن سر من گقتم زندایی چرا این کارو میکنی گفت چون به خاطرش دخترمو زدم یادته منم گفتم اووووووه ول کن بابا گدشته بگچیه دیگه الهام مشخص بود حشری شده هی ران های تپلشو به هم فشار میداد و پاهاشو به هم میپیچید من بی مقدمه گفتم چرا تو اتبوس این کارو کردی اونم در جواب گفت همین جوری میخواستم ببینم چقدر مرد شدی منم گفتم حال منو ریختی به هم الهام اصلا عوض شده بود قبلا شوخی میکردیم اما امشب اون الهام همیشگی نبود یهو بی مقدمه گفت میخوای برات حلش کنم گفتم چیو گفت بحث حالتو گفتم چطوری یهو دستشو گذاشت روش و این طوری منم که خیلی از داییم میترسیدم گفتم زندایی نبینن الهام دست کرد تو شلوارم و دست سردش یه حسی به کیرم داد و از طرفی استرس داشت خفم میکرد الهام شلوارمو ی کم کشید پایین و تف ریخت کف دستشو شروع کرد به مالیدن چند تا که زد ابم ریخت چند تا پمپ که زد کیرم هی دل دل میکرد حسابی فشارش داد تا ابم از تو مجاری ادرارم خالی شد پاهام میلرزید یه حسی شبیه خجالت و ترس داشتم از طرفی باز هم میخواستم الهام همین طوری داشت به من نگاه میکرد منم ی کم براش مالیدم از روی شرت گفت بسه ول کن بعد این داستان تمام شد تا ما برگشتیم خونه پاتوق ما باغ بود و هر وقت میرفتیم باهم بودیم تابستان اب کم شد و مجبور شدیم استخر بزنیم بماند که چه ک.نی از من پاره شد


    خلاصه یه شب همه جمع بودن باز موقع خواب شد همه مثل این گیجا متکا به دست دنبال جای دنج بودن تو یه اتاق 60 متری خلاصه وقت خواب که شد من از صدای جیر جیر جیرجیرکا اعصابم کیری شد و زدم بیرون ته باغ یک نه سازی داریم که من خرت و پرت های خودمو اونجا میریزم رفتم اونجا و چراغ روشن کردم دنبال تخته میگشتم که الهام با دختر خاله م امدن داخل زر زر کردن منم که خر این چیزا بشین کس بگو با زنا هره بزن خلاصه تا ساعت 5.5 صبح کس گفتیم الهام به هر بهونه ای خودشو میمالید به من دختر خاله هم میخواست کم نیاره هی تیکه مینداخت فرداش که جمعه بود تا ظهر همه ریدن به باغ و رفتن خونه یکی یکی داییم و یگانه رفتن موندیم ما و زندایی وخترش کوچیکه یلدا هم که خوابید من رفتم لب استخر سبد بندازم اشفال جمع منم یهو الهام هلم داد تو اب چون مونور اب روشن بود قندیل بستم یه پند دقیقه تو اب بودم حس شاشیدن بهم دست داد اما شاش نداشتم امدم بیرون رفتم داخل اتاق مونور خانه تا اب گرم کن روشن کنم زندایی هم امد تو هرهر هرهر شهاب چطوری جوابشو تدادم چون شوخی بدی بود کارش یهو گفت خالیش کنم برات منم کم نیاوردم و گفتم اونی که نکنه بی مقدمه نشست جلو مو شلوار خیسی که چسبیده بود به بدنم رو کشید پایین و نگاهی به من انداخت گفت کوفتش بشه با دست کیرمو گرفت و یه کم بازیش داد تا راست شد من کیرم 15 سانته اما کلفته سرشو فشار داد و شروع کرد به زدن گقتم الهام نمیخوری ؟ گقت اگه بیجنبه نباشی چرا. کمکم بردش داخت دهانش گرمای دهانش حسی که اب سرد بهم داده بود رو دها برابر کرد چنان مک میزد که تخمام تیر میکشید یهو بلند شد و شرتک زیر دامنشو در اورد و گفت میخوری منم گفتم اب زدی بهش ؟ اونم یه نگاه چپی کردم گفت بدو ببینم نشست روی پله و پاهارو باز کرد و نور کم لامپ بدنشو سرخ نشون میداد شروع کردم به بازی با کسش یه بوی خاصی میداد شکل کسشو دوست دارم تپلی و صورتی با لبهای گوشتی و کوتاه طوری که در حالت عادی خط کسش روی همه و واژنش مشخص نیست تا زمانی که لبهای کسشو باز کنی چوچولکش با دست بازی دادم صدای نالش بلند شد اییی شهاااب یواشششش منم که مشغول کار خودم بودم سوراخ کونش باز و بسته میشد انگشت وسطمو کردم داخلش با اب کسش لیز لیز بود کم کم بدنشو جمع کرد و بریده بریده گفت شه شها ااا بببب یه اسپری کرد همش ریخت روی گلوم و بدنش شل شد تازه ممه هاشو دیدم و با دست گرفتم مک بزن مک بزن نوکشون ی کم بلند بود مزه خواصی نداشت اما یه مایع مثل پیش اب منی ازش میریخت بیرون الهام بلند شد به من گفت تو بخواب رو پله تا ابتو از کمرت بکشم بیرون شروع کرد ساک زدن چند دقیقه که زد یهم من ابن امد و کشیدم بیرون و ریختش رو صورتش و موهاش اما اون دوباره کرد تو دهنشو مکیدش احساس میردم میخوام ادرار بکنم اما نمیشد و لذت غیر قابل وصفی داشتم برشگت گفت کون میتونی بکنی گفتم کون تو اره گفت پس بزن توش سر کیرمو با سوراخش تنظیم کردم اولش یهو فشار دادم نالش بلند شد حیوان یواش تر ادم نیستی مگه بیشعور خودش با دست گرفت و تنظیمش کرد یواش یواش هل دادم رفت توش کلاهک کیرم که رفت داخلش لیزی و گرمای خاصی داشت انگار چیزی داشت میمکیدش یه کم پاهاشو جمع کرد و گفت یواش یواش بزنی ها وحشیانه نکنی کصافت منم که شکمم چسبیده بود به باسنش یواش امدم عقب و رفتم جلو الهام گفت ایییییی جوووون محکم تر بکن محکمش کن بدو دیگه شهااااببب بدو بزن دیگه منم یواش یواش محکمش کردم طوری که صدای شالاپ شالاپ با صدای موتور خفه شده بود الهام مدام میگفت اووفففف اوییییی اوووویییی اههههه صدای تلمبه هام چنان برام لذت بخش بود که یه حس غریزی خمم کرد روی بدنش و سینه هاشو گرفتم اما جای پام بد بود و نمیتونستم با فشار بزنم توش کونش حسابی نرم شده بود و سوراخش دیگه اون تنگی و فشارو نداشت گفتم الهام بریزم توش یا بریزمش بیرون الهامم که که مست شهوت بود جواب داد ابت امد کصافت ؟ من میخوام هنوز شهاااب بزن دیگه بس نکن بزن بابا شهاااب چون سکس بی مقدمه بود و برای من حالت روتین زناشویی نداشت ابم زود میامد ابمو خالی کردم توش الهام یهو با صدای گرفته گفت نتونستی بکنی بیشعور فقط کیر کلفتتو حمل میکنی اه گفتم چی کنم خوب از قبل که اماده نبودم برای بار سوم بود کیرم ساک زد حس بی حسی توش بود کمرم زوق زوق میکرد الهام امد روبه روی من پاهاشو باز کرد منم پاهامو باز کردم مدل هفتی نشست روی کیرم و شروع کرد به تلمبه زدن صدای ناله های زنانه و ریزش گوشمو ازار میداد اییی اهههه اووووممممم مممممم ههههههههه هههههه اهههه اخخخخخ اخخخخخ صدای تالاپ تالاپ کسش با شکم من بلند شده بود یهو پاهاش لرزید و شکمشو شل و سفت کرد و با صئایی شبیهههه اووییی اوییی اومممییممیمیم چند تا اسپری کرد روی بدن من چنان حشری بود که صداش از ته گلوش در میامد اما اب من نمیامد بار دوم و برعکس نشست روی کیرم طوری که خط کونش درست روی نافم بود اهه اههه اییی اوفففف اوففف کصافتتت اره اره اره بزن بزن بزن بزنننننن شههههابببب بزن دیگه بزن توششش بزن توی این کس ببین چقدر اب داره ابشو دوس داری ؟؟ اره الهامو میکنی ؟ ارههه اههه اههه اههه بریز اون اب لامصبتو بریززز توششش بریز داغم کن بریز جون بده به کسم بریزش ابت نمیاد نه ؟ منم دیگه داشتم نفس کم میاوردم از بس تند تند میزدم گاهی صبر میکردم تمام ازله رونم و ساق پاهام گرفته بود وزن الهام به من قالب بود پون کلفتی کیرم با واژنش ست بود داعم ارضا میشد دستام بردم زیر بغلش گرفتم چند ثانبه محکم و تند تند زدم توش اه الهام اههه الهاااممم داره میاد بریز توششش بریز توشش کصافففتتت بریز اون اب حیاتو هم زمان با من یه کم زود تر باز الهام چند تا اسپری کرد اما با جیغ های ممتد اییی ایی ایی ایی اوووفففف اوممم اهههههه اهههه شهههااااابببب ابم منم امد و ریختم توش خوابید روم بدنش میلرزید صداش زدم الهام بیا پایین له شدم جواب منو نمیداد از زیرش رقتم رفتم کنار دیدم اههههه کللل زمین خیس شده بلندش کردم دامنشو دادم پایین شلوارمو کردم پام یک چند دقیقه نشستیم الهام نگاهم کرد گفت خوب بود ؟؟ کمرت خالی شد ؟ کصافت ؟ منم گفتم اره گفت میرم حمام تو نیا بیرون تا من برم حمام بعد اون رفت حمام و من نشستم توی موتور خونه تا ی کم سر حال شدم پا شدم رفتم بیرون کل این سکس ما یک ساعت شد یا نشد نمیدونم اما برای من لذت بخش بود
    امیدوارم دوستان بخونن و لذت ببرن این ماجرا گه گداری ادامه داره چون یگانه خاستگار داره و مامانش در گیر دخترشه


    نوشته: سایه نشین

  • 7

  • 48




  • نظرات:
    •   milad7305
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سوم شدم ?? داستانت بد نبود
      دنبال کسیم برای رابطه کرج


    •   hojjat.kirkolof
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • من موندم این کونی به فکر زنداییش جق میزنه ورداشته تفکرات جقشو نوشته؟ (rolling)


      اطلاعیه مهم:بگردین دایی این کونی رو پیدا کنید بگید زنش به چش این مرتیکه دیده نشه تا از تفکرات جگی شبانش در امان باشه . درضمن نیاد اینجا مزخرف بنویسه مردمم فکر کنن میشه زندایی رو کرد برن به خیال خام بعد گرفتار بشن کونشون به باد بره . ادمین هم بگیرید واسه انتشار این داستان بوسش کنیم (rolling) با ادمین نمیشه شوخی کرد بوس برا اینه که اسباب فوش دادن مارو مهیا کرده (rolling)


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • در بهترین حالت داییت چون فهمیده بود به زنش نظر داری بردت ته باغ چنان کونت گذاشته که روده هاتو از توی نهر آب جمع کردی (biggrin)


    •   خسته+
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کیر داییت دهنت الاغ
      ویرایش میکردی حداقل . تف به ذاتت


    •   happysex
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • همون رباتیک و رباتهای دانشگاهتون از عرض و درز حواله کانت
      ظرف چند روز 12 ساله شدی
      واقعا المپیاد رو چندبار شنیدی که عقدشو داری؟؟؟؟


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،2 هفته
      • 15

    • تنها سناریویی که شما رو برده باشن المپیاد روباتیک اینه که رباتها هوس کون کرده باشن وگرنه با این سطح سوادت تولیدی خاک انداز هم راهت نمیدن!!! (biggrin)


    •   koochebagh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • نه نگارشت نه جمله بندی نه موضوع داستانت نه هیجان ونه ایده ای که چیزی رو به دیگران منتقل کنه فقط چرت بود ؛
      تخیلاتت هم تمومی نداره از بچگی بوده تا دانشگاه ؛
      این چیزا رو مینویسی یه سری هم متوهم میشن میرن دنبالش ؛
      موفق باشی


    •   Smoker70
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • درسته خیلی تخمی نوشتی خیلی جاها تخیل که چه عرض کنم فضایی و در عالم جق نوشتی ولی یه نیمچه رابطه با دختر دایی و زنداییت داشتی در حد مالیدن بعد با تخیلات جقیت کوصتانش کردی و هرچی فیلم سوپر دیدیو برداشتی تو یه داستان جا دادی حد اقل یه فیلم سوپرو چنبار ببین ک داستانت اینقدر پراکنده نشه یکمم طعم واقعی ببینه نگارشت واقعا صفره شخصیتات تخمی تخیلی عوض شدن و هزاران ایراد دیگه ک حوصله ندارم بنویسم خوابم میاد در کد کصتان ننویس


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خانم منشی، لطفا مریض بعدی (dash)


    •   ronin555
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • مجاری اداررت...!!!آناتومی شناس کی بود؛تاالان فکر میکردم زائده اضافی در بدن محسوب میشه؛غلط املائی خیلی زیاد بود؛ادبیات نگارش بسیار ضعیف...


    •   kirmania
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من که نفهمیدم زن داییت کی بود؟ملیحه بود یا یگانه یا شهاب یا مامانت (biggrin) به هر حال ک.ی.ر.تو ک.ن ننت (rolling)


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • وقتی تحریک میشی ته گلوت یه چیزی میشه؟ تو نکنه کیرت از گلوت دراومده؟ شایدم کیر یکی تو گلوت جامونده؟ بدبخت زنا که آب جهنده ندارن که زندایی تخیلیت آبشو اسپری کرد تو گلوت اینجای داستان دیگه حسابی ریدی
      از حق نگذریم کامنت شاه ایکس فوق‌العاده بود دمش گرم صبح جمعه‌ای کلی خندیدم


    •   pinkford74
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • این همه زنداییت خودشووووو غرق کرد برای ۱۵ سانت فقط واقعا ندوم به


    •   Plasman
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی تاکید داری که خری!
      خب که چی
      مثلا فاز صمیمیت باشه و بگیم چقد حقیقی بود.
      ماشالله همه باغ و پولدار و ...
      باریکلا


    •   lillvampire2
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کس شعر


    •   Faelqom26
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تاااینجا ک من فهمیدم کل فامیلتون جنده بودن


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • جنده زاییده با فامیلای کونییت


    •   mariii_a
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ازوله !!!! نه واقعا!؟ اينو تو دبستان ياد ميدنا
      تك تك واژگان پارسي تو باسن گراميت
      :/


    •   Saeed4052
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • فک کنم تو با جوهر نمک میزنی چون کاملا داره مخت پاک میشه. انگل 6 سالت بود بعد شب شد 12 سالت؟؟؟ اصن این حجم ا کسشعر بی سابقست.،روتین زناشویی چیه کمر خروسی ا بس نشستی جق زدی مخت گوز ب گوز شده و کلام اخر جوجه تیغی تو کونت خالی بند


    •   venos18286333
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان که کلا کس شعر بود ولی حالا بیخیال??سکس تصویری میکنم با تست سینه هزینه داره بیاید تلگرامم یا اینستا آی دیvenos182863


    •   Aydin_bnb
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • زن عمو بود یا زندایی؟
      اضله؟
      ریدی


    •   asst75
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سواد داری؟؟؟؟
      این چ طرز نوشتنه؟


    •   Kiyan726
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خودت هیچیاااا
      ولی کیرم تو اون معلمایی ک تورو فرسادن دانشگاه
      بد اونم المپیاد رباتیک
      اصن هرچی رباته تو کونت با این نگارشت


    •   Sf1374
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خدا بده شانس یک فامیل اینجوری گیر ماهم بیاد


    •   Shab.n1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چه فامیل بدرد نخوری (biggrin) (rolling)


    •   mrsmith
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • so good


    •   iaminvincible_25
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خداوکیلی خودتون میخونین قبل از آپلود کردن این داستانا؟ چرا حد اقل جمله بندی رو درست نمیکنین؟ (dash)


    •   Saeed5353
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • المپیاد؟!!!
      متنی که نوشتی میگه تا دوم راهنمایی بیشتر نخوندیا


    •   Bugha.khan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • افراد نوجوانی که این مدل داستانها رو میخونید..باور کنید همه اش دروغه ..زن دایی و عمه و خاله و غیره هیچ وقت نمیان با شما سکس کنن ..یه وقت توهم نزنید برید تو نخشون که آبروریزی جبران ناپذیری براتون داره و کل فامیلتون به هم میریزه


    •   Joniol
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • (dash)


    •   jondeka
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سسش


    •   Ar+yoo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • سلام
      من خیلی وقته این سایت و داستاناش رو دنبال میکنم
      ولی این اولین روز عضویت منه و اولین کامنت هستش
      لطفاً به نویسنده ایراد نگیرید برای کسی که با دست غیر تخصصی تایپ میکنه و کم کم سوی چشماش میره طبیعیه که غلط املایی داشته باشه
      فکر کنم خودش دو سه بار موقع نوشتن داستان ارضا شده دیگه جونی نداشته دوباره بیاد از اول بخونه و اشکالاتش رو بگیره


    •   mehran1346
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بیناموس تو ازدوارده سالگی رنگ شلوار گرمکن یادته؟ آی مادرتو به هفت صورت گاییدم اگه دروغ بگی


    •   WanderingGhost
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چقدر کصشعر نوشتی چقدرررررر کصشعرررر


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • منم میخواستم عمه ام رو بکنم دست زدم به کونش رفت گفت تازه نزدیک بود کونمون به باد بره


    •   kakoo_kakoo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من فقط موندم اینا خونه هاشون جنده خونست؟


      همه تو اتاقا خواب بودن اونوقت زنداییش توی حیاط تف میکنه تو دستشو میکنه توی شرت این


      که هر لحظه ممکنه یکی بیاد بیرون و ببینه


      آخه من نمیدونم چجوری اینارو میبندین؟


      شایدم فامیلتون همه .... مثلا شاید داییت بابای اصلیته وگرنه با عقل جور در نمیاد که همه تو خونه باشن زن دایی تو حیاط دست کنه توی شرتتو کس شعر بگین به هم و ...


    •   Mr_Meeehdi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ب نظر دوستان احترام میگزارم دیس لایک


    •   Ssff46
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • یا تو کسخولی ک اینا را نوشتی. یا مارا کسخول فرض کردی ک اینا را میخونیم!!!


      تا اونجا‌ش خوندم ک رفتین اصفهان
      ن جمله درست و حسابی
      ن موضوع بدرد بخور
      واقعا ب معنای واقعی کلمه کیر تو این نگارش کیریت


    •   M_O_o
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • میگفتی اون موقع ابم نمیومد بعد تف میزدی میزاشتی لا پاش تا ابت بیاد جاکش.گه توروت من ۵ ساله تو کف زن داییمم


    •   tirdad1990
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام جقی های عزیز.هرکی میتونه کمکم کنه زنداییم رو بکنم خیلی دوسش دارم و هیکل توپی داره .بهم پیام بدید


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو